بهرام که این صحنه رو دید؛شگفتزده شد.
اما خودش راز ماجرا را فهمید و گفت: «این نتیجه تمرین و پشتکار است.»
گلاندام لبخندی زد
و پاسخ داد: «پس اگر من با تمرین توانستهام گاوی
را بر دوش بکشم، مهارت تو در شکار
هم نتیجه تمرین بوده »
در اون لحظه، بهرام به اشتباه خود پی برد و از او دلجویی کرد.

هر بار که به این نقشها نگاه میکنم، یاد زنی میافتم که با صبر و پشتکار، یک پادشاه را به اشتباهش آگاه کرد...»🥹
گلاندام لبخندی زد
در اون لحظه، بهرام به اشتباه خود پی برد و از او دلجویی کرد.
هر بار که به این نقشها نگاه میکنم، یاد زنی میافتم که با صبر و پشتکار، یک پادشاه را به اشتباهش آگاه کرد...»🥹
۳۷۶
۲۰:۳۶
🤍🤍🤍
۳۶۶
۱۰:۳۴
منم حال و هوای این شبهای هیئت آیه رو باهیچی عوض نمیکنم!🥹
جای تک تکتون سبزه کنارمون...دور میز قلمکار نقاشی جای سوزن انداختن نیست ولی آرامشی هست که هیچکس نمیخواد قلموی خودش رو زمین بذاره!
۳۴۹
۲۲:۱۱
ما هرسال در هئیت آیه، کتیبه ای قلمکار،رنگ و نقاشی میکنیم!با دستهای مهربان و عاشق کوچکترها،نوجوانها و بزرگترها....لحظه هایی شیرین که سالهاست تکرار میشه...دختران نوجوان ۱۶ و ۱۷ ساله که امروز بر کتیبه ی آیه قلم میزنن همون دختر کوچولوهای قشنگی هستن که از ۱۰ سالگی همراهمون بودن....حس قشنگیه که بچه های ما زیر خیمه ی اباعبدالله با نان و نمک روضه قد میکشن و دل به آرامشِ هنر و خدمت گزاری میدن...
️
۴۱۹
۲۲:۱۶
شب اول هیئت...
۴۹۴
۲۲:۱۷
سلام سلام به روی ماهتون عزیزانم
یجوری شلوغ بودم این مدت که احساس میکنم ۱۰ روز نیومدم اینجا!
ولی اپلیکیشن محترم و خسته ی" بله " میگه فقط ۴ روز غیبت خوردم!
آممماااااا جوونه های گلدون گالری چیترا میگه که انگار ۱۰ یا ۱۵ روزی اونجا تعطیل بوده که امروز رفتم دیدم چه غلاف بزرگ و قشنگی داده!🥹از دیدنش ذوق مرگ شدم،خداروشکر کردم و به فال نیک گرفتم!
ذوقم برا این بود که تخصص در خشکاندن و گنداندن زاموفیلیا دارم!تا حالا دو تا گلدون بزرگش رو شهید کردم!
🫣خلاصه که بنظرم دستور آبیاری این گل زیبا ۱۵ روزی یه چیکه آبه!
یجوری شلوغ بودم این مدت که احساس میکنم ۱۰ روز نیومدم اینجا!
آممماااااا جوونه های گلدون گالری چیترا میگه که انگار ۱۰ یا ۱۵ روزی اونجا تعطیل بوده که امروز رفتم دیدم چه غلاف بزرگ و قشنگی داده!🥹از دیدنش ذوق مرگ شدم،خداروشکر کردم و به فال نیک گرفتم!
ذوقم برا این بود که تخصص در خشکاندن و گنداندن زاموفیلیا دارم!تا حالا دو تا گلدون بزرگش رو شهید کردم!
۲۹۲
۱۹:۵۴
۲۹۲
۱۹:۵۴
الان که داشتم از بین فیلم و محتوای این چندشب ،یکی رو انتخاب میکردم،دلم گرفت عجییییب....۵ شب با شوق و عشق خدمت به عزیزان مخاطب هیئت آیه،به هوای گوشه چشمی از جانب ارباب،به سرعت گذشت و فقط خاطره های قشنگ برامون موند و البته برکت و انرژی برای یکسال....
ممنونم از عزیزان و دوستانی که قابل دونستن و قدم بچشم مون گذاشتن و جای عزیزانی که تشریف نیاوردن چقدر سبز بود و مدام بیادشون بودم و امیدوارم بزودی دیدارهامون تازه بشه...
هدف ما در بخش کودک و نوجوان موسسه آیه این هست که بچه ها در بستری مهربان و خاطره انگیز،تجربه های شیرین داشته باشن با چاشنی مهارت و هنر آموزی!و چی قشنگ تر از اینکه این شبها،بچه ها دست مامان و بابا رو گرفتن و به آیه آوردن؟ 🥹وچی قشنگ تر از اینکه هرشب با خودشون دوست جدیدی رو آوردن و در این لحظه های ناب باهم شریک شدن!؟
چی قشنگ تر از اینکه ما مربی و تسهیلگرها هم هرشب چیز جدیدی یاد گرفتیم و از چالشی فرصت ساختیم و تو دلمون گفتیم،عجب نکته ای این کودک یا نوجوان به من آموخت!
ممنونم از عزیزان و دوستانی که قابل دونستن و قدم بچشم مون گذاشتن و جای عزیزانی که تشریف نیاوردن چقدر سبز بود و مدام بیادشون بودم و امیدوارم بزودی دیدارهامون تازه بشه...
هدف ما در بخش کودک و نوجوان موسسه آیه این هست که بچه ها در بستری مهربان و خاطره انگیز،تجربه های شیرین داشته باشن با چاشنی مهارت و هنر آموزی!و چی قشنگ تر از اینکه این شبها،بچه ها دست مامان و بابا رو گرفتن و به آیه آوردن؟ 🥹وچی قشنگ تر از اینکه هرشب با خودشون دوست جدیدی رو آوردن و در این لحظه های ناب باهم شریک شدن!؟
چی قشنگ تر از اینکه ما مربی و تسهیلگرها هم هرشب چیز جدیدی یاد گرفتیم و از چالشی فرصت ساختیم و تو دلمون گفتیم،عجب نکته ای این کودک یا نوجوان به من آموخت!
۲۷۵
۲۰:۰۷
من دلم برای همهمه ها و شلوغی و سر و صدای بچه ها تنگه ....برای حس رهایی تک تکشون...
رهایی اونها که کتیبه رنگ میزدن و غرق خیالهای رنگی و عاشقانه شون بودن...

رهایی اونها که محو تماشای نمایش عروسکی و سایه بازی و دنیای قصه های قشنگ بودن...🧸
رهایی دخترایی که دست و فکرشون رو به نخ مکرومه و حلقه و مُهره ها گِرِه میزدن و فرشته و برگ میساختن...🪢🧶
رهایی بچه هایی که با اریگامی کاغذ و خط کش و تا،حجم هایی از نمادها وزیبایی خلق میکردن...

رهایی بچه های غرفه ی کتاب خوانی و بازی فکری از دنیای خاکستریِ مجازی و سفر به قصه های لطیف کتابها و هیجانِ بازی های گروهی...
🧩
رهایی ذهن و پرواز خیال نوجوانها به سوی سرزمین ایران و توران،به سمت آشیانه ی سیمرغ و در جستجوی زال با شنیدن قصه های خیال انگیز شاهنامه!

رهایی اونها که کتیبه رنگ میزدن و غرق خیالهای رنگی و عاشقانه شون بودن...
رهایی اونها که محو تماشای نمایش عروسکی و سایه بازی و دنیای قصه های قشنگ بودن...🧸
رهایی دخترایی که دست و فکرشون رو به نخ مکرومه و حلقه و مُهره ها گِرِه میزدن و فرشته و برگ میساختن...🪢🧶
رهایی بچه هایی که با اریگامی کاغذ و خط کش و تا،حجم هایی از نمادها وزیبایی خلق میکردن...
رهایی بچه های غرفه ی کتاب خوانی و بازی فکری از دنیای خاکستریِ مجازی و سفر به قصه های لطیف کتابها و هیجانِ بازی های گروهی...
رهایی ذهن و پرواز خیال نوجوانها به سوی سرزمین ایران و توران،به سمت آشیانه ی سیمرغ و در جستجوی زال با شنیدن قصه های خیال انگیز شاهنامه!
۲۸۰
۲۰:۴۷
و پایان ماجرای زیبای شبهای آیه پرچمی بود که دستهای کوچک، برآن نقشهای بزرگ زدند... 

بچههای هیئت آیه، قامتِ سروهای پرچم را به سبزیِ زندگی آراستند؛ سبزیِ جنگل، دشت، امید و فردا...و بر دلهای کوچک و روشنشان، به یاد شهیدان این سرزمین، لالههای سرخ رویاندند...آن شب پرچم ایران فقط رنگ نشد... با ذوق کودکانه، با خندههای بیدریغ و با عشق، دوباره متولد شد.شاید وطن، از همین دستهای کوچک آغاز میشود... از همین قلبهایی که هنوز بیهیچ چشمداشتی، ایران را دوست دارند.ایران را باید از کودکی عاشقانه آموخت...

#ایران #پرچم_ایران #کودکان_ایران #روز_فرهنگی #وطن #ایران_جان #نسل_آینده
بچههای هیئت آیه، قامتِ سروهای پرچم را به سبزیِ زندگی آراستند؛ سبزیِ جنگل، دشت، امید و فردا...و بر دلهای کوچک و روشنشان، به یاد شهیدان این سرزمین، لالههای سرخ رویاندند...آن شب پرچم ایران فقط رنگ نشد... با ذوق کودکانه، با خندههای بیدریغ و با عشق، دوباره متولد شد.شاید وطن، از همین دستهای کوچک آغاز میشود... از همین قلبهایی که هنوز بیهیچ چشمداشتی، ایران را دوست دارند.ایران را باید از کودکی عاشقانه آموخت...
#ایران #پرچم_ایران #کودکان_ایران #روز_فرهنگی #وطن #ایران_جان #نسل_آینده
۴۰۲
۲۰:۵۵