سلاااامممم
اینکه نبودم ... کجا بودم؟اینستا دیگه🥴
ولی یکی از مشتری های پیام داده اینجا هم باشیم
چشم
🥰
اینکه نبودم ... کجا بودم؟اینستا دیگه🥴
ولی یکی از مشتری های پیام داده اینجا هم باشیم
چشم
۶۱
۸:۱۹
۶۷
۸:۱۹
۱۰۳
۸:۱۹
چهارتا آدم حسابی تو زندگیت نگه دار
بقیه سلام......خداحافظ
دوتا صد تومنی بهتر از صد تا دو تومنیه...
https://ble.ir/dehghan_khayati
بقیه سلام......خداحافظ
دوتا صد تومنی بهتر از صد تا دو تومنیه...
۵۹
۱۹:۴۲
۶۵
۱۹:۴۲
۹۴
۱۹:۴۲
سلام به همگی 
اینقدری ناراحتم که ترجیح دادم با شما مشتریای
عزیزی که حکم خانواده دارین برامون در میون
بزارم.....




تعریف کنم داستان از چه قراره ؟ولی عاجزانه به حمایتتون نیاز دارم
اسم پدرم حسن هست و سالیان سال معتمد محل بوده ولی بخاطر مشکلاتی که پیش اومده نتونسته مغازه اش رو باز کنه و مامانم بار یه سری مشکلات رو به دوش میکشه ....
منم که دیدم مامانم داره ذره ذره جلوم اب میشه همه چیز رو گذاشتم کنار و با مدرک مهندسی اومدم شدم خیاط....
تو این مسیر سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و دوست داشته باشم تا اینکه کسب و کارمون رو وارد فضای اینترنی کردم و با یه سری جاها قراردادی مشغول شدیم به کار و تا اینجا همه چیز خوب بودتا🥴تا اینکه یه خیاطی سر اونور کوچه باز شدیعنی ما اینور و اونا اونورتر کوچه
هرکی می اومد میگفت به جمله ای که معتقد بودیم رزق هرکی دست خداست و از بالا میاد جواب می دادیم....تا اینکه مشتریای که برحسب قرار دادی که یه سری جاها بسته بودیم می اومدن و ازش می پرسیدن .....بیخیال خلاصه می رفتن مطب اشتباه بود دوباره می اومدن پیش ما....مشتری می رفت سمتشون میگفتن اره اینجا مغازه خانوم حسن و....به اتحادیه یبار گفتم
تا الان که عکس مارو ثبت خیاطی خودشون توی سایت بهترینو کردن
من چکار کنم🥴توروخدااااات تا میتونین حمایت کنین ما رو چون کار راحتی نبود و هضمش خیلی برامون سخته














اینقدری ناراحتم که ترجیح دادم با شما مشتریای
عزیزی که حکم خانواده دارین برامون در میون
بزارم.....
اسم پدرم حسن هست و سالیان سال معتمد محل بوده ولی بخاطر مشکلاتی که پیش اومده نتونسته مغازه اش رو باز کنه و مامانم بار یه سری مشکلات رو به دوش میکشه ....
منم که دیدم مامانم داره ذره ذره جلوم اب میشه همه چیز رو گذاشتم کنار و با مدرک مهندسی اومدم شدم خیاط....
تو این مسیر سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و دوست داشته باشم تا اینکه کسب و کارمون رو وارد فضای اینترنی کردم و با یه سری جاها قراردادی مشغول شدیم به کار و تا اینجا همه چیز خوب بودتا🥴تا اینکه یه خیاطی سر اونور کوچه باز شدیعنی ما اینور و اونا اونورتر کوچه
هرکی می اومد میگفت به جمله ای که معتقد بودیم رزق هرکی دست خداست و از بالا میاد جواب می دادیم....تا اینکه مشتریای که برحسب قرار دادی که یه سری جاها بسته بودیم می اومدن و ازش می پرسیدن .....بیخیال خلاصه می رفتن مطب اشتباه بود دوباره می اومدن پیش ما....مشتری می رفت سمتشون میگفتن اره اینجا مغازه خانوم حسن و....به اتحادیه یبار گفتم
تا الان که عکس مارو ثبت خیاطی خودشون توی سایت بهترینو کردن
من چکار کنم🥴توروخدااااات تا میتونین حمایت کنین ما رو چون کار راحتی نبود و هضمش خیلی برامون سخته
۵۰
۱۰:۳۵
میدونم کار اشتباه آینده ای نداره ولی این میشه
سوخت امیدمون


التماس میکنم هرجور میتونین حمایتمون کنین
سوخت امیدمون
التماس میکنم هرجور میتونین حمایتمون کنین
۴۹
۱۰:۳۶
همه توی گوگل هم توی نشان همه توی اینستا
۵۰
۱۰:۳۹
اصلا چرا باید ما آدما اینقدر یه بده بشیم؟!
۵۰
۱۰:۳۹