لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل دیده‌بانی داستاند
۴۳۷ عضو

دیده‌بانی داستان

مدرسه‌ی نویسندگی محمد حسن شهسواری
مشاهده در وب بله
۲۱ مرداد
undefined اندر بحث شیرین‌تلخ حسادت
حسادت پربسامدترین احساس میان هنرمندان است که البته تا حدی طبیعی است. حسادت اگر موجب رقابت‌جویی شود حتی مفید هم هست. از یک جهت هنرمندی که حسود نباشد (یا سعی کند حسود نباشد) معلوم است دارد میل به آفرینشِ یگانه‌ای که فقط مختص اوست سرکوب می‌کند. اما از یک جایی به بعد حسادت خانمان‌برانداز است و موجب تحلیل انرژی درونی ما می‌شود. خواهم گفت از کجا.
🧩 حسادت در دو احساس ما ریشه دارد که از دنیای مادی و واقعی گرفته شده‌اند و ما ناخواسته آن‌ها را به دنیای معنوی تسری می‌دهیم. دو واقعیتِ «کمیابی» و «انتخاب» که اتفاقا پایه‌ی علم اقتصاد هم هستند. به این معنا که منابع کمیاب هستند پس باید هر چه سریع‌تر انتخاب‌هایی با بیشترین سود داشت. در دنیای آفرینش هنری هم بسیار طبیعی است در این دام بیفتیم. که توجه مخاطب خاص (جوایز هنری و علمی و نقد ناقدان) و مخاطب عام (که در موفقیت مالی خود را نشان می‌دهد) کمیاب است و هر چه زودتر با روش‌هایی آن‌ها را به سمت خود جلب کنیم و رقیب را تخریب کنیم.
undefined در بررسی‌هایم از تاریخ تمدن به یک ویژگی رسیدم. بدون استثناء همه‌ی تمدن‌ها در زمان اوج و شکوه، ضمن آن که تک تک شهروندا‌نشان (با این که یقین داشتند مرکز جهانند) در به کارگیری نقاط قوت تمدن‌های دیگر هیچ شکی نمی‌کردند. یعنی کمیابی را حس می‌کردند اما گمان می‌کردند این قدر برخوردار هستند که می‌توانند از برخورداری دیگران هم لذت ببرند و آن را در جان خویش قرار دهند.
undefined وجه خطرآفرین حسادت زمانی از بین می‌رود که در چاله‌ي حقیر «کمیابی» و «انتخاب» نیفتیم. یعنی واقعا احساس کنیم هستی، شرایط برخورداری را برای همه فراهم کرده. هستی چنان فراخ است که هیچ‌کس نمی‌تواند سهم و قدر تو را زایل کند. و این به نظرم در عالم هنر یک نشانه‌ی مشخص دارد که می‌توانیم با آن، مخرب بودن یا نبودن حسادت را دریابیم.
undefined یک پیشنهاد: شروع به خواندن داستان کسی کنید که به شدت به او حسودی می‌کنید. ببینید آیا می‌توانید قضاوت درستی داشته باشید؟ آیا اگر واقعا زیباست توان لذت بردن از آن را دارید؟
undefined حسادت از زمانی مخرب می‌شود که دریچه‌های درک و دریافت زیبایی را بر ما می‌‌بندد.

#سبک‌زندگی

@Didebani_Dastan
undefined۲۲
undefined۶
undefined۱

۷۹۲

۱۳:۳۰

۲۸ مرداد
در ستایش سکوت
از شوپنهار پرسیدند چرا این قدر ساکت و کم‌حرفی؟ گفت حرف‌هایی که با خود می‌زنم جذاب‌تر هستند.
undefined توصیه‌ی معروفی هم هست که می‌گوید همیشه سعی کنید باهوش‌ترین آدم جمع نباشید. یعنی مدام در جمع‌های نرویم که ما در آن باهوش‌ترین فرد هستیم و بقیه مجذوب حرف زدنمان. سعی کنیم در جمع‌هایی باشیم که حداقل‌ یک نفر از ما داناتر است تا از شنیدن سود ببریم. وگرنه سکوت بهترین کار است.
undefined در «حرکت در مه» در مورد درون‌گرایی و برون‌گرایی مفصل گفته‌ام. و این که درون‌گرایی پربسامدترن ویژگی نویسنده است. کمی بیشتر از ۸۰ درصد نویسندگان بزرگ تاریخ درون‌گرا هستند. قدرت سکوت برای چنین افرادی کاملا روشن است. اجازه ندهید دنیایی که هر روز بیشتر به سمت برون‌گرایی پیش می‌رود (به خصوص در فضای مجازی) و در آن ارزش هر فرد به میزان زرهایی است که می‌زند، شما را از منبع انرژی‌تان که درون‌تان است تهی کند.
undefined آمار و تحقیقات نشان داده عموما برون‌گراها مهاجرت می‌کنند. و نیز نشان داده کشورهایی مهاجرپذیر بیشتر برون‌گرا هستند. پس بدیهی است فضای مجازی که حاصل تمدن غربی است، بیشتر ارزش‌های خود را که یکی از مهم‌ترین‌هایش برون‌گرایی باشد رواج دهد.
undefined واقعا نیازی نیست تاکید کنم منظورم این نیست برون‌گرایی مصیبت است. معلوم است که نه. برون‌گرایی و درون‌گرایی دو شیوه‌ی برخورد با جهان هستند. فقط باید مراقب باشیم در جای درست خود قرار گیریم. یک درون‌گرا در خلوت انرژی کسب می‌کند و در جمع انرژی‌اش مصرف می‌شود. اگر هم برون‌گرا هستید گاهی سکوت را امتحان کنید. پرحرفی حتی برای داناترین مردمان هم نشانه‌ی افتادن و یا بودن در سرزمین حماقت است. فکر می‌کنید چرا سیاست‌مدران این قدر حرف می‌زنند؟
undefined سکوت به شما اجازه می‌دهد با خودتان وقت بیشتری بگذرانید. و نیز اجازه می‌دهد هستی از درون شما عبور کند. جوهر هستی غوغاگریز است. اگر لیاقت داشته باشیم با ابرام در سکوت قلبمان را با سرانگشتان نازوارش لمس خواهد کرد.
#سبک‌زندگی

@Didebani_Dastan
undefined۴۵
undefined۶
undefined۱

۶۹۱

۱۳:۳۰

۴ شهریور
undefined آفت توهم قاعده‌مندی
یکی از مهم‌ترین آفات مشتاقان نویسندگی، اعتقاد به قاعده‌مندی همه‌ی مراحل نوشتن است.بگذارید با یک مثال مسئله را باز کنم.
undefined فکر می‌کنید چرا فردی که متحبر در ورزش‌های رزمی است اما تجربه‌ی دعوای خیابانی ندارد، به احتمال زیاد در دعوا با کسی که با زدوخورد توی کوچه‌وبازار بزرگ شده شکست می‌خورد؟ چون مسابقه همان دعواست اما در شرایط آزمایشگاهی؛ داور دارد، نباید خطا کرد، نباید به جاهای حساس ضربه زد، و از همه مهم‌تر نباید حریف را کشت. به نظر شما کسی که در این فضای گلخانه‌ای رشد یافته حریف کسی که برای روبه‌رو شدن با هر امر ناگهانی تربیت شده امکان بردن دارد؟
undefined کسی که گمان می‌کند نوشتن قاعده‌مند است اگر هم تمام عمرش را برای فراگرفتن قواعد بیاموزد، دو حالت بیشتر ندارد. یا از آغاز کردن و ادامه دادن اثرش می‌هراسد و یا اگر هم به پایان برساند حاصل، داستانی بی‌روح و مزه خواهد شد.
undefined آیا این به معنای این است که قواعد مفید نیستند یا نباید آن‌ها را فرا گرفت؟ معلوم است که نه. مثل این است بگوییم برای استاد شدن در دعوای خیابانی لازم نیست کف‌گرگی، کله زدن، لگد انداختن و مشت‌پرانی آموخت. برتری این فرد ولی در این چیزها نیست. او در درجه‌ی نخست قاعده‌ی بی‌قاعده بودن دعوا را با پوست و گوشت آموخته. تاثیر مطلق امر تصادف.
undefined اما برتری مهم دیگر او شجاعت است. تنها در دعوای بی‌قاعده‌ی خیابانی (که مسئله‌ی مرگ و زندگی در میان است) می‌شود شجاعت را فراگرفت. شجاعت به گمان من مهم‌ترین صفت هر انسانی است. زیرا که شجاعت صفات مثبت دیگر را جلا می‌دهد.
undefined در نوشتن هم قواعد را باید در مسیر آموخت. آگاهی بر قواعد هنگام نوشتن، مثل سم است. انگار کنید وسط دعوا بخواهید فکر کنید در این لحظه بهتر است کف‌گرگی بزنید یا کله یا لگد یا مشت. یا فکر کنید مثلا کدام امتیاز بیشتری دارد. در نوشتن هم آگاهی بر قواعد، قبل از نوشتن نسخه‌ی نخست و زمان بازنویسی بسیار به شما کمک خواهد آمد. اما نه هنگام نوشتن.
#دانستنی‌های‌نویسندگی
@Didebani_Dastan
undefined۲۹
undefined۱۹

۷۵۸

۱۶:۱۷

۱۱ شهریور
undefined چند پرسش و پاسخ
هفت هشت سال پیش که دل و دماغ و فرصت فعالیت در شبکه‌های اجتماعی داشتم گاه دوستان من را لایق پرسیدن پرسش‌هایشان می‌دانستند. اگر تمایل در ادامه سه تا از آن‌ پرسش‌ها و پاسخ‌هایم را بخوانید:
undefined پرسش: گاهی در حین نوشتن کلی استرس می‌گیرم. مثلا حس می‌کنم کار ممکنه بی‌سرانجام بشه. یه وقت‌هایی خشکی قلم میاد سراغم. شما چه راه حلی دارید؟
undefined پاسخ: خوشا شما که فقط گاهی استرس سراغتان می‌آید. بنده (و آن طور که دیده‌ و شنیده و خوانده‌ام) بسیاری از نویسندگان در بیشتر مواقع دچارش هستم و هستیم.اما در مورد خشکی قلم یا به قول فرنگی‌ها Writer’s Block باید بگویم که این حال در بیشتر موارد نتیجه‌ی بیماری کمال‌گرایی است. همیشه به خودتان یادآوری کنید ما می‌نویسیم تا بفهمیم قرار است چه بنویسیم. پس بد نوشتن به اندازه‌ی خوب نوشتن مهم است.
---
undefined پرسش: توی کارگاهتون وقتی یک نفر با چهره‌ی غمگین و درونی آشفته بپرسه دو سه طرح کاملا نامربوط در عرض هشت نه ماه به ذهنش آمده و وقتی در حال نوشتن یکی‌شان است دیگری می‌آيد و قلقلکش می‌دهد و او هم می‌رود سراغش و تا این یکی گره‌هایش شکل می‌گیرد می‌رود سراغ یکی دیگر، چی بهش چی می‌گویید؟
undefined پاسخ: می‌گویم طبیعت ما را برای بقا تربیت کرده نه خلاقیت. در خلاقیت همواره خطر هست. پس مغز همه کار می‌کند ما را از آن دور کند. و همیشه شریف‌ترین دلایل را برای فرار از تمرکز بر امر خلاقه می‌آورد؛ فرزندان، مسئولیت اجتماعی ... و البته یک طرح دیگر که از این یکی خیلی بهتر است. پس راهی نیست جز این که مستقیم در چشم‌هایش نگاه کنیم و توی دهانش بزنیم و بگوییم خفه شو! باید نشان دهیم رئیس کیست. بعد یکی از طرح‌ها را که در آن لحظه به دلمان بیشتر می‌نشیند انتخاب کنیم و با هر جان کندنی هست همان را تمام کنیم.من راه دیگری نمی‌شناسم.
---
undefined پرسش: بی‌فایده است. کار هنری در این مملکت بی‌فایده است؛ برای مخاطب، برای جامعه، و به خصوص برای هنرمند. با این چه کنیم؟
undefined پاسخ: معلوم است که بی‌فایده است. اصلاً به خاطر همین بی‌فایده بودن باید عاشقش شد و ادامه‌اش داد. به قول ضیا موحد عزیز: «زیرا که شعر گفتن کاریست بی فایده/ و شعر باید بی‌فایده بماند/ تا از میان این همه سوداگر جان بدر ببرد!»
#دانستنی‌های‌نویسندگی
@Didebani_Dastan
undefined۳۴
undefined۳

۴۹۵

۱۶:۰۰

۱۸ شهریور
undefined راه شجاعان
نشسته‌اید توی خانه. بیرون باران می‌بارد. صدای زنگ در بلند می‌شود. دوست‌تان است. هنوز وارد نشده، می‌گوید: «همین الان مردی چتربه‌دست را دیدم که از پیاده‌روِ خانه‌ی شما به سمت خیابان اصلی می‌رفت.» می‌گویید: «خب؟» دوست‌تان می‌گوید: «خودم الاندیدم.» حرف دوست‌تان را کاملاً باور می‌کنید، اما هیچ جذابیتی برایتان ندارد.
نشسته‌اید توی خانه. بیرون باران می‌بارد. صدای زنگ در بلند می‌شود. دوست‌تان است. هنوز وارد نشده، می‌گوید: «همین الان مردی چتربه‌دست را دیدم که از پیاده‌روِ خانه‌ی شما به سمت خیابان اصلی پرواز کرد.» می‌گویید: «واقعاً؟»دوست‌تان می‌گوید: «خودم الان دیدم.» حرف دوست‌تان بسیار جذاب است، اما خیلی بعید است آن را باور کنید.
هر داستانی، در هر گوشه از جهان، جدالی است برای ایجاد بیشترین جذابیت. جدالی بین تغییر و باورپذیری. باورپذیرها معمولاً تغییرات کمی دارند، و تغییراتِ زیاد معمولاً باورپذیری کمتر.
undefined جذابیت: نقطه‌ی اتصال بیشترین میزان تغییر و باورپذیری
در واقع متنی بیشترین جذابیت را دارد که ضمن برخورداری از بیشترین حدِ ممکنِ تغییر، باورپذیر هم باشد. در این‌جا باید به دو نکته توجه داشت.
نخست آن‌که، تغییر همواره در نسبت با سطح واقعیتِ هر رمان، که معمولاً به ژانر وابسته است، معنا پیدا می‌کند. مثلاً در یک رمانِ خون‌آشامی،تبدیل شدن یک انسان واقعی به خون‌آشام تغییر چندانی محسوب نمی‌شود اما در داستانی رئالیستی، اضافه شدن پنج سانتی‌متر به قد یک انسان واقعی ظرف پنج روز، تغییری بسیار بزرگ به حساب می‌آید. اولی کمابیش باورپذیر و دومی باورناپذیر است.
نکته‌ی بعد این‌که، چون باورپذیری همواره متغیری وابسته به مخاطب است، جذابیت هم نسبی است و وابسته به مخاطب. برای همین است که میزان اقبال به یک رمان بستگی دارد به سن، سلیقه، فرهنگ، اندیشه و دیگر مؤلفه‌های مربوط به خوانندگان.
undefined یادآوری: نویسندگان برای نوشتن هر صحنه یا از واقعه‌ای باورپذیر شروع می‌کنند و سعی می‌کنند آن را جذاب کنند.این روش محافظه‌کاران است.
یا از واقعه‌ای جذاب (تغییر زیاد نسبت با واقعیت) شروع می‌کنند و سعی می‌کنند آن را باورپذیر کنند.این روش شجاعان است.
#شگردهای_نویسندگی
@Didebani_Dastan
undefined۲۸
undefined۶

۵۰۰

۱۷:۳۴

۲۵ شهریور
undefined در ستایش فراموشی
حتما راه‌های زیادی برای نویسنده شدن هست. من اما فقط یک راه ببیشتر نمی‌شناسم:
چند سال باید جان بکنی تا قواعد را بیاموزی. بعد تقریبا همین مدت زمان می‌برد تا فراموششان کنی.
اما این جا یک نکته‌ي حیاتی هست. فراموشی بدون فراگیری ممکن نیست. پس بی‌آموخنن نویسنده نخواهیم شد. همان طور که بی‌فراموشی.
#دانستنی‌های‌نویسندگی
@Didebani_Dastan
undefined۴۴
undefined۱۳
undefined۱

۶۲۷

۱۳:۳۰

۳۰ شهریور
thumbnail
undefined کارگاه داستان نویسی حسین سناپور
ثبت‌نام برای ۶ جلسه است و ظرفیت کارگاه محدود.
علاقه‌مندان بعد از خواندن شرایط به نشانی داده شده ایمیل بزنند.undefined
این کارگاه صرفاً حضوری است.#کارگاه_داستان‌نویسی
undefined۹
undefined۱

۵۴۵

۹:۴۴

۱ مهر
undefined در باب تجربه‌ی زیسته
معروف‌ترین نظریه‌ای که در مورد علت غائیِ موفقیتِ متنی دراماتیک اعم از رمان، نمایشنامه و فیلمنامه در کشور ما بیان می‌شود، نوشتن بر اساس تجربه‌ی زیسته است. معتقدان به این نظریه می‌گویند نویسنده زمانی می‌تواند رمانی را خوب بنویسند (یا حتا جزئی از آن، مثلاً یک صحنه را) که آن را پیش از این تجربه کرده باشد. به تعبیر امروزی، آن را زیسته باشد. پس زنان تجربه‌های زنانه را بهتر می‌نویسند و جنگ‌رفته‌ها رمان‌های جنگی را. و احتمالاً فقط آن‌هایی می‌توانند یک شخصیت افسرده را بنویسند که خود زمانی افسرده بوده‌اند.
اگر به نویسنده‌های موفق با تجربه‌های زیسته‌ی غنی نگاه کنیم (مثلا همینگوی یا محمود دولت‌آبادی) این نظریه‌ کاملاً درست به‌نظر می‌رسد، اما موارد نقض آن چنان بسیار است که آدم حیرت می‌کند چنین نظریه‌ی متخلخل و ناکارآمدی اصلاً چگونه پدید آمده است.
شاید هیچ آفرینشگری به اندازه‌ی گوته و شکسپیر، این دو غول عالم ادبیات، آثار عظیم و متنوع نیافریده باشد. و البته هیچ نویسنده‌ی مشهوری مانند این دو زندگی یکنواخت و بدون فراز و فرود نداشته‌ اند.
چند مرد معروف‌ترین زنان تاریخ ادبیات را نوشته‌اند (مادام بواری و آناکارنینا) و زنانی معروف‌ترین کارآگاهان مرد جهان را (مثلاً هرکول پوآرو). کسانی که هیچ‌وقت قاتل یا پلیس نبوده‌اند، بهترین رمان‌های جنایی را نوشه‌اند و کسانی که در گذشته‌های دور و آینده‌های نیامده به دنیا نیامده‌اند، بهترین رمان‌های فانتزی و علمی تخیلی را.
این نظریه جهانِ نوشتن را چنان تنگ و محدود می‌کند که اگر قرار بود اندکی هم درست باشد، بسیاری از آثار بزرگ ادبی اصلاً به وجود نمی‌آمد.
نظریه‌ی تجربه‌ی زیسته را اتفاقاً بیشتر کسانی ارائه می‌دهند که خودشان نویسنده نیستند؛ ژورنالیست‌ها و منتقدان. و نیز نویسندگان تنبلِ شکست‌خورده. وگرنه کسی که حداقل چند داستان کوتاه موفق یا دو سه رمان خواندنی نوشته باشد، می‌داند که بسیاری از صحنه‌هایی را که نوشته (همان‌هایی که خواننده بسیار واقعی پنداشته و تحسین‌شان کرده)، هیچ‌گاه تجربه نکرده است.
متاسفأنه باورِ چنین نظریه‌ای باعث شده نویسندگان ایرانی در بیشتر موارد فقط رمان اول یا در نهایت دوم‌شان موفق باشد. زیرا تنها منبع نوشتن را زندگیِ شخصی خودشان می‌دانند.
بیشترِ نویسندگان ایرانی یا به رمان سوم نمی‌رسند یا به‌طرز وحشتناکی سقوط می‌کنند. درحالی‌که در حرکت در مه نشان داده‌ام که اتفاقاً نویسندگان بزرگ جهان با جلوتر رفتن است که می‌توانند شاهکارهایشان را بنویسند. چرا؟ چون تازه با یکی دو رمان اول‌شان توانسته‌اند از تجربه‌ی زیسته و عقده‌های مربوط به آن رها شوند.
حرف من در نفی تأثیر شگرف تجربه‌ی زیسته نیست. بلکه سخن بر سر این است که این روش تنها راهِ نوشتن نیست وگرنه انکار آن از سرِ خامیِ دوچندان است.
#دانستنی‌های‌نویسندگی
@Didebani_Dastan
undefined۲۰
undefined۷

۳۵۵

۱۳:۳۰

۲ مهر
undefined موسسه فرهنگی هنری آمودریا برگزار می‌کند:
آناتومی داستان
سیری در آموزه‌های جان تروبیبا محمد گذرآبادی
undefined پنج جلسه | هر جلسه دو ساعتundefined آنلاین
undefined شروع دوره: ۱۱ مهرundefined مهلت ثبت‌نام: ۱۰ مهر
توضیح: دوره به‌صورت فشرده در روزهای زوج، ساعت ۶ عصر تشکیل می‌شود.
محور اصلی دوره مطالب کتاب «آناتومی داستان» است؛ علاوه‌بر آن، نکات تکمیلی توسط استاد ارائه خواهد شد.
undefined شهریه: ۲.۷۰۰
undefined برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام، به پیج اینستاگرام موسسه دایرکت دهید یا به شماره 09226391052 در پیام‌رسان‌های واتساپ، تلگرام (و در شرایط قطعی اینترنت در بله) پیام دهید.
آدرس صفحه:@aamudarya
undefined۷

۵۷۱

۱۵:۴۹

۸ مهر
undefined بی‌عاری فرهنگی
سرمایه‌داری دست در دست ایدئولوژی‌های به ظاهر ضدش، در آشتی شومی، فرهنگ را تبدیل به کالا کرده‌اند. دیگر ادبیات آن اهمیت سابق را ندارد. نویسندگانْ کارمندانِ پول، شهرت یا اعتبار‌ اجتماعی شده‌اند؛ دچار بی‌عاری فرهنگی چنین نازل. همه‌ی اربابان قدرت (از چپ و راست) به شدت بر این طبل بی‌عاری می‌کویند. جولان می‌دهند که دیگر گذشت آن زمان. در زمانه‌ی نو، صحبت از تعهد در نویسندگی شوخی است. نویسندگی فقط یک تخصص است وخلاص.
اعتراف می‌کنم خود من در جوانی مقهور چنین شعارهای پوچی شده بودم. آن زمان که وظیفه‌ی انسان را نه تغییر، که سازش می‌پنداشتم و ترس‌خورده می‌گفتم اراده‌ی‌ انسان در برابر ژن و محیط، کمتر از هر ذره‌ای است که می‌پندارید.اما گاه فراموش می‌کنیم همان ذره‌ی ناچیز راه ما را از حیوان‌ها جدا کرده.
پس نویسنده‌ی این روزگار کارش خیلی سخت‌تر است از امثال ویکتور هوگو و داستایفسکی و دیگران. چون باید آن قدر خوب و متعهد بنویسد که شان نویسندگی را بازگرداند. و این جز با ایمان به تغییر جهان از طریق کلمه ممکن نیست.
از آن سو اگر چنین ایمانی را جار بزنی، سخت خواهند کوشید تو را از کلمه ناامید کنند. بر تو خواهند خندید که در قرن ۲۱ از تعهد و تغییر می‌گوی؟! خواهند گفت این گول بین که روشنی آفتاب را از ما دلیل می‌طلبد.
بگذارید از زبان کالوم مک‌کن ادامه دهم: «برای قهرمان شدن مجبوری نقش ابله را بپذیری. این دو فرق چندانی با هم ندارند. با این وجود بزرگ‌ترین قهرمان‌ها حاضر به ایفای آن یکی نقش هم هستند.»
کالوم مک‌کن از مشهورترین معلمان داستان‌نویسی کنونی آمریکاست. او در ادامه می‌گوید: «خجول و شرمنده نباش. دلسرد و تسلیم نشو. رام و مطیع سکوت نشو. بیرون بمان. خطرناک‌تر شو.کاری کن که مردم از گزش نیشت وحشت کنند. آن چه را دیگران کم‌بها و بی‌ارزش کرده‌اند اعاده کن و بازگردان. اجازه نده مغلوب تمسخرِ اشتیاقت به فریاد زدن شوی. به تعهدت پشت نکن. تو باید از ناپاکی‌ها، فقر، بی‌عدالتی‌ها و هزاران شکنجه‌ی روزانه‌ی دیگر حرف بزنی.»
مک‌کن در انتهای نوشته‌ی پرشورش خطاب به نویسندگان جوان می‌گوید: «با این وجود این جهان همچنان مکانی زیبا، عجیب و غریب، و برآشفته‌ایست. همچنان امکانات بی حد و حصری باقی مانده است. در رویارویی با ناامیدی‌ات، حاشیه‌ی باریکی از زیبایی بساز. هر چه حق انتخابت را برای دیدن وسعت بیشتری بخشی، بیشتر خواهی دید.»
پ.ن: نقل قول‌هایم از «کالوم مک‌کن» از کتاب «لذت لگدزدن به آگاهی» است با ترجمه‌ی «محمدجواد فیروزی» از نشر گام نو.
#دنیای‌‌ادبیات
@Didebani_Dastan
undefined۱۸
undefined۳

۱۷۰

۱۳:۳۰