عکس پروفایل دلنوشته /روزمرگی/خانه داری 🏡د

دلنوشته /روزمرگی/خانه داری 🏡

۷۵۴ عضو

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

امروز خداروشکر یه کم سرمون خلوت‌تره undefined
قرارم هست سه روز بریم تو فاز استراحت و
ریلکس کردن تو خونه…
البته اگه کارای خونه عزیز دل اجازه بدن و
دوباره برامون برنامه نچینن undefinedundefined

پیشنهاد به مجله/ بفرستید برای دوستانتون
undefined<img style=" />undefined دلنوشته های مامان شاغل undefined<img style=" />undefined
https://ble.ir/delneveshte_maman
undefined۵

۴۹

۹:۴۷

thumbnail
دعای عرفه یه جور عجیبی دل آدمو نرم می‌کنه… undefined🤍
یه روزیه که آدم دلش می‌خواد آروم بشینه یه گوشه،
همه خستگی‌ها و غصه‌هاشو بریزه توی دلِ خدا و سبک‌تر نفس بکشه…
گاهی وسط شلوغی زندگی یادمون میره چقدر محتاج یه گفت‌وگوی ساده با خداییم…
همون خدایی که بی‌صدا حواسش به تک‌تک دل‌هامونه و همیشه راهِ آرامش رو بلده undefined
امیدوارم توی این روز عزیز،
دلاتون آروم‌تر بشه،
دعاتون بی‌جواب نمونه،
و خدا قشنگ‌ترین خیر دنیا و آخرت رو نصیبتون کنه undefined
اگر رفتید زیر آسمونِ عرفه و دلتون لرزید برای دعا…
منو هم از دعای قشنگتون بی‌نصیب نذارید دوستای خوبم undefinedundefined

پیشنهاد به مجله/ بفرستید برای دوستانتون
undefined<img style=" />undefined دلنوشته های مامان شاغل undefined<img style=" />undefined
https://ble.ir/delneveshte_maman
undefined۱
undefined۸

۵۵

۱۰:۰۲

بیان یه انتخاب اجباری undefined
فرض کن فقط یکی رو می‌تونی انتخاب کنیundefined

undefined یه روز کامل بدون گوشی undefined
undefinedیه روز کامل بدون غذاهای خوشمزه undefined
undefinedیه روز کامل بدون خواب undefined
undefined یه روز کامل بدون اینترنت undefined

حالا فقط ایموجی هر کدوم بزن undefined
undefined۲
undefined۸

۳۳

۱۳:۰۰

امروز از اون روزا بود که انگار ۲۴ ساعتش کم بود برای کارایی که ریخته بود روی سرم undefinedاز سرکار که اومدم هنوز خستگی تو تنم بود، ولی مستقیم رفتم سراغ شست‌وشو و جارو و گردگیری…اصلاً نمی‌دونم چرا تا خونه رو برق نندازم دلم آروم نمی‌گیره undefinedپیشنهاد به مجله/ بفرستید برای دوستانتونundefined<img style=" />undefined دلنوشته های مامان شاغل undefined<img style=" />undefinedhttps://ble.ir/delneveshte_maman
undefined۱
undefined۶

۲۲

۲۰:۰۳

بعدشم سریع رفتم دنبال بچه‌ها از کلاس زبان، بعد خرید برای شام، بعد دوباره رسیدگی به خونه و هزار تا کار ریز و درشت دیگه…یه وقتایی حس می‌کنم مامانا باید هشت‌تا دست داشته باشن undefined🤍ولی تهش وقتی همه چی رو به راه میشه یه حس خوب عجیبی میاد سراغ آدم…پیشنهاد به مجله/ بفرستید برای دوستانتونundefined<img style=" />undefined دلنوشته های مامان شاغل undefined<img style=" />undefinedhttps://ble.ir/delneveshte_maman
undefined۱
undefined۷

۲۲

۲۰:۰۴

حالا بالاخره اومدم یه گوشه نشستم کنار شماها 🫶undefined
بگید ببینم شما امروز چیکار کردید؟
خونه بودید یا رفتید مهمونی؟
فقط نگید لم داده بودید که دلم بیشتر بسوزه undefinedundefined

پیشنهاد به مجله/ بفرستید برای دوستانتون
undefined<img style=" />undefined دلنوشته های مامان شاغل undefined<img style=" />undefined
https://ble.ir/delneveshte_maman
undefined۱
undefined۱
undefined۶

۲۱

۲۰:۰۵

شب پنجمundefined<img style=" />undefinedundefined<img style=" />undefined
شب نوشته های مامان شاغل undefinedundefined

‌یه وقتایی آخر شب که همه خوابن،
تازه می‌فهمی چقدر امروز از خودت گذشتی…
از صبح بین سرکار، خونه، بچه‌ها، خرید، آشپزی، جمع کردن خونه و هزار تا فکر و دغدغه دویدی،
اونم در حالی که شاید حتی یه لیوان چایم درست و حسابی داغ نخوردی 🥲🤍

مامان شاغل بودن قشنگه،
ولی قشنگیِ خسته‌کننده‌ایه…
از اون مدل قشنگیا که آخر شب کمرت درد می‌کنه، چشات می‌سوزه، ولی دلت قرصه که امروز هم برای خونواده‌ت کم نذاشتی…undefined

بعضی شبا با خودم میگم:
«خدایا من چجوری همه این کارارو انجام دادم؟!»
بعد یهو صدای خنده بچه‌ها، یا یه “خسته نباشی” کوچیک،
همه خستگیای روزو می‌شوره می‌بره…🤍

حالا امشبم مثل همیشه،
با یه دل خسته ولی آروم اومدم کنار شماها شبمو تموم کنم…
امیدوارم امشب دلتون آروم باشه،
فکراتون سبک بشه،
و فردا براتون یه روز قشنگ‌تر بیاد undefinedundefined

شب بخیر از طرف یه مامان شاغل که هنوز با تموم خستگیاش،
دلش برای خونواده‌ش می‌تپه 🤍

پیشنهاد به مجله/ بفرستید برای دوستانتون
undefined<img style=" />undefined دلنوشته های مامان شاغل undefined<img style=" />undefined
https://ble.ir/delneveshte_maman
🥳۲
undefined۵

۱۹

۲۰:۱۱

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.