~ دو بیتی ها
️
الهی من بمیرم ، نبینم هجر مادر الهی من نمیرم ، ببینم چهر مادر الهی من بمیرم ، بماند مادر من الهی من فدایش ، فدای مهر مادر ♡~~~~شب چراغ آسمان بودی و رفتی تو همچون اختری بودی و رفتی تاریک شد امشب دل خانه ی من در نیمه شب بدرالدّجی بودی و رفتی
-
" />
بهروز مهاجر 
الهی من بمیرم ، نبینم هجر مادر الهی من نمیرم ، ببینم چهر مادر الهی من بمیرم ، بماند مادر من الهی من فدایش ، فدای مهر مادر ♡~~~~شب چراغ آسمان بودی و رفتی تو همچون اختری بودی و رفتی تاریک شد امشب دل خانه ی من در نیمه شب بدرالدّجی بودی و رفتی
-
۲۷
۱۸:۴۶
کاش میشد درون اقیانوس اشعارپدرم غرق بشم
از این همه هیجان و احساس خوب نمیدونم چیکار کنم چشمهام دارای بغض اکلیله 
️🩷
۳۳
۱۸:۴۹
• نامه با روزنامه 
قصد کردم برایش نامه ای بنویسم
نامه ای کوتاه ، یونیک و ناشناس .
رفتم و روزنامه هایی که پخش بر روی کاشی
اتاق کار مادرم بودند جمع کردم .
ورق میزدم و چشمانم چرخان در بین واژه های
گوناگون بودند .
یک بخش در مورد وضعیت آب و هوا بود
قیچی را برداشتم کلمه طوفانی را بریدم
و با چسب به نامه اضافه کردم ؛
از بخش جنایی کلمات قاتل و شکاف ،
از بخش ورزشی هم واژگان بازنده و مسابقه
را بریدم و به نامه چسباندم .
وای رسیدم به بخش هیجان انگیز
شعر و ادب !
یک بیت شعر زیبا را برش زدم
و همینطور واژه ی بهت انگیزِ عشق
و عبارتِ قلبم را !
بخش آشپزی را خواندم تصاویر خوردنی های
هوس انگیز به وسوسه ام انداخت
فوری به سمت آشپزخانه رفتم و میلک شیک
توت فرنگی داخل یخچال را ربودم ، آن را
فرز و سریع بلعیدم تا گیر خواهر اعجوبه و دیکتاتور خود نیفتم .
به سراغ روزنامه ها رفتم واژه شیرین را
که به من چشمک میزد بریدم و قاپیدم .
حالا زمان یافتن حروف اضافی بود .
چندین ساعت طول کشید ولی
هیپ هیپ هورا بالاخره آماده شد .
نامه ی من هم با تیکه های روزنامه چنین شد :
قلبم را بشکاف قاتل شیرین من
در مسابقه طوفانی عشق بازنده منم !
تو را به حاتم طایی مثل زنند و خطاست
گل شکفته که گوید به ارغوان ماند !
-
" />
شاهدُخت گیلاس 🩰
قصد کردم برایش نامه ای بنویسم
نامه ای کوتاه ، یونیک و ناشناس .
رفتم و روزنامه هایی که پخش بر روی کاشی
اتاق کار مادرم بودند جمع کردم .
ورق میزدم و چشمانم چرخان در بین واژه های
گوناگون بودند .
یک بخش در مورد وضعیت آب و هوا بود
قیچی را برداشتم کلمه طوفانی را بریدم
و با چسب به نامه اضافه کردم ؛
از بخش جنایی کلمات قاتل و شکاف ،
از بخش ورزشی هم واژگان بازنده و مسابقه
را بریدم و به نامه چسباندم .
وای رسیدم به بخش هیجان انگیز
شعر و ادب !
یک بیت شعر زیبا را برش زدم
و همینطور واژه ی بهت انگیزِ عشق
و عبارتِ قلبم را !
بخش آشپزی را خواندم تصاویر خوردنی های
هوس انگیز به وسوسه ام انداخت
فوری به سمت آشپزخانه رفتم و میلک شیک
توت فرنگی داخل یخچال را ربودم ، آن را
فرز و سریع بلعیدم تا گیر خواهر اعجوبه و دیکتاتور خود نیفتم .
به سراغ روزنامه ها رفتم واژه شیرین را
که به من چشمک میزد بریدم و قاپیدم .
حالا زمان یافتن حروف اضافی بود .
چندین ساعت طول کشید ولی
هیپ هیپ هورا بالاخره آماده شد .
نامه ی من هم با تیکه های روزنامه چنین شد :
قلبم را بشکاف قاتل شیرین من
در مسابقه طوفانی عشق بازنده منم !
تو را به حاتم طایی مثل زنند و خطاست
گل شکفته که گوید به ارغوان ماند !
-
۳۱
۱۳:۳۱
احساس میکنم با تاریخ ششُم خرداد این متن پیوند خورده باشه با اینکه خیلی قبل تر نوشتمامّا این متن تقدیم به او تقدیم به نامحبوب بسیار دلنشین که هرگز حرف هایم را نخواهد خواند ...
۳۴
۱۳:۳۴
تعبیر من از عشق فقط یک داستان کوتاهه
️:
برای بوسیدن آفتاب به سپهر آسمان پرواز کرد سوزانندگی پرتو های خورشید بال های لطیف مخمل برفی اش را ذوب کرد و او سقوط کرد تا برای ابد .
برای بوسیدن آفتاب به سپهر آسمان پرواز کرد سوزانندگی پرتو های خورشید بال های لطیف مخمل برفی اش را ذوب کرد و او سقوط کرد تا برای ابد .
۲۶
۱۸:۰۰
لطفاً بیاید برای منم از این واکنش های قشنگ و متفاوت که بله جدیداً فعّال کرده بذارید اندکی حس خوب بگیرم میدونم درخواستم بچگانه است ولی ماییم و این دلخوشی های کودکانه
️
🩰
۲۶
۱۰:۴۴
• خورشید در آغوش ماه 
ستارگان محو تماشای عشق ورزی خورشید
به ماه بودند
و ریز ریز چشمک های حسودانه میزدند
آن شب ، شبی پر درخشش برای آدمیان زمین بود خورشید گونه ی ماه را بوسید
و نور سرخی از خجالت وجود ماه را پر کرد
آدمیزاد آن لحظه عاشقانه را ماه خونین نامید
ستاره ها از شدّت حسادت در حال انفجار بودند
ابر ها اشکی سراسر شادی داشتند پس باریدند
رعد نعره میزد و با آذرخش های بنفش خودنمایی میکرد تا شاید بتواند
عشق از دست رفته ماه را بازگرداند
باد هو هوی مبارک بادا سر میداد
و زمین از غُصه دور شدن بهترین دوست خود
شکافته شد .
آن شب برای ماه و خورشید رویایی
برای آدمیان هولناک
برای رعد و زمین و ستارگان غمناک
و
برای ابر ها و باد شادتاب بود .
آری حتی لحظه های رمانتیک هم
برای همه شگفت آور و زیبا نیست .
-
" />
شاهدُخت گیلاس 🩰
ستارگان محو تماشای عشق ورزی خورشید
به ماه بودند
و ریز ریز چشمک های حسودانه میزدند
آن شب ، شبی پر درخشش برای آدمیان زمین بود خورشید گونه ی ماه را بوسید
و نور سرخی از خجالت وجود ماه را پر کرد
آدمیزاد آن لحظه عاشقانه را ماه خونین نامید
ستاره ها از شدّت حسادت در حال انفجار بودند
ابر ها اشکی سراسر شادی داشتند پس باریدند
رعد نعره میزد و با آذرخش های بنفش خودنمایی میکرد تا شاید بتواند
عشق از دست رفته ماه را بازگرداند
باد هو هوی مبارک بادا سر میداد
و زمین از غُصه دور شدن بهترین دوست خود
شکافته شد .
آن شب برای ماه و خورشید رویایی
برای آدمیان هولناک
برای رعد و زمین و ستارگان غمناک
و
برای ابر ها و باد شادتاب بود .
آری حتی لحظه های رمانتیک هم
برای همه شگفت آور و زیبا نیست .
-
۲۴
۱۹:۱۱
دلباخته ی این ترکیب اموجی شدم یک جورایی نمک داره
۱۶
۸:۵۵
• مخلوق خالقان 
به دیدگاه من نویسنده یک داستان تنها خالق داستان نیست بلکه خوانندگان آن داستان هم خود خالقند .هنگام داستان خوانی ذهن ما چهره شخصیت ها ،صداها ، مکان ها و تمام جزئیات متن را خلق میکند .این آفرینش ذهنی باعث لذّت بردن ما از خوانش میشود ؛ چه بسا فضای داستان خلق شده در ذهن ما با افراد دیگر یا حتی نویسنده داستان کاملاً متفاوت و ویژه باشد .داستان خوانی یا دنیا سازی ؟ما یک دنیای ذهنی با شخصیت های منحصر به فرد خلق میکنیم 🫧زیبا نیست ؟!


-
" />
شاهدُخت گیلاس 🩰
به دیدگاه من نویسنده یک داستان تنها خالق داستان نیست بلکه خوانندگان آن داستان هم خود خالقند .هنگام داستان خوانی ذهن ما چهره شخصیت ها ،صداها ، مکان ها و تمام جزئیات متن را خلق میکند .این آفرینش ذهنی باعث لذّت بردن ما از خوانش میشود ؛ چه بسا فضای داستان خلق شده در ذهن ما با افراد دیگر یا حتی نویسنده داستان کاملاً متفاوت و ویژه باشد .داستان خوانی یا دنیا سازی ؟ما یک دنیای ذهنی با شخصیت های منحصر به فرد خلق میکنیم 🫧زیبا نیست ؟!
-
۲۶
۱۴:۵۴
• هَی چِه جانی 🪁
آغوش سرد ، فریاد حقیقتِ غیر واقعی بودن عشقاو بود .
خاک خودخواه تمام جانم را درون خود بلعید
و من تقلایی برای نجات نکردم .
طلبکار بودم از خاطراتی که به ناحق برای من ساخته شده بودند و بیزار از انسان هایی که
هر کدام با یک قلم نوک تیزِ سُرخ در دست ،صفحات کتاب سرنوشت مرا پاره ، خراشیده و خونین رنگ کرده بودند .
چرخ گردون عاشقانه های لطیف را تبدیل به آذرخش خشم میکند یا آدم ها ؟
میگذرد و خواهی فهمید
عشق دروغ است ؛ عشق نیاز است
آغوش های گرم وجود ندارند ؛ پایان خوش وجود ندارد که اگر خوش بود دگر پایان نبود !
بُگذریم ...
بُگذریم که حتی زندگی هم سراب است .
-
" />
شاهدُخت گیلاس 🩰
آغوش سرد ، فریاد حقیقتِ غیر واقعی بودن عشقاو بود .
خاک خودخواه تمام جانم را درون خود بلعید
و من تقلایی برای نجات نکردم .
طلبکار بودم از خاطراتی که به ناحق برای من ساخته شده بودند و بیزار از انسان هایی که
هر کدام با یک قلم نوک تیزِ سُرخ در دست ،صفحات کتاب سرنوشت مرا پاره ، خراشیده و خونین رنگ کرده بودند .
چرخ گردون عاشقانه های لطیف را تبدیل به آذرخش خشم میکند یا آدم ها ؟
میگذرد و خواهی فهمید
عشق دروغ است ؛ عشق نیاز است
آغوش های گرم وجود ندارند ؛ پایان خوش وجود ندارد که اگر خوش بود دگر پایان نبود !
بُگذریم ...
بُگذریم که حتی زندگی هم سراب است .
-
۴
۱۲:۳۵