حسادت پربسامدترین احساس میان هنرمندان است که البته تا حدی طبیعی است. حسادت اگر موجب رقابتجویی شود حتی مفید هم هست. از یک جهت هنرمندی که حسود نباشد (یا سعی کند حسود نباشد) معلوم است دارد میل به آفرینشِ یگانهای که فقط مختص اوست سرکوب میکند. اما از یک جایی به بعد حسادت خانمانبرانداز است و موجب تحلیل انرژی درونی ما میشود. خواهم گفت از کجا.
🧩 حسادت در دو احساس ما ریشه دارد که از دنیای مادی و واقعی گرفته شدهاند و ما ناخواسته آنها را به دنیای معنوی تسری میدهیم. دو واقعیتِ «کمیابی» و «انتخاب» که اتفاقا پایهی علم اقتصاد هم هستند. به این معنا که منابع کمیاب هستند پس باید هر چه سریعتر انتخابهایی با بیشترین سود داشت. در دنیای آفرینش هنری هم بسیار طبیعی است در این دام بیفتیم. که توجه مخاطب خاص (جوایز هنری و علمی و نقد ناقدان) و مخاطب عام (که در موفقیت مالی خود را نشان میدهد) کمیاب است و هر چه زودتر با روشهایی آنها را به سمت خود جلب کنیم و رقیب را تخریب کنیم.
#سبکزندگی
@Didebani_Dastan
۷۹۲
۱۳:۳۰
در ستایش سکوت
از شوپنهار پرسیدند چرا این قدر ساکت و کمحرفی؟ گفت حرفهایی که با خود میزنم جذابتر هستند.
توصیهی معروفی هم هست که میگوید همیشه سعی کنید باهوشترین آدم جمع نباشید. یعنی مدام در جمعهای نرویم که ما در آن باهوشترین فرد هستیم و بقیه مجذوب حرف زدنمان. سعی کنیم در جمعهایی باشیم که حداقل یک نفر از ما داناتر است تا از شنیدن سود ببریم. وگرنه سکوت بهترین کار است.
در «حرکت در مه» در مورد درونگرایی و برونگرایی مفصل گفتهام. و این که درونگرایی پربسامدترن ویژگی نویسنده است. کمی بیشتر از ۸۰ درصد نویسندگان بزرگ تاریخ درونگرا هستند. قدرت سکوت برای چنین افرادی کاملا روشن است. اجازه ندهید دنیایی که هر روز بیشتر به سمت برونگرایی پیش میرود (به خصوص در فضای مجازی) و در آن ارزش هر فرد به میزان زرهایی است که میزند، شما را از منبع انرژیتان که درونتان است تهی کند.
آمار و تحقیقات نشان داده عموما برونگراها مهاجرت میکنند. و نیز نشان داده کشورهایی مهاجرپذیر بیشتر برونگرا هستند. پس بدیهی است فضای مجازی که حاصل تمدن غربی است، بیشتر ارزشهای خود را که یکی از مهمترینهایش برونگرایی باشد رواج دهد.
واقعا نیازی نیست تاکید کنم منظورم این نیست برونگرایی مصیبت است. معلوم است که نه. برونگرایی و درونگرایی دو شیوهی برخورد با جهان هستند. فقط باید مراقب باشیم در جای درست خود قرار گیریم. یک درونگرا در خلوت انرژی کسب میکند و در جمع انرژیاش مصرف میشود. اگر هم برونگرا هستید گاهی سکوت را امتحان کنید. پرحرفی حتی برای داناترین مردمان هم نشانهی افتادن و یا بودن در سرزمین حماقت است. فکر میکنید چرا سیاستمدران این قدر حرف میزنند؟
سکوت به شما اجازه میدهد با خودتان وقت بیشتری بگذرانید. و نیز اجازه میدهد هستی از درون شما عبور کند. جوهر هستی غوغاگریز است. اگر لیاقت داشته باشیم با ابرام در سکوت قلبمان را با سرانگشتان نازوارش لمس خواهد کرد.
#سبکزندگی
@Didebani_Dastan
از شوپنهار پرسیدند چرا این قدر ساکت و کمحرفی؟ گفت حرفهایی که با خود میزنم جذابتر هستند.
#سبکزندگی
@Didebani_Dastan
۶۹۱
۱۳:۳۰
یکی از مهمترین آفات مشتاقان نویسندگی، اعتقاد به قاعدهمندی همهی مراحل نوشتن است.بگذارید با یک مثال مسئله را باز کنم.
#دانستنیهاینویسندگی
@Didebani_Dastan
۷۵۸
۱۶:۱۷
هفت هشت سال پیش که دل و دماغ و فرصت فعالیت در شبکههای اجتماعی داشتم گاه دوستان من را لایق پرسیدن پرسشهایشان میدانستند. اگر تمایل در ادامه سه تا از آن پرسشها و پاسخهایم را بخوانید:
---
---
#دانستنیهاینویسندگی
@Didebani_Dastan
۴۹۵
۱۶:۰۰
نشستهاید توی خانه. بیرون باران میبارد. صدای زنگ در بلند میشود. دوستتان است. هنوز وارد نشده، میگوید: «همین الان مردی چتربهدست را دیدم که از پیادهروِ خانهی شما به سمت خیابان اصلی میرفت.» میگویید: «خب؟» دوستتان میگوید: «خودم الاندیدم.» حرف دوستتان را کاملاً باور میکنید، اما هیچ جذابیتی برایتان ندارد.
نشستهاید توی خانه. بیرون باران میبارد. صدای زنگ در بلند میشود. دوستتان است. هنوز وارد نشده، میگوید: «همین الان مردی چتربهدست را دیدم که از پیادهروِ خانهی شما به سمت خیابان اصلی پرواز کرد.» میگویید: «واقعاً؟»دوستتان میگوید: «خودم الان دیدم.» حرف دوستتان بسیار جذاب است، اما خیلی بعید است آن را باور کنید.
هر داستانی، در هر گوشه از جهان، جدالی است برای ایجاد بیشترین جذابیت. جدالی بین تغییر و باورپذیری. باورپذیرها معمولاً تغییرات کمی دارند، و تغییراتِ زیاد معمولاً باورپذیری کمتر.
در واقع متنی بیشترین جذابیت را دارد که ضمن برخورداری از بیشترین حدِ ممکنِ تغییر، باورپذیر هم باشد. در اینجا باید به دو نکته توجه داشت.
نخست آنکه، تغییر همواره در نسبت با سطح واقعیتِ هر رمان، که معمولاً به ژانر وابسته است، معنا پیدا میکند. مثلاً در یک رمانِ خونآشامی،تبدیل شدن یک انسان واقعی به خونآشام تغییر چندانی محسوب نمیشود اما در داستانی رئالیستی، اضافه شدن پنج سانتیمتر به قد یک انسان واقعی ظرف پنج روز، تغییری بسیار بزرگ به حساب میآید. اولی کمابیش باورپذیر و دومی باورناپذیر است.
نکتهی بعد اینکه، چون باورپذیری همواره متغیری وابسته به مخاطب است، جذابیت هم نسبی است و وابسته به مخاطب. برای همین است که میزان اقبال به یک رمان بستگی دارد به سن، سلیقه، فرهنگ، اندیشه و دیگر مؤلفههای مربوط به خوانندگان.
یا از واقعهای جذاب (تغییر زیاد نسبت با واقعیت) شروع میکنند و سعی میکنند آن را باورپذیر کنند.این روش شجاعان است.
#شگردهای_نویسندگی
@Didebani_Dastan
۵۰۰
۱۷:۳۴
حتما راههای زیادی برای نویسنده شدن هست. من اما فقط یک راه ببیشتر نمیشناسم:
چند سال باید جان بکنی تا قواعد را بیاموزی. بعد تقریبا همین مدت زمان میبرد تا فراموششان کنی.
اما این جا یک نکتهي حیاتی هست. فراموشی بدون فراگیری ممکن نیست. پس بیآموخنن نویسنده نخواهیم شد. همان طور که بیفراموشی.
#دانستنیهاینویسندگی
@Didebani_Dastan
۶۲۷
۱۳:۳۰
ثبتنام برای ۶ جلسه است و ظرفیت کارگاه محدود.
علاقهمندان بعد از خواندن شرایط به نشانی داده شده ایمیل بزنند.
این کارگاه صرفاً حضوری است.#کارگاه_داستاننویسی
۵۴۵
۹:۴۴
معروفترین نظریهای که در مورد علت غائیِ موفقیتِ متنی دراماتیک اعم از رمان، نمایشنامه و فیلمنامه در کشور ما بیان میشود، نوشتن بر اساس تجربهی زیسته است. معتقدان به این نظریه میگویند نویسنده زمانی میتواند رمانی را خوب بنویسند (یا حتا جزئی از آن، مثلاً یک صحنه را) که آن را پیش از این تجربه کرده باشد. به تعبیر امروزی، آن را زیسته باشد. پس زنان تجربههای زنانه را بهتر مینویسند و جنگرفتهها رمانهای جنگی را. و احتمالاً فقط آنهایی میتوانند یک شخصیت افسرده را بنویسند که خود زمانی افسرده بودهاند.
اگر به نویسندههای موفق با تجربههای زیستهی غنی نگاه کنیم (مثلا همینگوی یا محمود دولتآبادی) این نظریه کاملاً درست بهنظر میرسد، اما موارد نقض آن چنان بسیار است که آدم حیرت میکند چنین نظریهی متخلخل و ناکارآمدی اصلاً چگونه پدید آمده است.
شاید هیچ آفرینشگری به اندازهی گوته و شکسپیر، این دو غول عالم ادبیات، آثار عظیم و متنوع نیافریده باشد. و البته هیچ نویسندهی مشهوری مانند این دو زندگی یکنواخت و بدون فراز و فرود نداشته اند.
چند مرد معروفترین زنان تاریخ ادبیات را نوشتهاند (مادام بواری و آناکارنینا) و زنانی معروفترین کارآگاهان مرد جهان را (مثلاً هرکول پوآرو). کسانی که هیچوقت قاتل یا پلیس نبودهاند، بهترین رمانهای جنایی را نوشهاند و کسانی که در گذشتههای دور و آیندههای نیامده به دنیا نیامدهاند، بهترین رمانهای فانتزی و علمی تخیلی را.
این نظریه جهانِ نوشتن را چنان تنگ و محدود میکند که اگر قرار بود اندکی هم درست باشد، بسیاری از آثار بزرگ ادبی اصلاً به وجود نمیآمد.
نظریهی تجربهی زیسته را اتفاقاً بیشتر کسانی ارائه میدهند که خودشان نویسنده نیستند؛ ژورنالیستها و منتقدان. و نیز نویسندگان تنبلِ شکستخورده. وگرنه کسی که حداقل چند داستان کوتاه موفق یا دو سه رمان خواندنی نوشته باشد، میداند که بسیاری از صحنههایی را که نوشته (همانهایی که خواننده بسیار واقعی پنداشته و تحسینشان کرده)، هیچگاه تجربه نکرده است.
متاسفأنه باورِ چنین نظریهای باعث شده نویسندگان ایرانی در بیشتر موارد فقط رمان اول یا در نهایت دومشان موفق باشد. زیرا تنها منبع نوشتن را زندگیِ شخصی خودشان میدانند.
بیشترِ نویسندگان ایرانی یا به رمان سوم نمیرسند یا بهطرز وحشتناکی سقوط میکنند. درحالیکه در حرکت در مه نشان دادهام که اتفاقاً نویسندگان بزرگ جهان با جلوتر رفتن است که میتوانند شاهکارهایشان را بنویسند. چرا؟ چون تازه با یکی دو رمان اولشان توانستهاند از تجربهی زیسته و عقدههای مربوط به آن رها شوند.
حرف من در نفی تأثیر شگرف تجربهی زیسته نیست. بلکه سخن بر سر این است که این روش تنها راهِ نوشتن نیست وگرنه انکار آن از سرِ خامیِ دوچندان است.
#دانستنیهاینویسندگی
@Didebani_Dastan
۳۵۵
۱۳:۳۰
آناتومی داستان
سیری در آموزههای جان تروبیبا محمد گذرآبادی
توضیح: دوره بهصورت فشرده در روزهای زوج، ساعت ۶ عصر تشکیل میشود.
محور اصلی دوره مطالب کتاب «آناتومی داستان» است؛ علاوهبر آن، نکات تکمیلی توسط استاد ارائه خواهد شد.
آدرس صفحه:@aamudarya
۵۷۱
۱۵:۴۹
سرمایهداری دست در دست ایدئولوژیهای به ظاهر ضدش، در آشتی شومی، فرهنگ را تبدیل به کالا کردهاند. دیگر ادبیات آن اهمیت سابق را ندارد. نویسندگانْ کارمندانِ پول، شهرت یا اعتبار اجتماعی شدهاند؛ دچار بیعاری فرهنگی چنین نازل. همهی اربابان قدرت (از چپ و راست) به شدت بر این طبل بیعاری میکویند. جولان میدهند که دیگر گذشت آن زمان. در زمانهی نو، صحبت از تعهد در نویسندگی شوخی است. نویسندگی فقط یک تخصص است وخلاص.
اعتراف میکنم خود من در جوانی مقهور چنین شعارهای پوچی شده بودم. آن زمان که وظیفهی انسان را نه تغییر، که سازش میپنداشتم و ترسخورده میگفتم ارادهی انسان در برابر ژن و محیط، کمتر از هر ذرهای است که میپندارید.اما گاه فراموش میکنیم همان ذرهی ناچیز راه ما را از حیوانها جدا کرده.
پس نویسندهی این روزگار کارش خیلی سختتر است از امثال ویکتور هوگو و داستایفسکی و دیگران. چون باید آن قدر خوب و متعهد بنویسد که شان نویسندگی را بازگرداند. و این جز با ایمان به تغییر جهان از طریق کلمه ممکن نیست.
از آن سو اگر چنین ایمانی را جار بزنی، سخت خواهند کوشید تو را از کلمه ناامید کنند. بر تو خواهند خندید که در قرن ۲۱ از تعهد و تغییر میگوی؟! خواهند گفت این گول بین که روشنی آفتاب را از ما دلیل میطلبد.
بگذارید از زبان کالوم مککن ادامه دهم: «برای قهرمان شدن مجبوری نقش ابله را بپذیری. این دو فرق چندانی با هم ندارند. با این وجود بزرگترین قهرمانها حاضر به ایفای آن یکی نقش هم هستند.»
کالوم مککن از مشهورترین معلمان داستاننویسی کنونی آمریکاست. او در ادامه میگوید: «خجول و شرمنده نباش. دلسرد و تسلیم نشو. رام و مطیع سکوت نشو. بیرون بمان. خطرناکتر شو.کاری کن که مردم از گزش نیشت وحشت کنند. آن چه را دیگران کمبها و بیارزش کردهاند اعاده کن و بازگردان. اجازه نده مغلوب تمسخرِ اشتیاقت به فریاد زدن شوی. به تعهدت پشت نکن. تو باید از ناپاکیها، فقر، بیعدالتیها و هزاران شکنجهی روزانهی دیگر حرف بزنی.»
مککن در انتهای نوشتهی پرشورش خطاب به نویسندگان جوان میگوید: «با این وجود این جهان همچنان مکانی زیبا، عجیب و غریب، و برآشفتهایست. همچنان امکانات بی حد و حصری باقی مانده است. در رویارویی با ناامیدیات، حاشیهی باریکی از زیبایی بساز. هر چه حق انتخابت را برای دیدن وسعت بیشتری بخشی، بیشتر خواهی دید.»
پ.ن: نقل قولهایم از «کالوم مککن» از کتاب «لذت لگدزدن به آگاهی» است با ترجمهی «محمدجواد فیروزی» از نشر گام نو.
#دنیایادبیات
@Didebani_Dastan
۱۷۰
۱۳:۳۰