بازارسال شده از یانوس | نظم نهادی ایران معاصر
سرمایه اعتماد و معماری نهادی حکمرانی دانش؛ از تولید حقیقت تا اجرای سیاست (بخش دوم)
روحاله شهنازی بر اساس نتایج مقاله کارکرد اندیشکدهها، دانشگاههای معتبر و رسانههای تخصصی را نمیتوان صرفاً به کانالهایی برای تولید تئوریهای علمی و راهکارهای اجرایی و انتشار اطلاعات فروکاست؛ این نهادها، کارخانههای اعتبارسازی و توزیع سرمایه نمادین در جامعۀ هستند. ارزش اقتصادی آنها نه صرفاً در محتوای گزارههایی که تولید میکنند، بلکه در انباشتی از استقلال، ثبات رویه، شفافیت روششناختی و پاسخگویی تاریخی است که طی سالیان متمادی به اعتبار نهادی بدل شده است. این سرمایه، موتور محرکی است که میتواند هزینۀ سیاسی پذیرش اصلاحات تلخ اما ضروری را به طرز چشمگیری کاهش دهد و هرگاه این سرمایه ضربه ببیند، دقیقترین متاآنالیزها و مستحکمترین کارآزماییهای بالینی نیز در برابر سدهای ایدئولوژیک، درماندگی خود را به نمایش میگذارند.ایدئولوژی، در این خوانش نهادی، دیگر صرفاً مجموعهای از باورهای سیاسی سطحی نیست، بلکه خود بهمثابۀ نهادی غیررسمی و ژرفساخت عمل میکند که قواعد ادراک، اولویتبندی و تفسیر اطلاعات را از درون شکل میدهد. اقتصاد نهادی همواره بر پایداری خارقالعاده و اثرگذاری عمیق نهادهای غیررسمی نسبت به قوانین مدون تأکید داشته است؛ زیرا این نهادها، درونیترین لایههای انگیزش و شناخت بازیگران را هدایت میکنند. وقتی سیاستگذاری شواهد علمی را نه از منظر معیارهای معرفتشناختی، بلکه از دریچۀ وفاداریهای گروهی و هویتهای جناحی مینگرد، در واقع اسیر همان قواعد نانوشتهای شده است که هرگونه اصلاحات شکلی در ساختار دولت، بدون مواجهه با آنها، محکوم به شکست خواهد بود.پیامدهای اقتصادی این وضعیت، بسیار فراتر از مناقشات سیاسی و روزمره است؛ این وضعیت، ناکارآمدی نهادی را به کانالی برای اتلاف سیستماتیک منابع عمومی و کاهش بهرهوری کل حکمرانی تبدیل میکند. در جامعهای که سیاستهای کارآمد و مبتنی بر شواهد، صرفاً به دلیل تعلق پیشنهاددهنده به جریان رقیب، از دستور کار خارج میشوند، منابع کمیاب به سوی طرحهای کمارجاع و نمادین سوق مییابند، بسترهای بالقوۀ رشد از دست میروند و شکاف میان ظرفیتهای علمی موجود و عملکرد واقعی اقتصاد، روزبهروز عمیقتر میگردد. در این نقطه است که شکست نهادی، از یک مسئلۀ معرفتشناختی به یک تراژدی محاسباتی در بازار تخصیص منابع تبدیل میشود.برای کشورهایی که در مسیر اصلاحات ساختاری گام برمیدارند، مهمترین آموزۀ این پژوهش را باید در بازتعریف اولویتها جستوجو کرد. موفقیت هر برنامۀ اصلاحی، بیش از آنکه به ظرافت طراحی اقتصادی یا منطق درونی مدلهای ریاضی وابسته باشد، به کیفیت و استحکام نهادهای واسط انتقال دانش بستگی دارد. هیچ نسخۀ سیاستی، هرچند از منظر نظری بینقص و آزمونشده، در غیاب نهادهایی که از مشروعیت عمومی و استقلال حرفهای برخوردار باشند، شانس تحقق نمییابد؛ از این رو، سرمایهگذاری هدفمند بر تقویت استقلال آکادمیک، حرفهایسازی اندیشکدهها، ایجاد کانالهای شفاف و فاقد سوگیری برای ارتباط دوسویۀ پژوهشگران و سیاستگذاران، نه اقدامی تزیینی یا حاشیهای، که خود جوهرۀ سیاست توسعه است.در افقی فراتر، این چارچوب نظری ما را به بازاندیشی در مفهوم حکمرانی دانش فرا میخواند؛ دولت کارآمد، دولتی نیست که صرفاً به انبوهی از اطلاعات دسترسی دارد، بلکه دولتی است که توانسته معماری نهادیای ایجاد کند که حقیقت علمی را تا حد امکان از مصائب رقابتهای ایدئولوژیک و منازعات قدرت مصون نگه دارد. در چنین نظامی، مشروعیت نهادهای علمی به سطحی از سرمایه اجتماعی ارتقا مییابد که خود به موتور محرک تحول تبدیل میشود و کیفیت حکمرانی نه با حجم قوانین تصویبشده، که با ظرفیت نهادها در تبدیل شواهد به کنش جمعی سنجیده خواهد شد. اعتماد، در این منظومه، از یک فضیلت اخلاقی به یک سرمایه راهبردی برای زیستپذیری اقتصادی و اجتماعی بدل میشود.مهمترین پیام این پژوهش، بازگرداندن مسئلۀ توسعه به ریشههای نهادی آن است؛ توسعه، پیش و بیش از انباشت ماشینآلات یا جهشهای فناورانه، مسئلۀ اعتماد است. جامعهای که در آن حقیقت علمی پیش از آنکه سنجیده شود، بر اساس نام خانوادگی گویندهاش داوری میگردد، ناگزیر بهای این پیشداوری را در قالب رشد پایینتر، بهرهوری تحلیلرفته و رفاه به هدررفته، خواهد پرداخت. اما جامعهای که تمایز میان اعتبار علمی و مصالح سیاسی را در ساختار نهادهای خود نهادینه کرده، نه تنها به تصمیماتی برتر دست مییابد، بلکه ظرفیت یادگیری از بحرانها، اصلاح خطاها و انطباقپذیری راهبردی را نیز در خود پرورش میدهد؛ از این منظر، گرانبهاترین سرمایۀ هر اقتصاد، نه کارخانهها و نه حتی مغزهای درخشان، بلکه نهادهایی هستند که اعتماد میپرورانند و حقیقت را به سیاست اجرایی بدل میسازند.@janus_iran
۱
۱۹:۲۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
تولید ملامین با جزئیاتی که شاید تا به حال ندیده بودید
"باشگاه کارآفرینان جنوب کشور" تماس با ما بــلــه ایــتــا
"باشگاه کارآفرینان جنوب کشور" تماس با ما بــلــه ایــتــا
۱۱۰
۴:۳۹
#گزارش_تصویری | «ایستادهایم»
۳۴ سی و چهارمین دیدار
جلسه با: مدیران اشتغال و کارآفرینی استان فارس
مدیران مجموعه: دکتر ابوالفضل اژدری و دکتر سید سعید سعادت
متولیان سیاستگذاری، حمایت از توسعه فرهنگ کارآفرینی و بسترسازی برای اشتغالزایی پایدار در سطح استان فارس.
گزارش تصویری جلسه قبل (جلسه سی و سوم)
- باشگاه کارآفرینان جنوب کشورتماس با ما | بــلــه | ایــتــا
مدیران مجموعه: دکتر ابوالفضل اژدری و دکتر سید سعید سعادت
گزارش تصویری جلسه قبل (جلسه سی و سوم)
- باشگاه کارآفرینان جنوب کشورتماس با ما | بــلــه | ایــتــا
۱۲۶
۵:۰۹
شرکت جهان فرنوش با مدیریت مهندس ابراهیمی
از مجموعههای فعال و خوشنام استان در حوزه بستهبندی ادویهجات و حبوبات است؛ مجموعهای که با تکیه بر کیفیت، دقت و نگاه حرفهای، نقش مهمی در عرضه مناسب و ارزشآفرینی در زنجیره تولید و توزیع ایفا کرده است.
- باشگاه کارآفرینان جنوب کشورتماس با ما | بــلــه | ایــتــا
۱۳۳
۸:۲۲
۱۰۸
۱۷:۰۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سازههایی که با مهندسی دقیق، مسیرهایی را بر فراز دریاها و رودخانهها میسازند
"باشگاه کارآفرینان جنوب کشور" تماس با ما بــلــه ایــتــا
"باشگاه کارآفرینان جنوب کشور" تماس با ما بــلــه ایــتــا
۸۸
۵:۱۰
#گزارش_تصویری | «ایستادهایم»
۳۵ سی و پنجمین دیدار
جلسه با: مهندس باهوش
ارائهدهنده خدمات تخصصی تبلیغات شهری
فعال در حوزه برندینگ و توسعه هویت بصری کسبوکارها در سطح کلانشهر
گزارش تصویری جلسه قبل (جلسه سی و سوم)
- باشگاه کارآفرینان جنوب کشورتماس با ما | بــلــه | ایــتــا
گزارش تصویری جلسه قبل (جلسه سی و سوم)
- باشگاه کارآفرینان جنوب کشورتماس با ما | بــلــه | ایــتــا
۷۸
۷:۳۰
بازارسال شده از یانوس | نظم نهادی ایران معاصر
پژوهشگر و فوتبالیست؛ روایتی از زیستی مشابه در دو جهان متفاوت
روحاله شهنازی | عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز
این یادداشت، توضیحی بر اساس متنی به قلم سارا بلکفورد به مناسبت جام جهانی 2026 با عنوان اصلی "The surprising career parallels between footballers and researchers" است که در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ در مجله Nature منتشر شده است. بلکفورد در این نوشتار، پرده از همسانیهای شگفتآوری برمیدارد که میان دو قشر به ظاهر بسیار متفاوت یعنی فوتبالیستهای حرفهای و پژوهشگران علمی در ابتدای مسیر شغلیشان وجود دارد؛ همسانیهایی که ریشه در ناامنیهای قراردادی، تحرک اجباری، وسواس در رتبهبندیها و شور و اشتیاقی فروزان برای غلبه بر ناشناختهها دارد. او نشان میدهد که رویای یک گل سرنوشتساز در دقایق تلفشده مسابقه، کموبیش همان تابوی خیالانگیزی است که پژوهشگر جوان را در ساعات دیروقت شب پای میکروسکوپ یا صفحهنمایش رایانه میخکوب میکند و هر دو، پیش از آنکه بر حریف غلبه کنند، ناگزیر از غلبه بر خویش و پذیرش هزینههای گزاف کوچهای پی در پی و دلکندگیهای فرهنگیاند.در زیرساخت این دو زیستجهان، سازوکارهای مشابهی برای ارزشگذاری و جابهجایی تعبیه شده که نه تنها ماهیت حرفه، بلکه چرخه زندگی شخصی را دستخوش دگرگونی میکند. نظام انتقال در فوتبال و تحرک آکادمیک در علم، هر دو، فرد را از بستر بومیاش جدا کرده و به دیاری ناآشنا میفرستند تا با زبانی نو و فرهنگی متفاوت، دوباره خود را اثبات کند. بلکفورد به نکته ظریفتری اشاره مینماید و آن اینکه حتی دستیابی به جایگاه بهظاهر ثابت استادی یا مربیگری، پایان ناامنی نیست، بلکه آغازی است بر گونهای دیگر از فشار شامل مدیریت منابع انسانی، بودجهبندی، راهنمایی نیروهای جوان و پاسخگویی در قبال عملکرد گروهی، که در هر دو عرصه، ماهیت تنهایی فردی را به دغدغهای جمعی و پیچیده بدل میسازد. شاخصهای سنجش نیز این مشابهت را به تصویر میکشند؛ آنجا که رتبه باشگاه در جدول لیگ، با جایگاه دانشگاه یا پژوهشکده در رنکینگهای جهانی علم همسنگ میشود و تعداد گلهای زده، به ضریب تأثیر پژوهشی (h index) فروکاسته میگردد. شاید عمیقترین اشتراک این دو گروه، در انگیزههای متعالیتری باشد که فراسوی جدولها و دستمزدها قرار دارد؛ میل به کشف ناشناختهها، پاسخ به پرسشهای بیپاسخ و حس تعلق به چیزی بزرگتر از خویشتن کوچک فردی. فوتبالیست، رویای پیراهن تیم ملی را در سر میپروراند و پژوهشگر، امید به گرهگشایی از معمایی جهانی که نامش را در تاریخ علم جاودانه کند و هر دو نیک میدانند که قلههایی چون بالای سر بردن جام جهانی یا جایزه نوبل، نصیب اندکی میشود، اما این ناچیزی بخت، هرگز از شور آغاز این سفر پرفرازونشیب نمیکاهد.اما درست در همین نقطه، تقابل سرنوشتساز دو حرفه آشکار میشود؛ در فوتبال، سن و مصدومیت، پایانخطی بیرحم ترسیم میکند، در حالی که مسیر علمی، برخلاف کلیشههای رایج، از انعطافپذیری زمانی شگرفی برخوردار است و پژوهشگر پس از سالها فعالیت، همچنان میتواند به عرصههای آموزش، مشاوره، ارتباطات علمی یا حتی تحلیلگری رسانهای کوچ کند. از طرفی در فوتبال کسانی که موفق میشوند، حقوقهای بالا، ثروت زیاد و فرصتهای فراوان رسانهای دارند. در حالی که محققان موفق بعید است که از دستمزدهای لیگ برتری یا شهرت جهانی بهرهمند شوند. پیروزیهای آنها بیشتر به تأثیرگذاری اجتماعی از جمله حل مشکلات اجتماعی یا پیشبرد جهانی دانش مربوط میشود. بلکفورد در پایان، با دیدگاهی امیدبخش، بر این نکته پای میفشارد که برخلاف فوتبال، خروج از نظام رسمی دانشگاهی به معنای پایان پژوهشگری نیست و این عرصه چنان گسترۀ وسیعی از کنشگری عقلانی را در بر میگیرد که انسان پرسشگر، همواره جایی برای ایستادن خواهد داشت. به عبارتی ترک جایگاه رسمی دانشگاهی هرگز به معنای خداحافظی با ماهیت پژوهش نیست و بازنشستگی در این میدان، فقط تغییر زمین بازی است.از منظر اقتصاد نهادی، متن روایتگر همریختی دو نظامی است که در آنها قراردادهای ناقص و نهادهای سنجشگر کژکارآمد، بهجای کاستن از نااطمینانی، آن را به قاعدهای ذاتی بدل ساخته و کارگزاران را در دام وابستگی به مسیر گرفتار میکنند. تفاوت کلیدی در آن است که علم، با پشتوانه نهادهای توسعۀ حرفهای، مسیر خروج کمهزینهتری میگشاید، حال آنکه فوتبال با محدودیتهای زیستی، این گزینه را تقریباً سلب میکند. با این همه، ماندگاری داوطلبانۀ هر دو گروه در این نهادهای ناکارآمد، معمای دیرین نهادگرایی را بازآفرینی میکند که پایداری نظمهای نابهینه را نه با عقلانیت ابزاری، که با هنجارها و انگیزههای فراعقلایی معطوف به هویتی بزرگتر تبیین میکند.
اندیشکدۀ یانوس
اینستاگرام | تلگرام | بله@janus_iran
این یادداشت، توضیحی بر اساس متنی به قلم سارا بلکفورد به مناسبت جام جهانی 2026 با عنوان اصلی "The surprising career parallels between footballers and researchers" است که در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ در مجله Nature منتشر شده است. بلکفورد در این نوشتار، پرده از همسانیهای شگفتآوری برمیدارد که میان دو قشر به ظاهر بسیار متفاوت یعنی فوتبالیستهای حرفهای و پژوهشگران علمی در ابتدای مسیر شغلیشان وجود دارد؛ همسانیهایی که ریشه در ناامنیهای قراردادی، تحرک اجباری، وسواس در رتبهبندیها و شور و اشتیاقی فروزان برای غلبه بر ناشناختهها دارد. او نشان میدهد که رویای یک گل سرنوشتساز در دقایق تلفشده مسابقه، کموبیش همان تابوی خیالانگیزی است که پژوهشگر جوان را در ساعات دیروقت شب پای میکروسکوپ یا صفحهنمایش رایانه میخکوب میکند و هر دو، پیش از آنکه بر حریف غلبه کنند، ناگزیر از غلبه بر خویش و پذیرش هزینههای گزاف کوچهای پی در پی و دلکندگیهای فرهنگیاند.در زیرساخت این دو زیستجهان، سازوکارهای مشابهی برای ارزشگذاری و جابهجایی تعبیه شده که نه تنها ماهیت حرفه، بلکه چرخه زندگی شخصی را دستخوش دگرگونی میکند. نظام انتقال در فوتبال و تحرک آکادمیک در علم، هر دو، فرد را از بستر بومیاش جدا کرده و به دیاری ناآشنا میفرستند تا با زبانی نو و فرهنگی متفاوت، دوباره خود را اثبات کند. بلکفورد به نکته ظریفتری اشاره مینماید و آن اینکه حتی دستیابی به جایگاه بهظاهر ثابت استادی یا مربیگری، پایان ناامنی نیست، بلکه آغازی است بر گونهای دیگر از فشار شامل مدیریت منابع انسانی، بودجهبندی، راهنمایی نیروهای جوان و پاسخگویی در قبال عملکرد گروهی، که در هر دو عرصه، ماهیت تنهایی فردی را به دغدغهای جمعی و پیچیده بدل میسازد. شاخصهای سنجش نیز این مشابهت را به تصویر میکشند؛ آنجا که رتبه باشگاه در جدول لیگ، با جایگاه دانشگاه یا پژوهشکده در رنکینگهای جهانی علم همسنگ میشود و تعداد گلهای زده، به ضریب تأثیر پژوهشی (h index) فروکاسته میگردد. شاید عمیقترین اشتراک این دو گروه، در انگیزههای متعالیتری باشد که فراسوی جدولها و دستمزدها قرار دارد؛ میل به کشف ناشناختهها، پاسخ به پرسشهای بیپاسخ و حس تعلق به چیزی بزرگتر از خویشتن کوچک فردی. فوتبالیست، رویای پیراهن تیم ملی را در سر میپروراند و پژوهشگر، امید به گرهگشایی از معمایی جهانی که نامش را در تاریخ علم جاودانه کند و هر دو نیک میدانند که قلههایی چون بالای سر بردن جام جهانی یا جایزه نوبل، نصیب اندکی میشود، اما این ناچیزی بخت، هرگز از شور آغاز این سفر پرفرازونشیب نمیکاهد.اما درست در همین نقطه، تقابل سرنوشتساز دو حرفه آشکار میشود؛ در فوتبال، سن و مصدومیت، پایانخطی بیرحم ترسیم میکند، در حالی که مسیر علمی، برخلاف کلیشههای رایج، از انعطافپذیری زمانی شگرفی برخوردار است و پژوهشگر پس از سالها فعالیت، همچنان میتواند به عرصههای آموزش، مشاوره، ارتباطات علمی یا حتی تحلیلگری رسانهای کوچ کند. از طرفی در فوتبال کسانی که موفق میشوند، حقوقهای بالا، ثروت زیاد و فرصتهای فراوان رسانهای دارند. در حالی که محققان موفق بعید است که از دستمزدهای لیگ برتری یا شهرت جهانی بهرهمند شوند. پیروزیهای آنها بیشتر به تأثیرگذاری اجتماعی از جمله حل مشکلات اجتماعی یا پیشبرد جهانی دانش مربوط میشود. بلکفورد در پایان، با دیدگاهی امیدبخش، بر این نکته پای میفشارد که برخلاف فوتبال، خروج از نظام رسمی دانشگاهی به معنای پایان پژوهشگری نیست و این عرصه چنان گسترۀ وسیعی از کنشگری عقلانی را در بر میگیرد که انسان پرسشگر، همواره جایی برای ایستادن خواهد داشت. به عبارتی ترک جایگاه رسمی دانشگاهی هرگز به معنای خداحافظی با ماهیت پژوهش نیست و بازنشستگی در این میدان، فقط تغییر زمین بازی است.از منظر اقتصاد نهادی، متن روایتگر همریختی دو نظامی است که در آنها قراردادهای ناقص و نهادهای سنجشگر کژکارآمد، بهجای کاستن از نااطمینانی، آن را به قاعدهای ذاتی بدل ساخته و کارگزاران را در دام وابستگی به مسیر گرفتار میکنند. تفاوت کلیدی در آن است که علم، با پشتوانه نهادهای توسعۀ حرفهای، مسیر خروج کمهزینهتری میگشاید، حال آنکه فوتبال با محدودیتهای زیستی، این گزینه را تقریباً سلب میکند. با این همه، ماندگاری داوطلبانۀ هر دو گروه در این نهادهای ناکارآمد، معمای دیرین نهادگرایی را بازآفرینی میکند که پایداری نظمهای نابهینه را نه با عقلانیت ابزاری، که با هنجارها و انگیزههای فراعقلایی معطوف به هویتی بزرگتر تبیین میکند.
اندیشکدۀ یانوس
اینستاگرام | تلگرام | بله@janus_iran
۱
۱۴:۵۴