۸۲
۷:۱۳
نکتۀ اول در تعریف من این است که تنظیم، بخشی از مداخلات حکومت است، نه همۀ آن؛ ثمره و غایت تنظیمگری، تغییر رفتار است؛ ولی بعضی وقتها مستقیم نیست. بعضی وقتها تنظیم ما برای تعیین مناسبات است؛ مثلاً حکومت میگوید: اگر شما خواستید با هم کار کنید، باید با این روش کار کنید؛ در نتیجه هر دو طرف رفتارشان تغییر میکند. اما ما مستقیم به رفتار آنها کاری نداریم. یا وقتی استانداردی برای انجام یک ورزش میگذاریم، در حال تنظیمگری هستیم؛ اما رفتار را مستقیماً مورد اشاره قرار نمیدهیم. پس حرف این است؛ نباید تنظیم را بیش از اندازه بزرگ کنیم. ما در کشور با فضایی تکنیکزده مواجه هستیم؛ یک زمانی میخواهیم همهچیز را با سیاستگذاری حل کنیم، یک زمان میخواهیم با مدیریت استراتژیک حل کنیم، یک زمان میخواهیم با تنظیم حل کنیم، یکزمان دیگر میخواهیم با حکمرانی حل کنیم. اما این ابزارها عموماً کنار هم هستند؛ اما گاهی فکر میکنیم که کشور با یکی از اینها کار میکند و آن هنگام، جبههگیری هم میکنیم، «اصحاب تنظیم» و «اصحاب تصدی» شکل میگیرد و جبههگیریها به راه میافتد؛ درحالیکه که هر کدام از اینها در جای خودش معنادار است.
۸۳
۸:۱۵
۶۹
۱۹:۴۰
چندان نمیتوان بین ماهیت و کارکرد تنظیم تفاوت قائل شد؛ این مفاهیم، بازیها و لایههای زبانی است. لذا در اعتبارات با هم درگیر نباشیم. آنچه در تنظیم مهم است، این است که دولت یک هدف مشخص دارد و آن خیر عمومی، سعادت، یا هر چیز دیگری است. درعینحال دولت متوجه میشود که ذینفعان، زیاد وی را همراهی نمیکنند. عدهای میگویند مهمترین دلیلش منافع متعارضِ بازیگران مختلف است. برخی میگویند فرد وقتی وارد سازمان میشود، با منافعش میآید. همجهتکردنِ منافع فردی با منافع جمعی هم نهایتاً جمع دو چیز متعارض است. دو راه وجود دارد: یا باید از آن هدف اصلی گذشت یا اینکه فرد را بهنحوی تربیت کرد که از منافع تهی شود. شاید راه سومی هم باشد که نمیدانیم چیست. اُبِرفیلد در کتابش میگوید فردی که وارد سازمان میشود، خودش از پیش یک تربیتی دارد. سازمان هم برخی اهداف و مأموریتها دارد. چگونه اینها با هم جمع میشوند؟ مسئله کنش جمعی، اساسِ مسائل است. اوبرفیلد میگوید هر کسی در محیط جمعی قرار میگیرد، دنبال منفعت خودش است؛ حتی اگر دولت باشد. فردی که در دولت کار میکند، همان فرد بخش خصوصی است. نظریه انتخاب عمومی میگوید برای حل کنش جمعی باید هزینه عضویت گرفت. هر کسی که بخواهد در جمعی قرار گیرد، باید پیشاپیش او را عضو کرد؛ لذا از وی پولی گرفته میشود تا انتفاعش در خیر عمومی ظاهر شود.
۷۴
۶:۵۵
حکمرانی، بیشتر به دنبال تنظیم روابط بازیگران است؛ برای خیر عمومی شما باید بازیگران و منافعشان را به رسمیت بشناسید تا بتوانید آن جمع مشترک را شکل داده و روابطی را ترسیم کنید که بتوانند به سمت آن بروند. بهعنوان مثال، باید پرسید خودتنظیمی در کدام عرصه اتفاق افتاده است؟ جایی که تنظیمشونده بفهمد، تنظیم به نفع خودش است. افراد کجا به صورت مداوم رفتار خود را کنترل کرده و بهبود میدهند؟ در جایی که منفعت آنان با منفعت عمومی همراه است؛ لذا خودتنظیمی اینجا اتفاق میافتد. یعنی فرد اگر خودش بهدنبال منافعش باشد، در راستای منافع عمومی حرکت کرده است. حکومت باید بفهمد منفعت مخاطب او چیست و خودش منفعتش را چه میداند. اتفاقاً اینها مداخله است؛ تنظیم و تصدی نیست. تصدی از نوع کار فرهنگی است؛ مثلاً حکومت به پخش اطلاعات و آگاهسازی در این مورد که شرکتهایی با مسئولیت اجتماعی یا زیست محیطی بالا، در سودآوری هم گوی سبقت را از بقیه کسبوکارها ربودهاند، شروع کند. در نتیجه، خدمتکردن به فضای اجتماعی یک هنجار میشود. اگر همین کار در یک مجموعه به نمایندگی، خودشان را اصلاح کنند و بهبود بدهند، چه میشود؟ ما منافع اجتماعی اینها را به صورت مستمر بیشتر میکنیم. بنابراین باید حکومت این را بفهمد که چگونه رابطۀ اینگونه بازیگران را برقرار سازد.
۸۲
۷:۴۴
۶۹
۱۷:۱۲
اگر بخواهیم حکمرانی را در یک کلمه معنا کنیم، معنای آن مداخله خواهد بود؛ مطلق مداخله در امور عمومی. اما یک کیفیتِ خاص از مداخله را تنظیم مینامیم. حال سؤال این است که این کیفیت خاص از مداخله ویژگیاش چیست که آن را مجزا میکند؟ با این معنا، تنظیم به سمت بازطراحی مناسبات میان ذینفعان برای تحقق هدف عمومی میرود. اینجا دیگر انتخاب عمومی انسان اقتصادی که دارد انتخاب میکند، خیلی برای رویکردهای تنظیمی معنا پیدا میکند.
۶۶
۳:۱۵
هنگامی که کاربر به درونِ جهانِ موجودیتیافته رایانهای غوطهور شود، شبکه روابط او با دیگر انسانها دستخوش تغییرات جدی شده و دگرگونی هستیشناسانهای حاصل از نمادهای دیجیتال، انسان را دربر میگیرد. در فضای سایبر انسانها دگرگونی هستیشناسانه را (دگرگونیِ واقعیت یا تغییر در جهانی که زیر پاهای ما قرار دارد یعنی تغییری در کل متنی که دانش و آگاهی ما در آن ریشه دارد) تجربه میکنند. واقعیت، تبدیل به الگوهایی از اطلاعات شده و مرزِ واقعیت از ناواقعیت به درستی تشخیص داده نمیشود. در این هنگام این چالش مطرح میشود که انسان، هنگام ورود به فضای مجازی، تا چه اندازه میتواند تغییر کند و با اینحال همچنان انسان باقی بماند؟ این پرسش نشان از خطر تکنولوژی در دگردیسی انسان دارد. تکنولوژی با راهیابی به درونیترین زاویه وجود انسانی، علاوه بر هستی آدمی، شیوه دانستن، اندیشیدن و اراده ما را دگرگون میسازد.
۷۰
۱۰:۴۶
۷۰
۱۴:۴۵
در پاسخ به مسأله تجارب باید گفت در علم امروز و نیز در سیره و سنت ما کسب دانش و تجربه از منابع مختلف، توصیه شده است. فقدان نگاهی درست به کشورهایی که قبل از ما درگیر این تغییرات بوده و چه سیری را پیمودهاند باعث میشود نگاه کاملی به موضوع نداشته باشیم. از سال 89 کار رسانهای تنظیمگری در کشورهای مختلف را در گروهی تحت عنوان «آینده پژوهی رسانهای» قرار دادیم که در صداوسیما و بعد در پژوهشکده صدر دانشکده صداوسیما ادامه یافت. در کتابی که به سفارش وزارت ارشاد آماده شده است، دوازده کشور مورد بررسی قرار گرفته که شامل انگلستان، آمریکا، روسیه، چین، ژاپن، کانادا، فرانسه، استرالیا، کره جنوبی، مالزی، عربستان و ترکیه میباشند. بر روی این کشورها مروری اجمالی انجام شد و این موضوع بررسی شد که چگونه با موضوع همگرایی فناوری رسانهای مواجه شدهاند. در ایران در بازنمایی تجربهها و گاهی در بازتولید تجربه کشورهای دیگر دچار کاریکاتور مآبی هستیم. شاید کشوری به دلایلی اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، گردش قدرت، منازعات سیاسی داخل کشور و... مسائلی را دارا باشد که متناسب با فرهنگ و جامعه ایرانی نیست.
۱۰۱
۱۴:۵۳