اینترنت هم که دیوونه ام کردهکانفینگ های گرون می خرم و وصلم با لطف یک دوستی برام مسیج اینترنت پرو هم روی خط ایرانیم اومده ولی خب تصمیم نگرفتم استفاده کنم هم لیمیت هست هم بنظرم اصلا جیز عادلانه ای نیستخط بدون فیلترینگ هم میزبانم برام درخواست کرده که خب گفتند خبر می دیم و هنوز خبری ازش نیست دیگه هم نمی خوامش
۴۶۳
۱۴:۴۳
کاش کامنت بازمی شد یا یک طوری باکس یا چیزی می گذاشتم حال شما رو میپرسیدم
شما چطورید؟ چه خبر ؟ چی کار میکنید؟
شما چطورید؟ چه خبر ؟ چی کار میکنید؟
۵۳۸
۱۴:۴۵
حالا که نت هم اینطوریه توی ایران یک پیشنهاد دارمیک چیزی مثل اینستاگرام هم بسازیداین بله و ایتا و روبیکا و... اینها هم مسنجرن ابیلیتی های اینستاگرام رو ندارن واقعا
راستی همه این پلتفرم های بزرگ و کوچیک رو هم یکی کنید شاید کمی قوی تر استیبل تر و قابل اعتماد تر باشن






راستی همه این پلتفرم های بزرگ و کوچیک رو هم یکی کنید شاید کمی قوی تر استیبل تر و قابل اعتماد تر باشن
۶۱۹
۱۴:۴۸
زمانه پندی آزادوار داد مرازمانه چون نگری سر به سر همه پند است
به روزِ نیکِ کسان گفت: تا، تو غم نخوری!بسا کسا که به روزِ تو آرزومند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاهکهرا زبان نه به بند است، پای در بند است
رودکی
به روزِ نیکِ کسان گفت: تا، تو غم نخوری!بسا کسا که به روزِ تو آرزومند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاهکهرا زبان نه به بند است، پای در بند است
رودکی
۵۶۲
۲۳:۵۱
این روز ها تحمل عقیده و نظر دیگران و البته درست شنیدن به نظرم مهمترین چیزی هست که باید بدست بیاریم.این روزها که اختلاف درک توی موضوع های سیاسی و توی لول بعدی دینی خیلی زیاد شده . و حتی دوست های خیلی نزدیک بهخاطر یک اختلاف ساده دوستی چند ساله شون رو ترک می کنن و حتی شات گان دشمنی به سمت هم می گیرن... همینقدر غیر منصفانه و مسخره...
همه مون این موضوع و نگرانی رو قبول داریم اما وقت امتحان شدن بدترین رفتار رو می کنیم
همه مون این موضوع و نگرانی رو قبول داریم اما وقت امتحان شدن بدترین رفتار رو می کنیم
۶۱۰
۱۴:۴۵
توی این مدت جنگ ایران من هم انتقاد به طرفدار های ایران و هم مخالف ها کردم خب حقم بود...آزادم توی گفتن عقیده ام و گاردم برای گفتگو هم عمیقا بازه...اما حتی دوست های چند ساله و قدیمیم از هر دو ساید گاهی تحمل نکردن و خیلی ساده قطع کردند و رفتند که خب...تا امروز نمی تونم بگم به جهنم ...به هر حال آدم ها دوست هاشون رو دوست دارند که باهاشون دوست شدن ...
۶۵۸
۱۴:۴۸
همتون به اینستا دیگه برگشتید؟
۴۷۵
۱۱:۲۵
تجربه حدود ۹۰ روز زندگی در ایران (دقیقا از شب قبل آتش ) من به تهران در حالی رسیدم که با دعوتنامه و ضمانت راهم داده بودن به ایران و دیشبش چون قطار مشکل داشت توی یک روستا توی شمال ایران مونده بودم و ترامپ قرار بود تمدن ایران رو از بین ببره ولی ناگهان آتش بس شد و من رسیدم تهران. همه چیز عادی بود فقط تهران کمی خلوت بود . شب ها با میزبانم می رفتیم میدان انقلاب، میدان ولی عصر ، میدان تجریش و میدان های دیگه و حال مردمی رو نگاه می کردم که واقعا جنگی که واقعا کشنده بود رو به شوخی گرفته بودن و عصبانی از دشمن خارجیشون به موشک های داخلیشون اعتماد به نفس گرفته بودن . روز ها رو هم با صدای وانت های خریدار شروع می کردم و بعد از کار آنلاین خودم با ملاقات یا بازدید های هماهنگ شده می گذروندم . دیدن ساختمون هایی که خراب شده بود مثل انستیتو پاستور ، دانشکده و مرکز های تحقیقاتی از دانشگاه بهشتی ، علم و صنعت و شریف و خونه های مردم بیچاره ای که خب داستانشون برام انقدر تلخه که دوست دارم یادم نیارم. چند روز که گذشت تونستم توی تخصص خودم جایی رو پیدا کنم که مشاوره بدم . و دیدم ایران تحت تحریم جنگ زده واقعا نه تنها توی تخصص من دووم آورده که به روش خودش رشد هم کرده .
خب من زیاد ایران اومدم ولی توقع داشتم بعد ۴۰ روز جنگ دیگه حداقل یک چیز هایی کم باشه یا صورت شهر به جنگ بخوره ولی خب نمی خورد حالا چه تهرانش چه شیرازش چه دو سه تا شهر دیگه که رفتم . هیچ چیزی هم کم نبود . فقط گرونی بود و اقتصاد داغون که خب از وقتی ایران رو شناختم همینه.
توی این سه ماه دیگه به رانندگی عادت کردم خودم هم پشت فرمان خلاف می کردم دوبله پارک می کردم و به عابر پیاده اهمیت نمی دادم .دیگه یاد گرفته بودم چطوری خرید خونه بکنم و توی میوه فروشی یواشکی میوه درهم رو جدا کنم و مراقب باشم قصابی گوشت رو درست پاک کنه .ولی هیچوقت برام یاد نگرفتم و برام عادی نشد منافق بودن آدم ها و دنبال حرف مفت بودنشون .صبح تا شب می تونستن به حکومتشون فحش بدن و تا می فهمیدن خارجی هستی به تو هم فحش بدن و از حکومتشون تعریف کنن.هیچ وقت برام عادی نشد که بعضی ها وقتی حس می کردن خارجی از نوع عربی آسیایی(بخاطر پاسپورتم) هستی پشتت حرف بزنن و بعد هم عذرخواهی نکنن و دقیقا وقتی می فهمیدن یک طوری اروپایی هم هستی قانع می شدن برای آبروی کشورشون عذرخواهی کنن . انگار فقط اروپایی و آمریکایی محترمه. هیچ وقت برام عادی نشد توی سیستم اداری مراجعه کننده رو از خودشون پایین تر نگاه می کردن و نصف آدم ها به جای کار کردن حرف می زدن و وقت می گذروندن و کنارش به جهان سومی بودن خودشون و جایی که بدنیا اومدن تیکه می زدن.
و هیچوقت برام عادی نشد مهربونی آدم ها ، کمکشون توی پیدا کردن راه ها و آدرس . انقدر که راه خودشون رو دور می کردن تا تو راه رو پیدا کنی .هیچ وقت برام عادی نشد تعارف کردن خوراکی بهم توی مترو وقتی یک دختر نوجوون داشت لواشک می خورد و من بدون قصد خاصی نگاه می کردم و ناگهانی اومد به زور بهم لواشک داد.یا توی بازار وقتی می خواستم آب میوه بخرم و یک آقایی فهمید ایرانی نیستم و آب میوه ام رو حساب کرد و هر کاری کردم پولش رو نگرفت.هیچ وقت برام عادی نشد شکلات های پیرزن های توی مسجد و البته غرغر هاشون به مدل چادر پوشیدنم که البته خنده دار بود بیشتر تا عصبانی .هیج وقت برام عادی نشد که ۳ ماه خونه خانواده ای بودم که خودشون هزار تا کار داشتن اما از من مراقبت می کردن و نمی گذاشتن یک لحظه تنها باشم و توی این موضوع جدا زیاده روی کردن
. و هر جیزی می خواستم برام تهیه می کردن بدون اینکه چیزی ازم بخوان .
هیج وقت برام مهربونی مردم حسن نیت و سخاوتشون عادی نشد و نمیشه .
و البته هیچ وقت برام عادی نشد صورت هایی که توی میدان ها دیدم .خشمی که از دشمن توی دل مردم بود .و البته اعتماد به نفسی که از دل های بزرگی بیرون می اومد که ابر قدرت دنیا رو به مسخره گرفته بودن.و هیچ وقت برام عادی نشد مسخره گرفتن جنگ دنبال سوژه گشتن برای فحش دادن به حکومت و فاینالی وقت حساس جدی شدن و محکم ایستادن بعضی آدم ها سر خط قرمز هاشون. وهیچ وقت برام عادی نشدید و نخواهید شد .کنار تمام بدی ها و کنار همه ی خوبی ها
خب من زیاد ایران اومدم ولی توقع داشتم بعد ۴۰ روز جنگ دیگه حداقل یک چیز هایی کم باشه یا صورت شهر به جنگ بخوره ولی خب نمی خورد حالا چه تهرانش چه شیرازش چه دو سه تا شهر دیگه که رفتم . هیچ چیزی هم کم نبود . فقط گرونی بود و اقتصاد داغون که خب از وقتی ایران رو شناختم همینه.
توی این سه ماه دیگه به رانندگی عادت کردم خودم هم پشت فرمان خلاف می کردم دوبله پارک می کردم و به عابر پیاده اهمیت نمی دادم .دیگه یاد گرفته بودم چطوری خرید خونه بکنم و توی میوه فروشی یواشکی میوه درهم رو جدا کنم و مراقب باشم قصابی گوشت رو درست پاک کنه .ولی هیچوقت برام یاد نگرفتم و برام عادی نشد منافق بودن آدم ها و دنبال حرف مفت بودنشون .صبح تا شب می تونستن به حکومتشون فحش بدن و تا می فهمیدن خارجی هستی به تو هم فحش بدن و از حکومتشون تعریف کنن.هیچ وقت برام عادی نشد که بعضی ها وقتی حس می کردن خارجی از نوع عربی آسیایی(بخاطر پاسپورتم) هستی پشتت حرف بزنن و بعد هم عذرخواهی نکنن و دقیقا وقتی می فهمیدن یک طوری اروپایی هم هستی قانع می شدن برای آبروی کشورشون عذرخواهی کنن . انگار فقط اروپایی و آمریکایی محترمه. هیچ وقت برام عادی نشد توی سیستم اداری مراجعه کننده رو از خودشون پایین تر نگاه می کردن و نصف آدم ها به جای کار کردن حرف می زدن و وقت می گذروندن و کنارش به جهان سومی بودن خودشون و جایی که بدنیا اومدن تیکه می زدن.
و هیچوقت برام عادی نشد مهربونی آدم ها ، کمکشون توی پیدا کردن راه ها و آدرس . انقدر که راه خودشون رو دور می کردن تا تو راه رو پیدا کنی .هیچ وقت برام عادی نشد تعارف کردن خوراکی بهم توی مترو وقتی یک دختر نوجوون داشت لواشک می خورد و من بدون قصد خاصی نگاه می کردم و ناگهانی اومد به زور بهم لواشک داد.یا توی بازار وقتی می خواستم آب میوه بخرم و یک آقایی فهمید ایرانی نیستم و آب میوه ام رو حساب کرد و هر کاری کردم پولش رو نگرفت.هیچ وقت برام عادی نشد شکلات های پیرزن های توی مسجد و البته غرغر هاشون به مدل چادر پوشیدنم که البته خنده دار بود بیشتر تا عصبانی .هیج وقت برام عادی نشد که ۳ ماه خونه خانواده ای بودم که خودشون هزار تا کار داشتن اما از من مراقبت می کردن و نمی گذاشتن یک لحظه تنها باشم و توی این موضوع جدا زیاده روی کردن
و البته هیچ وقت برام عادی نشد صورت هایی که توی میدان ها دیدم .خشمی که از دشمن توی دل مردم بود .و البته اعتماد به نفسی که از دل های بزرگی بیرون می اومد که ابر قدرت دنیا رو به مسخره گرفته بودن.و هیچ وقت برام عادی نشد مسخره گرفتن جنگ دنبال سوژه گشتن برای فحش دادن به حکومت و فاینالی وقت حساس جدی شدن و محکم ایستادن بعضی آدم ها سر خط قرمز هاشون. وهیچ وقت برام عادی نشدید و نخواهید شد .کنار تمام بدی ها و کنار همه ی خوبی ها
۲۶۴
۲۳:۵۵
این خلاصه ی نوشته هام درباره تجربه سفر ۳ ماهه به ایران جنگ زده بود و البته یک طوری تیزر و مقدمه شاید
۲۵۱
۲۳:۵۵
بزودی توی اینستا هم می گذارمش
۲۵۱
۲۳:۵۶