غزلباغ (۳۴)
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
خداوندگار من!
چقدر نافله خواندم که یارِ من باشیچراغ من بِشَوی راهدارِ من باشی
در این همیشه زمستانِ زندگی، گفتمکَرم کُنی! بِپَذیری! بهار من باشی!
کلاغ ها همه آواز شوم می خوانندتو بهتر است هَزار دیارِ من باشی
شب است و کوچه و من و سقوط تنهاییثواب دارد اگر تو کنارِ من باشی!
درنگ می کُشَدَم گَند می زند مرداب!خدا کند که صدای قطار من باشی!
چه می شود اگر اینک که پادشاه توییگدای خود بِنَوازی نگارِ من باشی؟
مراتب تو کجا و گلیم من هیهات!همین بَسَم که خداوندگار من باشی!
تیرماه ۹۶علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
خداوندگار من!
چقدر نافله خواندم که یارِ من باشیچراغ من بِشَوی راهدارِ من باشی
در این همیشه زمستانِ زندگی، گفتمکَرم کُنی! بِپَذیری! بهار من باشی!
کلاغ ها همه آواز شوم می خوانندتو بهتر است هَزار دیارِ من باشی
شب است و کوچه و من و سقوط تنهاییثواب دارد اگر تو کنارِ من باشی!
درنگ می کُشَدَم گَند می زند مرداب!خدا کند که صدای قطار من باشی!
چه می شود اگر اینک که پادشاه توییگدای خود بِنَوازی نگارِ من باشی؟
مراتب تو کجا و گلیم من هیهات!همین بَسَم که خداوندگار من باشی!
تیرماه ۹۶علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
۵۶
۱۹:۴۳
غزلباغ (۳۵)
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
نعش خیابان!
گذشت قصّه ی من و هنوز دلتنگمهنوز با خود و با اين لكاته در جنگم
گذشت قصّه ی من و كسي چه می داندكه هفت دفتر دردم، كه هفت اورنگم
گذشت قصّه ی من و تو هم ندانستیز كشتگان اين رهِ هزار فرسنگم
كبوتران سفيدخيال! اينجا، مناسير بند نفس گیر پای خرچنگم
كلاغ های سياه غريب آبادی!چقدر با حس آوازتان هماهنگم!
درخت های قطار كنار راه! هنوزسوار آن دوچرخه ی قراضه ی لنگم
به ميهمانی جشن اصيل گنجشكانمرا ببر! كه ببينی چقدر يكرنگم!
به كوه و دشت و به آبادی ام بكوچانيد!كه چشمه هاست غريبانه جاری از سنگم
صدای پای تو، آيا دوباره...!؟ مي ميرم!كه آفتاب لب بام و خسته از جنگم
گذشت قصّه ی من و خدا كه مي داندبه قدر نعش خیابان و كوچه، دلتنگم
آبان ۱۳۹۲علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
نعش خیابان!
گذشت قصّه ی من و هنوز دلتنگمهنوز با خود و با اين لكاته در جنگم
گذشت قصّه ی من و كسي چه می داندكه هفت دفتر دردم، كه هفت اورنگم
گذشت قصّه ی من و تو هم ندانستیز كشتگان اين رهِ هزار فرسنگم
كبوتران سفيدخيال! اينجا، مناسير بند نفس گیر پای خرچنگم
كلاغ های سياه غريب آبادی!چقدر با حس آوازتان هماهنگم!
درخت های قطار كنار راه! هنوزسوار آن دوچرخه ی قراضه ی لنگم
به ميهمانی جشن اصيل گنجشكانمرا ببر! كه ببينی چقدر يكرنگم!
به كوه و دشت و به آبادی ام بكوچانيد!كه چشمه هاست غريبانه جاری از سنگم
صدای پای تو، آيا دوباره...!؟ مي ميرم!كه آفتاب لب بام و خسته از جنگم
گذشت قصّه ی من و خدا كه مي داندبه قدر نعش خیابان و كوچه، دلتنگم
آبان ۱۳۹۲علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
۵۵
۲۰:۲۲
غزلباغ (۳۶)
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
به لطف بخت بلند
گذشته هر چه که بود ترانه گشت و سرودبهل! که بار غم است نمک به زخم کبود
خلاص کن! صلوات! که سنگ مرده شدیماز این چه گشت و نگشت؟ از این چه بود و نبود؟
جَزَع فَزَع چه کنید!؟ در این بسوز و بساز!!تو را چه این همه داد؟ مرا چه این همه دود؟
هزار پنجره را به روی خود بِگُشایمَبر چو بی هنران، به آه و ناله سجود
کسی به خشت ملال نساخت کاخ مرادکسی به پای گزاف نبرد جام صعود
سرم رسیده به اوج به لطف بخت بلنددلم رسیده به گنج، به گور چشم حسود
دلا بسوز و بساز که جان نبرده نماز از این فرود و فراز از این قیام و قعود
آبان ۱۴۰۴علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
به لطف بخت بلند
گذشته هر چه که بود ترانه گشت و سرودبهل! که بار غم است نمک به زخم کبود
خلاص کن! صلوات! که سنگ مرده شدیماز این چه گشت و نگشت؟ از این چه بود و نبود؟
جَزَع فَزَع چه کنید!؟ در این بسوز و بساز!!تو را چه این همه داد؟ مرا چه این همه دود؟
هزار پنجره را به روی خود بِگُشایمَبر چو بی هنران، به آه و ناله سجود
کسی به خشت ملال نساخت کاخ مرادکسی به پای گزاف نبرد جام صعود
سرم رسیده به اوج به لطف بخت بلنددلم رسیده به گنج، به گور چشم حسود
دلا بسوز و بساز که جان نبرده نماز از این فرود و فراز از این قیام و قعود
آبان ۱۴۰۴علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
۵۶
۱۹:۰۰
غزلباغ (۳۷)
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
رنگین کمان عشق
با اشک چشم ها و خورشید بوسه هایترنگین کمان عشقی بنشسته در صدایت
یک بوسه نذر کردی نذرت مسیح دل شددار و ندارم ای ماه! از بیخ و بن فدایت
از بام "اشترانکوه" تا بارگاه "البرز"می بارمت ستاره، پل می زنم برایت
حالا که بی نصیبم از شانه های خورشیدبگذار تا ببوسم ای دوست دست و پایت
در این غروبِ غربت این روزهای عسرتپیرانه سر بمویم، دور از تو جای پایت
از همرهان بی دل، دلگیرم ای دل! ای دل!راحت شدم که مُردم در قاب چشم هایت
اریبهشت ۹۵علی گودرزیان ع- پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
رنگین کمان عشق
با اشک چشم ها و خورشید بوسه هایترنگین کمان عشقی بنشسته در صدایت
یک بوسه نذر کردی نذرت مسیح دل شددار و ندارم ای ماه! از بیخ و بن فدایت
از بام "اشترانکوه" تا بارگاه "البرز"می بارمت ستاره، پل می زنم برایت
حالا که بی نصیبم از شانه های خورشیدبگذار تا ببوسم ای دوست دست و پایت
در این غروبِ غربت این روزهای عسرتپیرانه سر بمویم، دور از تو جای پایت
از همرهان بی دل، دلگیرم ای دل! ای دل!راحت شدم که مُردم در قاب چشم هایت
اریبهشت ۹۵علی گودرزیان ع- پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
۳۱
۲۰:۰۱
غزلباغ (۳۸)پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
عصیان پرغوغا
ای مانده در نُه تویِ من یکتا و بی همتا!ای خوب من! ای ماه من! دنیا و مافیها!
عمری است انگاری پر از خاکم، گِلم، سنگممحض خدا بر من بدم ای روح نامیرا
از نسل عشقم همتبار ایل مجنونماز ریشه تا برگم پر است از باور لیلا
بی شعله دور از چشم مردم سرد میسوزمدیریست در تاوان یک عصیان پرغوغا
تا مستِ مستِ مستِ رستاخیز دیدارتبگذار تا باور کنم روز قیامت را
صفحه ی سه شنبه ی شعر روزنامه ی جام جم ۹۶/۶/۲۷علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
ای مانده در نُه تویِ من یکتا و بی همتا!ای خوب من! ای ماه من! دنیا و مافیها!
عمری است انگاری پر از خاکم، گِلم، سنگممحض خدا بر من بدم ای روح نامیرا
از نسل عشقم همتبار ایل مجنونماز ریشه تا برگم پر است از باور لیلا
بی شعله دور از چشم مردم سرد میسوزمدیریست در تاوان یک عصیان پرغوغا
تا مستِ مستِ مستِ رستاخیز دیدارتبگذار تا باور کنم روز قیامت را
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
۴۳
۲۰:۰۲
(غزلباغ (۳۹)پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
ضجه ی واژه ها
لبخندها و ثانیه ها را گریستمبر جوی خاطرات تو دریا گریستم
هی بر خودم نهیب زدم: مردباش!...نه!بغضم شکست و چون زنی، زیبا گریستم
آنجا که تو غنوده با تقدیر، بی غرورمن با همین بهانه، همانجا گریستم
بی آیه های روشن چشمانت ای رفیق!در گیر و دارِ "مضرب" و منها" گریستم
یا "شب" به نامرادی "روز"م حرام شد!یا "گل پسر" رها و"پدر"را گریستم
"اکنون"خراب کردم و یک عمر آزگار"امروز" را به خاطر " فردا" گریستم
احساس شاعرانه ی ما، بی بهانه مُرد!طبعم به گِل نشست و سراپا گریستم
دیشب سری به دفتر شعرم کشیدم وبا ضجه های واژه ها، تنها گریستم
بیست و هفتم مهرماه ۱۳۹۶علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
ضجه ی واژه ها
لبخندها و ثانیه ها را گریستمبر جوی خاطرات تو دریا گریستم
هی بر خودم نهیب زدم: مردباش!...نه!بغضم شکست و چون زنی، زیبا گریستم
آنجا که تو غنوده با تقدیر، بی غرورمن با همین بهانه، همانجا گریستم
بی آیه های روشن چشمانت ای رفیق!در گیر و دارِ "مضرب" و منها" گریستم
یا "شب" به نامرادی "روز"م حرام شد!یا "گل پسر" رها و"پدر"را گریستم
"اکنون"خراب کردم و یک عمر آزگار"امروز" را به خاطر " فردا" گریستم
احساس شاعرانه ی ما، بی بهانه مُرد!طبعم به گِل نشست و سراپا گریستم
دیشب سری به دفتر شعرم کشیدم وبا ضجه های واژه ها، تنها گریستم
بیست و هفتم مهرماه ۱۳۹۶علی گودرزیان ع پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
۴۵
۲۰:۱۵
غزلباغ (۴۰)پیشکش میهمانان چکامه های نامیرا
"پیراهن تهمت"
خلقی به نرخ آدمی، نان می فروشندجمعی برای لقمه ای، جان می فروشند
با چشم خود ديدم كه در بازار تزويربرخی "والضالين" قرآن می فروشند
در كوچه های شهر ما منزل به منزلافسانه می گريند و ايمان می فروشند
بوزينگان دلخوش از مرداب مفهوممصداق نازيبای انسان می فروشند
یوسف ترين گرگيم و قوم نابرادرپيراهن تهمت به كنعان می فروشند
"موسي" نمرده ست و هنوز اين ناشكيبان"گوساله" را با نام "فرمان"می فروشند
پیران كوته ريش دنيا محور اينجا"الحمد"می سازند و عرفان می فروشند
کافر شو ای شيخ اجل! تا فرصتی هستبرخی مسلمانانه زندان می فرشند!
تیرماه ۱۳۸۵علی گودرزیان ع- پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
"پیراهن تهمت"
خلقی به نرخ آدمی، نان می فروشندجمعی برای لقمه ای، جان می فروشند
با چشم خود ديدم كه در بازار تزويربرخی "والضالين" قرآن می فروشند
در كوچه های شهر ما منزل به منزلافسانه می گريند و ايمان می فروشند
بوزينگان دلخوش از مرداب مفهوممصداق نازيبای انسان می فروشند
یوسف ترين گرگيم و قوم نابرادرپيراهن تهمت به كنعان می فروشند
"موسي" نمرده ست و هنوز اين ناشكيبان"گوساله" را با نام "فرمان"می فروشند
پیران كوته ريش دنيا محور اينجا"الحمد"می سازند و عرفان می فروشند
کافر شو ای شيخ اجل! تا فرصتی هستبرخی مسلمانانه زندان می فرشند!
تیرماه ۱۳۸۵علی گودرزیان ع- پایدار
برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید!
۴۸
۱۹:۴۱
غزلباغ(۴۱)
پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرا
آیین دیدن تو...
دل دل شدم من ای دوست از دل تپیدن توعشق آفریدنی شد با آفریدن تو
باغی که جان سپردست از سردسیر پاییزجان ها بگیرد از نو با جان دمیدن تو
صد پیچ مرگ دارد این جاده تا نهایتآسان شود به رهوار از پر کشیدن تو
بعد از بهار و مستی درخلسه گاه پاییزپیدا شد ای دل! ای دل! راز تپیدن تو
ای برنشسته شادان بر مسند جداییاین خانه سوت و کور است از پا بریدن تو
آیینه را شکستم خود را مرور کردمدیدم عجب بهشتی ست آیین دیدن تو!
علی گودرزیان ع- پایداربهار ۹۴
برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96اگر این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرا
آیین دیدن تو...
دل دل شدم من ای دوست از دل تپیدن توعشق آفریدنی شد با آفریدن تو
باغی که جان سپردست از سردسیر پاییزجان ها بگیرد از نو با جان دمیدن تو
صد پیچ مرگ دارد این جاده تا نهایتآسان شود به رهوار از پر کشیدن تو
بعد از بهار و مستی درخلسه گاه پاییزپیدا شد ای دل! ای دل! راز تپیدن تو
ای برنشسته شادان بر مسند جداییاین خانه سوت و کور است از پا بریدن تو
آیینه را شکستم خود را مرور کردمدیدم عجب بهشتی ست آیین دیدن تو!
علی گودرزیان ع- پایداربهار ۹۴
برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96اگر این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
۴۴
۱۷:۳۸
غزلباغ(۴۲)
پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرا بی شعوری!
او سنگ سرد بی حس، من آتش تنورماو کوهسار ماتم ، من باغ شعر و شورم
من مستی طلوعم او بغض گنگ ایواراو کوچه کوچه دوزخ، من خانه خانه نورم
او سیلی از کدورت، من چشمه چشمه روشناو ابر خشک و تیره، من بارش بلورم
آغوش من بهار است آخ خزان نداردیعنی که من بهشتم! باغم! گلم! سُرورم!
عمری نفس کشیدم تا او نفس برآرَداو بیخیال دوران، من پاره شد غرورم
ای قلعه های پُر پَر!ای چشم های دیوار!رویای من غلط بود! آری که بی شعورم!
بیچاره آن که عمری با یک جنازه رقصید!دیوانه من! که دیدم با چشم های کورم!
علی گودرزیان ع پایدارآبان ۹۵
برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
اگر این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرا بی شعوری!
او سنگ سرد بی حس، من آتش تنورماو کوهسار ماتم ، من باغ شعر و شورم
من مستی طلوعم او بغض گنگ ایواراو کوچه کوچه دوزخ، من خانه خانه نورم
او سیلی از کدورت، من چشمه چشمه روشناو ابر خشک و تیره، من بارش بلورم
آغوش من بهار است آخ خزان نداردیعنی که من بهشتم! باغم! گلم! سُرورم!
عمری نفس کشیدم تا او نفس برآرَداو بیخیال دوران، من پاره شد غرورم
ای قلعه های پُر پَر!ای چشم های دیوار!رویای من غلط بود! آری که بی شعورم!
بیچاره آن که عمری با یک جنازه رقصید!دیوانه من! که دیدم با چشم های کورم!
علی گودرزیان ع پایدارآبان ۹۵
برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!
https://eitaa.com/chekamenamiraبله@Chekameh_Namiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96
اگر این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
۴۱
۲۰:۳۵
خاطره و مستندنگاری ماجراهای من و سیاستفصل سوم/ بخش۶۹نوروز ۱۳۸۴علی گودرزیان ع پایدار
آخرای اسفند ۱۳۸۳ است. سال ۸۳ سال آرامی بود. تنش ها پایین آمد چون اصولگرایان، افزون بر قوه ی قضائیه یک قوه ی دیگر را فتح کرده و اطمینان خاطر پیدا کرده اند که نقشه ی اصلاح طلبان(۱) را نقش بر آب کنند.به نظر اصولگرایان، البته نه بازیگرانشان که می دانند دنبال چه هستند؛ بلکه قاطبه ی سیاهی لشگرشان که دنبال دلیل و مدرک نیستند و گوش بر فرمان، پهن می کنند، فکر می کنند اصلاح طلبان، همه غربزده و وطن فروشند و می خواهند که ایران را به آمریکا بفروشند! بنابر این بیرون ریختن آنان از بدنه ی حاکمیت خیر مطلق است!
همین ها که به زمین و زمان بدبینند و انگار توهم توطئه دارند و برای جهان و جهانیان، مرگ و نفرین می خواهند! حالا همین ها پیروز شده و مجلس هفتم را تسخیر کرده اند!بیم آن می رود که در آینده دولت را هم به دست بگیرند و خدا می داند چه خواهد شد و چه بر سر این همه امید و آرزو و چه بر سَرِ سوت و کف جوانان مردم می آید!
سال ۸۳ که گذشت، سال شعارهای توخالی مجلسیان بود. یک کار اساسی کردند این بود که پیگیر زنده کردن مرحوم مغفور معاونت پرورشی در وزارتخانه و اداره های کل آ و پ استان ها شدند، مرتضی حاجی را سخت به چالش کشیدند و به خونخواهی معاونت پرورشی برخاستند!
حداد عادل در آغاز همین سالی که گذشت رئیس مجلس هفتم شد و با ذوق زدگی تمام از تشکیل "ژاپن اسلامی" گفت از این سو خاتمی هم در"غروب خرگه خوارزمشاهی" در آخرین پیام نوروزی ۱۳۸۴ خود گفت:"...این هشتمین و آخرین نوروزی است که به عنوان رییس جمهور با شما سخن می گویم....ما و شما(مردم)در این هشت سال ، دوران پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشتیم، ناکامی ها، رنجها و نارسایی ها را از یک سو، کامیابی ها، موفقیت ها و شادی ها را از سویی دیگر تجربه کردیم؛ اما معتقدم بزرگترین دستاورد این دوران که به یک معنا خود این دوران نیز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافیت خواست تاریخی ملت و تبدیل آن به گفتمان غالب(اصلاح طلبی) بود. در بسیاری از شاخه ها و شعبه ها راه خودکفایی را پیمودیم، رشد موزون صنعت و کشاورزی آینده امید بخش را به ما نوید می دهد. پایین آمدن نرخ بیکاری در سال ۸۳ تامیزان ۱۰/۳ درصد با وجود افزایش جمعیت جوان، افزایش جوان تحصیل کرده و مطالبه کار بالاتر و با کیفیت تر نشانه این است که راه را به درستی پیموده ایم. در سال ۸۳ نرخ بیکاری ۲۱درصد جوانان به ۱۸/۷ درصد کاهش یافت و نرخ بیکاری ۲۱/۲ درصد زنان به ۱۷/۹ درصد پایین آمد..."(۲)
خاتمی در پیام نوروزی ۸۴ خود برای نخستین بار از کوتاه آمدن امام حسن ع در برابر معاویه و پذیرش صلح که به صلح امام حسن ع در تاریخ آمده به عنوان"نرمش قهرمانانه" یاد کرد و گفت:"نرمش قهرمانانه امام حسن ع بشریت را از مسخ شدگی در کانون خودکامگی خشن و تحریف اصالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوی بیدارگری و آزادی برای همه انسان ها باشد..."(۳)
خاتمی در همین پیام از سختی های راه مسیر اصلاح طلبی هم پرده برداشت و گفت:"...در مسیر اصلاحات، برنامه داشتن، پرهیز از شتابزدگی و ناآرامی شرط ضروری پیروزی است..."(۴)محمد خاتمی از رشد اقتصادی ۸ درصدی پرده برداری کرد. از نشاط اقتصادی گفت. از حرکت جامعه ی ایران به سمت پیشرفت و معنویت صحبت کرد؛ اما به شکل ویژه به انتخابات ریاست جمهوری سال۸۴ هیچ اشاره ای ننمود.
راوی می گوید: در سال گذشته تا حدودی خبری از "انصار حزب الله" نبود. راستگرایان خود را آماده می کنند تا سنگر دولت را هم تصرف کنند. بر اساس سنت چرخه ی قدرت در نظام جمهوری اسلامی در قوه ی مجریه، پیش بینی می شود که این قوه بعد از ۸ سال به دست راستگرایان بیفتد؛ اما تحلیلگران باور دارند که جامعه ی ایران، تغییرات بنیادینی پیدا کرده و توسعه ی سیاسی خاتمی کارگر افتاده است و بعید به نظر می رسد تن به چرخه ی سنتی قدرت بدهد و در انتخابات سال ۸۴ بر تداوم راهی که در سال ۷۶ انتخاب کرده و بارها بر آن پافشاری نموده است، باز پافشاری نماید.
----------- پی نوشت:(۱) می دانم امروز خواننده با نام های "اصولگرا و اصلاح طلب" و برخی از واژه های دیگر، ممکن است بد و بیراه نثار نویسنده کند که:" ای بابا! این نادان! هنوز در بند اصلاح طلب و اصولگراست! نمی داند تاریخ مصرف این واژه ها تمام شده است." اما فارغ از این داوری ها می خواهم توضیح بدهم که این نوشته، مستندنگاری و تاریخ است یا به قولی وقایع نگاری است. نگارنده وظیفه دارد، رخدادها را با همان چگونگی و کیفیتی که رخ داده اند، بنگارد!(۲،۳و۴) پیام نوروزی محمد خاتمی.
ادامه دارد...برای پیگیری دستنوشته ها به #چکامه_های_نامیرا بپیوندید! ایتاhttps://eitaa.com/chekamenamiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96اگر می پسندید این کانال را به دوستان و خانواده معرفی کنید!
آخرای اسفند ۱۳۸۳ است. سال ۸۳ سال آرامی بود. تنش ها پایین آمد چون اصولگرایان، افزون بر قوه ی قضائیه یک قوه ی دیگر را فتح کرده و اطمینان خاطر پیدا کرده اند که نقشه ی اصلاح طلبان(۱) را نقش بر آب کنند.به نظر اصولگرایان، البته نه بازیگرانشان که می دانند دنبال چه هستند؛ بلکه قاطبه ی سیاهی لشگرشان که دنبال دلیل و مدرک نیستند و گوش بر فرمان، پهن می کنند، فکر می کنند اصلاح طلبان، همه غربزده و وطن فروشند و می خواهند که ایران را به آمریکا بفروشند! بنابر این بیرون ریختن آنان از بدنه ی حاکمیت خیر مطلق است!
همین ها که به زمین و زمان بدبینند و انگار توهم توطئه دارند و برای جهان و جهانیان، مرگ و نفرین می خواهند! حالا همین ها پیروز شده و مجلس هفتم را تسخیر کرده اند!بیم آن می رود که در آینده دولت را هم به دست بگیرند و خدا می داند چه خواهد شد و چه بر سر این همه امید و آرزو و چه بر سَرِ سوت و کف جوانان مردم می آید!
سال ۸۳ که گذشت، سال شعارهای توخالی مجلسیان بود. یک کار اساسی کردند این بود که پیگیر زنده کردن مرحوم مغفور معاونت پرورشی در وزارتخانه و اداره های کل آ و پ استان ها شدند، مرتضی حاجی را سخت به چالش کشیدند و به خونخواهی معاونت پرورشی برخاستند!
حداد عادل در آغاز همین سالی که گذشت رئیس مجلس هفتم شد و با ذوق زدگی تمام از تشکیل "ژاپن اسلامی" گفت از این سو خاتمی هم در"غروب خرگه خوارزمشاهی" در آخرین پیام نوروزی ۱۳۸۴ خود گفت:"...این هشتمین و آخرین نوروزی است که به عنوان رییس جمهور با شما سخن می گویم....ما و شما(مردم)در این هشت سال ، دوران پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشتیم، ناکامی ها، رنجها و نارسایی ها را از یک سو، کامیابی ها، موفقیت ها و شادی ها را از سویی دیگر تجربه کردیم؛ اما معتقدم بزرگترین دستاورد این دوران که به یک معنا خود این دوران نیز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافیت خواست تاریخی ملت و تبدیل آن به گفتمان غالب(اصلاح طلبی) بود. در بسیاری از شاخه ها و شعبه ها راه خودکفایی را پیمودیم، رشد موزون صنعت و کشاورزی آینده امید بخش را به ما نوید می دهد. پایین آمدن نرخ بیکاری در سال ۸۳ تامیزان ۱۰/۳ درصد با وجود افزایش جمعیت جوان، افزایش جوان تحصیل کرده و مطالبه کار بالاتر و با کیفیت تر نشانه این است که راه را به درستی پیموده ایم. در سال ۸۳ نرخ بیکاری ۲۱درصد جوانان به ۱۸/۷ درصد کاهش یافت و نرخ بیکاری ۲۱/۲ درصد زنان به ۱۷/۹ درصد پایین آمد..."(۲)
خاتمی در پیام نوروزی ۸۴ خود برای نخستین بار از کوتاه آمدن امام حسن ع در برابر معاویه و پذیرش صلح که به صلح امام حسن ع در تاریخ آمده به عنوان"نرمش قهرمانانه" یاد کرد و گفت:"نرمش قهرمانانه امام حسن ع بشریت را از مسخ شدگی در کانون خودکامگی خشن و تحریف اصالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوی بیدارگری و آزادی برای همه انسان ها باشد..."(۳)
خاتمی در همین پیام از سختی های راه مسیر اصلاح طلبی هم پرده برداشت و گفت:"...در مسیر اصلاحات، برنامه داشتن، پرهیز از شتابزدگی و ناآرامی شرط ضروری پیروزی است..."(۴)محمد خاتمی از رشد اقتصادی ۸ درصدی پرده برداری کرد. از نشاط اقتصادی گفت. از حرکت جامعه ی ایران به سمت پیشرفت و معنویت صحبت کرد؛ اما به شکل ویژه به انتخابات ریاست جمهوری سال۸۴ هیچ اشاره ای ننمود.
راوی می گوید: در سال گذشته تا حدودی خبری از "انصار حزب الله" نبود. راستگرایان خود را آماده می کنند تا سنگر دولت را هم تصرف کنند. بر اساس سنت چرخه ی قدرت در نظام جمهوری اسلامی در قوه ی مجریه، پیش بینی می شود که این قوه بعد از ۸ سال به دست راستگرایان بیفتد؛ اما تحلیلگران باور دارند که جامعه ی ایران، تغییرات بنیادینی پیدا کرده و توسعه ی سیاسی خاتمی کارگر افتاده است و بعید به نظر می رسد تن به چرخه ی سنتی قدرت بدهد و در انتخابات سال ۸۴ بر تداوم راهی که در سال ۷۶ انتخاب کرده و بارها بر آن پافشاری نموده است، باز پافشاری نماید.
----------- پی نوشت:(۱) می دانم امروز خواننده با نام های "اصولگرا و اصلاح طلب" و برخی از واژه های دیگر، ممکن است بد و بیراه نثار نویسنده کند که:" ای بابا! این نادان! هنوز در بند اصلاح طلب و اصولگراست! نمی داند تاریخ مصرف این واژه ها تمام شده است." اما فارغ از این داوری ها می خواهم توضیح بدهم که این نوشته، مستندنگاری و تاریخ است یا به قولی وقایع نگاری است. نگارنده وظیفه دارد، رخدادها را با همان چگونگی و کیفیتی که رخ داده اند، بنگارد!(۲،۳و۴) پیام نوروزی محمد خاتمی.
ادامه دارد...برای پیگیری دستنوشته ها به #چکامه_های_نامیرا بپیوندید! ایتاhttps://eitaa.com/chekamenamiraتلگرام:https://telegram.me/goodarziyan96اگر می پسندید این کانال را به دوستان و خانواده معرفی کنید!
۱۰
۲۰:۳۰