۳۷۳
۷:۵۰
۳۷۳
۷:۵۰
۳۷۳
۷:۵۰
۳۷۳
۷:۵۰
”من هالهی اشک را در چشمانش دیدم هنگامی که از وطن سخن میگفت”
میگفت: من که کاری از دستم بر نمیاد، شماها هر شب تو خیابونید. منم هستما، ولی مشغول کارم. نه اینکه اصلا شعار ندم، جارو میکشم و زیر لب شعارها رو تکرار میکنم ولی خب شما بلند شعار میدین، پرچم تکون میدین، من نمیتونم مثل شماها باشم.
از اولین شب جنگ، از ۹ اسفند، با پرچم ایران به خیابون اومده بود. خودش میگفت توی تموم این مدت، حتی یه شب این پرچم از شونه من زمین نیفتاده.
از پرچم که حرف میزد، نگاه و لحنش رنگ احترام میگرفت. این تکه پارچه برای او تقدس خاصی داشت. معتقد بود از وقتی این تکه پارچه را بر دوش خود نهاده، برکت به زندگیاش آمده و این اعتقاد فقط لق لقهی زبانش نبود، باور قلبیاش بود.
من هالهی اشک را در چشمانش دیدم آن هنگام که از وطن سخن میگفت. او به تنهایی نماد وطن پرستی و میهن دوستی بود. ایرانی بودن در او خلاصه میشد. مردی که وقتی حرفی از حقانیت میهنش به میان میآمد، در اوج اقتدار کمر راست میکرد، می ایستاد و این پرچم سه رنگ را به اهتزاز در میآورد. مردی که دلسوز وجب به وجب این خاک بود و یک پلک نگاهش که آمیخته با غیرتی ایرانی بود، می ارزید به وجود صدها انسانی که به اشتباه نام خود را ایرانی گذاشتهاند. مردی که به تنهایی نماد وطن پرستی و میهن دوستی بود...
" />
فاطمه علیخانی | اهل کاشان
دِرنگ | @deraang_ir
۲۷۷
۱۷:۱۴
اگر از زمین و آسمان بر سر ما بمب بریزند، هیچوقت حسینبنعلی (ع) را فراموش نخواهیم کرد…
مرز مهران
تهیه و تنظیم: حمیدرضا ارجمندی | ایلام
دِرنگ | @deraang_ir
۳۰۷
۵:۱۰
۱۷۰
۱۲:۰۹
ای شهر! با مصیبت ممتد چه میکنی؟ با روزهای ناگذرِ بد، چه میکنی؟
وقت اذان و "أشهدُ انَّ محمداً"با "اشهدِ" بدون "محمد" چه میکنی؟
با کودکان خستهی در راه مسجد و همبازیای که باز، نیامد چه میکنی؟
با کوچههای جازدهای که از این به بعدهرگز نمیرسند به مقصد، چه میکنی؟
وقتی "یقین"، قباله به دست از تو بگذردبا عابران گیج مردّد چه میکنی؟
وقتی لگد..بُراق نشو! آمدیم و زد-فرض محال اصلاً- اگر زد، چه میکنی؟
با لحظهی نبایدِ افتادنِ زنی -گیریم باردار نباشد- چه میکنی؟
اصلاً مصیبتِ پس از او نه..فقط بگو
با نفْسِ داغِ رفتنِ "احمد"، چه میکنی؟
با یک بقیع قبرِ پس از این- که میرسند
بیسایبان و زائر و گنبد- چه میکنی؟
" />
شاعر: سیده اعظم حسینی
دِرنگ | @deraang_ir
وقت اذان و "أشهدُ انَّ محمداً"با "اشهدِ" بدون "محمد" چه میکنی؟
با کودکان خستهی در راه مسجد و همبازیای که باز، نیامد چه میکنی؟
با کوچههای جازدهای که از این به بعدهرگز نمیرسند به مقصد، چه میکنی؟
وقتی "یقین"، قباله به دست از تو بگذردبا عابران گیج مردّد چه میکنی؟
وقتی لگد..بُراق نشو! آمدیم و زد-فرض محال اصلاً- اگر زد، چه میکنی؟
با لحظهی نبایدِ افتادنِ زنی -گیریم باردار نباشد- چه میکنی؟
اصلاً مصیبتِ پس از او نه..فقط بگو
با نفْسِ داغِ رفتنِ "احمد"، چه میکنی؟
با یک بقیع قبرِ پس از این- که میرسند
بیسایبان و زائر و گنبد- چه میکنی؟
۱۵۸
۱۶:۳۴
مظلوم كوچههای غريب مدينهای…
امشب پُر از هوای غمانگيز گريهامامّا بقيع هست ز من روبهراهتر
حتی به جسم پرپر تو تير میزننداز دشمن تو نيست كسی دلسياهتر
در بين مردمی كه تو را میشناختنداز تيرها نبود كسی سر بهراهتر
مظلوم كوچههای غريب مدينهایاز كوفه نيست شهر تو كماشتباهتر
" />
شاعر: پروانه نجاتی | اهل فارس
دِرنگ | @deraang_ir
۲۶۷
۷:۱۹
اقرار میکنیم که چیزی نداشتیماصلاً...اگر که چون تو عزیزی نداشتیم!در هر قدم به رسم خوشامد به زائرانپیش از حریمت، آینه ریزی نداشتیم!
بی "انقلابِ" صحن تو، اقرار میکنیم روح بلندِ واقعه خیزی نداشتیم!
هنرمند: طیبه محمدیاری | اهل ارومیه
دِرنگ | @deraang_ir
بی "انقلابِ" صحن تو، اقرار میکنیم روح بلندِ واقعه خیزی نداشتیم!
۹۴
۷:۰۴