لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل دلنیاد
۵۲ عضو

دلنیا

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۴ بهمن ۱۴۰۴
بزرگترین جنایت چنگیز، کشتن مدافعان شهرها بود؟ شما هم کشتید. بزرگترین جنایت اسکندر، آتش زدن اموال مردم بود؟ شما هم زدید. بزرگترین جنایت هیتلر، کوره‌های آدم‌سوزی مخفیانه در آشویتس بود؟ شما آشکارا در خیابان سوزاندید. بزرگترین جنایت مغول، نابودی کتابخانه‌ها و مراکزعلمی بود؟ شما هم کردید. بزرگترین جنایت فرعون ریختن خون نوزادان و خردسالان بود؟ شما هم ریختید. شما عصاره تمام جنایات تاریخید. میراث‌دار تمام رذل‌ها و جانیان. پنجه‌به‌خون‌آغشتگانی که تاریخ نام‌هایتان را به خاطر خواهد سپرد. بگذار رسانه‌هاتان، هرچه می‌خواهند واقعیت را وارونه جلوه دهند. تاریخ می‌داند که شما چه‌کسانید و ما چه‌کسان.
«مهدی مولایی»
undefined @mimspov

۱۳۷

۹:۱۲

۵ بهمن ۱۴۰۴
«کُرگز»
طوفان وحشتناکی شروع به وزیدن کرد! آنگونه که آسمان سیاه شد و حتی سنگ‌های کوچک را نیز از جای خود بلند کرده و غلتان به دنبال خود می‌کشاند. کُرگز خمیده اما محکم ایستاده بود و هرچه طوفان تلاش می‌کرد؛ نمی‌توانست او را از زمین بکند! کُرگز بلا و سختی کم ندیده بود؛ باران و سیل، زلزله، طوفان شن و مصیبت‌های دیگر! خم شده بود اما شکسته نه!شاخ و برگ از دست داد؛ خمیده شد، اما فرو نریخت!
#مینیمال#نوشته
undefined @mimspov

۱۵۰

۱۶:۰۳

۱۵ بهمن ۱۴۰۴
من برف آرزو کردم؛ خاک بارید!
#بداهه
undefined @mimspov

۱۵۰

۲۱:۵۶

۲۹ بهمن ۱۴۰۴
بعضی وقتا در مقابل حرف بی‌ربط سکوت کنید! هرچند جواب دندون شکن و بی رحمانه‌ای توی آستین تون دارید.
#بداهه
undefined @mimspov

۱۴۸

۱۵:۲۶

۲۱ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
ذوق هنری بگویم یا توصیف ادبی؟ بغض فروخورده بخوانمش یا مقتل خوانی ؟ هرچه بود؛ روضه‌ی قشنگِ سنگینی خواند:«مشت دست سالمش را گره کرده بود...»
undefined @delniiaa

۱۵۳

۱۵:۱۶

۲۷ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
خب من متأسفانه آدم بی ملاحظه‌ایم!البته قبل‌تر ها بیشتر...بی ملاحظه حرف می‌زدم؛ بی ملاحظه مسخره می‌کردم؛ بی ملاحظه اهانت می‌کردم! یک روزهایی رو از زندگیم برچسب مطالبه‌گر داشتم؛ اوایل فکر می‌کردم با این برچسب می‌تونم هرغلطی کنم! هر حرفی رو بزنم! هرکسی رو به چالش بکشم و قضاوت کنم! اما خب نفهمیدم!آره نفهم بودم!علی آقای لاریجانی من نفهم بودم! جوونی کردم! بزار رو حساب جوونیم و حلالم کن!لعنت به این دنیای کثیفی که با برچسب خبرنگاری و مطالبه‌گری برای خودم ساخته بودم. لعنت به شیطانی که دل‌های ما رو سیاه کرد؛ تا نبینیم واقعیات رو...خاکم به سر...
undefined @delniiaa

۱۶۷

۴:۵۱

۲۸ اسفند ۱۴۰۴
مگر می‌شود به قربان این مردم نرفت؟ چقدر این مردم دوست داشتنی و بزرگ‌اند! نوزده روز است که یک صدا و همدل در میدان آمده و فریادشان خشم است! خشم مقدسی که از سوگ رفتن است؛ از غم بی‌پایان از دست دادن. آن هم چه از دست دادنی!آری اصلا انگار سمفونی‌های حماسی را از روی مردمان من می‌سازند. درست بعد از خزانی سخت و زمستانی دشوار به یک‌باره آن‌چنان شکوفا می‌شوند و جوانه می‌زنند که انگار همیشه بهار بوده است.کجای عالم را دیده‌ای این‌گونه پای کار و در میدان؟ آن هم وسط همه تهدیدات و مواجهه‌ی با خطر، مردمانش بیایند و خیابان را ول نکنند؟ تازه بعد از اینکه مثل تلألو خورشیدی که از پشت ابرهای سیاه بیرون می‌زند؛ با شنیدن خبر رهبری آقا سیدمجتبی دوباره جوانه زدند و یکصدا باهم فریاد کشیدند: دست خدا عیان شد؛ خامنه‌ای جوان شد.حالا تو بگو: مگر می‌شود به قربان این مردم نرفت؟
undefined @delniiaa
undefined۱

۱۴۸

۰:۰۷

۲۰ فروردین
خب اندکی اینجا میزبان نگاه‌تان بودم.خواستم دوباره از نو شروع کنم.چون اعتقادم این است که از پِی باید شروع نمود و وسط چیزی پریدن اصلا چیز جالبی نیست.برای همین مأنوس را راه انداختم تا دیگر آنچه درونم می‌جوشد را سرکوب نکنم و غلیان وجودم را سرازیر کنم.باشد که این‌کار دوباره شکوفا کند مرا...
هرکس که دوست داشت؛ قدم به روی دیده مان بگذارد.

۵۵

۹:۴۵