قسمت ۱ | وقتی حیوانات از صاحبشون خسته میشن 
یه شب، حیوانات مزرعه دور هم جمع میشن و پیر خوکِ مزرعه یه سخنرانی حسابی براشون میکنه؛ از اینکه انسانها استثمارشون میکنن و حیوان باید برای خودش زندگی کنه.
خلاصه حیوانات به این نتیجه میرسن که:«چرا ما کار کنیم، آقای جونز بخوره؟»
و اینجوری جرقهی شورش زده میشه.البته حیوانات هنوز خبر ندارن قراره بعداً بفهمن صاحب مزرعه فقط یه نفر نیست...
یه شب، حیوانات مزرعه دور هم جمع میشن و پیر خوکِ مزرعه یه سخنرانی حسابی براشون میکنه؛ از اینکه انسانها استثمارشون میکنن و حیوان باید برای خودش زندگی کنه.
خلاصه حیوانات به این نتیجه میرسن که:«چرا ما کار کنیم، آقای جونز بخوره؟»
و اینجوری جرقهی شورش زده میشه.البته حیوانات هنوز خبر ندارن قراره بعداً بفهمن صاحب مزرعه فقط یه نفر نیست...
۱۳
۱۵:۴۰
قسمت ۲ | انقلاب پیروز شد؛ حالا چی؟ 
حیوانات بالاخره علیه آقای جونز شورش میکنن و بیرونش میکنن.
مزرعه میشه مال خود حیوانات و اسمش هم میشه مزرعه حیوانات.
همه خوشحالن، چون بالاخره قراره:کار عادلانه باشه،غذا عادلانه تقسیم بشه،و هیچکس بالاسر بقیه نباشه.
خلاصه همهچی عالیه...
فعلا.
حیوانات بالاخره علیه آقای جونز شورش میکنن و بیرونش میکنن.
مزرعه میشه مال خود حیوانات و اسمش هم میشه مزرعه حیوانات.
همه خوشحالن، چون بالاخره قراره:کار عادلانه باشه،غذا عادلانه تقسیم بشه،و هیچکس بالاسر بقیه نباشه.
خلاصه همهچی عالیه...
فعلا.
۱۳
۱۵:۴۵
قسمت ۳ | خوکها یه کم بیشتر از بقیه «بلدن» 
بین حیوانات، خوکها باهوشترن و کمکم مدیریت کارها رو دست میگیرن.دو تا خوک مهمتر از بقیهان: ناپلئون و اسنوبال.
اسنوبال دنبال برنامه و ساختوسازه، ناپلئون هم خیلی اهل بحث و مناظره نیست؛ بیشتر به این نتیجه رسیده که:«اصلا چرا بحث کنیم وقتی میشه سگ تربیت کرد؟»
و کمکم قدرت از دست همهی حیوانات میره سمت یک عدهی خاص.
بین حیوانات، خوکها باهوشترن و کمکم مدیریت کارها رو دست میگیرن.دو تا خوک مهمتر از بقیهان: ناپلئون و اسنوبال.
اسنوبال دنبال برنامه و ساختوسازه، ناپلئون هم خیلی اهل بحث و مناظره نیست؛ بیشتر به این نتیجه رسیده که:«اصلا چرا بحث کنیم وقتی میشه سگ تربیت کرد؟»
و کمکم قدرت از دست همهی حیوانات میره سمت یک عدهی خاص.
۱۳
۱۵:۴۶
قسمت ۴ | وقتی شعارها کمکم عوض میشن 
اسنوبال طرح ساختن آسیاب بادی رو میده تا زندگی حیوانات راحتتر بشه.ناپلئون مخالفه.
بعد از یه درگیری، سگهایی که ناپلئون مخفیانه بزرگ کرده، اسنوبال رو فراری میدن.از اینجا به بعد ناپلئون میشه رئیس.آسیاب بادی هم که قبلاً مخالفش بود؟حالا شده پروژهی ملی.
و این دقیقا همون جاییه که میفهمی بعضیها وقتی قدرت دستشون میافته، حتی نظر دیروزشون رو هم با اعتمادبهنفس کامل انکار میکنن.
اسنوبال طرح ساختن آسیاب بادی رو میده تا زندگی حیوانات راحتتر بشه.ناپلئون مخالفه.
بعد از یه درگیری، سگهایی که ناپلئون مخفیانه بزرگ کرده، اسنوبال رو فراری میدن.از اینجا به بعد ناپلئون میشه رئیس.آسیاب بادی هم که قبلاً مخالفش بود؟حالا شده پروژهی ملی.
و این دقیقا همون جاییه که میفهمی بعضیها وقتی قدرت دستشون میافته، حتی نظر دیروزشون رو هم با اعتمادبهنفس کامل انکار میکنن.
۱۳
۱۵:۴۷
قسمت ۵ | بنجامین از همه باهوشتره، چون هیچی نمیگه 🫏
یکی از جذابترین شخصیتهای کتاب بنجامین، الاغ پیر مزرعهست.تقریبا همهچیز رو میفهمه، ولی زیاد وارد ماجرا نمیشه.
حیوانات کار میکنن، شعار میدن، امیدوار میشن، ناامید میشن...بنجامین هم از یه گوشه نگاهشون میکنه.انگار از همون اول فهمیده:«اینا آخرش دوباره یه چیزی رو خراب میکنن.»
ولی مشکل اینجاست که فهمیدنِ حقیقت، وقتی برای تغییرش کاری نکنی، خیلی کمکی نمیکنه.
یکی از جذابترین شخصیتهای کتاب بنجامین، الاغ پیر مزرعهست.تقریبا همهچیز رو میفهمه، ولی زیاد وارد ماجرا نمیشه.
حیوانات کار میکنن، شعار میدن، امیدوار میشن، ناامید میشن...بنجامین هم از یه گوشه نگاهشون میکنه.انگار از همون اول فهمیده:«اینا آخرش دوباره یه چیزی رو خراب میکنن.»
ولی مشکل اینجاست که فهمیدنِ حقیقت، وقتی برای تغییرش کاری نکنی، خیلی کمکی نمیکنه.
۱۳
۱۵:۴۹
قسمت ۶ | وقتی تاریخ رو هم میشه دوباره نوشت 
هرچی جلوتر میریم، وضعیت حیوانات بدتر میشه.
غذا کمتر، کار بیشتر، فشار بیشتر.
ولی خوکها مدام توضیح میدن که همهچیز اتفاقا خیلی بهتر از قبل شده!
حتی قوانین هم کمکم تغییر میکنن و حیوانات میبینن چیزی که یادشون بوده، انگار دیگه اون چیزی نیست که روی دیوار نوشته شده.
اینجا کتاب یه سوال خیلی ترسناک میپرسه:
اگه قدرت داشته باشی، میتونی کاری کنی مردم حتی گذشتهی خودشون رو هم اشتباه یادشون بیاد؟
اورول میگه: بله.
هرچی جلوتر میریم، وضعیت حیوانات بدتر میشه.
غذا کمتر، کار بیشتر، فشار بیشتر.
ولی خوکها مدام توضیح میدن که همهچیز اتفاقا خیلی بهتر از قبل شده!
حتی قوانین هم کمکم تغییر میکنن و حیوانات میبینن چیزی که یادشون بوده، انگار دیگه اون چیزی نیست که روی دیوار نوشته شده.
اینجا کتاب یه سوال خیلی ترسناک میپرسه:
اگه قدرت داشته باشی، میتونی کاری کنی مردم حتی گذشتهی خودشون رو هم اشتباه یادشون بیاد؟
اورول میگه: بله.
۱۲
۱۵:۵۱
پست ۷ | یه جای کار میلنگه... 
قرار بود حیوانات آزاد و برابر باشن؛ولی کمکم یه عده بیشتر از بقیه برابر شدن!
حالا سوال اینه:آخرش چی میشه؟
نمیگم، چون این یکی رو باید خودت بخونی.

قرار بود حیوانات آزاد و برابر باشن؛ولی کمکم یه عده بیشتر از بقیه برابر شدن!
حالا سوال اینه:آخرش چی میشه؟
نمیگم، چون این یکی رو باید خودت بخونی.
۱۲
۱۵:۵۲
مزرعه حیوانات؛ جایی که حیوانات تصمیم میگیرن خودشون مزرعه رو بچرخونن و دیگه زیر بار حرف آدمها نرن!
ولی خب... وقتی یه مشت خوک باهوش، یه عالمه حیوان سادهدل و یه مزرعه دست خودشونه، معلومه قرار نیست همهچی طبق برنامه پیش بره.
یه داستان کوتاه، بامزه و پر از اتفاق که آخرش میگی: اینا دیگه چه غلطی کردن؟!
ولی خب... وقتی یه مشت خوک باهوش، یه عالمه حیوان سادهدل و یه مزرعه دست خودشونه، معلومه قرار نیست همهچی طبق برنامه پیش بره.
یه داستان کوتاه، بامزه و پر از اتفاق که آخرش میگی: اینا دیگه چه غلطی کردن؟!
۱۳
۱۵:۵۲