قصه های مامان جونی و زیارت:خلاصه ی این کتاب درباره ی پسری به نام امیرعلی است که در کلاس چهارم درس می خواند او یک خواهر به نام اسرا دارد که در کلاس دوم درس می خواند او همرا با خواهرش، پدر، مادر، باباجونی و مامان جونی زندگی می کند. یکبار که همه ی آنها در خانه نشسته بودند و تلویزیون نگاه می کردند مامان جونی صحبت امام رضا(ع) و سفر به مشهد را می کند پدر هم چند روز مرخصی می گیرد و آنها تصمیم می گیرند که به زیارت امام رضا(ع) بروند. در راه اتفاقات گوناگون و زیادی برای آنها می افتد مثلا یکی از این اتفاقات این است که آنها با آدم ها و شخصیت های بسیار زیادی آشنا می شوند و امیرعلی و اسرا جواب تعدادی از سوال هایشان را پیدا می کنند سوال هایی مانند: زیارت به چه معناست؟ این سنت از کی شکل گرفته است؟ وهابی ها چه کسانی هستند و چه کار های انجام می دهند؟و صحبت ها و دانستنی هایی درباره ی امام رضا(ع)خیلی کتاب خوب و قشنگی بود و واقعا جذاب بود تصویرگری زیبایی هم داشت.مناسب برای کودکان رده سنی ۸ تا ۱۲ سال و دارای ۱۱۲ صفحهانتشارات آستان قدس رضویکتاب های به نشر
۱۶۶
۱۳:۲۰
حدیث و شعر و قصه:این کتاب هفتاد شعر زیبا، هفتاد قصه جذابو پنج حدیث با ارزشاز هر معصوم را در خود جای داده است.برای مثال این داستان زیبا را بخوانید تا بیشتر با روند این کتاب آشنا شوید:نام داستان: "از پشت پنجره" امید شاد و هیجان زده کنار سفره ی هفت سین مادربزرگ نشسته بود. تخمه و پسته و شیرینی های جورواجور و آبنبات های رنگارنگ و سیب و پرتقال و... تند تند تخمه میشکست و پسته میجوید و آبنبات میمکید و شیرینی میخورد! مادرش گفت: امیدجان مراقب خودت باش آرام تر بخور! کم تر بخور! بعد از خانه ی مادربزرگ چند جای دیگر هم رفتند. و امید تا توانست خورد و خورد و خورد! آخر شب، آنقدر دلش درد گرفت که نگو! پدرش فوری او را به دکتر برد. و دکتر هم دستور بستری شدنش را داد! صبح روز دوم عید بود.بچه ها با لباس های رنگارنگ، شاد و خندان توی کوچه و خیابان بودند. و امید با لباس های آبی، بیحال و غمگین پشت پنجره ی بیمارستان!شعر این داستان:سلامتی سلامتی/ به به به! چه نعمتی!اگر مواظبش باشی/ همیشه خوب و راحتیحدیث:امام باقر(ع): "لا نعمته کالعا عافیه."هیچ نعمتی مانند سلامتی نیست.تحف العقول، حدیث ۲۸۶صفحه ۶۴ کتاب این بهترین کتابی بود که من درباره ی حدیث ها خوانده بودم.داستان ها و شعر هایش خیلی جذاب و زیبا هستن.تصویرگری فوق العادهای داره و در صفحه ی اول کتاب فهرست حدیث های امامان رو داره اگر می خواهیدبا حدیث های زیادی آشنا بشوید حتما این کتاب رو بخوانید. رده سنی ۴ تا ۱۰ سال و دارای ۱۴۴ صفحهواحد کودک و نوجوانانتشارات جمال
۱۵۸
۱۴:۱۷
خاطرات شیطان:این کتاب درباره ی جناب شیطان هست که خاطرات خودش رو با ما به اشتراک می گذاره بعضی از خاطراتش درباره ی بنده های خوب خدا هست که شیطان همیشه ازشون بدش می آید. اما تعدادی هم بنده هایی هستند که مورد توجه شیطان هستند و جناب شیطان بسیار ازشون تعریف می کند.مثلا یک داستان مثل آدمی که پرخوری کرده یا حرف بد زده یا حتی یک آدمی که همیشه به نیازمندان کمک کرده و یا نمازش رو به موقع و با صبوری خوانده.اگر دنبال مشابه این کتاب باشید کتاب "چت با جناب شیطان" رو توصیه میکنم.حتی در کتاب چت با جناب شیطان هم این کتاب توصیه شده است.خیلی کتاب جالبی هستو به ما یاد میدهد که شیطان چه کار هایی را خوشش می آید که ما انجام ندهیم و چه کار هایی را بدش می آید که انجام ندهیم. خیلی جذابه حتما بخوانیدش.رده سنی ۷ تا ۱۲ سال برای کودک و نوجوان مناسب خواندن برای کودکان زیر ۷ سالانتشارات جمال
۱۴۴
۱۶:۲۲
مجموعه کتابهای قهرمانمن:این مجموعه زندگینامه ی ۲۲ شهید معروفرا در خود جای داده استکه این شهیدان قهرماندر زندگی چه کارهایخوب و باارزشی را در زندگی انجام داده اند و چه کار هایی را برای کشورمان ایران انجام داده اند یا برای مثال شغلشان چه بودهیا در چه سنی به شهادت رسیده اند و هزاران اطلاعاتدربارهی آنها و خاطره هایزیبایشان در این مجموعه کتاب ها به زبان کودکانه و زیبا و جذاب نوشته شده است.در آخر کتاب ها هم شناسنامه ی هر شهید چاپ شده است و در این شناسنامه ها اطلاعاتی مانند محل شهادت و مسئولیتشان و حتی عضویت که بیشترشان بسیجی بوده اند و تاریخ اعزام برای ماموریتی که در آن به شهادت رسیده اند و یا مزار شهید که در کدام شهر قرار دارد و ده ها سوال و اطلاعات دیگر که در شناسنامه ی شهید قرار دارد.برای اینکه بیشتر با روند این کتاب ها آشنا بشوید یکی از این داستان ها را برایتان میخوانم.آقا مصطفی:"دسته ی عزا"خانه ی جدیدشان در خیابان گلستان کنار مسجد بود. مصطفی ششساله از همان روز های اول رفت سراغ مسجد تا با بچه های محله شان دوست شود. دلش میخواست خودی نشان دهد و آنجا کاره ای باشد. گاهی مهر ها را جمع میکرد و گاهی مکبر میایستاد، اما بزرگترها خیلی هوایش را نداشتند. محرم که شد پیراهن مشکی پوشید،زنجیر کوچکش را برداشت و رفت در دسته ی عزاداری. همین که خواست خودش را داخل صف زنجیرزن ها جا کند، مردی دستش را گرفت و اجازه نداد. بغض کرد و با ناراحتی برگشت خانه.دلش میخواست به آن صحنه فکر نکند، اما از جلوی چشمانش کنار نمیرفت همان وقت تصمیم گرفت تا یک دسته ی عزا برای بچه ها راه بیندازد. از فردای همان روز پول توجیبی ها و عیدی هایش را کنار گذاشت.محرم سال بعد چند طبل و زنجیر و پرچم خرید.بچه های هم سن و سال خودش را خبر کرد و به کمک آنها یک دسته ی جداگانه تشکیل داد. همه مانده بودند چطور یک بچه ی هفت ساله توانسته دسته ی عزاداری راه بیندازد.این داستان در صفحه ی ۶ کتاب آقا مصطفی قرار دارد.به نظر من حتما باید این مجموعه کتاب ها را بخوانید تا هم بیشتر با شهدا آشنا شوید و هم از خاطرات و داستان هایش لذت ببرید.همه این کتاب ها بسیار جذاب و خواندنی هستند.راستی نویسنده ی هرکدام این کتاب ها یک نویسنده ی هنرمند و توانمند است و باید بگم که این کتاب ها تصویرگری زیبا و قشنگی هم دارندپس حتما امتحانشان کنید.رده سنی ۸ تا ۱۸ سال و دارای ۴۷ صفحههمه ی صفحات این کتاب ها باهم ۸۰۰ صفحه میشوند.انتشارات کتابک"ناشر تخصصی کتاب کودک و نوجوان"
۱۴۲
۱۹:۲۱
سرداران ایران زمین: این مجموعه کتاب درباره ی سرداران ایران زمین است یعنی کسانی که در تمام روزهایی که در ایران جنگ و خون ریزی وجود داشته است،این سرداران قوی و با اراده از کشورمان محافظت کردند.کسانی که در مقابل حمله یمقدونی ها، هلندی ها، رومی ها، مغل ها، عثمانی ها و پرتقالی ها از دوران هخامنشیان تا دوران بعد از انقلاب،پای کار این کشور پیروز و سربلند ایستادند.در این مجموعه کتاب های ۱۶ جلدی توضیحات مختصری اما کاملا دقیق و با زبانی ساده و کودکانه دربارهی اینکه چگونه دشمن را از پا انداختند وجود داردیا برای مثال اینکه چگونه دلاورانی بودند و یا اینکه چه زحمت هایی برای کشورمان کشیده اند و حتی داستان هایی از موفقیت هایشان در پی نبرد هایی سنگین.فهرست سرداران ایران زمین:آریو برزن - سورنامصطفی چمران - الله وردی خانابراهیم همت - عبدالرزاق سبزوارییعقوب لیث - علی پسر بویهبهرام چوبین - میر مهناحسن خان ساری اصلانمیرزا کوچک خان جنگلیامام قلی خان - باقر خان تنگستانیعباس میرزا - رئیس علی دلواریمیرزا کوچک خان جنگلی:هرکدام این سرداران در مکان مشخصی از کشور دفاع کردند اما میرزا کوچک خان در جنگل های گیلانی این کار را انجام داد چون در آن زمان از طرف جنگل های گیلانی به این خاک مقدس حمله شده بود اما میرزا کوچک خان جنگلیکه در زمان حمله ی روس هاو حمله ی انگلیسی ها بسیار خشمگین تر از قبل بود و همش به سربازانش تاکید میکرد(ایران جای روس ها نیست؛ آنها حق ندارند پای کثیفشان را به خاک کشورم ایران آلوده کنند.) مانند بقیهی مردم کوتاه نیامد و یک ارتش کوچک از مردمان همان اطراف تشکیل داد و با شجاعت و همکاری با یارانش باعث افتخار این کشور شد.خلاصهی داستان میرزا کوچک خان جنگلی ملقب به سردار سبز:حدود صدسال پیش در آخرین سال های حکومت های قاجار، جنگ جهانی اول شروع شد. انگلستان و روسیه در این جنگ با هم متحد بودند. ایران توسط چند کشور اشغال شد و در شمال کشور، میرزا کوچک خان جنگلی نخست با روس ها و سپس با انگلیسی ها به نبرد مشغول شد.آنها تجهیزات زیادی نداشتند و فقط با قدرت ایمان به خداپیروز میشدند و همیشه تعدادی سرباز را اسیر خودشان میکردند.این مجموعه شامل از بهترین کتاب هایی بود که من درباره ی قهرمانان و سرداران شجاع و دلیر ایرانی خوانده بودم پس حتما باید این کتاب رو تجربه کنید. راستی این کتاب تصویرگری بسیار زیبا و جذابی هم دارد.رده سنی ۹ تا ۱۶ سال و دارای ۲۳ صفحهبرگزیده ی جشنواره ی کودک و نوجوانبرگزیده ی چهار لاکپشت پرندهانتشارات امیرکبیردفتر کودک و نوجوانکتاب های شکوفه
۱۱۹
۲:۲۳
بزرگ شدی ریزه میزه:این کتاب درباره ی پسریبه نام سپهر است که برعکس اعضای فامیل و دوستانش به درس خواندن و مدرسه رفتن علاقهی بسیار زیادی دارد.یک روز که سپهر از مدرسه به خانه برمیگردد عمه و شوهرعمه اش را میبیند که به خانه ی آنها آمدند برای اینکه سپهر و پدر و مادرش را به عروسی دخترشان زهره دعوت کنند. چند روز بعد آنها به عروسی زهره میروند. سپهر و دوستانش در آنجا حسابی با یکدیگر بازی میکنند و شاد هستند تا اینکه عمه خبر میاورد که پسرعمهی سپهر که اسمش مهدی است از تهران به اندیمشک یعنی شهرشان برگشته است برای اینکه او هم بتواند در عروسی زهره یعنی خواهرش شرکت کند. سپهر که خیلی مهدی را دوست دارد در کل عروسی در کنار او میماند و با او حرف میزند. بالاخره عروسی به پایان میرسد. سپهر با کلی خواهش و التماس از پدر و مادرش اجازه میگیرد که امشب را در خانه ی عمه بماند و در کنار مهدی که قرار است زود به تهران برگردد بماند و داستان هایی که مهدی شب ها برای سپهر تعریف میکند را گوش کند.عمه در پشتبام خانه برای مهدی و سپهر تشک میاندازد تا آنها باهم تنها باشند. مهدی قصه اش را شروع میکند اما در همین لحظه مامور ها و نیروهای ساواک از پشتبام خانه های اطراف به پشتبام خانه عمهی سپهر حمله میکنند. یکی از آن نیروها ضربه های محکمی به صورت مهدی میزند و به او ناسزا میگوید. سپهر از ترس داد میکشد تا کسی به کمک آنها بیاید. بالاخره سروکلهی شوهرعمه پیدا میشود. شوهرعمه چراغ پشتبام را روشن میکند تا ببیند اینجا چه خبر است و سپهر برای چه چیزی داد میزند اما وقتی نیروهای ساواک و صورت خونی مهدی را میبیند او هم از ترس عقب عقب راه میرود. بالاخره عمه و بقیهی اعضای خانواده هم از راه میرسند. همسایه ها هم بیدار میشوند و چراغ خانههایشان روشن میشود اما آنها هم از ترس فقط نگاه میکنند.معلوم میشود که آنها به دنبال کیف مهدی هستند چون در آن تعدادی اعلامیه وجود دارد.در آخر خواهر کوچک مهدی یعنی سرمه جای کیف مهدی را به آنها نشان میدهد. ماموران اعلامیه ها را پیدا و مهدی را با خود به تهران میبرند. از آن شب به بعد سپهر از ترس نمیتوانست حرف بزند و عمه و شوهرعمه هرروز به تهران رفت و آمد میکردند تا در زندان ها و یا شهربانی ها ردی از مهدی پیدا کنند.خبر به همه جای شهر میرسد وقتی شوهر زهره متوجه این اتفاق میشود، میخواهد از زهره طلاق بگیرد. حالا چندسال از آن اتفاق گذشته و به خانواده سپهر خبر میرسد که زهره از غم شوهر و برادرش دق کرده و مرده. سپهر هم که از اتفاق آن شب هنوز نمیتوانست حرف بزند و به شوک دیگری برای حرف زدن دوباره نیاز دارد از شنیدن این اتفاق دوباره به حرف میاید.یک روز دوست سپهر به سراغ او میاید تا به هم به بازی بروند. او به سپهر میگوید که قرار است چند روز دیگر به یک تجمع برویم و بر علیه شاه شعار بدهیم. سپهر قبول میکند اما از شانس بد آنها نیرو های ساواک آنها را گرفته و به زندان میاندازند. اما این زندان زیاد طول نمیکشد چون پدر سپهر برای سپهر و پدران بقیه ی آنها برای پسرشان وثیقه میگذارند و آنها را آزاد میکنند. چندسال از این اتفاق میگذرد و ۵ سال بعد مهدی هم از زندان آزاد میشود همهی مردم به دیدن او میروند. سپهر هم از جمعیت جلو میزند و به طرف مهدی حرکت میکند. وقتی به قیافهی مهدی نگاه میکند متوجه میشود که او هم لاغرتر و پیرتر شده و هم حسابی او را شکنجه کرده اند. سپهر و مهدی که بعد از سال ها دوباره به همدیگر میرسند،برای یکدیگر آغوش باز میکنند.به نظر من خیلی کتاب خوب و قشنگ و جذابی هستش حتما امتحانش کنید. این کتاب هیجان زیادی هم داره و البته تصویرگری این کتاب هم عالیه.رده سنی ۹ تا ۱۴ سال و دارای ۱۰۴ صفحهتقدیر شده در سومین دوره جایزه ادبی شهید اندرزگو جشنوارهای برای مقابله با تحریف مفاسد و ناکارآمدی رژیم پهلویانتشارات جمال
۶۵
۱۴:۰۹
سفری که پرماجرا شد:این کتاب درباره ی واقعهی غدیر است که از زبان پسری به نام هانی که همراه با خانواده و دوستانش در سفر پرماجرایشان شرکت میکنند، روایت شده است.ماجرا از اینجا شروع میشود که رسولخدا دستور میدهد که هرکسی که میتواند امسال باید در سفر حج شرکت کند. هانی و خانواده اش همراه با دوستانش آمادهی این سفر میشوند اما این سفر، یک سفر معمولی نبود؛ بلکه یک سفر پرماجرا بود چون این آخرین سفر به مکهی رسولخدا بود. مردم از این اتفاق ناراحت بودند اما از اینکه در این سفر کنار پیامبر هستند لذت میبردند.بالاخره بعد از هشت روز سفر در بیابان آنها به مکه میرسند.هانی و دوستانش در این سفر یاد میگیرند که چطور احرام مکه را ببندند؟ در کنار کعبه چگونه رفتار کنند؟ چگونه کعبه را زیارت کنند؟هانی حتی با امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هم دوست میشود و متوجه خاطرات بسیاری از شجاعت ها و تجربه های امام علی(ع) و لطف و مهربانی های رسول خدا به مردم میشود. بالاخره این سفر هم تمام میشود و حالا دیگر موقع برگشتن از مکه به مدینه است.در راه برگشت رسول خدا میفرمایند که در مکانی به نام غدیر خم استراحت میکنیم و همچنین میفرمایند که زمین این منطقه را صاف و تمیز کنید و جایگاه بزرگ و بلندی در وسط آن بسازید. همهی مردم دست به کار میشوند. بعد از مدت کوتاهی آنجا صاف و تمیز میشود و بوی خوبی از خاکش بلند میشود. مردها سنگ های بزرگی را جمع میکنند تا یک پایه برای جایگاه درست کنند و بعد با کمک روانداز شترها یک جایگاه بزرگ و بلند در وسط غدیر خم میسازند. پیامبر به بالاترین نقطهی جایگاه میرود و امام علی(ع) را هم به آن بالا دعوت میکند سپس دست او را بالا میبرد و میگوید: هرکس من مولای اویم بعد از من این علی مولای اوست حالا دیگر همهی مردم آمادهی بیعت با حضرت علی (ع) میشوند و به او تبریک میگویند.رده سنی ۸ تا ۱۲ سال و دارای ۱۶۷ صفحه مناسب برای کودکان (کتاب کودک)انتشارات مهرستان
۸۰
۱۴:۲۸
شیخ بهایی:این کتاب دربارهی زندگی شیخ بهایی هستشکه به ما توضیح میدهد شیخ بهایی چطور آدمی بوده؟ و چگونه زندگی کرده؟ یعنی این کتاب زندگینامهی شیخ بهایی رو به صورت بسیار خلاصه و به زبان ساده و جذاب توصیف میکند. نویسنده برای جذابتر شدن، این کتاب از زبان خود شیخ بهایی نوشته شده است .شیخ بهایی از اول داستان شروع می کند به گفتن علاقه هایش؛ علاقه هایی مانند کتاب خواندن بعد ماجرای شهید کردن استادان علمای شیعه و روحانیان و مسلمانان را توسط شاهان ظالم آن زمان را، تعریف میکند.سپس دربارهی زمانی میگوید که خانواده شیخ بهایی برای در امان ماندن از دست شاه به کشور ایران سفر میکنند. در آنجا شیخ بهایی برای تحصیل و به قصد عالم شدن به حوزه علمیهی قزوین میرود و در آنجا مشغول درس خواندن میشود.پدرش به علت بیماری از دنیا میرود و شیخ بهایی پس از سال ها درس خواندن استاد مشهوری میشود و شاگردان زیادی از جمله: ملاصدرا، فیض کاشانی، ملاصالح مازندرانی و... پیدا میکند و بعد مدت کوتاهی شیخ بهایی به عنوان بزرگترین عالم کشور شناخته میشود.از اینجا به بعد شیخ بهایی دربارهی ساخته هایش میگوید. از آنجایی میگوید که حوزه اصفهان را به مرکز علم تبدیل میکند.شیخ بهایی از ویژگی های شخصی خودش میگوید؛ ویژگی هایی مانند خلاصه نویسی و خبره بودن در معماری.سپس از ساختن مکان هایی مانند منارجنبان، حرم امام رضا(ع) و حمام های عمومی میگوید.بعد از درست کردن نان سنگک توسط خودش میگوید و از این میگوید که غربی ها جلویش کم آوردند و با اینکه از اسلام خوششان نمیآمد،سال ۲۰۰۹ را به نام من نام گذاری کرده اند.و بعد هم از مکان قبرش میگوید که در حرم امام رضا(ع) است. خیلی کتاب خوب و جذابی بود واقعا زیبا بود و تصویرگری فوقالعاده زیبایی هم داشت حتما امتحانش کنید چون واقعا ارزشش رو داره.رده سنی ۸ تا ۱۲ سال و دارای ۱۶ صفحهکتاب های کودک و نوجوانانتشارات معارف
۶۰
۱۲:۴۴
مجموعه قصه های مثل ماه:این مجموعه ۹ جلدی دربارهی داستان هایی بسیار آموزنده و زیبا از امام رضا(ع) است.برای مثال اولین داستان دربارهی حال و روز مردم مدینه در زمان ولادت امام رضا(ع) است که از این اتفاق خوشحال بودند.این داستان ها نمادی از خوش اخلاقی، توجه به مشکلات مردم و لطف و مهربانی امام رضا(ع) هستند.خلاصه داستان به دنبال آب بروید:این داستان دربارهی زمانیست که کاروان امام رضا(ع) از مدینه به مرو میرفت. در آن موقع آب کاروان آنها تمام شده بود و به همین دلیل انسان های زیادی به دلیل تشنگی جان خود را از دست میدادندو از یکدیگر تقاضای آب میکردنداما پیدا شدن آب در بیابان به آن بزرگی غیرممکن بود به همین دلیل همه از زنده ماندن و نجات یافتن خود ناامید شده بودندتا اینکه کسی به سمت امام رضا(ع) رفت و از ایشان درخواست کرد دعا بکنند تا آبی پیدا شود. در همان لحظه امام رضا(ع) به مکانی که جلوی آنجا تپهی بزرگی بود، اشاره کردند و گفتند: به دنبال آب بروید. چند نفر با ناامیدی مشک های اهالی کاروان را گرفتند و به طرف تپه رفتند اما وقتی برگشتند، همهی آنها با چهرهی سیراب و همراه با مشک های پر شده برگشته بودند. همه فهمیدند که این اتفاق عجیب معجزهی امام رضا(ع) است چون حتی کسانی که آن بیابان را خوب میشناختند مطمئن بودند که هیچ آبی در آنجا نیست.این مجموعه برای من خیلی جذاب بود و من به شدت این مجوعه رو بهتون پیشنهاد میکنم چون همراه با تصویرگری فوق العاده زیبایی هم که داره کتاب رو قشنگ تر و برای مطالعهاش شما رو مشتاق تر میکند.رده سنی ۷ تا ۱۲ سال و دارای ۲۲ صفحهکتاب های پروانهگروه کودک و نوجوان بهنشرانتشارات آستان قدس رضوی
۵۷
۱۲:۵۶
مجموعه شوخی های پیامبر:این کتاب دربارهی بعضی از شوخی هایی هستش که بین پیامبر اکرم و اطرافیانش رد و بدل میشده. شوخی هایی مختلف که باید از بعضی از آنها درس بگیریم تا انجامشان ندهیم و از بعضی هایشان موضوعات زیادی یاد بگیریم تا در برخی اتفاقات از آنها عکس بگیریم.خلاصه داستان (کفش های خوشمزه):در یک روز از تابستان مردی به نام اباهریره قصد داشت با رسول خدا یک شوخی بکند تا واکنش رسول خدا را ببیند. او منتظر بود تا پیامبر از مسجد برگردد و او کفش های رسول خدا را از پشت در بردارد و آنها را به بازار مدینه ببرد و بفروشد تا جای آن کفش ها ۲ کیلو خرما بگیرد. او این کار را کرد و سپس به خانهی رسول خدا که در آن لحظه خیلی شلوغ بود رفت. او کیسهی خرما را جلوی پایش باز کرد و مشغول خوردن آنها شد.دقایقی گذشت سپس نگاه پیامبر به اباهریره افتاد و به کیسه خرما اشاره کرد و گفت: اباهریره این خرما ها را از کجا آورده ای؟ و اباهریره هم با خنده ماجرا را برای رسول خدا تعریف کرد و گفت: من دارم کفش های شما را نوش جان میکنم. کسانی که در خانهی پیامبر حضور داشتند، میخواستند از عصبانیت اباهریره را کتک بزنند اما پیامبر نگذاشت و با خونسردی در چهره اش و با لحنی آرام اما محکم به اباهریره تذکر داد که دیگر این شوخی زشت را با هیچکس امتحان نکن. اباهریره هم خیلی خجالت کشید و بابت کار اشتباهی که کرده بود از رسول خدا عذر خواهی کرد.البته این داستان فقط یکی از داستان های کوتاه این کتاب هستش.این کتاب به تنهایی ۴ قصهی دیگر را هم در خودش جای داده است.این خیلی کتاب خوبی بود هم ماجراها و اتفاقات طنزی رو داشت و هم تصویرگری جذابی هم داره حتما این کتاب رو تهیه کنید و از خواندنش لذت ببرید.رده سنی ۷ تا ۱۲ سال و دارای ۲۳ صفحهمجموعه لوبیای سحرآمیز ۷مناسب برای کودک و نوجوان کتاب های گنجشک های جمکرانانتشارات کتاب جمکران
۳۶
۱۶:۰۸