بازارسال شده از -مجله کلمه-
هجرت_aauu_1779381310_0.mp3
۰۸:۱۴-۶.۷۳ مگابایت
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
نویسنده: فائزه امیرخانیگوینده: علی رکاب
#شماره_چهارم_مجله_کلمه#هجرت
بله | ایتا | تلگرام
۱
۱۷:۰۷
۷۷
۲۱:۳۰
.وقتی زیاد از دست کسی ناراحت نشی آدمها یادشون میره که تو هم میتونی ناراحت بشی. این تجربه رو سالها پیش به دست آورده بودم اما باز هم ادامه دادم به ناراحت نشدن و در آخر اون کسی که بیشتر از همه ناراحت میشه خودمم و اون کسی که در نظر بقیه بیشتر از همه مقصره باز هم خودممبه هر حال مدتیه دارم تلاش میکنم که سخت نگیرم، غر نزنم و از اتفاقات ساده که میتواند برایم بحرانی و مهم باشد گذر کنم. آسیه میگفت آدمها هر چه بزرگتر شوند بیشتر ساده میگیرند و راحتترند و حالا من در نزدیکیهای سی سالگی میخواهم تجربه آدمهای چهل و خردهای ساله رو داشته باشم و کمتر سخت بگیرم و رها کنم که برود.ولی آدم نباید سعی کند که ناراحت نشود و نگذارد کسی بفهمد که ناراحت شدهاز این به بعد از هر چیزی ناراحت شدم صاف در روی طرف مقابل میآورم که یادش نرود ما هم ناراحت میشویم
گاهنوشت ۳ خرداد ۱۴۰۵
@cloudy_town 🫥
گاهنوشت ۳ خرداد ۱۴۰۵
@cloudy_town 🫥
۶۶
۵:۰۷
Mohsen Chavoshi - Nafas.mp3
۰۳:۳۰-۹.۱۸ مگابایت
تجسم کن که تو ایوون خونهرو تختی که پناه هر دومونهسرت رو شونمه خیره به ابرامژههات داره میگیره به ابرا.نگو این آسمون که صاف صافهبذار قلبت واست رویا ببافهکه رویا شعره، میشه خوند و حظ کردهمین رویا چقدر مارو عوض کرد
@cloudy_town
@cloudy_town
۵۷
۱۷:۲۴
بازارسال شده از abgrund
گاهی دلم تنگ میشود برای وقتی که پیرمرد با نوک انگشتانش لبهی بیرونزدهی کتاب را به سمت بالا انداخت و گفت: «پوچه...»گاهی دلم برای صدایش وقت گفتن«بنده کتابخونم. دوست دارم شما هم کتاب بخونید.» با اون لبخند خاصش تنگ میشه. برای بهت ابوالحسن نجفی وقتی فهمید پیرمرد «خانوادهی تیبو" رو خونده.برای حیرت خبرنگار وقتی شنید که قبل از انقلاب و در راه، اکثرا در اتوبوسها، «بینوایان» و «کنت مونت کریستو» رو خونده.برای شوق و آرزوی خودم که دوست داشتم کتابی بنویسم و بِاَیِّنَحو برسونمش دست پیرمرد و شاید همین اتفاق زمینهای شود برای یک ملاقات خصوصی.
من دلم برات تنگ شده کتابخونترین پیرمرد دنیا؛ البته دلم برای چیزهای دیگری مثل حرفهایی که در نگاهت وقتی سیگاربهدست با یاسر عرفات حرف میزدی هم تنگ شده یا وقتی به ترامپ میگفتی «احمق»...
حالا هشتاد و هفتروز شده که پیرمرد نیست و هشتاد و هفتروزه که من سعی میکنم مثل پیرمرد کتابخون باشم.
من دلم برات تنگ شده کتابخونترین پیرمرد دنیا؛ البته دلم برای چیزهای دیگری مثل حرفهایی که در نگاهت وقتی سیگاربهدست با یاسر عرفات حرف میزدی هم تنگ شده یا وقتی به ترامپ میگفتی «احمق»...
حالا هشتاد و هفتروز شده که پیرمرد نیست و هشتاد و هفتروزه که من سعی میکنم مثل پیرمرد کتابخون باشم.
۳
۲۱:۱۱
Eternity
گاهی دلم تنگ میشود برای وقتی که پیرمرد با نوک انگشتانش لبهی بیرونزدهی کتاب را به سمت بالا انداخت و گفت: «پوچه...» گاهی دلم برای صدایش وقت گفتن«بنده کتابخونم. دوست دارم شما هم کتاب بخونید.» با اون لبخند خاصش تنگ میشه. برای بهت ابوالحسن نجفی وقتی فهمید پیرمرد «خانوادهی تیبو" رو خونده. برای حیرت خبرنگار وقتی شنید که قبل از انقلاب و در راه، اکثرا در اتوبوسها، «بینوایان» و «کنت مونت کریستو» رو خونده. برای شوق و آرزوی خودم که دوست داشتم کتابی بنویسم و بِاَیِّنَحو برسونمش دست پیرمرد و شاید همین اتفاق زمینهای شود برای یک ملاقات خصوصی. من دلم برات تنگ شده کتابخونترین پیرمرد دنیا؛ البته دلم برای چیزهای دیگری مثل حرفهایی که در نگاهت وقتی سیگاربهدست با یاسر عرفات حرف میزدی هم تنگ شده یا وقتی به ترامپ میگفتی «احمق»... حالا هشتاد و هفتروز شده که پیرمرد نیست و هشتاد و هفتروزه که من سعی میکنم مثل پیرمرد کتابخون باشم.
منم وقتی یادداشتهای تو رو میخونمبا اینکه ذرهای پیرمرد رو نمیشناختمو دیر هم همان اندک آشنایی پیش آمددلم تنگ میشهو راستییادم باشد در جهان دیگر زودتر انتشارات بزنمکه کتابت چاپ شودو به دست پیرمرد برسدو در آن جهان دیر نشود@cloudy_town 
۷۹
۲۱:۱۳
چندین روزه کتفم درد میکنه و من اهمیت خاصی بهش نمیدهم. یعنی نه اینکه نگویم درد میکند، بلکه رعایت نمیکنم که دردش خوب بشود. شبها عسل برایم پماد ویکس میزند و من بوی پیرزن میگیرم. شبها خنک است و با این بو یاد مادربزرگم میافتم در شبهای تابستان. حالا خودم بوی پیرزن میدهم تا کی شود این کتف دوباره کتف شود.دو شبی است تصمیم گرفتهام رعایت کنم مبادا دردش کهنه شود و با من ماندگار. سعی میکنم روی کتف مورد نظر نخوابم، با آن دست وسایل سنگین بلند نکنم و ...در این مدت متوجه شدهام چقدر دست چپم کم کار و لوس است. وزنی نصف وزن دست راست را که بلند کند اندازه ده برابر آن وزن که دست راست بلند کند و خسته شود، خسته میشودحتی برای گرداندن مسواک در دهانم هم زود خسته و رنجور میشود و کار را به دست راست میسپاردحالا کتف من درد میکند و مجبورم کارهایی را به دست چپ بسپارمولی شما دست چپتان را زیاد لوس بار نیاورید از الان ازش کار بکشید
گاهنوشت ۵ خرداد ۱۴۰۵
@cloudy_town
گاهنوشت ۵ خرداد ۱۴۰۵
@cloudy_town
۴۴
۲۲:۳۴