مردم نهاد رنگ زیتون
🫒 @color_of_olive
۲.۹K
۵:۵۵
آریا آرزو داشت فوتبالیست شود. شب قبل از حادثه مشقهایش را سریع نوشت و به روستای پدریش رفت تا در جام #فوتبال رمضان روستاشان، بازی کند.آنقدر تمرین کرده بود که میتوانست مثل #رونالدو یا حتی بهتر از او شوت چرخشی بزند!
به #جام_جهانی، به جام #خلیج_فارس، به قهرمانی آسیا، به تیم آلومینیوم هرمزگان، به استقلال، به رئال مادرید و به دنیای فوتبال بگویید چشم به راه آریا نباشند..موشکهای آمریکایی، آرزوی آریا را پاره کرد..
️ آریا بهادری، کلاس سوم
#زنگ_میناب
#طرح_تبسم
#رنگ_زیتون 🫒#کودکان_جنگ 
به #جام_جهانی، به جام #خلیج_فارس، به قهرمانی آسیا، به تیم آلومینیوم هرمزگان، به استقلال، به رئال مادرید و به دنیای فوتبال بگویید چشم به راه آریا نباشند..موشکهای آمریکایی، آرزوی آریا را پاره کرد..
#زنگ_میناب
۱.۸K
۱۴:۱۷
۱.۵K
۱۲:۲۲
زینب روزه بود؛ ده روز اول رمضان را روزه گرفته بود... مادرش میگفت: «با زبون روزه تو مدرسه اذیت نمیشی؟!» و زینب دنیا را شرمنده کرد وقتی جواب داد: «به یاد بچههای #غزه که گرسنهاند، تحمل میکنم.»
زینب مکیزاده، کلاس چهارم
#زنگ_میناب
#طرح_تبسم
#رنگ_زیتون 🫒#کودکان_جنگ
@color_of_olive
زینب مکیزاده، کلاس چهارم
#زنگ_میناب
۱.۳K
۱۷:۱۸
امیرعلی آرام آرام و ذره ذره رفت. انگار دلش نمیآمد یک دفعه و ناگهان برود..برای همین سه بار تشییع شد!بار اول کمر به پایینش؛بار دوم سرش؛بار سوم دستش..همسایهها میگفتند: «مثل #حججی ، جنازهاش بیسر است». مادرش با لبخند جانسوزی میگفت: «امیرم نشانهای از حسین و عباس دارد..».
امیرعلی کمالی؛ کلاس اول
#زنگ_میناب
#طرح_تبسم
#رنگ_زیتون 🫒#کودکان_جنگ
@color_of_olive
امیرعلی کمالی؛ کلاس اول
#زنگ_میناب
۲.۵K
۱۸:۱۷
از در خانه که بیرون میرفت، لحظهای ایستاد و برگشت و به مادرش نگاه کرد و گفت: «یه عکس از من بگیر..»بعد دستش را به نشانه خداحافظی بالا آورد و در حالیکه کولهاش را به پشتش مرتب میکرد، به دوربین نگاه کرد. ساعتی بعد، موشک نامرد آمریکایی، مدرسه را نابود کرد و میکائیل هم مانند ۱۲۰ کودک دیگر آسمانی شد..
میکائیل میردورقی، کلاس سوم
#زنگ_میناب
#طرح_تبسم
#رنگ_زیتون 🫒#کودکان_جنگ
@color_of_olive
میکائیل میردورقی، کلاس سوم
#زنگ_میناب
۱.۱K
۱۳:۱۳
سمیرا، از اولش هم اهل این دنیا نبود. اگر میتوانستی در چشمان خیره شوی، دنیای دیگری را میدیدی که به آن تعلق داشت. دنیایی که خیلی زود به سویش پرواز کرد.از زیر آوار برگهای پیدا شد که رویش نوشته بود: «من تا آخر خونم میجنگم. و من ایران را دوست دارم زیرا ...»بقیه نوشته زیر آوار دفن شد!انشای سمیرا بود..
سمیرا ملاحی؛ کلاس پنجم
#زنگ_میناب
#طرح_تبسم
#رنگ_زیتون 🫒#کودکان_جنگ
@color_of_olive
سمیرا ملاحی؛ کلاس پنجم
#زنگ_میناب
۱.۳K
۸:۲۰
برگهی انشای سمیرا..
انشای سمیرا را کامل کنید..
#زنگ_میناب
#طرح_تبسم
#رنگ_زیتون 🫒#کودکان_جنگ
@color_of_olive
انشای سمیرا را کامل کنید..
#زنگ_میناب
۸۱۳
۹:۱۸
گزارش فراخوانی که در ماه محرم برای کمک به آوارگان لبنان اعلام کردیم، بالاخره رسید. در این مدت، با کمکهای شما چند نوبت ارزاق و غذای گرم به خانوادههای جنگزده اعطا شد. شرایط خاص آوارگان، هم توزیع اقلام و هم تهیه گزارش را با مشکل روبرو کرد.. امیدواریم شرایط برای این خانوادهها بهتر شود.
از کمکهای شما، دوستان همیشگی رنگ زیتون ممنونیم
🫒 #رنگ_زیتون
@color_of_olive
از کمکهای شما، دوستان همیشگی رنگ زیتون ممنونیم
🫒 #رنگ_زیتون
@color_of_olive
۱.۳K
۱۹:۰۴
نمیدانم از حیایش بود یا از ناز دخترانهاش.. وقتی میخواست شعر بخواند یا حتی وقتی میخواست درس جواب دهد، وادارت میکرد که در چشمانش نگاه کنی! اگر فکر میکرد حواست نیست، به غرورش برمیخورد و حرفی نمیزد..موشک که آمد، قلبش به درد آمد و از حرکت ایستاد. دیگر حرف نزد؛ انگار به غرورش برخورد. میخواست همه دنیا حواسشان باشد که موشکها نباید به مدرسه وارد شوند! حنانه حواس دنیا را جمع کرد؛ کوله خاکی و خونیاش شد نماد جنایت #مدرسه_میناب
حنانه مهدیخواه؛کلاس اول
#زنگ_میناب
#طرح_تبسم
#رنگ_زیتون 🫒#کودکان_جنگ
@color_of_olive
حنانه مهدیخواه؛کلاس اول
#زنگ_میناب
۱.۳K
۱۴:۴۷