بازارسال شده از دبیرستان توحید ۱۴۰۵ - ۱۴۰۴
همه چشمبه راه تواند...
از لبانِ خشکِ حسین در کربلا،تا تشنگان عدالت در امروز...
دیر که شده...اما عطرِ آمدن بارانبیش از همیشه در فضاست!
لبیک یا مهدی...
#صاحب_عزا#گرافیک_مهدوی
۵
۱۳:۲۸
بازارسال شده از دبیرستان توحید ۱۴۰۵ - ۱۴۰۴
آقاجان!این فقط شما نیستید که از تهران میرویداین روح و جان ماست که با رفتن شما از ما جدا میشود ...اما همچنان ایستاده ایم پای آرمان ها و راهتان ایستاده ایم پشت نائب صالح تانایستاده ایم برای خونخواهی تاندلخوش هستیم و منتظر ظهور حضرت حجت و رجعت تان...
برای مردم داغدار دلتنگتان دعا کنید
برای مردم داغدار دلتنگتان دعا کنید
۶
۱۶:۱۲
بازارسال شده از دبیرستان توحید ۱۴۰۵ - ۱۴۰۴
نماهنگ نامه ای از آقا.mp3
۰۶:۴۰-۶.۲۱ مگابایت
چرا گریه میکنید ؟ 

...قربون اشک بیصداتونگریههاتونو دیدم و خیلی دعا کردم براتوناشکاتونو پاک کنید از رو گونههاتونخیلی دعا کردم براتون...
...قربون اشک بیصداتونگریههاتونو دیدم و خیلی دعا کردم براتوناشکاتونو پاک کنید از رو گونههاتونخیلی دعا کردم براتون...
۱
۱۶:۳۴
بازارسال شده از دبیرستان توحید ۱۴۰۵ - ۱۴۰۴
همراهان عزیز توجه فرماییدقرائت سوره فتح به نیت پیروزی ایران خصوصا نجات جنوب عزیز ایران از شر دشمنان آمریکائی و اسرائیلیعزیزان شرکت کننده تیک ّزیر را بزنید.به امید پیروزی حق بر باطل 
۱۶
۱:۲۱
بازارسال شده از دبیرستان توحید ۱۴۰۵ - ۱۴۰۴
-حداکثر سن ۴۰ سال
http://www.paziresh.whc.ir
کانال #نور_فاطمیه
۷
۵:۲۵
بازارسال شده از دبیرستان توحید ۱۴۰۵ - ۱۴۰۴
فرمودهاند: «برای شهادت حسین علیهالسلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.»پس ما بر این داغ میسوزیم؛و بر داغِ فراق منتقمش صبوری می کنیم…تا به روز موعود…
لبیک یا مهدی...
#صاحب_عزا#گرافیک_مهدوی
۵
۱۸:۰۲
شهادت حضرت رسول الله محمد مصطفی صلی الله علیه وآله تسلیت
۲۸ صفر
۹۵
۱:۵۶
ضربان حسین ؛ حســـنضربان دلِ حســن ؛ حسـینعلیهم السلام
۱۱۵
۱:۵۸
بعد از نیشابور در کاروانسرایی توقف کردند.به دستور مامون، ملاقات با امام ممنوع بود.پیرمردی به بهانهی اینکهسر و صورت امام اصلاح میخواهدو من نیز سلمانی بلدم خود را به ایشان رساند.در حین اصلاح، با امام مشغول صحبت بودندتا اینکه در ذهن خود گفت:کاش تقاضای اجرت کنم!همینکه این فکر به سرش زدامام رضا علیهالسلام با اشاره بهسنگی که با آن تیغ خود را تیز میکرد،آن را به طلا تبدیل کرد.عرض کرد: مولای من،من چند صباحی بیشتر زنده نیستماجرت دنیوی نمیخواهم،• اول اینکه: پیراهنی که با آن نماز خواندهاید وعبادت کردهاید را میخواهم تا کفنم باشد.• دوم: از سکرات موت میترسمبزرگواری کنید و لحظهی مرگمدر کنار من باشید.روزها گذشت و اباصلت میگویددر مجلس مامون ملعون بودیم که دیدم امام نیست!هر چه گشتند او را نیافتند؛تا اینکه خود حضرت بعد از مدتیتشریف آورد و فرمود:اکنون لحظهی جان دادن او بود،و ما نیز به قولمان عمل کردیم...| همایسعادت،ص۱۱۵
۳۲
۲:۰۳