خویشتن هیچ
ای خویشتن، ای خویشتن ای خویشتن خویشبعد از تو بسی آید و آمد بسی از پیش
ای هیچتر از هیچتر از هیچتر از هیچسلطان زمین باشی و درویش و یا بیش
در اصل تفاوت نکند، هیچ بود اول و آخرخوشفکر اگر باشی و گر خام بداندیش
در پیش بزرگان هنر، نزد مشاهیر و مفاخردیندار بمانی، متأله شده، یا کافر بیکیش
ره یاب که در پیچ و خم زندگی و کار، همارهآرام و سبکبار شوی یا پی تردید و تشویش
یا یاد بگیری که چو مردان موفق به مداراافتاده سری، طاعت و بیحس برِ هر نیش
خوش باش، به لبخند «ادیب»انه گذر کنچون خاک بیابان نمکسود در آئیش













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
ای خویشتن، ای خویشتن ای خویشتن خویشبعد از تو بسی آید و آمد بسی از پیش
ای هیچتر از هیچتر از هیچتر از هیچسلطان زمین باشی و درویش و یا بیش
در اصل تفاوت نکند، هیچ بود اول و آخرخوشفکر اگر باشی و گر خام بداندیش
در پیش بزرگان هنر، نزد مشاهیر و مفاخردیندار بمانی، متأله شده، یا کافر بیکیش
ره یاب که در پیچ و خم زندگی و کار، همارهآرام و سبکبار شوی یا پی تردید و تشویش
یا یاد بگیری که چو مردان موفق به مداراافتاده سری، طاعت و بیحس برِ هر نیش
خوش باش، به لبخند «ادیب»انه گذر کنچون خاک بیابان نمکسود در آئیش
۱۵۰
۱۱:۰۱
انتظار
منتظرم منتظر روی توآبزن خاک ره کوی تو
جمعه شده، شهر چراغان شدهدر نفس شهر تکاپوی تو
مردم مشتاق، گرفتار تومست از آن رایحه و بوی تو
رنگ همه زرد ز هجر رختدلشدگان در پی داروی تو
در دو جهان نیست پذیرای کسخوشتر از آن خوشتری خوی تو
جان همه شیفتگان بیگمانبسته بدان حلقهی گیسوی تو
رنگ تجلای تو در قاب عشقهست هنرمند و هنرجوی تو
مست شرابیم، شراب طهورعاشق خمخانهی مینوی تو
ای به فدای تو و فریاد توخشم ستمسوز خداجوی تو
پیش تو پروندهی خلق است بازای دو جهان سایهی ابروی تو
تنگهی ابلیس به تنگ آمدهکاش جهان بود همه سوی تو
لشگر امید ظهورت، به پاخیل جوانان شده رهپوی تو
برگ و بر و چکچک شمشیرهاارتش آماده در اردوی تو
مرد و زن و پیر و جوان و همهشیر ژیان هم شده نیروی تو
ملت مبعوث به لطف خداتا ابدیت ید و بازوی تو
خلق جهان منتظر صوت توبانگ عدالتگر حقگوی تو
کاش همه مست حضورت شوندوه چه صفایی است به پهلوی تو
آهوی افتاده به دامم «ادیب»میطلبم ضامن آهوی تو













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
منتظرم منتظر روی توآبزن خاک ره کوی تو
جمعه شده، شهر چراغان شدهدر نفس شهر تکاپوی تو
مردم مشتاق، گرفتار تومست از آن رایحه و بوی تو
رنگ همه زرد ز هجر رختدلشدگان در پی داروی تو
در دو جهان نیست پذیرای کسخوشتر از آن خوشتری خوی تو
جان همه شیفتگان بیگمانبسته بدان حلقهی گیسوی تو
رنگ تجلای تو در قاب عشقهست هنرمند و هنرجوی تو
مست شرابیم، شراب طهورعاشق خمخانهی مینوی تو
ای به فدای تو و فریاد توخشم ستمسوز خداجوی تو
پیش تو پروندهی خلق است بازای دو جهان سایهی ابروی تو
تنگهی ابلیس به تنگ آمدهکاش جهان بود همه سوی تو
لشگر امید ظهورت، به پاخیل جوانان شده رهپوی تو
برگ و بر و چکچک شمشیرهاارتش آماده در اردوی تو
مرد و زن و پیر و جوان و همهشیر ژیان هم شده نیروی تو
ملت مبعوث به لطف خداتا ابدیت ید و بازوی تو
خلق جهان منتظر صوت توبانگ عدالتگر حقگوی تو
کاش همه مست حضورت شوندوه چه صفایی است به پهلوی تو
آهوی افتاده به دامم «ادیب»میطلبم ضامن آهوی تو
۱۷۸
۱۹:۳۹
پیغام سروش
هفت آسمان مخاطب پیک سروش شدپیغام را شنید، به جوش و خروش شد
چون روی ماه تو از شرق طلوع کردخورشید در برابر رویت خموش شد













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
هفت آسمان مخاطب پیک سروش شدپیغام را شنید، به جوش و خروش شد
چون روی ماه تو از شرق طلوع کردخورشید در برابر رویت خموش شد
۱۶۶
۱۹:۳۵
نظم و بینظمی
آرام جان مستفعلن رها کنخود را میان فاعلات جا کن
مستفعلن مستفعلن چه زیباستفعلات فعلن فاعلن فریباست
دام رباعی و غزل قشنگ استبا مثنوی، ابیات رنگ رنگ است
بحر قصیده غرق و کُشته داردقطعه، دو صد حرف نگفته دارد
اما دوبیتی شور و حال کاملشعر سپید، مانده در مراحل
نیماییان مثل منند بیجاافسرده و زار و نزار و تنها
با نظم گو حرف دلی اگر هستبا حرف حرفت کن مخاطبت مست
از مستزاد، ترجیعبند و ترکیببگذر اگر خواهی نبینی آسیب
زین بحر و بر و آسمان گذر کندمساز شو، با دلبرت سفر کن
گر شور و شوقت هست و عشق و رؤیا فرزانهسان آرام باش، «ادیب»ا













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
آرام جان مستفعلن رها کنخود را میان فاعلات جا کن
مستفعلن مستفعلن چه زیباستفعلات فعلن فاعلن فریباست
دام رباعی و غزل قشنگ استبا مثنوی، ابیات رنگ رنگ است
بحر قصیده غرق و کُشته داردقطعه، دو صد حرف نگفته دارد
اما دوبیتی شور و حال کاملشعر سپید، مانده در مراحل
نیماییان مثل منند بیجاافسرده و زار و نزار و تنها
با نظم گو حرف دلی اگر هستبا حرف حرفت کن مخاطبت مست
از مستزاد، ترجیعبند و ترکیببگذر اگر خواهی نبینی آسیب
زین بحر و بر و آسمان گذر کندمساز شو، با دلبرت سفر کن
گر شور و شوقت هست و عشق و رؤیا فرزانهسان آرام باش، «ادیب»ا
۱۴۸
۱۷:۵۸
خون تو در رگ ما
ای سروای سپیدارافرای منتا اوج آسمانبلندای قامتت
ای شاهد شهیدای پرچم گلگون عشق و خونای ماه انجمن آزادگانسرباز بیسر خونین انقلاببر اشقیا عذاب
رزمندهی دلاور وطنمای قهرمان دینای اسوهی دفاع کشور جانایران جانما را ببین...به خونخواهیت مُصربر دشمنان مُضر
من در کنار توامجانفدا منمهمگان نیز جانفدا...
خون تو در رگ مامیتپد هنوز...ما قلب تو...زنده...پر تپش...مانند موج...امواج کوهسان...













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
ای سروای سپیدارافرای منتا اوج آسمانبلندای قامتت
ای شاهد شهیدای پرچم گلگون عشق و خونای ماه انجمن آزادگانسرباز بیسر خونین انقلاببر اشقیا عذاب
رزمندهی دلاور وطنمای قهرمان دینای اسوهی دفاع کشور جانایران جانما را ببین...به خونخواهیت مُصربر دشمنان مُضر
من در کنار توامجانفدا منمهمگان نیز جانفدا...
خون تو در رگ مامیتپد هنوز...ما قلب تو...زنده...پر تپش...مانند موج...امواج کوهسان...
۲۳۳
۲۱:۵۴
با سلام و عرض تشکر از اعضای محترم کانال «در راه عاشقی...»در این کانال، شعرگونههایی از«ادیب» منتشر خواهد شد تا اعضای محترم با مطالعه و اظهار نظر خود، و احیاناً بازنشر آن به بالارفتن سطح کیفی و محتوایی، و نیز انتشار بهتر آن کمک نمایند.ضمنا ً با عرض ادب و احترام، خواهش میکنم در صورت امکان، دوستان، خانواده، همکاران، همگروهیهای خود را به این کانال دعوت بفرمایید.سپاسگزارم. «ادیب»













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
۱۲۵
۱۱:۵۵
مهمانی امروز: غزلی از حافظ شیرازی
وصال او ز عمر جاودان بهخداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشيرم زد و با کس نگفتمکه راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر اين دربه جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبيب من بپرسيدکه آخر کی شود اين ناتوان به
گلی کان پايمال سرو ما گشتبود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرماکه اين سيب زنخ زان بوستان به
دلا دايم گدای کوی او باشبه حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پيرانکه رای پير از بخت جوان به
شبی میگفت چشم کس نديدهستز مرواريد گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حيات استولی شيراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکروليکن گفته حافظ از آن به













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
وصال او ز عمر جاودان بهخداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشيرم زد و با کس نگفتمکه راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر اين دربه جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبيب من بپرسيدکه آخر کی شود اين ناتوان به
گلی کان پايمال سرو ما گشتبود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرماکه اين سيب زنخ زان بوستان به
دلا دايم گدای کوی او باشبه حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پيرانکه رای پير از بخت جوان به
شبی میگفت چشم کس نديدهستز مرواريد گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حيات استولی شيراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکروليکن گفته حافظ از آن به
۲۶۶
۹:۲۷
حافظ صبور باش... در راه عاشقی...
۱۹۳
۱۵:۰۹
مهمانی امشب در خدمت جناب سعدی شیرازی
یکی ناسزا گفت در وقتِ جنگگریبان دریدند وی را به چنگ
قفاخورده عریان و گریان نِشَستجهاندیدهای گفتش، ای خودپرست
چو غنچه گرت بسته بودی دهندریده ندیدی چو گُل، پیرهن
سراسیمه گوید سخن، بر گزافچو طنبور بیمغزِ بسیارلاف
نبینی که، آتش زبان است ، و بسبه آبی، توان کشتنش، در نَفَس؟
اگر هست مرد از هنر بهرهورهنر، خود بگوید، نه صاحبهنر
اگر مشکِ خالص نداری، مگویورت هست، خود فاش گردد، به بوی
به سوگند گفتن، که زر، مغربی استچه حاجت؟ محک، خود بگوید که چیست
بگویند از این حرفگیران هزارکه سعدی، نه اهل است و آمیزگار
روا باشد ار پوستینم دَرَندکه طاقت ندارم که، مغزم بَرَند













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
یکی ناسزا گفت در وقتِ جنگگریبان دریدند وی را به چنگ
قفاخورده عریان و گریان نِشَستجهاندیدهای گفتش، ای خودپرست
چو غنچه گرت بسته بودی دهندریده ندیدی چو گُل، پیرهن
سراسیمه گوید سخن، بر گزافچو طنبور بیمغزِ بسیارلاف
نبینی که، آتش زبان است ، و بسبه آبی، توان کشتنش، در نَفَس؟
اگر هست مرد از هنر بهرهورهنر، خود بگوید، نه صاحبهنر
اگر مشکِ خالص نداری، مگویورت هست، خود فاش گردد، به بوی
به سوگند گفتن، که زر، مغربی استچه حاجت؟ محک، خود بگوید که چیست
بگویند از این حرفگیران هزارکه سعدی، نه اهل است و آمیزگار
روا باشد ار پوستینم دَرَندکه طاقت ندارم که، مغزم بَرَند
۱۵۹
۱۵:۲۳
مهمانی امروز در خدمت جناب مولوی
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتنبی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتن
ای حلقه زن این در در باز نتان کردنزیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن
گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزداو عاشق گل خوردن همچون زن آبستن
کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهدچون مرغ دل او پرد زین گنبد بیروزن
این باید و آن باید از شرک خفی زایدآزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن
آن باید کو آرد او جمله گهر باردیا رب که چهها دارد آن ساقی شیرین فن
دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانهاو خواجه و من بنده پستی بود و روغن













کانال «در راه عاشقی...»https://ble.ir/dar_rah_e_asheghi
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتنبی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتن
ای حلقه زن این در در باز نتان کردنزیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن
گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزداو عاشق گل خوردن همچون زن آبستن
کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهدچون مرغ دل او پرد زین گنبد بیروزن
این باید و آن باید از شرک خفی زایدآزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن
آن باید کو آرد او جمله گهر باردیا رب که چهها دارد آن ساقی شیرین فن
دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانهاو خواجه و من بنده پستی بود و روغن
۱۹۲
۷:۰۶