مقاماتِ شیخ مُصطفا اسماعیل.چقدر دوست دارم روزی بهجای شنیدن و شنیدن و شنیدن و شنیدنِ حسرتگونِ این مقامات، رمانی بنویسم در چهار مقام. مقامهای النهاوند، الرست، الحجاز و الصبا...@dayeredaf
۴۴
۱۹:۳۷
هیچگاه فکر نمیکردم بخشی از رمانِ شایعهی فرشتگان را که هفتهی پیش نوشته بودم، امشب، تصادفاً، در قالبِ این تصویر ببینم. روزگار چه شگفتیهای عجیبی پیشِ روی آدمی میگذارد...#شایعهی_فرشتگان..@dayeredaf
۳۹
۱۹:۲۸
پای روایتِ این بالکن، در شایعهی فرشتگان، بارِ دیگر، روایتم را سپردم به مسئلهی مهمی که همیشه به آن در نوشتن ایمان داشتهام: شهود..#شایعهی_فرشتگان.@dayeredaf
۳۳
۳:۳۸
ویراستار حسینیهی نجفآبادیها کامنت گذاشته برگِ گلهای اطلسی مالیده میشوند به پای راوی، نه خودشان را میمالند. اتفاقاً آنچه باعث شده هستی، رُخ نشان ندهد، تابعِ و محصولِ دریافتِ ذهنِ محدودِ بشر است. وظیفهی نویسنده، کشفِ زندگی در چیزهای اطرافش است، بلحاظ همهی شرایطِ وجودی. از همه مهمتر، آگاهی و میل است، که منشأ حرکت و نمودِ موجودیتِ چیزها است..#حسینیهی_نجفآبادیها.@dayeredaf
۳۵
۳:۵۶
همیشه برای نوشتنِ هر داستان، دو چیز را باید بدانم، وگرنه هرگز هرگز هرگز نمیتوانم بروم سمتوسویِ نوشتنش. عنوان و پایانبندیِ آن را. این عکس را اگر حینِ یکی از پرسههایم نگرفته بودم، شاید هرگز نمیتوانستم بفهمم در شایعهی فرشتگان به دنبال چه چیزی هستم..#شایعهی_فرشتگان.@dayeredaf
۳۷
۱۴:۳۶
روزی روزگاری نوشتن. این عکس برای دو سال پیش است. هنگام نوشتن مخارج مزمار. رسیده بودم به فصل تختهپارههای سنگ، شکوفههای درخت بادام. میزِ نوشتنم را کشیده برده بودم توی انباری. توی انباری مینوشتم. همهی داستانهایم را همینجا توی انباری نوشتهام. انباری، ارتباطی گسترده با واژهها دارد. .@dayeredaf
۳۹
۱۴:۴۲
برای نوشتنِ رُمانجُستارِ مثلِ زرافهای در سالنِ سینما، یک مدادِ زرافهای پیدا کردم که بتوانم نقشه و مسیرِ رُمانجستار را طراحی کنم. در نوشتن، همهچیز باید اتفاقاً در خدمتِ ایدهی اصلی باشند..#مثلزرافهایدرسالنسینما.@dayeredaf
۴۲
۱۸:۲۱
امروز افتادم در کوچهپسکوچههای نجفآباد، با مکانهای دایرهی دف، خاطرهبازی کنم. هر نویسنده باید یک کتاب داشته باشد تا آن کتاب، همیشه به او نهیب بزند کجا بوده کجا میرود. برای من آن کتاب، فعلاً دایرهی دف است. داستان روز پنجشنبه، نوزدهم خلوت حاصل این کوچه است..#دایرهی_دف.@dayeredaf
۵۳
۱۸:۳۵
چقدر بابت شما امروز خوشحالتر از همیشهام. اگر همین یک امروز را زندگی کرده باشم، به تمام زندگیام میارزد.
۲۹
۲۰:۴۲
کوچهی پاکنژاد، جلدِ چهارم از مجموعهروایت منقاش، بهزودی چاپ خواهد شد.این جلد به سیاقِ مجلدهای قبلی این مجموعهروایت، به یک نقطه و لحظهی کانونی نگاه دوخته. آن نقطه و لحظه در کوچهی پاکنژاد، نابهنگامیِ خبرِ شهادت است که در کوچه و محله میافتد.اتفاق ویژهی این جلد، یادداشت و روایتِ ابراهیم اکبری دیزگاه است در همراهی با گروهِ نویسندگانِ این مجموعه. امید که قدردان دوستی او باشم و بر این دوستی، مراقب..#کوچهی_پاکنژاد #ابراهیم_اکبری_دیزگاه.@dayeredaf
۲۳۳
۲۰:۱۱