در حرم حضرت عباس عکس رهبر عزیزمان را که دیدم انگار هوای تازه توی ریههایم ریختند. فکر کردم نفس من گرفته بوده، اما صدای زنها نشان داد که ولایت نفس همهی ماست. زنها قربان صدقهاش رفتند و تند تند صلوات چاق کردند. یکی مشتش را بالا آورد و شروع به شعار کردابوالفضل علمدار، خامنهای نگه دارمرگ بر اسرائیل و ...فضا کلا عوض شده بود. انگار در تجمعهای شبانه بودیم حماسی و انقلابی. این هم نتیجه صد و چهل و هفت روز در خیابان بودن است. رهبر عزیزمان عکست اینطور همهجا را بهم ریخت وای از روزی که ایستاده دستهایت را مشت کنی و برایمان رجز بخوانی و دستور دهی.#مرضیه_نفری #سفر_اربعین
۲۵۳
۹:۵۸
این روزها خیلی ملتهب هستم. بهم ریخته و شکننده. واقعا دلم میخواهد...مهم نیست. باید قبول کنم همه چیز سختی دارد و ما در هر دورهای رنج خاص آن زمان را پشتسر میگذاریم. اصلا خوشی بدون رنج نمیشود. در همین احوالات این کلیپ را دیدم. دلم برای رهبرم تنگ شده. چقدر نگاهش را دوست دارم. کلامش برایم امید است و زندگی.دوست داشتم از اربعین بگویم اما نتوانستم. خیلی چیزها برای گفتن دارم اما نمیدانم چرا حال حرف زدن ندارم. شما برایم دعا کنید و این ویدئو را ببینید.#مرضیه_نفری #رهبر_شهید #اربعین
۱۴۸
۱۸:۱۶
امروز اربعین امام حسین ع بود، اما همه چیز من را یاد تو میانداخت؛ آقای شهید ما.من روضه امروز را با اشک بر مداحی بامانالله و برای تو آغاز کردم و از روضه تو نقب زدم به روضه حسین ع. آنجا که میگفت(میگفتن تو پناهگاهی، تو خونه زدنت) و جگرم کباب میشد، به دل خانم زینب و دخترکهای اباعبدلله فکر کردم، آنوقت که میگفتند: حسین خارجی است و به کاروان اسرا که کاروان نجیبزادگان حسینی بود میگفتند خارجیها. ما که فقط ذرهای از محبت به ولی را چشیدیم، اینطور در شهادت او آب شدیم؛ آنها که از خون و گوشت ولی معصوم خدا بودند، چطور شهادت که نه، سر بریده را، اربااربا کردن را، اسب روی پیکرش تاختن را و هزاران مصیبت دیگر را دیدند و تاب آوردند؟ وای از مصیبت کربلا...و بعد زیارت اربعین خواندم؛ و چه زیارت دلنشینی است برای ما جاماندهها.وقتی رسیدم به اکرمته بالشهاده، دوباره ذهنم پر کشید پیش رهبر شهیدمان. خداوند او را هم با شهادت گرامی داشت.این حسین ع، که پس از هزاروچهارصد سال، هنوز عالم برایش میگرید، و این آقای شهیدی که در اربعین سالار شهیدان، عکسهای اوست که در دستهای زوار میگردد و پرچم یا لثاراتالحسین...و خدا هرکه را بخواهد عزت میدهد.اما قطع به یقین، این شهدا از یکدیگر جدا نیستند. این خونها در امتداد یکدیگرند، از ابتدای تاریخ، تا لحظه ظهور و آمدن منجی و منتقم.#فاطمه_نفری#اربعین#یا_لثارات_الحسین#رهبر_شهید@dastanhaye_jamandeh
۵۵۲
۲۲:۴۷
این هفته، هفته عجیبی است وفات پیامبر رحمت کسی که بهانه آفرینش بود و شهادت امام حسن و امام رضا علیه السلام در این هفته است. أُصِبْنا بِكَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِنا، فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِيبَةَ بِكَ حَيْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْىُ، وَحَيْثُ فَقَدْنَاكَ، فَإِنَّا لِلّٰهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَای محبوب دلهای ما، ما به خاطر تو سوگواریم و چه بزرگ است سوگواری بر تو ازآنرو که وحی از ما بریده و هم ازآنرو که به فقدان تو دچار آمدهایم، چه ما از خداییم و بهسوی او باز میگردیمیادمان باشد صدقه بدهیم و حواسمان باشد که مهربانتر باشیم. آدمها در این هفته شکنندهتر و دلنازکتر هستند. این هفته هوای همدیگر را بیشتر داشته باشیم و سر روی شانههای هم برای از دست دادن رحمت و برکت رمین گریه کنبم.من برای سلامتی رهبر عزیزمان، برای قوت قلب همه شما مهربانان دعا میکنم و صدقه میدهم شما هم این روزها ویژه برای من بنده ناتوان خدا دعا کنید.دلم به دعاهایتان گرم است.
#مرضیه_نفری
@dastanhaye_jamandeh
#مرضیه_نفری
@dastanhaye_jamandeh
۲۰۸
۲۰:۵۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
این کارگاه از این هفته آغاز میشه. شرکت کنندگان هم نوجوانها هستند، هم بزرگسالان. اگر فردی رو میشناسید که مشتاق نوشتنه و نمیدونه از کجا باید شروع کنه، میتونید این کارگاه رو بهش معرفی کنید. #کارگاه_نویسندگی_خلاق
۱۸۸
۲۲:۲۸
بازارسال شده از از شما چه پنهان | هدا ترخان
من آنجایی خیلی دوستش دارم که خدا صدایش میزند: «ای که روانداز بر خود کشیدهای!»من شیفتهٔ این تصویرم. دلم غنج میزند برایش. چه نوازشی در این آیهٔ سورهٔ مدثر است.
صدایش میزند: «ای که روانداز بر خود کشیدهای، بلند شو!» و بعد هی دلداریاش میدهد تا غصههای دلش را ببرد. به ماه قسم میخورد. به شب قسم میخورد وقتی که بساطش را جمع میکند. و به سپیدهٔ صبح وقتی سفرهاش را روی سر دنیا پهن میکند.
در تکتک اینها لطافتی هست که خدا فقط میتواند خرج نزدیکترین بندهاش کند. نوازشش کند. دلجوییاش کند که غصهٔ حرف یاوهگوها را نخورد.
من همینجا بود که دلم گره خورد به آخرین فرستادهٔ خدا. اینجا بود که دیدم چقدر عزیزکرده است. و همینجا بود که غصهام شد از کم شناختنش.چه دردهای بزرگی داریم ما.آخرهای همین سوره خدا تصویری از آینده را به پیامبر نشان میدهد.اولش میگوید: ببین، هرکسی گیر کارهای خودش است.روزی میرسد که اهل سعادت، از آن گرفتار آتشها میپرسند: «چه شد که کارتان به اینجا رسید؟»و آنها چند مشخصه میگویند که انگار محکم میخورد توی صورت آدم.میگویند: «نماز را سبک میشمردیم، به فقرا غذا نمیدادیم و با یاوهگوها دمخور بودیم! خیال میکردیم روز جزا دروغ است تا آنکه مرگ به سراغمان آمد!»
راستیراستی دمخور بودن با یاوهگوها اینقدر وزن دارد؟ اینکه آدم ذهن و گوش و دلش را پر کند از چرتوپرت یاوهگوها اینقدر خطرناک است؟پناه بر خدا!پس اینهمه عمر ما که دارد تلف میشود پای کلیپهای مسخره و بیارزش، فیلمهای دوزاری، شبکههای دروغگو، آدمهای بیدانش و پرمدعا، اینها اینقدر وزن دارد؟ اینقدر مهم است که بعدها بشود یکی از چهار عنصر مهم جهنمی شدن؟
چه دردهای بزرگی داریم ما که روزهای زیادی را به شنیدن یاوهگوها گذراندیم و از عزیزکردهٔ نزدیک خدا هیچ نمیدانیم. از همان که خدا قربانصدقهاش رفته و طاقت نداشته ببیند به دلتنگی و غصه توی بسترش جمع شده.
چه دردهای بزرگی داریم ما!
https://ble.ir/hoda_tarkhan
صدایش میزند: «ای که روانداز بر خود کشیدهای، بلند شو!» و بعد هی دلداریاش میدهد تا غصههای دلش را ببرد. به ماه قسم میخورد. به شب قسم میخورد وقتی که بساطش را جمع میکند. و به سپیدهٔ صبح وقتی سفرهاش را روی سر دنیا پهن میکند.
در تکتک اینها لطافتی هست که خدا فقط میتواند خرج نزدیکترین بندهاش کند. نوازشش کند. دلجوییاش کند که غصهٔ حرف یاوهگوها را نخورد.
من همینجا بود که دلم گره خورد به آخرین فرستادهٔ خدا. اینجا بود که دیدم چقدر عزیزکرده است. و همینجا بود که غصهام شد از کم شناختنش.چه دردهای بزرگی داریم ما.آخرهای همین سوره خدا تصویری از آینده را به پیامبر نشان میدهد.اولش میگوید: ببین، هرکسی گیر کارهای خودش است.روزی میرسد که اهل سعادت، از آن گرفتار آتشها میپرسند: «چه شد که کارتان به اینجا رسید؟»و آنها چند مشخصه میگویند که انگار محکم میخورد توی صورت آدم.میگویند: «نماز را سبک میشمردیم، به فقرا غذا نمیدادیم و با یاوهگوها دمخور بودیم! خیال میکردیم روز جزا دروغ است تا آنکه مرگ به سراغمان آمد!»
راستیراستی دمخور بودن با یاوهگوها اینقدر وزن دارد؟ اینکه آدم ذهن و گوش و دلش را پر کند از چرتوپرت یاوهگوها اینقدر خطرناک است؟پناه بر خدا!پس اینهمه عمر ما که دارد تلف میشود پای کلیپهای مسخره و بیارزش، فیلمهای دوزاری، شبکههای دروغگو، آدمهای بیدانش و پرمدعا، اینها اینقدر وزن دارد؟ اینقدر مهم است که بعدها بشود یکی از چهار عنصر مهم جهنمی شدن؟
چه دردهای بزرگی داریم ما که روزهای زیادی را به شنیدن یاوهگوها گذراندیم و از عزیزکردهٔ نزدیک خدا هیچ نمیدانیم. از همان که خدا قربانصدقهاش رفته و طاقت نداشته ببیند به دلتنگی و غصه توی بسترش جمع شده.
چه دردهای بزرگی داریم ما!
https://ble.ir/hoda_tarkhan
۱
۲۲:۳۴
وای از آشوبهای دلدلم پریشان بود و هراسناک. انگار قلبم داشت توی دهانم میآمد، به بچهها گفتم این هفته خیلی خیلی مراقبت کنید هفته آخر ماه صفر است. وفات پیامبر برایم مثل یک کابوس بود. گویی قرار بود این هفته پیامبر عبای مهربانیش را بردارد و برود و ما همین طور رها شویم در دنیای بی مهر و برکت. این تصویر به قدری برایم زنده بود که طاقت نیاوردم و در کانال برای دوستان همراهم نوشتم. دوشنبه بود که همسر تصادف کرد، صحنهای که سمت بیمارستان میرفتم را خوب یادم هست، به همان تصویر فکر میکردم به پیامبر مهربانی و رحمت. همسر به طور معجزهآسایی زنده مانده بود، وقتی مرا دید چشمهایش را تکان داد، پس مرا شناخته بود و این یعنی هوشیاری دارد و این یعنی خداوند دستهایش را دور او نگه داشته بود و حفظش کرده بود. این یعنی پیامبر عبایش را پهن کرده و ما آدمهای بیپناهش را زیر عبا جمع کرده و حدیث کسا یادمان دادهاَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتی وَخَاصَّتی وَحَامَّتی لَحْمُهُمْ لَحْمی وَ دَمُهُمْ دَمیخدایا اینانند خاندان من و خواص و نزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من استیُؤْلِمُنی ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنی ما یَحْزُنُهُمْمی آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد و به اندوه می اندازد مرا هرچه ایشان را به اندوه در آوردچقدر این فرازهای حدیث کسا را دوست دارم .همسر باید روند درمانش را طی کند و احتمالا چندماهی اساسی درگیر است. برایش دعا کنید که پرتوان باشد و مسیرش هموار.#مرضیه_نفری #پیامبر
@dastanhaye_jamandeh
@dastanhaye_jamandeh
۵۳
۷:۴۳
من در هر شرایطی به موقعیتهای شغلی فکر میکنم. در هر شرایطی هر چند بد هم، چیزهایی برای قدردانی از خداوند وجود دارد.گوشه بخش اورژانس یک اتاقک بی درو پیکر درست کردهاند. در حد یک میز گذاشتن و جمع شدن پرستارهای شیفت. پرستارهای مرد دور هم جمع شدهاند و حرف می.زنند حال تکان خوردن از منطقه امنخودشان را ندارند. فقط یک پرستار زن بینشان وجود دارد و من به جای او عذاب میکشم. فضا کاملا مردانه است از کلمهها و شوخی میتوان این فضا را حس کرد. با خودم فکر میکنم لابد متقاضیان پرستاری بیشتر خانم.ها هستند، حتما نیروی آقا کم دارند که مجبور شدهاند در بخش مردان، از نیروی خانم استفاده کنند. در شغل ما، در کارهای فرهنگی و تربیتی این اتفاق خیلی افتاده است. سالهاست شاهد معلمهای مرد در مدارس پسرانه هم هستیم اما در حوزه درمان اتفاق ناشایستی است. برایم عجیب بود.صحنههای باحالی در بخش مردان دیده میشد. من داستاننویس دنبال فرصت هستم که آنها را بنویسم. امیدوارم فرصت دست دهد خیلی باحال بود پرستار سبیل کلفت بدون هیچ کلمه و مهر و محبتی ، سوزن را توی دست پسربچه فرو میکرد و رگ میگرفت. مدل مواجهه مردان با امر پرستاری خیلی برایم غریب بود. حتما در موردشان خواهم نوشت#مرضیه_نفری #بخش_مردان
۵۴
۸:۰۹
دوﺳﺖ دارم ﻧﮕﺎت ﻛﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻦ و ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻰﻣﻦ ﺗﻮ رو ﺻﺪا ﻛﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻦ و ﺻﺪا ﻛﻨﻰﻗﺮﺑﻮن ﺻﻔﺎت ﺑﺮم از راه دوری اوﻣﺪمﺟﺎی دوری ﻧﻤﻴﺮه اﮔﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻰدل ﻣﻦ زﻧﺪوﻧﻴﻪ ﺗﻮی ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻰ ﺗﻮﻧﻰﻗﻔﺲ و واﻛﻨﻰ و ﭘﺮﻧﺪه رو رﻫﺎ ﻛﻨﻰﻣﻴﺸﻪ ﻛﻨﺞ ﺣﺮﻣﺖ ﮔﻮﺷﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪﻣﻴﺸﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ و ﻣﺜﻞ ﮔﻨﺒﺪت ﻃﻠﺎ ﻛﻨﻰﺗﻮ ﻏﺮﻳﺒﻰ و ﻣﻨﻢ ﻏﺮﻳﺒﻢ اﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﻴﺸﻪاﻳﻦ دل ﻏﺮﻳﺒﻪ رو ﺑﺎ ﺧﻮدت آﺷﻨﺎ ﻛﻨﻰدوﺳﺖ دارم ﺗﻮ اﻳﻮون ﻣﻘﺼﻮره از ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﻏﺮوب
تو رمان جدیدم با امام رضا قصهها داشتم. ان شاالله زودتر مشکلش حل بشه و دست خوانندهها برسهدوستانی که حرم مولا هستید سلام ما را هم برسانید. #مرضیه_نفری #امام_رضا
تو رمان جدیدم با امام رضا قصهها داشتم. ان شاالله زودتر مشکلش حل بشه و دست خوانندهها برسهدوستانی که حرم مولا هستید سلام ما را هم برسانید. #مرضیه_نفری #امام_رضا
۵۴
۱۰:۱۹