گفته بودن از محبت خار ها گل میشود ای بسوزد ریشه ی ضرب المثل های دروغ#hossein🌱
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
۳۴۷
۸:۰۲
یک شب نشسته بودم و به تمام چیزهایی که بین ما گذشته بود فکر میکردم.به اولین حرفها، به خندهها، به دلتنگیها و حتی به سکوتهایی که هیچوقت نفهمیدیم چطور اینقدر طولانی شدند.
گوشی را برداشتم و شروع کردم به نوشتن...
هرچه بیشتر مینوشتم، بیشتر میفهمیدم که تمام این مدت، من فقط از «تو» ننوشته بودم؛ من از خودم نوشته بودم، از دلی که با آمدنت جور دیگری میتپید، از شبهایی که با فکر تو صبح میشد و از روزهایی که نبودنت، چیزی کم داشت.
من از تو نوشتم، با تمام وجودم؛آنقدر واقعی که هر جملهاش تکهای از قلبم بود.
آخر شب، نوشته را خواندم.لبخند تلخی زدم و با خودم گفتم:«چقدر عجیب... آدمی که روزی تمامِ قصهاش بود، حالا شده کسی که فقط میتوانم دربارهاش بنویسم.»
من از تو نوشتم، با تمام وجودم...
به قلم اعضای چنل
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
گوشی را برداشتم و شروع کردم به نوشتن...
هرچه بیشتر مینوشتم، بیشتر میفهمیدم که تمام این مدت، من فقط از «تو» ننوشته بودم؛ من از خودم نوشته بودم، از دلی که با آمدنت جور دیگری میتپید، از شبهایی که با فکر تو صبح میشد و از روزهایی که نبودنت، چیزی کم داشت.
من از تو نوشتم، با تمام وجودم؛آنقدر واقعی که هر جملهاش تکهای از قلبم بود.
آخر شب، نوشته را خواندم.لبخند تلخی زدم و با خودم گفتم:«چقدر عجیب... آدمی که روزی تمامِ قصهاش بود، حالا شده کسی که فقط میتوانم دربارهاش بنویسم.»
من از تو نوشتم، با تمام وجودم...
به قلم اعضای چنل
۱۴۹
۱۶:۳۷
کنون که باتو بگفتم شبت بخیر عزیزمبه پشت چشم خیالم سپیده سر میزد
#درپناه_خدا🌱
به قلم شاعر محترم کانال جناب: #احسان_مقدم🌱
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
#درپناه_خدا🌱
به قلم شاعر محترم کانال جناب: #احسان_مقدم🌱
۲۸۳
۱۹:۰۵
من در جنگ با خودم بودم؛جنگی که هیچکس صدای شلیکهایش را نشنید.
یک طرفِ من میگفت بمان، صبر کن، شاید همهچیز درست شود…و طرف دیگر، خسته و زخمی، فقط میگفت: «دیگر بس است.»
من هر شب خودم را آرام میکردم و هر صبح، با همان زخمها از خواب بیدار میشدم.نه دشمنی داشتم، نه کسی که با او بجنگم؛دشمن، همان آدمی بود که هر روز در آینه میدیدم.
و سختترین قسمت ماجرا این بود کهبرای نجات خودم، باید از چیزی میگذشتم که هنوز دوستش داشتم.#ادمین🌱
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
یک طرفِ من میگفت بمان، صبر کن، شاید همهچیز درست شود…و طرف دیگر، خسته و زخمی، فقط میگفت: «دیگر بس است.»
من هر شب خودم را آرام میکردم و هر صبح، با همان زخمها از خواب بیدار میشدم.نه دشمنی داشتم، نه کسی که با او بجنگم؛دشمن، همان آدمی بود که هر روز در آینه میدیدم.
و سختترین قسمت ماجرا این بود کهبرای نجات خودم، باید از چیزی میگذشتم که هنوز دوستش داشتم.#ادمین🌱
۱۴۴
۲۰:۳۴
سلام صبحگاه پنجشنبه تون قرین به احساس بلورین شعر نبض واژه ها وچند سرخط سپید ازپیمانهٔ همدلی.

╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
۲۳۲
۵:۵۴
شهادتِ امام رئوف، امام رضا (ع)، بر تمامِمسلمین تسلیت عرض میکنم 
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
۲۰۳
۷:۲۱
دروغگوی خوبی نبودی...اما دیگر مهم نیست؛نه خودت، نه دروغهایت،نه تمام تلاشت برای پنهان کردن حقیقت.
من دیگر دنبال جواب نمیگردم،دنبال دلیل هم نیستم.حقیقت را فهمیدم و همانجا تمامت کردم.
تو را نه با نفرت،که با یک سکوت عمیقبه فراموشی سپردم.
از امروز،هرچه بودی و هرچه کردی،دیگر سهمی از من نداری.
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
من دیگر دنبال جواب نمیگردم،دنبال دلیل هم نیستم.حقیقت را فهمیدم و همانجا تمامت کردم.
تو را نه با نفرت،که با یک سکوت عمیقبه فراموشی سپردم.
از امروز،هرچه بودی و هرچه کردی،دیگر سهمی از من نداری.
۱۰۰
۸:۲۳
shirdasht.m4a
۰۲:۳۵-۵.۹۱ مگابایت
در میان دشت شیری لانه داشت امپراطوری در آن کاشانه داشت فارغ از شیران دیگر بیخیال فارغ از چشم و لب و گیسو و یال دستگیری در مرامش بود کار زندگی میکرد با این کار و بار خویش را هرگز نمیدید آن میان غافل از دل بود و از عشق آن زمان روزگاری از پس دلتنگی اشدر تلاطم بود قلب سنگیاش رفت تا چرخی برای دل زند دست و پایی در میان گِل زند شاید از غم وارهاند خویش را آن یَلِ تنها، دلِ درویش را ناگهان در دشت بوی گُل وزید عطر گیسویی میان دل وزید یال و کوپال اسد آشفته شد صحبتی از چشم آهو گفته شد چشم میگردانْدْ آن شیر ژیان اضطراب افتاده در قلبش چنانقلب او چون یال او لرزان شده در میان دشت سرگردان شده چشم او افتاد بر چشم غزال شیر زانو زد به چشمان کژال گرچه شیران خنده بر او میزدند دیگران هم طعنه بر او میزدند این چه شیری بود ناگه موش شد عاشق چشمان بازیگوش شد این چه کوهی بود ما را در خیال این چنین افتاده در پای غزال حرف شیران را در اینجا بیخیال وای از آن طعنه ی جغد و شغال پای تا سر شیر در سوز و گداز غرق عجز و خواهش و راز و نیاز با دو چشمان غزالین نگار این چنین صیّاد گشته خود شکار گرچه شیری پر ابهت پرشکوه بوده چون قُلّه میان رشته کوه لیک بر دامان آن محبوبِ ناز کوه کرده دست خواهش را دراز پاش مانده در تله آن شیر نر سر فرود آورده با چشمان تر
به قلم شاعر محترم کانال جناب#مجیداصغرزاده
گوینده:#حسین_مصیبی
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
به قلم شاعر محترم کانال جناب#مجیداصغرزاده
۲۰۳
۸:۴۰
چون هیچکس ارزشش رو نداره که تو قلبت تَرَک برداره...🫀
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
۲۰۶
۱۲:۴۷
یکم صبر کن یکم طاقت بیار شاید درست شه
#باهم_بشنویم🌱#معین🌱
╔═ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦჻ᭂ࿐ @deklame_love╚═༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦
✿⃟ٖٜٖٜٖٜ═❀
۱۲۰
۱۴:۴۰