۱۱۴
۱۸:۵۴
پویش ملی انسجام پایدارمسابقه سناریونویسیموضوع مسابقه:
“اگر شما بهجای فرماندهان و سیاستگذاران جنگ بودید، در یکی از حوزههای زیر چه تصمیماتی میگرفتید و ادامه جنگ را چگونه رهبری و هدایت می نمودید؟”
حوزههای انتخابی:
مدیریت رسانه و جنگ روانیاطلاعرسانی و ارتباطات عمومیتاکتیکهای نظامی و عملیاتیتأمین و مدیریت تجهیزاتدیپلماسی و روابط بینالمللراهبردهای سیاسی و امنیتیمقابله با آسیب های فرهنگی و اجتماعیتدابیر اقتصادی و رفاهیمدیریت منابع و پشتیبانیجوایز:
به ۲۰ نفر از نویسندگان برگزیده که بیشترین رأی کاربران را کسب کنند، جوایز نفیس اهدا میشود
“اگر شما بهجای فرماندهان و سیاستگذاران جنگ بودید، در یکی از حوزههای زیر چه تصمیماتی میگرفتید و ادامه جنگ را چگونه رهبری و هدایت می نمودید؟”
حوزههای انتخابی:
مدیریت رسانه و جنگ روانیاطلاعرسانی و ارتباطات عمومیتاکتیکهای نظامی و عملیاتیتأمین و مدیریت تجهیزاتدیپلماسی و روابط بینالمللراهبردهای سیاسی و امنیتیمقابله با آسیب های فرهنگی و اجتماعیتدابیر اقتصادی و رفاهیمدیریت منابع و پشتیبانیجوایز:
به ۲۰ نفر از نویسندگان برگزیده که بیشترین رأی کاربران را کسب کنند، جوایز نفیس اهدا میشود
۱۶۶
۱۸:۵۴
بازارسال شده از Mahdieh
واسه کمک به اسرائیل پول جمع میکنیم

شما چقدر کارت می کشیدپخش کنید
شما چقدر کارت می کشیدپخش کنید
۱۹
۹:۲۴
زهرا:"پاکستان؛ معمای همسایگی در میانهی بیاعتمادی تاریخی و ضرورتهای استراتژیک"نویسنده: افسانه حاجیلودر جغرافیای پیچیده و پرالتهاب غرب آسیا، روابط ایران و پاکستان همواره صحنه نوسان میان «همسایگی ناگزیر» و «بیاعتمادی تاریخی» بوده است. در سالهای اخیر، بهویژه با تشدید بحرانهای منطقهای و افزایش تنشها، نام پاکستان بارها در کسوت میانجی بالقوه و گاه بازیگری در سایه مطرح شده است. اما نگاه عمیقتر به این رابطه، ما را با سوالی بنیادین روبهرو میکند: چرا تصویر پاکستان در ذهن ایرانیان، همچنان در هالهای از ابهام میان «متحد آمریکا» و «همسایه استراتژیک» معلق مانده است؟ این یادداشت میکوشد تا با عبور از کلیشههای رایج، به ریشههای این نگاه چندوجهی و ضرورتهای استراتژیکِ مدیریت این همسایگی بپردازد.ریشههای تاریخیِ «پاکستان؛ متحد آمریکا» در ذهن ایرانیانواقعیت این است که بخشی از درک ایرانیان از پاکستان، میراث دوران پرتنش جنگ سرد و تحولات متعاقب آن است. برای فهم این ریشه، باید به دهههایی بازگشت که بلوکبندیهای جهانی، نقشه سیاسی منطقه ما را ترسیم میکردند. در آن برهه، اسلامآباد به عنوان یکی از ستونهای اصلی ائتلافهای نظامیِ غرب در منطقه، بهویژه در قبال هند و اتحاد جماهیر شوروی، نقشآفرینی میکرد. پیوستن پاکستان به پیمانهای امنیتی «سیتو» و «سنتو» تنها یک تصمیم دیپلماتیک نبود؛ بلکه این کشور را به خاکریز اول استراتژی «سد نفوذ» آمریکا در جنوب آسیا تبدیل کرد. حضور فعال آمریکا در این کشور، ایجاد پایگاههای نظامی و همکاریهای اطلاعاتی گسترده میان سازمان «سیا» و «آی.اس.آی»، تصویری فراگیر از پاکستان به مثابه «شریک استراتژیک واشنگتن» در اذهان ایرانیان شکل داد. حتی پس از انقلاب اسلامی، زمانی که ایران مسیر استقلال از بلوک شرق و غرب را برگزید، پاکستان همچنان درگیر اتحادهای نظامی با غرب باقی ماند. واقعه ۱۱ سپتامبر و لشکرکشی آمریکا به افغانستان، این تصویر را بازسازی و تقویت کرد. آنجا که پاکستان به «متحد اصلی خارج از ناتو» برای ایالات متحده تبدیل شد، در افکار عمومی ایران این سوال ایجاد شد که چگونه یک همسایه میتواند همزمان هم با ما پیوندهای مذهبی داشته باشد و هم به پل ارتباطیِ قدرتهای فرامنطقهای برای حضور در مرزهای ما تبدیل شود؟این تصویر تاریخی، با وجود تحولات شگرف در عرصه جهانی و تغییر اولویتهای ژئوپلیتیک پاکستان، همچنان در لایههایی از جامعه و حتی در تحلیلهای رسانهای ما باقی مانده است. گویی یک «حافظه تاریخی منجمد» وجود دارد که اجازه نمیدهد تغییرات اخیر اسلامآباد دیده شود. هرگونه اقدام پاکستان که با منافع آمریکا همسو تلقی شود، بلافاصله این برچسب تاریخی را زنده میکند، حتی اگر واقعیتهای میدانی نشان از تغییرات بنیادین در سیاست خارجی اسلامآباد و گرایش فزاینده آنها به سمت بلوکهای شرقی مانند چین باشد.واقعیتِ لرزانِ فضای اجتماعی و سیاسی پاکستان؛ بازیگری چندلایهجامعه و سیاست پاکستان، بهویژه در سالهای اخیر، تصویری یکدست و ثابت را به نمایش نمیگذارد. تحلیلگران ایرانی گاه با این خطا مواجه میشوند که پاکستان را یک «واحد سیاسی منسجم» فرض میکنند، در حالی که این کشور با یک ساختار قدرت چندپاره و لایهلایه اداره میشود. در یک سوی این معادله، دولتهای غیرنظامی قرار دارند. این دولتها، فارغ از اینکه کدام حزب بر مسند باشد، عمدتاً با واقعیتی عریان به نام «بحران بقای اقتصادی» دست و پنجه نرم میکنند. برای دولتمردان مستقر در اسلامآباد، دغدغه اصلی، بهبود وضعیت اقتصادی، جذب سرمایهگذاری خارجی و حل بحرانهای معیشتی است. خط لوله صلح (گاز ایران-پاکستان) یکی از نمادهای همین تلاشها برای گره زدن منافع اقتصادی دو کشور بود. پروژهای که علیرغم فشارهای واشنگتن، همواره به عنوان یک «نیاز حیاتی» برای صنعتِ رو به زوال پاکستان مطرح شده است. با این حال، ناتوانی این دولتها در اجرای تعهداتشان، بیش از آنکه ناشی از بدخواهی باشد، محصولِ فشار سنگینِ بدهیهای خارجی و گروکشیهای مالیِ نهادهای بینالمللی است.در سوی دیگر، نهادهای قدرتمند نظامی و امنیتی پاکستان (مستقر در راولپندی) قرار دارند که بازیگران اصلی و نهایی سیاست خارجی این کشور محسوب میشوند. ارتش پاکستان اولویتهای خود را بر اساس معادلات امنیتیِ پیچیده با هند، وضعیت نوسانی افغانستان و توازن قدرت منطقهای تعریف میکند. از منظر ژنرالهای پاکستانی، ایران یک وزنه تعادلی مهم است، اما آنها همزمان نگران نفوذ رقبای خود در مرزهای غربیشان هستند.
این دوگانگی ساختاری، باعث شده است که در برخورد با ایران، گاه شاهد رویکردهای همکاریجویانه (مانند رزمایشهای مشترک دریایی) و گاه رویکردهای محتاطانه یا حتی همراهی با فشارهای منطقهای باشیم. باید به صراحت گفت که نگاه پاکستان به ایران، بیشتر تابعی از «محاسبات
این دوگانگی ساختاری، باعث شده است که در برخورد با ایران، گاه شاهد رویکردهای همکاریجویانه (مانند رزمایشهای مشترک دریایی) و گاه رویکردهای محتاطانه یا حتی همراهی با فشارهای منطقهای باشیم. باید به صراحت گفت که نگاه پاکستان به ایران، بیشتر تابعی از «محاسبات
۱۰۰
۰:۵۹
امنیتی و منافع ملی» است تا «اشتراکات تاریخی یا ایدئولوژیک». این رویکرد منفعتگرایانه، گاه این کشور را در موقعیتی قرار میدهد که از نگاه تهران، رفتاری «غیرقابل پیشبینی» یا حتی «خیانتکارانه» تلقی شود. حوادث تلخ مرزی در سیستان و بلوچستان و فعالیت گروههای تروریستی که گاه از خلأهای امنیتی در خاک پاکستان سوءاستفاده میکنند، این حس خیانت را تقویت کرده است. اما در واقعیت، ما با یک «واقعگراییِ مفرط» در سیاست خارجیِ کشوری مواجهیم که اولویت اولش، بازی میان قدرتهای بزرگ برای جلوگیری از فروپاشی داخلی است.میانجیگری پاکستان؛ از اضطرار تا بلوغ دیپلماتیک؟در ماههای اخیر و در بحبوحه آنچه بسیاری آن را «جنگ رمضان» و تشدید بیسابقه تنشها در غزه و کل منطقه مینامند، نقش پاکستان ابعاد جدیدی به خود گرفته است. اخبار مربوط به نقش پاکستان در میانجیگری برای برقراری آتشبس یا تسهیل مذاکرات در منطقه، پدیدهای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. به ویژه پس از تقابلهای مستقیم و بیسابقه میان ایران و رژیم صهیونیستی در عملیات «وعده صادق»، پاکستان خود را در موقعیت دشواری دید.اما تفسیر این نقش نیازمند دقتی فراتر از تحلیلهای خوشبینانه رسانهای است. آیا این اقدام نشانهای از بلوغ دیپلماتیک و تمایل واقعی به ثبات منطقهای است، یا صرفاً «اضطراری» ناشی از نگرانیهای امنیتی و اقتصادیِ خود پاکستان؟ واقعیت عریان این است که هرگونه بیثباتی بزرگ در خاورمیانه، مانند یک موج ویرانگر به سمت شرق حرکت میکند. پاکستان که با بحران سوخت و انرژی مواجه است، تاب تحمل یک جنگ گسترده در خلیج فارس را ندارد. علاوه بر این، هجوم احتمالی موج جدید پناهندگان، اختلال در مسیرهای تجاری دریایی و از همه مهمتر، تشدید فعالیت گروههای تروریستی در سایه بیثباتی منطقهای، همگی عواملی هستند که اسلامآباد را به سمت ایفای نقش میانجی سوق میدهند. پاکستان در این سناریوها، بیش از آنکه بخواهد نقش «دوست» یا «دشمن» را بازی کند، به دنبال «مدیریت بحران» برای حفظ موجودیت خود است. میانجیگری آنها میان تهران و ریاض، یا تلاش برای کاهش تنش در پروندههای منطقهای، در واقع تلاشی است برای اینکه خودشان زیر آوارِ درگیریهای بزرگتر دفن نشوند. این رویکرد، اگرچه میتواند فرصتهایی برای دیپلماسی ما فراهم آورد، اما نباید ما را از ماهیتِ «منفعتمحور»ِ این میانجیگری غافل کند. پاکستان در میانهی نبرد قدرت در منطقه، به دنبال «نقطه تعادل» میگردد تا هم رابطه با بلوک عربی و غربی را حفظ کند و هم از خشمِ همسایه قدرتمند غربیاش (ایران) در امان بماند.عبور از دوگانه؛ به سوی شناختِ «همسایه واقعگرا»روابط ایران و پاکستان، در خودِ ذاتِ خود، یک «ضرورت استراتژیک» است. جغرافیای همسایگی، پیوندهای تاریخی و فرهنگی کهن، و از همه مهمتر، چالشهای مشترک امنیتی در مرزهای طولانی دو کشور، این واقعیت را بر هر دو دولت تحمیل میکند. ما نمیتوانیم همسایهمان را انتخاب کنیم، اما میتوانیم نحوه تعامل با او را بر اساس واقعیتهای موجود تنظیم کنیم.
این ضرورت استراتژیک، نباید ما را به دامِ سادهسازیِ روابط بیندازد. زمان آن رسیده که در تحلیلهایمان از ادبیاتِ «برادرانه» یا «خائنانه» عبور کنیم. پاکستان نه «متحد استراتژیکِ بیچون و چرای غرب» است که هر دستوری را از واشنگتن اجرا کند، و نه «همسایه خائنِ تاریخی» که هدفش ضربه زدن به ایران باشد. پاکستان، یک «بازیگر پیچیده و چندلایه» در وضعیت اضطرار است که اولویت اصلیاش، «بقا» در میانه یک اقتصاد فروپاشیده و یک محیط امنیتی متخاصم تعریف میشود.برای آنکه بتوانیم از ظرفیتهای بالقوه این همسایگی به نفع ثبات و امنیت ملی خود بهره ببریم، لازم است از دوگانه احساسی «خائن یا متحد» عبور کرده و به درک عمیقتری از «واقعیتهای میدانی» برسیم. شناختِ دقیق لایههای قدرت در راولپندی و اسلامآباد، درکِ زبانِ «منافع» به جای «تعارفات دیپلماتیک»، و پذیرشِ این واقعیت که همکاریهای ما بر اساس «واقعگرایی سرد» بنا شده است، کلیدِ مدیریتِ این پرونده پیچیده خواهد بود. در دوران پسا-جنگ رمضان و در نظمی که به سرعت در حال تغییر است، ایران باید از موضع یک قدرت منطقهای، پاکستان را در پروژههایی درگیر کند که هزینه «خیانت» یا «اهمال امنیتی» برای آنها گرانتر از همکاری با تهران باشد. پذیرش این واقعیتها، گام اول برای ایجاد دیپلماسی مؤثرتر و برداشتن گامهایی بلندتر در مسیر «امنیت و منافع مشترک» در این همسایگیِ حیاتی است.
ما به جای انتظارِ وفاداریِ مطلق از اسلامآباد، باید به دنبال ایجادِ «وابستگیهای متقابل» باشیم؛ چرا که در جهان سیاست، تنها چیزی که از قراردادها محکمتر است، منافع مشترکی است که هیچ طرفی جرأت نادیده گرفتن آن را ندارند
این ضرورت استراتژیک، نباید ما را به دامِ سادهسازیِ روابط بیندازد. زمان آن رسیده که در تحلیلهایمان از ادبیاتِ «برادرانه» یا «خائنانه» عبور کنیم. پاکستان نه «متحد استراتژیکِ بیچون و چرای غرب» است که هر دستوری را از واشنگتن اجرا کند، و نه «همسایه خائنِ تاریخی» که هدفش ضربه زدن به ایران باشد. پاکستان، یک «بازیگر پیچیده و چندلایه» در وضعیت اضطرار است که اولویت اصلیاش، «بقا» در میانه یک اقتصاد فروپاشیده و یک محیط امنیتی متخاصم تعریف میشود.برای آنکه بتوانیم از ظرفیتهای بالقوه این همسایگی به نفع ثبات و امنیت ملی خود بهره ببریم، لازم است از دوگانه احساسی «خائن یا متحد» عبور کرده و به درک عمیقتری از «واقعیتهای میدانی» برسیم. شناختِ دقیق لایههای قدرت در راولپندی و اسلامآباد، درکِ زبانِ «منافع» به جای «تعارفات دیپلماتیک»، و پذیرشِ این واقعیت که همکاریهای ما بر اساس «واقعگرایی سرد» بنا شده است، کلیدِ مدیریتِ این پرونده پیچیده خواهد بود. در دوران پسا-جنگ رمضان و در نظمی که به سرعت در حال تغییر است، ایران باید از موضع یک قدرت منطقهای، پاکستان را در پروژههایی درگیر کند که هزینه «خیانت» یا «اهمال امنیتی» برای آنها گرانتر از همکاری با تهران باشد. پذیرش این واقعیتها، گام اول برای ایجاد دیپلماسی مؤثرتر و برداشتن گامهایی بلندتر در مسیر «امنیت و منافع مشترک» در این همسایگیِ حیاتی است.
ما به جای انتظارِ وفاداریِ مطلق از اسلامآباد، باید به دنبال ایجادِ «وابستگیهای متقابل» باشیم؛ چرا که در جهان سیاست، تنها چیزی که از قراردادها محکمتر است، منافع مشترکی است که هیچ طرفی جرأت نادیده گرفتن آن را ندارند
۱۴۷
۰:۵۹
بازارسال شده از دکتر محمدهادی جواهرکلام
دسترسی به اینترنت بین الملل و سایتهای آکادمیک فراهم شد
به اطلاع دانشجویان و اساتید گرامی میرسانیم که امکان دسترسی به سایتهای آکادمیک در بستر اینترنت بین الملل فراهم شده است و با مراجعه به ادرس سایت مورد نظر میتوانید به مقالات و مطالب علمی دسترسی داشته باشید
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov
https://link.springer.com
https://www.sciencedirect.com
https://www.scopus.com
www.certum.eu
https://eitaa.com/Olomtahghighat_srbiau
به اطلاع دانشجویان و اساتید گرامی میرسانیم که امکان دسترسی به سایتهای آکادمیک در بستر اینترنت بین الملل فراهم شده است و با مراجعه به ادرس سایت مورد نظر میتوانید به مقالات و مطالب علمی دسترسی داشته باشید
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov
https://link.springer.com
https://www.sciencedirect.com
https://www.scopus.com
www.certum.eu
۱۱
۱:۱۷
بازارسال شده از صادقی
نامه سرگشادهٔ هنری کیسینجر به رئیسجمهور آمریکا/ سیاست جای حراج تابلوهای نقاشی نیست
سجادی پناه
اگر هنری کیسینجر هنوز نفس میکشید، احتمالا چنین نامهای به ترامپ مینوشت:
دونالد، تو گفتی «قواعد قدیمی مزخرف است» و کاخ سفید را شعبهای از تجارت شخصی خود کردی. اما فراموش کردی سیاست بازار سهام نیست؛ سقوط بازار یک روزه جبران میشود، ولی سقوط سیاست میتواند امپراتوریای را به زیر بکشد.
صریح میگویم: آوردن «معاملهٔ لحظهای دنیای تجارت» به عرصه سیاست که «اعتماد تاریخی» سرمایهٔ اصلی آن است، مانند فروش ستونهای معبد برای خرید آینههای تزئینی است. ستونها که بروند، سقف فرو میریزد و آینهها هم خرد میشوند. تو در خاورمیانه پنداشتی با فشار حداکثری ایران را پای میز چانهزنی مینشانی، اما نتیجه مثل پایین کشیدن ماه با طناب بود؛ هم طناب پوسید، هم دستانت تاول زد. تعرفه بستی، تهدید کردی، از برجام خارج شدی و حملهٔ نظامی کردی، ولی ایران نه تنها عقبننشست، بلکه تو را در همان منطقه «درمانده» رها کرد. اشتباه بزرگ تو این بود: که فکر می کنی معاملات تجاری دو طرف دارند، اما بحرانهای سیاسی ضلع سومی پنهان دارند که هرگز روی میز حسابداری تو دیده نمی شوند: روسیه پشت ایران، چین پشت ایران، اروپای زخمی پشت به تو، و مردم ایران یکپارچه علیه تو.
دیپلماسی شرطبندی بازار نیست؛ سیاست خارجی «تابلو فروش» بنجل ندارد. تو با همان شوق فروش برجهای منهتن، کاخ سفید را به حراج گذاشتی. تو همراه خودت یک قانون سهخطه به عالم سیاست آوردی: «من میخواهم، تو میدهی، بقیه مزخرف است.» نتیجه؟ اعتماد که سرمایهٔ نامرئی قدرتهای بزرگ بود، شبنمی شد که با نخستین تهدید تبخیر شد. متحدان اروپایی آموختند که قرارداد با آمریکای ترامپ، مثل معامله با فروشندهٔ دورهگرد است؛ امروز هست، فردا نیست. تعرفه و تهدید جای موازنهٔ قوا را گرفت. گمان کردی ایران را پشت میز مینشانی، اما مثل کسی شدی که ابروی خود را با قیچی کوتاه میکند؛ هم زخم زدی، هم کور شدی. آوردن معاملهٔ لحظهای به دنیای روابط ماندگار سیاست، مثل کشیدن خط راست با خطکش شکسته است؛ به ظاهر تند، ولی در باطن کج و ناهموار.
حال که این نویسنده مرا دوباره زنده کرده، سه پیشنهاد به تو دارم:
یکم: «بازار» را از «میدان نبرد» جدا کن. میگویی هر چیز قیمتی دارد، درست ، اما «آبروی راهبردی» را با نفت یا جنگنده پیشرفته نمیخرند. خط قرمز رسمیای بکش به نام «میز حل مناقشات پایدار» و هر معامله با عربستان، امارات و اسرائیل را مشروط به گامی واقعی به سوی کشور مستقل فلسطین کن. تا مسئلهٔ فلسطین هزینهٔ سربار هر توافق باشد. یک «شورای راهبردی خاورمیانه» با مشارکت اعراب، ایران، ترکیه و پاکستان تشکیل بده که شالودهاش منافع درازمدت باشد، نه دادوستدهای مقطعی.
دوم: «فشار حداکثری» را به «بازدارندگی هوشمند» تبدیل کن. خیال کردی ایران فروشندهای دورهگرد است که با تهدید تحریم و حمله پشت میز میآید. اشتباه کردی. ایران شطرنجبازی است که مهرههای نیابتیاش از افغانستان تا لبنان چیده شده. به جای حمله، «محاصرهٔ هوشمند با کانال پنهان» را بیازمای؛ درست همان کاری که من با چین در دههٔ هفتاد کردم. رابطه را قطع نکن، تبدیلش کن به «وابستگی نامتقارن». بگذار بدانند هر تقابلی دوچندان به خودشان بازمیگردد، اما همیشه پنجرهای کوچک برای عقبنشینی آبرومندانه باز بگذار. جنگ مجدد در ایران، راه رفتن در میدان مین با چشمان بسته است. بازدارندگی به جای حذف، موازنه به جای جهش.
سوم: درماندگی در خاورمیانه پایان جهان نیست، آغاز واقعبینی است. ترامپ جان، درمانده شدی چون گمان کردی با یک معاملهٔ بزرگ همهٔ گرهها باز میشود. اما خاورمیانه معما نیست؛ پیازی است بیانتها که هر لایهاش را پوست میکنی، لایهٔ تازهای به گریهات میاندازد. امنیت اسرائیل و نفوذ عربستان در دوران تو به دو اسب وحشی تبدیل شدهاند که هر یک به سویی میدوند؛ تلاش نکن همزمان هر دو را زین کنی. «مهار توافقی» طراحی کن. در سیاست خارجی، «همه چیز را بردن» توهم است؛ «نباختن اصلها» هنر است.
دونالد، سیاست تجارت نیست. در تجارت میشود ساختمانی خراب کرد و برجی بلندتر ساخت، اما در سیاست اگر اعتماد متحدی را ویران کنی، شاید هرگز نتوانی کلبهای بر ویرانههایش بنا کنی. با زور میشود وارد اتاق شد، ولی برای ماندن به «قراردادهای نانوشتهٔ احترام» نیاز داری. تو اینها را پاره کردی و اکنون میبینی نزدیکترین دوستانت پشت سرت با رقبایت قرارداد میبندند. کفش تجارت را درآور؛ قایق سیاست را با پاروی دیپلماسی بران، نه موتور تهدید نظامی . سیاست باغبانی در طوفان است، نه حراج تابلو در بازار. تو ثابت کردی میشود سالن معامله را به کاخ سفید آورد، اما کاخ سفید را نمیتوان برای همیشه مانند بنگاه معاملات ملکی اداره کرد.
https://fesadnews.ir/?p=4797
اگر هنری کیسینجر هنوز نفس میکشید، احتمالا چنین نامهای به ترامپ مینوشت:
دونالد، تو گفتی «قواعد قدیمی مزخرف است» و کاخ سفید را شعبهای از تجارت شخصی خود کردی. اما فراموش کردی سیاست بازار سهام نیست؛ سقوط بازار یک روزه جبران میشود، ولی سقوط سیاست میتواند امپراتوریای را به زیر بکشد.
صریح میگویم: آوردن «معاملهٔ لحظهای دنیای تجارت» به عرصه سیاست که «اعتماد تاریخی» سرمایهٔ اصلی آن است، مانند فروش ستونهای معبد برای خرید آینههای تزئینی است. ستونها که بروند، سقف فرو میریزد و آینهها هم خرد میشوند. تو در خاورمیانه پنداشتی با فشار حداکثری ایران را پای میز چانهزنی مینشانی، اما نتیجه مثل پایین کشیدن ماه با طناب بود؛ هم طناب پوسید، هم دستانت تاول زد. تعرفه بستی، تهدید کردی، از برجام خارج شدی و حملهٔ نظامی کردی، ولی ایران نه تنها عقبننشست، بلکه تو را در همان منطقه «درمانده» رها کرد. اشتباه بزرگ تو این بود: که فکر می کنی معاملات تجاری دو طرف دارند، اما بحرانهای سیاسی ضلع سومی پنهان دارند که هرگز روی میز حسابداری تو دیده نمی شوند: روسیه پشت ایران، چین پشت ایران، اروپای زخمی پشت به تو، و مردم ایران یکپارچه علیه تو.
دیپلماسی شرطبندی بازار نیست؛ سیاست خارجی «تابلو فروش» بنجل ندارد. تو با همان شوق فروش برجهای منهتن، کاخ سفید را به حراج گذاشتی. تو همراه خودت یک قانون سهخطه به عالم سیاست آوردی: «من میخواهم، تو میدهی، بقیه مزخرف است.» نتیجه؟ اعتماد که سرمایهٔ نامرئی قدرتهای بزرگ بود، شبنمی شد که با نخستین تهدید تبخیر شد. متحدان اروپایی آموختند که قرارداد با آمریکای ترامپ، مثل معامله با فروشندهٔ دورهگرد است؛ امروز هست، فردا نیست. تعرفه و تهدید جای موازنهٔ قوا را گرفت. گمان کردی ایران را پشت میز مینشانی، اما مثل کسی شدی که ابروی خود را با قیچی کوتاه میکند؛ هم زخم زدی، هم کور شدی. آوردن معاملهٔ لحظهای به دنیای روابط ماندگار سیاست، مثل کشیدن خط راست با خطکش شکسته است؛ به ظاهر تند، ولی در باطن کج و ناهموار.
حال که این نویسنده مرا دوباره زنده کرده، سه پیشنهاد به تو دارم:
یکم: «بازار» را از «میدان نبرد» جدا کن. میگویی هر چیز قیمتی دارد، درست ، اما «آبروی راهبردی» را با نفت یا جنگنده پیشرفته نمیخرند. خط قرمز رسمیای بکش به نام «میز حل مناقشات پایدار» و هر معامله با عربستان، امارات و اسرائیل را مشروط به گامی واقعی به سوی کشور مستقل فلسطین کن. تا مسئلهٔ فلسطین هزینهٔ سربار هر توافق باشد. یک «شورای راهبردی خاورمیانه» با مشارکت اعراب، ایران، ترکیه و پاکستان تشکیل بده که شالودهاش منافع درازمدت باشد، نه دادوستدهای مقطعی.
دوم: «فشار حداکثری» را به «بازدارندگی هوشمند» تبدیل کن. خیال کردی ایران فروشندهای دورهگرد است که با تهدید تحریم و حمله پشت میز میآید. اشتباه کردی. ایران شطرنجبازی است که مهرههای نیابتیاش از افغانستان تا لبنان چیده شده. به جای حمله، «محاصرهٔ هوشمند با کانال پنهان» را بیازمای؛ درست همان کاری که من با چین در دههٔ هفتاد کردم. رابطه را قطع نکن، تبدیلش کن به «وابستگی نامتقارن». بگذار بدانند هر تقابلی دوچندان به خودشان بازمیگردد، اما همیشه پنجرهای کوچک برای عقبنشینی آبرومندانه باز بگذار. جنگ مجدد در ایران، راه رفتن در میدان مین با چشمان بسته است. بازدارندگی به جای حذف، موازنه به جای جهش.
سوم: درماندگی در خاورمیانه پایان جهان نیست، آغاز واقعبینی است. ترامپ جان، درمانده شدی چون گمان کردی با یک معاملهٔ بزرگ همهٔ گرهها باز میشود. اما خاورمیانه معما نیست؛ پیازی است بیانتها که هر لایهاش را پوست میکنی، لایهٔ تازهای به گریهات میاندازد. امنیت اسرائیل و نفوذ عربستان در دوران تو به دو اسب وحشی تبدیل شدهاند که هر یک به سویی میدوند؛ تلاش نکن همزمان هر دو را زین کنی. «مهار توافقی» طراحی کن. در سیاست خارجی، «همه چیز را بردن» توهم است؛ «نباختن اصلها» هنر است.
دونالد، سیاست تجارت نیست. در تجارت میشود ساختمانی خراب کرد و برجی بلندتر ساخت، اما در سیاست اگر اعتماد متحدی را ویران کنی، شاید هرگز نتوانی کلبهای بر ویرانههایش بنا کنی. با زور میشود وارد اتاق شد، ولی برای ماندن به «قراردادهای نانوشتهٔ احترام» نیاز داری. تو اینها را پاره کردی و اکنون میبینی نزدیکترین دوستانت پشت سرت با رقبایت قرارداد میبندند. کفش تجارت را درآور؛ قایق سیاست را با پاروی دیپلماسی بران، نه موتور تهدید نظامی . سیاست باغبانی در طوفان است، نه حراج تابلو در بازار. تو ثابت کردی میشود سالن معامله را به کاخ سفید آورد، اما کاخ سفید را نمیتوان برای همیشه مانند بنگاه معاملات ملکی اداره کرد.
https://fesadnews.ir/?p=4797
۲
۹:۴۶
بازارسال شده از Kamran malekpour
۱۴
۱۶:۴۲
بازارسال شده از روزنامه شریف SharifDaily l
«من اینجا تا نفس باقیست میمانم»
من اینجا ریشه در خاکم. من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم. من اینجا تا نفس باقیست میمانم. من از اینجا چه میخواهم، نمیدانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگیها نیست. من اینجا باز در این دشت خشک تشنه میرانم. من اینجا روزی آخر از دل این خاک. با دست تهی. گل بر میافشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید. سرود فتح میخوانم. و میدانم. تو روزی باز خواهی گشت...
فریدون مشیری
@SharifDaily
۸
۲۰:۴۷