مساحبهی کریس گری با rollingstone:
اولین نشانههای اوج گرفتن آهنگ «بگذار دنیا بسوزد» (Let The World Burn) برای کریس گری به شکلی شسته و رفته و قابل پیگیری ظاهر نشد؛ بلکه تکهتکه و پراکنده خود را نشان داد. یک ویدیو تصادفی از باشگاه، یک ادیت انیمه، یا کسی که آهنگ را طوری تغییر داده بود که دیگر حتی شبیه نسخه اصلی به نظر نمیرسید. ظرف چند روز، این جریان بسیار فراتر از هر چیزی که او میتوانست برنامهریزی کند حرکت کرد و سر از گوشههایی از اینترنت درآورد که او از همان ابتدا اصلاً آنها را هدف قرار نداده بود.
به نظر میرسد گری با این از دست دادن کنترل مشکلی ندارد، که عمدتاً به دلیل کنترل شدیدی است که او بر روی کار خودش دارد. فرآیند کاری او در تنهایی شروع میشود؛ ایدهها را از صفر میسازد و آنها را لایه به لایه شکل میدهد، پیش از آنکه شخص دیگری آنها را بشنود. او از این شاخه به آن شاخه بین ده نفر در یک اتاق نمیپرد و به دنبال خروجیهای سریع نیست. این روند کندتر و درونیتر است و خود را در ساختار منسجم موسیقی او نشان میدهد.
حتی زمانی که آهنگها شدید و پرانرژی میشوند، هیچچیز تصادفی به نظر نمیرسد. احساس وجود دارد، اما مهار شده است. غریزه او این است که چیزها را تا جایی که میتوانند جلو ببرند، سپس یک قدم به عقب برگردند و بفهمند چه چیزی واقعاً باید باقی بماند. این تعادل بین افراط و عقب کشیدن، همان چیزی است که به آثار او وزن و اعتبار میدهد، بدون اینکه باعث از هم پاشیدگی آنها شود.
اکنون، با توجه به اینکه افراد بیشتری موسیقی او را از طریق لحظاتی که خودش آنها را نساخته (و به صورت ویروسی پخش شدهاند) کشف میکنند، گری تلاشی برای تکرار آن فرمول نمیکند. اگر قرار به کاری باشد، او به همان رویکرد قبلی خود پایبند میماند و اجازه میدهد فرآیند کار، او را هدایت کند؛ به جای اینکه سعی کند خود را با جهتی که اینترنت در قدم بعدی به چیزها میدهد، همگام کند.
از نظر تولید، موسیقی شما بسیار هدفمند به نظر میرسد. چقدر از آن دنیا را خودتان میسازید؟
تقریباً تمامش را. من بیشتر کارهایم را به تنهایی تهیهکنندگی میکنم و حتی زمانی که با افرادی همکاری دارم، باز هم مسیر کلی را خودم هدایت میکنم. در واقع من پیش از اینکه به طور جدی روی نوشتن یا خواندن تمرکز کنم، کارم را با تهیهکنندگی شروع کردم، بنابراین آن پایه و اساس، هسته اصلی نحوه کار من است. شنیدن نسخه کاملاً محققشدهی ایدهای که در ذهن شما شروع شده، حس اعتیادآوری دارد.
آهنگ «بگذار دنیا بسوزد» واقعاً در فضای آنلاین اوج گرفت و شنوندگان جدید زیادی را جذب کرد. آن لحظه چه چیزی را درباره نحوه کشف موسیقی شما توسط مردم در حال حاضر نشان داد؟
فکر میکنم این به من نشان داد که در حال حاضر چیزها چقدر میتوانند سریع حرکت کنند و اینکه وقتی یک آهنگ منتشر میشود، شما عملاً چقدر کنترل کمی روی مسیر آن دارید. در بازه زمانی یک هفته، این آهنگ از یک قطعه معمولی در آرشیو من، به یکی از بزرگترین آهنگهای جهان تبدیل شد. قطعاً همگام شدن با این جریان مثل یک گردباد بود. تماشای تمام انجمنها و گروههای مختلفی که این آهنگ را پذیرفتند، جذاب بوده است. یکی از کارهای مورد علاقه من این بود که ببینم چگونه جوامع مختلف آن را مال خود کردند و آهنگ را در دنیاهای کاملاً متفاوتی قرار دادند. انجمنهای ورزشی و باشگاهی، انیمه، بوکتاک (BookTok)، ادیتهای سریال «چیزهای عجیب» (Stranger Things)، ادیتهای کیپاپ، ویدیوهای عاشقانه و ادیتهای خودرو، فقط چند نمونه از آنها هستند. در آن نقطه، آهنگ دیگر متعلق به شما نیست. فکر میکنم کاورهای مختلف هم بخش بزرگی از آن بودند. شنیدن اینکه مردم آن را به روش خود بازتفسیر میکنند، باعث شد حس کنم این اثر بزرگتر از فقط خود من است.
...ساختن موسیقی؟ (ابتدای سوال در تصویر قطع شده است)
من واقعاً آنها را از هم جدا نمیبینم. تولید و تهیهکنندگی وجود دارد تا به احساس آهنگ خدمت کند؛ اگر این کار را نکند، آهنگ درست کار نمیکند. در آن صورت، یا آن را کنار میگذارم یا دوباره رویش کار میکنم. یک مثال خوب آهنگ «اشتباه» (Wrong) است. دمو اصلی یک ریتم درام «four on the floor» (چهارضرب ساده) داشت و یک چیزی در آن درست به نظر نمیرسید. فوراً دلیلش را نفهمیدم، اما بعد از اینکه نزدیک به یک سال با آن کلنجار رفتم، دوباره سراغش رفتم و آن را به یک ریتم بیشتر سبک R&B/trap تغییر دادم. این کار نحوه انتقال احساس را کاملاً دگرگون کرد.
موسیقی شما به سمت بافتهای تاریکتر و تقریباً سینمایی متمایل است، در حالی که همچنان در سبکهای R&B و پاپ جای میگیرد. این غریزه برای ساختن چیزی تا این حد لایهلایه از کجا آمده است؟
@chrisgrey
اولین نشانههای اوج گرفتن آهنگ «بگذار دنیا بسوزد» (Let The World Burn) برای کریس گری به شکلی شسته و رفته و قابل پیگیری ظاهر نشد؛ بلکه تکهتکه و پراکنده خود را نشان داد. یک ویدیو تصادفی از باشگاه، یک ادیت انیمه، یا کسی که آهنگ را طوری تغییر داده بود که دیگر حتی شبیه نسخه اصلی به نظر نمیرسید. ظرف چند روز، این جریان بسیار فراتر از هر چیزی که او میتوانست برنامهریزی کند حرکت کرد و سر از گوشههایی از اینترنت درآورد که او از همان ابتدا اصلاً آنها را هدف قرار نداده بود.
به نظر میرسد گری با این از دست دادن کنترل مشکلی ندارد، که عمدتاً به دلیل کنترل شدیدی است که او بر روی کار خودش دارد. فرآیند کاری او در تنهایی شروع میشود؛ ایدهها را از صفر میسازد و آنها را لایه به لایه شکل میدهد، پیش از آنکه شخص دیگری آنها را بشنود. او از این شاخه به آن شاخه بین ده نفر در یک اتاق نمیپرد و به دنبال خروجیهای سریع نیست. این روند کندتر و درونیتر است و خود را در ساختار منسجم موسیقی او نشان میدهد.
حتی زمانی که آهنگها شدید و پرانرژی میشوند، هیچچیز تصادفی به نظر نمیرسد. احساس وجود دارد، اما مهار شده است. غریزه او این است که چیزها را تا جایی که میتوانند جلو ببرند، سپس یک قدم به عقب برگردند و بفهمند چه چیزی واقعاً باید باقی بماند. این تعادل بین افراط و عقب کشیدن، همان چیزی است که به آثار او وزن و اعتبار میدهد، بدون اینکه باعث از هم پاشیدگی آنها شود.
اکنون، با توجه به اینکه افراد بیشتری موسیقی او را از طریق لحظاتی که خودش آنها را نساخته (و به صورت ویروسی پخش شدهاند) کشف میکنند، گری تلاشی برای تکرار آن فرمول نمیکند. اگر قرار به کاری باشد، او به همان رویکرد قبلی خود پایبند میماند و اجازه میدهد فرآیند کار، او را هدایت کند؛ به جای اینکه سعی کند خود را با جهتی که اینترنت در قدم بعدی به چیزها میدهد، همگام کند.
از نظر تولید، موسیقی شما بسیار هدفمند به نظر میرسد. چقدر از آن دنیا را خودتان میسازید؟
تقریباً تمامش را. من بیشتر کارهایم را به تنهایی تهیهکنندگی میکنم و حتی زمانی که با افرادی همکاری دارم، باز هم مسیر کلی را خودم هدایت میکنم. در واقع من پیش از اینکه به طور جدی روی نوشتن یا خواندن تمرکز کنم، کارم را با تهیهکنندگی شروع کردم، بنابراین آن پایه و اساس، هسته اصلی نحوه کار من است. شنیدن نسخه کاملاً محققشدهی ایدهای که در ذهن شما شروع شده، حس اعتیادآوری دارد.
آهنگ «بگذار دنیا بسوزد» واقعاً در فضای آنلاین اوج گرفت و شنوندگان جدید زیادی را جذب کرد. آن لحظه چه چیزی را درباره نحوه کشف موسیقی شما توسط مردم در حال حاضر نشان داد؟
فکر میکنم این به من نشان داد که در حال حاضر چیزها چقدر میتوانند سریع حرکت کنند و اینکه وقتی یک آهنگ منتشر میشود، شما عملاً چقدر کنترل کمی روی مسیر آن دارید. در بازه زمانی یک هفته، این آهنگ از یک قطعه معمولی در آرشیو من، به یکی از بزرگترین آهنگهای جهان تبدیل شد. قطعاً همگام شدن با این جریان مثل یک گردباد بود. تماشای تمام انجمنها و گروههای مختلفی که این آهنگ را پذیرفتند، جذاب بوده است. یکی از کارهای مورد علاقه من این بود که ببینم چگونه جوامع مختلف آن را مال خود کردند و آهنگ را در دنیاهای کاملاً متفاوتی قرار دادند. انجمنهای ورزشی و باشگاهی، انیمه، بوکتاک (BookTok)، ادیتهای سریال «چیزهای عجیب» (Stranger Things)، ادیتهای کیپاپ، ویدیوهای عاشقانه و ادیتهای خودرو، فقط چند نمونه از آنها هستند. در آن نقطه، آهنگ دیگر متعلق به شما نیست. فکر میکنم کاورهای مختلف هم بخش بزرگی از آن بودند. شنیدن اینکه مردم آن را به روش خود بازتفسیر میکنند، باعث شد حس کنم این اثر بزرگتر از فقط خود من است.
...ساختن موسیقی؟ (ابتدای سوال در تصویر قطع شده است)
من واقعاً آنها را از هم جدا نمیبینم. تولید و تهیهکنندگی وجود دارد تا به احساس آهنگ خدمت کند؛ اگر این کار را نکند، آهنگ درست کار نمیکند. در آن صورت، یا آن را کنار میگذارم یا دوباره رویش کار میکنم. یک مثال خوب آهنگ «اشتباه» (Wrong) است. دمو اصلی یک ریتم درام «four on the floor» (چهارضرب ساده) داشت و یک چیزی در آن درست به نظر نمیرسید. فوراً دلیلش را نفهمیدم، اما بعد از اینکه نزدیک به یک سال با آن کلنجار رفتم، دوباره سراغش رفتم و آن را به یک ریتم بیشتر سبک R&B/trap تغییر دادم. این کار نحوه انتقال احساس را کاملاً دگرگون کرد.
موسیقی شما به سمت بافتهای تاریکتر و تقریباً سینمایی متمایل است، در حالی که همچنان در سبکهای R&B و پاپ جای میگیرد. این غریزه برای ساختن چیزی تا این حد لایهلایه از کجا آمده است؟
@chrisgrey
۹۳۳
۱۷:۳۷
من همیشه مجذوب آهنگهایی بودهام که حس میکنی تکامل مییابند و اوج میگیرند، و در پایان، به شکلی مثبت تقریباً شما را دگرگون و غرق در خود میکنند. بزرگ شدن با گوش دادن به هنرمندانی مانند کوئین (Queen)، آزی آزبورن (Ozzy Osbourne) و مایکل جکسون، همیشه آن حس شکوه، عظمت و درام را در تولید آنها به همراه داشت. فکر میکنم من همیشه به دنبال آن هستم. فرآیند من معمولاً این است که چیزها را خیلی زیاده از حد جلو ببرم، عناصر زیادی را روی هم بچینم، آن را از نظر احساسی به اوج برسانم و سپس آنقدر آن را تراش دهم تا همچنان بزرگ اما متمرکز به نظر برسد.
آهنگهای شما شدت احساسی زیادی دارند، اما تولید آنها بسیار کنترلشده و دقیق است. چگونه این دو جنبه را هنگام ساخت موسیقی متعادل میکنید؟
من واقعاً آنها را از هم جدا نمیبینم. تولید و تهیهکنندگی وجود دارد تا به احساس آهنگ خدمت کند؛ اگر این کار را نکند، آهنگ درست کار نمیکند. در آن صورت، یا آن را کنار میگذارم یا دوباره رویش کار میکنم. یک مثال خوب آهنگ «اشتباه» (Wrong) است. دمو اصلی یک ریتم درام «four on the floor» (چهارضرب ساده) داشت و یک چیزی در آن درست به نظر نمیرسید. فوراً دلیلش را نفهمیدم، اما بعد از اینکه نزدیک به یک سال با آن کلنجار رفتم، دوباره سراغش رفتم و آن را به یک ریتم بیشتر در سبک R&B/trap تغییر دادم. این کار نحوه انتقال احساس را کاملاً دگرگون کرد.
وقتی صدای شما در این مرحلهی اولیه تا این حد متمایز است، آیا هرگز فشاری برای پایبند ماندن به آن وجود دارد، یا اینکه به طور فعال تلاش میکنید با کارهای جدید خلاف آن حرکت کنید؟
من از آن آگاهم، اما حس نمیکنم در آن محصور شده باشم. فکر میکنم چیزی که کمک میکند این است که این صدایی است که خودم دوستش دارم و هنوز برایم اصیل به نظر میرسد. بنابراین اینطور نیست که سبک کاملاً متفاوتی وجود داشته باشد که برای ساختنش پر بکشم اما نتوانم. با این حال، میخواهم چیزها را تازه نگه دارم و به عنوان یک فرد خلاق، فکر میکنم ساختن چیزی که جدید به نظر برسد همیشه هیجانانگیزتر است؛ یعنی رفتن به قلمروهای ناشناخته. فکر میکنم همکاریها، به ویژه در میان سبکهای مختلف، میتواند راهی برای کشف آن باشد.
وقتی به آینده موسیقی در کانادا فکر میکنید؟
فکر میکنم از همیشه درخشانتر به نظر میرسد. کاناداییها اخیراً در صدر جدولها (چارتها) حکمرانی میکنند و فکر نمیکنم این روند به این زودیها متوقف شود. دوست دارم زیرساختهای بیشتری برای این هنرمندان وجود داشته باشد تا اگر خودشان میخواهند، در کانادا بمانند. من با هنرمندان کانادایی زیادی صحبت کردهام که حس میکردند برای ادامه پیشرفت باید به لسآنجلس (LA) نقل مکان کنند. من شخصاً نیازی به ترک اینجا حس نکردهام، اما فکر میکنم قدم بعدی برای کانادا، ساختن محیطی است که در آن هنرمندان حس نکنند برای رقابت در سطح جهانی، حتماً باید کشور را ترک کنند.
آیا میتوانید جزئیاتی از پروژههایی که در سال ۲۰۲۶ روی آنها کار میکنید را به اشتراک بگذارید؟
پاسخ صادقانه این است که دقیقاً نمیدانم و این موضوع تا حدی برایم هیجانانگیز است. در حال حاضر یک بوم سفید و خالی در مقابل دارم که مدتها بود چنین چیزی نداشتم. من بدون اینکه بیش از حد به این فکر کنم که این موسیقی کجا جای میگیرد، در حال ساختن آن بودهام و میخواهم اجازه دهم این فرآیند شکل دهد که پروژه بعدی به چه چیزی تبدیل میشود، به جای اینکه خیلی زود آن را مجبور به قالب خاصی کنم. البته این را میدانم که میخواهم با چند همکار جدید کار کنم و ببینم چه نتیجهای حاصل میشود.@chrisgrey
آهنگهای شما شدت احساسی زیادی دارند، اما تولید آنها بسیار کنترلشده و دقیق است. چگونه این دو جنبه را هنگام ساخت موسیقی متعادل میکنید؟
من واقعاً آنها را از هم جدا نمیبینم. تولید و تهیهکنندگی وجود دارد تا به احساس آهنگ خدمت کند؛ اگر این کار را نکند، آهنگ درست کار نمیکند. در آن صورت، یا آن را کنار میگذارم یا دوباره رویش کار میکنم. یک مثال خوب آهنگ «اشتباه» (Wrong) است. دمو اصلی یک ریتم درام «four on the floor» (چهارضرب ساده) داشت و یک چیزی در آن درست به نظر نمیرسید. فوراً دلیلش را نفهمیدم، اما بعد از اینکه نزدیک به یک سال با آن کلنجار رفتم، دوباره سراغش رفتم و آن را به یک ریتم بیشتر در سبک R&B/trap تغییر دادم. این کار نحوه انتقال احساس را کاملاً دگرگون کرد.
وقتی صدای شما در این مرحلهی اولیه تا این حد متمایز است، آیا هرگز فشاری برای پایبند ماندن به آن وجود دارد، یا اینکه به طور فعال تلاش میکنید با کارهای جدید خلاف آن حرکت کنید؟
من از آن آگاهم، اما حس نمیکنم در آن محصور شده باشم. فکر میکنم چیزی که کمک میکند این است که این صدایی است که خودم دوستش دارم و هنوز برایم اصیل به نظر میرسد. بنابراین اینطور نیست که سبک کاملاً متفاوتی وجود داشته باشد که برای ساختنش پر بکشم اما نتوانم. با این حال، میخواهم چیزها را تازه نگه دارم و به عنوان یک فرد خلاق، فکر میکنم ساختن چیزی که جدید به نظر برسد همیشه هیجانانگیزتر است؛ یعنی رفتن به قلمروهای ناشناخته. فکر میکنم همکاریها، به ویژه در میان سبکهای مختلف، میتواند راهی برای کشف آن باشد.
وقتی به آینده موسیقی در کانادا فکر میکنید؟
فکر میکنم از همیشه درخشانتر به نظر میرسد. کاناداییها اخیراً در صدر جدولها (چارتها) حکمرانی میکنند و فکر نمیکنم این روند به این زودیها متوقف شود. دوست دارم زیرساختهای بیشتری برای این هنرمندان وجود داشته باشد تا اگر خودشان میخواهند، در کانادا بمانند. من با هنرمندان کانادایی زیادی صحبت کردهام که حس میکردند برای ادامه پیشرفت باید به لسآنجلس (LA) نقل مکان کنند. من شخصاً نیازی به ترک اینجا حس نکردهام، اما فکر میکنم قدم بعدی برای کانادا، ساختن محیطی است که در آن هنرمندان حس نکنند برای رقابت در سطح جهانی، حتماً باید کشور را ترک کنند.
آیا میتوانید جزئیاتی از پروژههایی که در سال ۲۰۲۶ روی آنها کار میکنید را به اشتراک بگذارید؟
پاسخ صادقانه این است که دقیقاً نمیدانم و این موضوع تا حدی برایم هیجانانگیز است. در حال حاضر یک بوم سفید و خالی در مقابل دارم که مدتها بود چنین چیزی نداشتم. من بدون اینکه بیش از حد به این فکر کنم که این موسیقی کجا جای میگیرد، در حال ساختن آن بودهام و میخواهم اجازه دهم این فرآیند شکل دهد که پروژه بعدی به چه چیزی تبدیل میشود، به جای اینکه خیلی زود آن را مجبور به قالب خاصی کنم. البته این را میدانم که میخواهم با چند همکار جدید کار کنم و ببینم چه نتیجهای حاصل میشود.@chrisgrey
۹۹۶
۱۷:۳۷
۸۵۴
۱۵:۰۰
The lost paradise of Chris Grey
حضور الگرا جوردین (پارتنر کریس گری) در اجرای تمرینی Wrong تور پارادایس لاست. @chrisgrey @chrisgreyfp
بلاخره این مرد یه لباس جدید پوشید. #tired
۹۰۸
۱۶:۳۵
۸۸۳
۱۸:۵۶
۸۸۳
۱۸:۵۶
1 1 - Allegra Jordyn - You Still Call Me Baby (320).mp3
۰۳:۱۱-۷.۵ مگابایت
۲۶۹
۲:۴۲
۲۵۷
۲:۴۴
هرکار میکنم آهنگ جدید الگرا اینجا آپلود نمیشه 
۲۵۵
۲:۴۵