ماتریس آیزنهاور (اولویتبندی وظایف مدیران)
مدیران پرمشغله چطور اولویتبندی میکنند؟ (ماتریس آیزنهاور)بسیاری از مدیران در «تله کارهای فوری» گیر میکنند و از کارهای «مهم» غافل میشوند.
کارها را به ۴ دسته تقسیم کنید:
فوری و مهم: همین الان انجام دهید (بحرانها)
غیرفوری اما مهم: برایش برنامهریزی کنید (توسعه فردی، استراتژی) - اینجا جایی است که رهبران ساخته میشوند.
فوری اما غیرمهم: واگذار کنید (Delegation)
غیرفوری و غیرمهم: حذف کنید!
هدف: تمرکز بیشتر روی خانه شماره ۲ برای رشد بلندمدت .
@consultingbusiness
مدیران پرمشغله چطور اولویتبندی میکنند؟ (ماتریس آیزنهاور)بسیاری از مدیران در «تله کارهای فوری» گیر میکنند و از کارهای «مهم» غافل میشوند.
کارها را به ۴ دسته تقسیم کنید:
فوری و مهم: همین الان انجام دهید (بحرانها)
غیرفوری اما مهم: برایش برنامهریزی کنید (توسعه فردی، استراتژی) - اینجا جایی است که رهبران ساخته میشوند.
فوری اما غیرمهم: واگذار کنید (Delegation)
غیرفوری و غیرمهم: حذف کنید!
هدف: تمرکز بیشتر روی خانه شماره ۲ برای رشد بلندمدت .
@consultingbusiness
۱۶
۱۸:۱۷
این ویژگیها بهویژه برای مدیرانی که با تیمهای چندنسلی یا در شرایط بحرانی کار میکنند، حیاتی هستند.
@consultingbusiness
۲۰
۱۸:۲۰
بزرگترین اشتباه، نداشتن ایده نیست.
بزرگترین اشتباه این است که سالها برای ساختن چیزی وقت بگذاری، بدون اینکه بدانی دقیقاً چه چیزی را باید بسازی.
کسبوکارهای موفق، از شانس یا تلاش بیشتر متولد نمیشوند؛ از یک طراحی درست متولد میشوند.
بیلدآپ، مسیر یادگیری ساختن است؛ نه فقط شروع کردن.
@consultingbusiness
کسبوکارهای موفق، از شانس یا تلاش بیشتر متولد نمیشوند؛ از یک طراحی درست متولد میشوند.
@consultingbusiness
۱۵
۱۵:۰۴
🟢هسته اصلی کتاب، مدلی است که سینک آن را «دایره طلایی» مینامد. این مدل از سه دایره تشکیل شده است: چرا، چگونه و چه چیزی.
🟤«چگونه» به روشها، فرایندها یا مزیتهای رقابتی اشاره دارد؛ یعنی اینکه چگونه کار خود را بهتر از دیگران انجام میدهند.
🟠اما مهمترین بخش، «چرا» است؛ یعنی هدف، باور یا دلیلی که سازمان برای آن وجود دارد. سینک میگوید بیشتر شرکتها از بیرون به درون ارتباط برقرار میکنند؛ ابتدا درباره محصول صحبت میکنند، سپس ویژگیهای آن را توضیح میدهند و در نهایت شاید اشارهای به هدف خود داشته باشند. در مقابل، رهبران الهامبخش از درون به بیرون حرکت میکنند؛ ابتدا میگویند چرا وجود دارند، سپس توضیح میدهند چگونه آن هدف را دنبال میکنند و در نهایت محصول یا خدمت خود را معرفی میکنند.
🟡برای روشن شدن این موضوع، سینک مثال معروف Apple را مطرح میکند. او میگوید اپل فقط رایانه یا تلفن همراه نمیفروشد؛ این شرکت باور دارد که باید وضعیت موجود را به چالش بکشد و متفاوت بیندیشد. محصولات اپل، تجلی همین باور هستند. به همین دلیل، بسیاری از مشتریان، تنها به دلیل ویژگیهای فنی محصولات، بلکه به دلیل همدلی با این باور، به اپل وفادار میمانند.
🟣سینک معتقد است مردم آنچه را انجام میدهید نمیخرند؛ بلکه دلیل انجام آن را میخرند. این جمله مشهور، مهمترین پیام کتاب است. وقتی مشتریان، کارکنان یا شرکای تجاری با هدف و ارزشهای یک سازمان ارتباط برقرار کنند، رابطهای عمیقتر و پایدارتر شکل میگیرد.
🟢ارزش اصلی این کتاب در تغییر زاویه نگاه مدیران است. بسیاری از سازمانها ساعتها درباره استراتژی، بودجه و اهداف مالی جلسه برگزار میکنند، اما هرگز از خود نمیپرسند: «چرا وجود داریم؟» پاسخ روشن به این پرسش، میتواند مبنای تصمیمگیریهای بهتر، جذب کارکنان همسو و ایجاد اعتماد در مشتریان باشد.
@consultingbusiness
۲۴
۶:۵۳
«نزدیکبینی استراتژیک»:
«نزدیکبینی استراتژیک» (Strategic Myopia) مفهومی در دنیای مدیریت و کسبوکار است که به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک سازمان یا مدیر، به دلیل تمرکز بیش از حد بر اهداف کوتاهمدت یا مسائل جاری، توانایی دیدن چشمانداز بلندمدت و تغییرات محیطی که میتواند بقای سازمان را تهدید کند، از دست میدهد.
بهعبارتسادهتر، این یعنی «دیدنِ جلوی پا بهجای افقهای دوردست.»
در ادامه، ابعاد مختلف این مفهوم را برای درک بهتر باز میکنم:
۱. هستهی اصلی مفهومنزدیکبینی استراتژیک زمانی رخ میدهد که رهبران یک سازمان، استراتژیهای خود را فقط بر اساس وضعیت موجود و موفقیتهای فعلی پایهریزی میکنند. آنها فرض میکنند که آنچه امروز جواب میدهد، همیشه جواب خواهد داد. این حالت باعث میشود شرکت در برابر «نوآوریهای مخرب» (Disruptive Innovations) یا تغییرات ناگهانی در نیازهای بازار بهشدت آسیبپذیر شود.
۲. چرا سازمانها دچار نزدیکبینی میشوند؟ فشار گزارشهای مالی سهماهه: بسیاری از مدیران برای جلب رضایت سهامداران، بهشدت تحتفشار هستند تا سود سریع نشان دهند. این باعث میشود بودجهی تحقیق و توسعه (R&D) یا پروژههای بلندمدت که بازدهی فوری ندارند، قربانی شوند.
موفقیتهای گذشته: وقتی شرکتی در گذشته با یک فرمول خاص موفق بوده، دچار «دام موفقیت» میشود. مدیران فکر میکنند آن فرمول «قانون طبیعت» است و حاضر نیستند مدل کسبوکارشان را تغییر دهند. تمرکز بیش از حد بر رقبا (به جای مشتری): گاهی سازمانها آنقدر درگیر رقابت با رقبای فعلی خود هستند که فراموش میکنند هدف اصلی، رفع نیازهای متغیر مشتری است.
۳. مثالهای تاریخی (درسهای عبرت)
کداک (Kodak): کداک مخترع دوربین دیجیتال بود، اما چون مدل کسبوکارش بر اساس فروش «فیلم عکاسی» بود، از ترس اینکه فروش محصولات فعلیاش آسیب ببیند، تکنولوژی دیجیتال را جدی نگرفت و سرانجام توسط همین تغییر بازار، به حاشیه رانده شد. نوکیا (Nokia): نوکیا در تولید گوشیهای سختافزاری عالی بود، اما در درک این موضوع که «نرمافزار» و «اکوسیستم اپلیکیشنها» (مانند آیفون و اندروید) در حال تبدیلشدن به ارزش اصلی برای مشتری هستند، دچار نزدیکبینی شد.
بلاکباستر (Blockbuster): این شرکت که در اجارهی فیزیکی فیلم پادشاهی میکرد، نتوانست ظهور اینترنت و تقاضا برای استریم آنلاین (مثل نتفلیکس) را به عنوان تهدیدی برای مدل خود بپذیرد.
۴. پیامدهای این وضعیت از دست دادن سهم بازار: رقبای چابکتر و دوراندیشتر جای آنها را میگیرند.
کاهش نوآوری: سازمان تبدیل به یک ماشینِ تولیدِ تکراری میشود که هیچ خلاقیتی ندارد.* مرگ تدریجی سازمان: در بلندمدت، شرکتی که با محیطِ در حال تغییر خود را تطبیق ندهد، محکوم به حذف است.
۵. چطور از آن فرار کنیم؟برای مقابله با نزدیکبینی استراتژیک، سازمانها باید:1. تفکر سناریومحور داشته باشند: مدام از خود بپرسند «اگر بازار ۵ سال دیگر تغییر کند چه میشود؟»2. به نوآوریهای حاشیهای توجه کنند: پروژههایی که شاید امروز سودآور نیستند اما آیندهسازند را حمایت کنند.3. به صدای مشتری گوش دهند (نه فقط نمودارهای فروش): درک عمیق از «چراییِ» رفتار مشتری، از دیدنِ صرفِ «آمار» مهمتر است.
خلاصه: نزدیکبینی استراتژیک یعنی قربانی کردنِ آینده برای حفظِ راحتیِ امروز. این مفهوم یادآور این است که در دنیایِ پرشتابِ امروز، «ثبات» همان «ایستایی» است و ایستایی یعنی حرکت به سمت خروج از بازار.
نکته پایانی:تمرکز بر مدیریت تهدیدها به جای مدیریت فرصتها منشاء نزدیکبینی استراتژیک است.
@consultingbusiness
«نزدیکبینی استراتژیک» (Strategic Myopia) مفهومی در دنیای مدیریت و کسبوکار است که به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک سازمان یا مدیر، به دلیل تمرکز بیش از حد بر اهداف کوتاهمدت یا مسائل جاری، توانایی دیدن چشمانداز بلندمدت و تغییرات محیطی که میتواند بقای سازمان را تهدید کند، از دست میدهد.
بهعبارتسادهتر، این یعنی «دیدنِ جلوی پا بهجای افقهای دوردست.»
در ادامه، ابعاد مختلف این مفهوم را برای درک بهتر باز میکنم:
۱. هستهی اصلی مفهومنزدیکبینی استراتژیک زمانی رخ میدهد که رهبران یک سازمان، استراتژیهای خود را فقط بر اساس وضعیت موجود و موفقیتهای فعلی پایهریزی میکنند. آنها فرض میکنند که آنچه امروز جواب میدهد، همیشه جواب خواهد داد. این حالت باعث میشود شرکت در برابر «نوآوریهای مخرب» (Disruptive Innovations) یا تغییرات ناگهانی در نیازهای بازار بهشدت آسیبپذیر شود.
۲. چرا سازمانها دچار نزدیکبینی میشوند؟ فشار گزارشهای مالی سهماهه: بسیاری از مدیران برای جلب رضایت سهامداران، بهشدت تحتفشار هستند تا سود سریع نشان دهند. این باعث میشود بودجهی تحقیق و توسعه (R&D) یا پروژههای بلندمدت که بازدهی فوری ندارند، قربانی شوند.
موفقیتهای گذشته: وقتی شرکتی در گذشته با یک فرمول خاص موفق بوده، دچار «دام موفقیت» میشود. مدیران فکر میکنند آن فرمول «قانون طبیعت» است و حاضر نیستند مدل کسبوکارشان را تغییر دهند. تمرکز بیش از حد بر رقبا (به جای مشتری): گاهی سازمانها آنقدر درگیر رقابت با رقبای فعلی خود هستند که فراموش میکنند هدف اصلی، رفع نیازهای متغیر مشتری است.
۳. مثالهای تاریخی (درسهای عبرت)
کداک (Kodak): کداک مخترع دوربین دیجیتال بود، اما چون مدل کسبوکارش بر اساس فروش «فیلم عکاسی» بود، از ترس اینکه فروش محصولات فعلیاش آسیب ببیند، تکنولوژی دیجیتال را جدی نگرفت و سرانجام توسط همین تغییر بازار، به حاشیه رانده شد. نوکیا (Nokia): نوکیا در تولید گوشیهای سختافزاری عالی بود، اما در درک این موضوع که «نرمافزار» و «اکوسیستم اپلیکیشنها» (مانند آیفون و اندروید) در حال تبدیلشدن به ارزش اصلی برای مشتری هستند، دچار نزدیکبینی شد.
بلاکباستر (Blockbuster): این شرکت که در اجارهی فیزیکی فیلم پادشاهی میکرد، نتوانست ظهور اینترنت و تقاضا برای استریم آنلاین (مثل نتفلیکس) را به عنوان تهدیدی برای مدل خود بپذیرد.
۴. پیامدهای این وضعیت از دست دادن سهم بازار: رقبای چابکتر و دوراندیشتر جای آنها را میگیرند.
کاهش نوآوری: سازمان تبدیل به یک ماشینِ تولیدِ تکراری میشود که هیچ خلاقیتی ندارد.* مرگ تدریجی سازمان: در بلندمدت، شرکتی که با محیطِ در حال تغییر خود را تطبیق ندهد، محکوم به حذف است.
۵. چطور از آن فرار کنیم؟برای مقابله با نزدیکبینی استراتژیک، سازمانها باید:1. تفکر سناریومحور داشته باشند: مدام از خود بپرسند «اگر بازار ۵ سال دیگر تغییر کند چه میشود؟»2. به نوآوریهای حاشیهای توجه کنند: پروژههایی که شاید امروز سودآور نیستند اما آیندهسازند را حمایت کنند.3. به صدای مشتری گوش دهند (نه فقط نمودارهای فروش): درک عمیق از «چراییِ» رفتار مشتری، از دیدنِ صرفِ «آمار» مهمتر است.
خلاصه: نزدیکبینی استراتژیک یعنی قربانی کردنِ آینده برای حفظِ راحتیِ امروز. این مفهوم یادآور این است که در دنیایِ پرشتابِ امروز، «ثبات» همان «ایستایی» است و ایستایی یعنی حرکت به سمت خروج از بازار.
نکته پایانی:تمرکز بر مدیریت تهدیدها به جای مدیریت فرصتها منشاء نزدیکبینی استراتژیک است.
@consultingbusiness
۲۳
۲۰:۳۲
۱۶
۷:۳۹
@consultingbusiness
۲۷
۷:۴۱
تفاوت تغییر با تحول چیست؟
تغییر یعنی بهتر انجام دادن کارهای قبلی.
اما تحول یعنی ساختن آیندهای که در چارچوب گذشته قابل تصور نبود.
تحول زمانی اتفاق میافتد که «امکانهای غیرممکن» را ببینیم؛ همان فرصتهایی که دیگران آنها را غیرواقعی میدانند.
آیندههای بزرگ، همیشه با یک نگاه متفاوت آغاز شدهاند.
@consultingbusiness
تغییر یعنی بهتر انجام دادن کارهای قبلی.
اما تحول یعنی ساختن آیندهای که در چارچوب گذشته قابل تصور نبود.
تحول زمانی اتفاق میافتد که «امکانهای غیرممکن» را ببینیم؛ همان فرصتهایی که دیگران آنها را غیرواقعی میدانند.
آیندههای بزرگ، همیشه با یک نگاه متفاوت آغاز شدهاند.
@consultingbusiness
۲۵
۱۵:۴۳
اگر هرچه ارائه کردید کافی نبود، نبودنتان رو ارائه کنید.
ماریو بندتی
ماریو بندتی
۱۵
۱۴:۴۵
یکی از اشتباهات رایج در رقابت این است که شرکتها دائماً تلاش میکنند از رقیب خود بهتر باشند:
اما استراتژی یک سؤال متفاوت مطرح میکند:
آیا اصلاً لازم است در همان زمینی که رقیب بازی میکند، با او رقابت کنیم؟
فرض کنید دو رستوران دقیقاً برای یک مشتری، با همان منو و همان مدل قیمتگذاری رقابت میکنند.
یکی مجبور است دائماً تخفیف بدهد.
اما اگر رستوران دوم مدل کاملاً متفاوتی طراحی کند؛ مثلاً منوی محدود، تجربه متفاوت، مشتری هدف مشخص و ارزش پیشنهادی متمایز داشته باشد، دیگر مجبور نیست دائماً در همان بازی با رقیب بجنگد.
اینجا مفهوم تمایز استراتژیک اهمیت پیدا میکند.
استراتژی قدرتمند الزاماً نمیگوید:
«چگونه بهتر از رقیب باشیم؟»
بلکه گاهی میپرسد:
«چگونه بازی را طوری طراحی کنیم که مقایسه مستقیم با رقیب دشوار شود؟»
این همان چیزی است که بسیاری از کسبوکارها فراموش میکنند.
@consultingbusiness
۴
۹:۰۴