اینجا نجف است یا قم؟
احمد نجمی
تصاویر ورود پیکر مطهر رهبری به فرودگاه نجف را میبینم.. ظاهرا قرار بود پیکر با تشریفات به محل استقرار برسد، اما مستقبلین از کنترل خارج شدند. مستقبلینی که اغلب دارای جایگاه اجتماعی و با دعوت در برنامه حضور دارند. به زحمت سعی میکردند دست به تابوت و عمامه برسانند..
نمیدانم چرا به یاد اسرای ایرانی افتادم. بچههای مظلومی که در چنگ صدام و بعثیها کتک میخورند. حتی برای زیارت امام حسین هم با کابل و شلنگ کتک خورند.آن زمان چه کسی فکر میکرد صدامِ تا دندان مسلح مورد حمایت دهها کشور دنیا اینگونه ذلیل و پست خواهد شد و رهبر ایران اینگونه باعزت به وارد عراق خواهد شود؟فردا عراق باشکوهترین تشییع را خواهد دید.. تکریم رهبر ایرانافق دیدمان را بالاتر ببریم. شهادت رهبر عزیز با خانواده و فرزند کوچک هنوز واقعیت خود را نشان نداده است.همانگونه که شهادت اباعبدالله با خانوادهاش و آن وقایع عجیبش در زمان ایشان فهم نشد.
ظرفیت ما برای فهم برکت این خون برای انقلاب و اسلام هنوز ناقص است.حجاب معاصرت، محترمانهترین توجیه است.
تصاویر ورود پیکر مطهر رهبری به فرودگاه نجف را میبینم.. ظاهرا قرار بود پیکر با تشریفات به محل استقرار برسد، اما مستقبلین از کنترل خارج شدند. مستقبلینی که اغلب دارای جایگاه اجتماعی و با دعوت در برنامه حضور دارند. به زحمت سعی میکردند دست به تابوت و عمامه برسانند..
نمیدانم چرا به یاد اسرای ایرانی افتادم. بچههای مظلومی که در چنگ صدام و بعثیها کتک میخورند. حتی برای زیارت امام حسین هم با کابل و شلنگ کتک خورند.آن زمان چه کسی فکر میکرد صدامِ تا دندان مسلح مورد حمایت دهها کشور دنیا اینگونه ذلیل و پست خواهد شد و رهبر ایران اینگونه باعزت به وارد عراق خواهد شود؟فردا عراق باشکوهترین تشییع را خواهد دید.. تکریم رهبر ایرانافق دیدمان را بالاتر ببریم. شهادت رهبر عزیز با خانواده و فرزند کوچک هنوز واقعیت خود را نشان نداده است.همانگونه که شهادت اباعبدالله با خانوادهاش و آن وقایع عجیبش در زمان ایشان فهم نشد.
ظرفیت ما برای فهم برکت این خون برای انقلاب و اسلام هنوز ناقص است.حجاب معاصرت، محترمانهترین توجیه است.
۷۶
۲۳:۰۱
منتشر شده در روزنامه اعتماد
تعبیر خواب اشتباه و اشتباه امريكاييها !
شربت شهادت
عظيم محمودآبادي
در خاطرات آقاي خامنهاي از قول ايشان آمده است كه در سال 1354 در مشهد زنداني بودند و روحاني جواني نيز همبندشان بود كه به حكومت شاه گرايش داشت! اين هم از وسيعالمشربي آقاي خامنهاي حكايت دارد كه با وجود اختلاف سياسي تا اين حد از روحانياي كه به پهلوي گرايش داشته با عنوان «رفيقم» ياد ميكند! حال اينكه رفيقِ شاهدوستِ ايشان به چه جرمي در زندان به سر ميبرده در اين خاطره ذكر نشده است.باري روحاني همبند آقاي خامنهاي يك روز از خواب بر ميخيزد و به رفيقش ميگويد ديشب خوابت را ديدم. آقاي خامنهاي ميپرسد چه خوابي؟ تعريف كن! ميگويد «در خواب ديدم به همراه شما به حرم حضرت عبدالعظيم حسني در ري رفتيم. شما در حالي كه به گلدسته بلند حرم نگاه ميكردي، به من گفتي من ميخواهم به بالاي اين گلدسته بروم. من گفتم اين كار غير ممكن است گفتي خير ممكن است. ناگهان ديدم شما از زمين بلند شدي و به بالاترين نقطه گلدسته رفتي. وقتي به بالاي گلدسته رسيدي، درحالي كه به عنوان خداحافظي دست تكان ميدادي، از دور مرا صدا زدي و گفتي: ديدي من ميتوانم اين كار را بكنم؟ من هاج و واج مانده بودم و با شگفتي و حيرت به شما نگاه ميكردم، كه ناگهان شما از بالاي گلدسته اوج گرفتي؛ چنان كه گويي پرواز ميكني. سپس با من با اشاره دست خداحافظي كردي و به سوي آسمان، بالا رفتي». (خون دلي كه لعل شد، خاطرات حضرت آيتالله العظمي سيدعلي خامنهاي از زندانها و تبعيد دوران مبارزات انقلاب اسلامي، گردآوري دكتر محمدعلي آذرشب، ترجمه محمد حسين باتمان غليچ، دفتر حفظ و نشر آثار آيتالله سيدعلي حسيني خامنهاي، چاپ پنجاه و هشتم، زمستان 1404، ص261) آقاي خامنهاي تعريف ميكند كه همان زمان كه در زندان اين خواب را رفيقش تعريف كرد آن را براي خود به «شهادت» تعبير ميكند: «وقتي خوابش را برايم تعريف كرد، گفتم حتما تعبير آن شهادت است! البته چنين نبود، بلكه تعبيرش آزادي بود؛ چون چند روزي نگذشت كه از زندان آزاد شدم». (همان) اما امروز كه نه! همان روز نهم اسفند براي ما روشن شد كه ايشان خواب خود را به اشتباه تعبير كرده بودند. در واقع همان تعبير نخستي كه به ذهنشان رسيده بود درست بود و نه تعبيري كه بعد از آزادي از زندان استنتاج كردند.آري خوابي كه رفيق آقاي خامنهاي در اوايل سال 1354 در زندان مشهد ديده بود، پنجاه سال بعد در اواخر سال 1404 تعبير شد. رفيق همبند آقاي خامنهاي ديده بود كه ايشان از گلدسته حرم حضرت عبدالعظيم در جنوب تهران پرواز ميكنند و بالا و بالاتر ميروند. عجب خوابي، عجب تعبيري!
متن کامل در
https://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/249870/شربت-شهادت
تعبیر خواب اشتباه و اشتباه امريكاييها !
شربت شهادت
در خاطرات آقاي خامنهاي از قول ايشان آمده است كه در سال 1354 در مشهد زنداني بودند و روحاني جواني نيز همبندشان بود كه به حكومت شاه گرايش داشت! اين هم از وسيعالمشربي آقاي خامنهاي حكايت دارد كه با وجود اختلاف سياسي تا اين حد از روحانياي كه به پهلوي گرايش داشته با عنوان «رفيقم» ياد ميكند! حال اينكه رفيقِ شاهدوستِ ايشان به چه جرمي در زندان به سر ميبرده در اين خاطره ذكر نشده است.باري روحاني همبند آقاي خامنهاي يك روز از خواب بر ميخيزد و به رفيقش ميگويد ديشب خوابت را ديدم. آقاي خامنهاي ميپرسد چه خوابي؟ تعريف كن! ميگويد «در خواب ديدم به همراه شما به حرم حضرت عبدالعظيم حسني در ري رفتيم. شما در حالي كه به گلدسته بلند حرم نگاه ميكردي، به من گفتي من ميخواهم به بالاي اين گلدسته بروم. من گفتم اين كار غير ممكن است گفتي خير ممكن است. ناگهان ديدم شما از زمين بلند شدي و به بالاترين نقطه گلدسته رفتي. وقتي به بالاي گلدسته رسيدي، درحالي كه به عنوان خداحافظي دست تكان ميدادي، از دور مرا صدا زدي و گفتي: ديدي من ميتوانم اين كار را بكنم؟ من هاج و واج مانده بودم و با شگفتي و حيرت به شما نگاه ميكردم، كه ناگهان شما از بالاي گلدسته اوج گرفتي؛ چنان كه گويي پرواز ميكني. سپس با من با اشاره دست خداحافظي كردي و به سوي آسمان، بالا رفتي». (خون دلي كه لعل شد، خاطرات حضرت آيتالله العظمي سيدعلي خامنهاي از زندانها و تبعيد دوران مبارزات انقلاب اسلامي، گردآوري دكتر محمدعلي آذرشب، ترجمه محمد حسين باتمان غليچ، دفتر حفظ و نشر آثار آيتالله سيدعلي حسيني خامنهاي، چاپ پنجاه و هشتم، زمستان 1404، ص261) آقاي خامنهاي تعريف ميكند كه همان زمان كه در زندان اين خواب را رفيقش تعريف كرد آن را براي خود به «شهادت» تعبير ميكند: «وقتي خوابش را برايم تعريف كرد، گفتم حتما تعبير آن شهادت است! البته چنين نبود، بلكه تعبيرش آزادي بود؛ چون چند روزي نگذشت كه از زندان آزاد شدم». (همان) اما امروز كه نه! همان روز نهم اسفند براي ما روشن شد كه ايشان خواب خود را به اشتباه تعبير كرده بودند. در واقع همان تعبير نخستي كه به ذهنشان رسيده بود درست بود و نه تعبيري كه بعد از آزادي از زندان استنتاج كردند.آري خوابي كه رفيق آقاي خامنهاي در اوايل سال 1354 در زندان مشهد ديده بود، پنجاه سال بعد در اواخر سال 1404 تعبير شد. رفيق همبند آقاي خامنهاي ديده بود كه ايشان از گلدسته حرم حضرت عبدالعظيم در جنوب تهران پرواز ميكنند و بالا و بالاتر ميروند. عجب خوابي، عجب تعبيري!
متن کامل در
https://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/249870/شربت-شهادت
۷۳
۶:۴۸
کاخ های شیشه ای
سیدحسن الستدرب شیشه ای دو تکه، با نور قرمزی بر بالای در، وجود انسان را به عنوان یک مانع درک می کند و دستور باز شدن درب را می دهد. هنگام ورود شیشه های قدی که تا سقف امتداد دارند مانند آینه هایی از جنس خاص، به گونه ای طراحی شده اند که زشت را زیبا جلوه دهند. آسانسورهای شیشه ای که هنگام بالا رفتن، نمای شهر زیر پا، که نماد قدرت و تسلط انسان است را به نمایش میگذارند. درب های شیشه ای، پارتیشن های شیشه ای و اتاق هایی که شیشه های قدی آن حس خداگونه بودن را تداعی می کند. معمولا کسانی از بین درب های شیشه ای عبور میکنند که کراوات ها و کت و شلوار های آراسته و ژست بورژوازی داشته باشند. در اتاقهای کنفرانس با شیشه های قدی، سیگار خود را در جلسات محرمانه روشن می کنند. قرارداد های خونین امضا می کنند و به دلالان خود فروخته ادکلن های شیشه ای ساخت پاریس را هدیه می دهند. آن طرف تر کشیش کلیسا در سالنی که سقفش با شیشه های رنگی نقاشی شده است، همزمان که از رافت و عشق به نوع انسان سخن می راند، تمام حواسش به شمعدانی های شیشه ای تزئینی کنارش هست. و آن عده ای که در حال آمین گفتن به دعاهای کشیش هستند، دست هایشان به خون بی تفاوتی آلوده است. این طرف تر ، شیوخ عرب، همزمان در برج های بلند، پنتا هاوس ها و رستوران های شیشه ای گردان در عیش و هوس رانی خود غرق شدند. آنها جز به شکم های فربه خود و رختخواب نمی اندیشند. و در ازای ارضای شهوتشان، آدرس کودکان دبستانی را حواله می دهند. سرباز مزدوری که از خانه خرابه آوار شده زیر موشک ها، ساعت شنی شیشه ای کودکی را در پارچه ای پیچیده و در جیب می گذارد تا برای فرزندش غنیمت جنگ ببرد، همان روز برای تفریح خود و هم رزمانش بشقاب سنگی کودکی که به انتظار غذاست هدف میگیرد.و دوباره آن طرف تر، جنگ طلبانی مشروب خون در شیشه ها سر می کشند، هر روز به بهانه ای مادرانی را داغدار می کنند و در اتاق های امنیتی شیشه ای چند لایه مستانه می رقصند.
این همه شیشه برای هدفی شوم گرد هم آمده اند. شیشه نمادی از نظم جبرگونه است که از خود محوری انسان نشات گرفته است. دنیای مدرن بین سنگ و شیشه آشتی مشمئز کننده ای برقرار کرده است که به طور عجیبی نامتوازن و بر خلاف طبیعت آنهاست. آنها، شیشه ای را که باید به راحتی به ضربه سنگی کوچک میشکست را تا حد ضد گلوله شدن قدرت دادند، و سنگ را زیر دست و ضعیف کرده اند به طوری که هرگز به قلمروی شیشه خدشه ای وارد نشود. شیشه ها را بر فراز برج ها قرار داده و سنگ ها را در زیرین ترین لایه ها به صلیب کشیده اند. آنها سنگ را رام کرده اند که شیشه را نشکند و شیشه را از تفرعن خودش پایین نکشاند. آری، ما در جهانی پر از شیشه های نوین هستیم که در آنها جریان خون در حرکت است. و شما تنها بازماندگانی هستید که هنوز به سنگ های کوچک در دستان خود امیدوار هستید. باید فکری کرد، نباید قدرت سنگ را از او گرفت، هنوز امیدی به شکستن کاخ های شیشه ای هست. همه با هم متحد و یک دل باید برخاست و أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ. باید برخاست.@dinofalsafeh
این همه شیشه برای هدفی شوم گرد هم آمده اند. شیشه نمادی از نظم جبرگونه است که از خود محوری انسان نشات گرفته است. دنیای مدرن بین سنگ و شیشه آشتی مشمئز کننده ای برقرار کرده است که به طور عجیبی نامتوازن و بر خلاف طبیعت آنهاست. آنها، شیشه ای را که باید به راحتی به ضربه سنگی کوچک میشکست را تا حد ضد گلوله شدن قدرت دادند، و سنگ را زیر دست و ضعیف کرده اند به طوری که هرگز به قلمروی شیشه خدشه ای وارد نشود. شیشه ها را بر فراز برج ها قرار داده و سنگ ها را در زیرین ترین لایه ها به صلیب کشیده اند. آنها سنگ را رام کرده اند که شیشه را نشکند و شیشه را از تفرعن خودش پایین نکشاند. آری، ما در جهانی پر از شیشه های نوین هستیم که در آنها جریان خون در حرکت است. و شما تنها بازماندگانی هستید که هنوز به سنگ های کوچک در دستان خود امیدوار هستید. باید فکری کرد، نباید قدرت سنگ را از او گرفت، هنوز امیدی به شکستن کاخ های شیشه ای هست. همه با هم متحد و یک دل باید برخاست و أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ. باید برخاست.@dinofalsafeh
۱۹۸
۱۴:۱۴
درس جنگِ رمضان برای اپوزسیون
عظیم محمودآبادی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
نظامهای سیاسی دو دستهاند؛ برخی از آنها اصلاح ناپذیرند و لاجرم سقوط میکنند اما برخی دیگر ظاهرا سقوط ناپذیرند و لذا باید درصدد اصلاحشان بود. به نظر میرسد مهمترین درس داخلیِ جنگِ رمضان این بود که نظام جمهوری اسلامی ایران در زمره دسته دوم قرار دارد و سقوط ناپذیر است.این نظام سیاسی در همه چهلوهفت سال گذشته با انواع فشارها، توطئهها، تحریمها، نارضایتیها، آشوبها، تهدیدها و حتی هشت سال جنگ تحمیلی مواجه بود اما بیتردید بحرانیترین روزگار عمر خود را در همین چهلوهفتمین سال تاسیسش تجربه کرد که هماکنون ما در میانه آن قرار داریم.سالی که با جنگ ۱۲ روزه شروع، با اعتراضات شدید اقتصادی و سپس تبدیل آن به کودتایی مخوف بحرانیتر شد و نهایتا با حمله برترین قدرت جهانی و متحد منطقهای جنایتکارش به اوج رسید. جنگی که هنوز تمام نشده است و نتایج نهایی آن روشن نیست. آمریکاییها و متحدان اسراییلیشان هدف خود را از آغاز جنگ سقوط نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند اما زمان زیادی طول نکشید تا آنها دریافتند که این بید با این بادها افتادنی نیست. البته این اولین تلاش آنها برای تحقق این آرزویشان نبود بلکه همین چند سال پیش نیز رییس جمهور قبلی آمریکا – جو بایدن – در میانه التهابات سال ۱۴۰۱ – به مخالفان ایرانیِ نظام، وعده میداد که ما ایران را آزاد میکنیم! مقصود او نیز از آزادی ایران، به اسارت آمریکا درآوردنش بود به واسطه سقوط جمهوری اسلامی.با از سر گذراندن التهبات پاییز ۱۴۰۱ و سر سلامت به سر بردن نظام از آن اما رویاپردازیهای آمریکایی پایان نیافت بلکه با آمدن ترامپ وارد فاز عملیاتی شد که در دو حمله نظامی مستقیم توسط ایالات متحده آمریکا و متحد صهیونیستیاش بروز و ظهور یافت. حملهای که البته برایشان دستاوردهای تاکتیکی بزرگی را رقم زد و در راس آن شهادت رهبری ایران بود.اما نه آن حملات و نه دستاوردهای کوچک و بزرگی که برایشان داشت هیچ یک نتوانست مقصود مهاجمان را از این حمله گسترده، تامین کند.ناظران آگاه روابط بینالملل عبرتی که باید از این معرکه میگرفتند را گرفتند اما ما مردم ایران نیز باید به نوبه خود درسی از آن بگیریم. آن درس لاجرم این است که جمهوری اسلامی، نظامی سقوط ناپذیر است؛ دلیل؟ تجربه!واقعیت این است که هیچ راه ناآزمودهای وجود ندارد که در مورد این نظام سیاسی به کار گرفته نشده باشد. از تحریم و محاصره اقتصادی گرفته تا جنگ رسانهای، آشوب داخلی، حمله نظامی، … و در سالی که گذشت همه آنها به صورت همزمان و ترکیبی اجرا شد اما باز هم آن اتفاقی که همه منتظرش بودند نیفتاد!البته اینکه چرا این نظام برخلاف همه انتظارها سقوط نمیکند بلکه پس از هر بحران بزرگی، ققنوسوار مقتدرتر از گذشته از خاکسترها بر میخیزد، دلایلی دارد که در جای خود قابل طرح است. اما مقصود نویسنده در این یادداشت مطلب دیگری است.واقعیت این است که باید پذیرفت نظام جمهوری اسلامی در عداد نظامهایی نیست که بتوان امیدی به سقوطش بست و دقیقا به همین دلیل لاجرم باید به اصلاح آن کوشید. اصلاحی که البته صرفا ناظر به پویاتر شدن و کارآمدتری آن باشد و نه امید واهی بستن به تغییراتی که نظام در دو جنگ متوالی هم به آن تن نداد.نیروهای منتقد و مخالفان نظام ناگزیر از آنند که بپذیرند جمهوری اسلانی نه رفتنی است و نه اساسا به هیچ صراطی مستقیم است مگر صراطِ مستقیم!پس بهتر است اپوزسیون این نظام با سر عقل آمدن، سعی کند خود را با واقعیت عینی تطبیق دهد چراکه نظامی که این همه بحران طاقت فرسا را پشت سر گذاشته و حالا قدرت خود را بیش از هر زمان دیگری به رخ جهانیان کشیده ممکن است پس از این با التهابات داخلی و تهدیدهای امنیتی مماشات کمتری نسبت به گذشته داشته باشد.
https://ensafnews.com/652715/
نظامهای سیاسی دو دستهاند؛ برخی از آنها اصلاح ناپذیرند و لاجرم سقوط میکنند اما برخی دیگر ظاهرا سقوط ناپذیرند و لذا باید درصدد اصلاحشان بود. به نظر میرسد مهمترین درس داخلیِ جنگِ رمضان این بود که نظام جمهوری اسلامی ایران در زمره دسته دوم قرار دارد و سقوط ناپذیر است.این نظام سیاسی در همه چهلوهفت سال گذشته با انواع فشارها، توطئهها، تحریمها، نارضایتیها، آشوبها، تهدیدها و حتی هشت سال جنگ تحمیلی مواجه بود اما بیتردید بحرانیترین روزگار عمر خود را در همین چهلوهفتمین سال تاسیسش تجربه کرد که هماکنون ما در میانه آن قرار داریم.سالی که با جنگ ۱۲ روزه شروع، با اعتراضات شدید اقتصادی و سپس تبدیل آن به کودتایی مخوف بحرانیتر شد و نهایتا با حمله برترین قدرت جهانی و متحد منطقهای جنایتکارش به اوج رسید. جنگی که هنوز تمام نشده است و نتایج نهایی آن روشن نیست. آمریکاییها و متحدان اسراییلیشان هدف خود را از آغاز جنگ سقوط نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند اما زمان زیادی طول نکشید تا آنها دریافتند که این بید با این بادها افتادنی نیست. البته این اولین تلاش آنها برای تحقق این آرزویشان نبود بلکه همین چند سال پیش نیز رییس جمهور قبلی آمریکا – جو بایدن – در میانه التهابات سال ۱۴۰۱ – به مخالفان ایرانیِ نظام، وعده میداد که ما ایران را آزاد میکنیم! مقصود او نیز از آزادی ایران، به اسارت آمریکا درآوردنش بود به واسطه سقوط جمهوری اسلامی.با از سر گذراندن التهبات پاییز ۱۴۰۱ و سر سلامت به سر بردن نظام از آن اما رویاپردازیهای آمریکایی پایان نیافت بلکه با آمدن ترامپ وارد فاز عملیاتی شد که در دو حمله نظامی مستقیم توسط ایالات متحده آمریکا و متحد صهیونیستیاش بروز و ظهور یافت. حملهای که البته برایشان دستاوردهای تاکتیکی بزرگی را رقم زد و در راس آن شهادت رهبری ایران بود.اما نه آن حملات و نه دستاوردهای کوچک و بزرگی که برایشان داشت هیچ یک نتوانست مقصود مهاجمان را از این حمله گسترده، تامین کند.ناظران آگاه روابط بینالملل عبرتی که باید از این معرکه میگرفتند را گرفتند اما ما مردم ایران نیز باید به نوبه خود درسی از آن بگیریم. آن درس لاجرم این است که جمهوری اسلامی، نظامی سقوط ناپذیر است؛ دلیل؟ تجربه!واقعیت این است که هیچ راه ناآزمودهای وجود ندارد که در مورد این نظام سیاسی به کار گرفته نشده باشد. از تحریم و محاصره اقتصادی گرفته تا جنگ رسانهای، آشوب داخلی، حمله نظامی، … و در سالی که گذشت همه آنها به صورت همزمان و ترکیبی اجرا شد اما باز هم آن اتفاقی که همه منتظرش بودند نیفتاد!البته اینکه چرا این نظام برخلاف همه انتظارها سقوط نمیکند بلکه پس از هر بحران بزرگی، ققنوسوار مقتدرتر از گذشته از خاکسترها بر میخیزد، دلایلی دارد که در جای خود قابل طرح است. اما مقصود نویسنده در این یادداشت مطلب دیگری است.واقعیت این است که باید پذیرفت نظام جمهوری اسلامی در عداد نظامهایی نیست که بتوان امیدی به سقوطش بست و دقیقا به همین دلیل لاجرم باید به اصلاح آن کوشید. اصلاحی که البته صرفا ناظر به پویاتر شدن و کارآمدتری آن باشد و نه امید واهی بستن به تغییراتی که نظام در دو جنگ متوالی هم به آن تن نداد.نیروهای منتقد و مخالفان نظام ناگزیر از آنند که بپذیرند جمهوری اسلانی نه رفتنی است و نه اساسا به هیچ صراطی مستقیم است مگر صراطِ مستقیم!پس بهتر است اپوزسیون این نظام با سر عقل آمدن، سعی کند خود را با واقعیت عینی تطبیق دهد چراکه نظامی که این همه بحران طاقت فرسا را پشت سر گذاشته و حالا قدرت خود را بیش از هر زمان دیگری به رخ جهانیان کشیده ممکن است پس از این با التهابات داخلی و تهدیدهای امنیتی مماشات کمتری نسبت به گذشته داشته باشد.
https://ensafnews.com/652715/
۱۷۹
۱۰:۱۴
۴۱
۱۵:۴۸
حسین ابن علی و امر به معروف
سید حسن الست
بالاترین وجه امر به معروف همان اصلاح شیوه حکمرانی است.علی علیه السلام فرمود:تمام كارهاى نيكو، و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر، چونان کفی روی درياى موّاج و پهناور است.و در ادامه فرمود:و از همۀ اينها برتر، سخن حق در پيش روى حاكمى ستمكار است.وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
در نگاه علی علیه السلام ، امر به معروف و نهی از منکر از همه اعمال برتر و از همه اینها بالاتر سخن حق پیش حاکم ستمکار است چرا که بیت المال مسلمین و حفظ آن و دسترسی همگان به فرصت های یکسان و اجرای عدالت همه و همه ریشه در حاکمیت دارد. در روایتی که به ایشان منسوب است، آمده است که اگر این فریضه اجرا شود، همۀ فرایض خرد و کلان و آسان و دشوار نیز اجرا خواهد شد. در نگاه او، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با ظلم و ظالم، حراست بیت المال و گردآوری مالیاتها و هزینه کردن آنها در جایگاه خاص خودشان است.علی علیه السلام در همان اوان حکومت خود درباره برگرداندن بذل و بخشش های عثمان از بیت المال مسلمین فرمود: به خدا سوگند، بيت المال تاراج شده را هر كجا كه بيابم به صاحبان اصلى آن باز مىگردانم، گر چه با آن ازدواج كرده، يا كنيزانى خريده باشند.و فرمود: اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مىساختم.این است هدف حکومت و همچنین بالاترین و والاترین مقصود امر به معروف و نهی از منکر این است که همگان بر حکومت نظارت کنند تا از این طریق، از خود مختار شدن حکومت خودداری شود و بر سبیل راستی و صداقت بماند.حسین (ع) نیز که تربیت شده مکتب نبوی و علوی بود، علت نهضت خود را اینگونه بیان کرد:آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى شود؟ براستى كه مؤمن بايد به مرگ و ديدار خدا روى آورد. پس من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز رنج و ملال نمى بينم.حسین ابن علی علیه السلام که از تاراج بیت المال و بهره مندی امویان و محرومیت محرومان رنج می برد، از بیعت با یزید سر باز زد و فرمود:امویان فساد را آشکار ساختند، حدود الهی را تعطیل نمودند، و بیتالمال را به خود اختصاص دادند.
انحراف امر به معروف و نهی از منکر از مسیر و هدف اصلیدر شرایطی که ایران به برکت اتحاد مقدس بین قوم ها و افکار مختلف جامعه در دو جنگ بسیار نابرابر و تحمیلی در یک سال با سرافرازی بیرون آمد و تمام رسانه ها به شگفتی دیدند که افراد با پوشش های متفاوت تمام قد از وطن، رهبری، سرداران، سربازان و دولتمردان دفاع کردند، گروهی دوباره به جهت منافع شخصی یا کج فهمی در دین به دنبال شکستن این اتحاد هستند. آنها برای فریب اذهان عمومی و انحراف از تمرکز بر بیت المال و نحوه مصرف آن، کاریکاتور مسخ شده ای از امر به معروف و نهی از منکر ارائه می کنند. امر به معروف و نهی از منکر که باید از طرف مردم ناظر بر حاکمان باشد را برعکس کرده و مردم را مشغول حجاب، همایش حجاب، و گردهمایی حجاب می کنند.
چه کاری کم هزینه تر از اینکه بر صندلی تکیه دهند و از قبح بی حجابی سخن بگویند. اینکه کمک به درماندگان یا ساختن مدرسه نیست که بخواهند خود را به زحمت بیندازند و هزینه کنند، حرف است و هزینه ای ندارد. یا اینکه در تریبون مساجد از این مصیبت بنالند و مردم را به جان هم بیندازند و شب خدا را شکر کنند که به توفیق امر به معروف و نهی از منکر واصل گشته اند. یا با فوروارد کردن پیام های حجاب دل مردم را خالی کنند و در جامعه تفرقه بیندازند و باعث شکاف بین بخش عظیمی از جامعه و حاکمیت شوند. نمونه این مسیر کج در مجلس از همه جا نمایان تر است. اگر مجلسیان به اندازه ای که برای حجاب برنامه و مصوبه دادند برای بیت المال و حراست آن کوشیده بودند و برای اتحاد بین قشرهای مختلف تلاش کرده بودند، بعد از صد روز تعطیلی، خبرباز شدن مجلس، به بی اهمیت ترین خبر تبدیل نمی شد. ضمن اینکه خوف آن می رود که به جای باز کردن گره، گره کور بزنند.
و سخن آخر اینکه،ارتباط درونی با حسین علیه السلام و اشک خالصانه، قطره ای از دریای معرفتی ما نسبت به حسین علیه السلام است. مشکل اینجاست که ما الگوبخشی سرور آزادگان جهان، منش بزرگوارانه، هدف عالی او، و پای بندی به صداقت, امانتداری، حساسیت به بیت المال، تمام صفات اخلاقی و کریمانه حسین علیه السلام را که به مثابه اقیانوسی بی پایان است تنها به آهی تنزل دادیم و این کار را نیز با امر به معروف و نهی از منکر کردیم. در شرایط حساس کنونی، باید به امر به معروف حقیقی اهتمام ورزیم که همانا نظارت همگان بر بیت المال مسلمین و کوتاه کردن دست نامحرمان از آن است ، که تخفیف امر به معروف به حجاب، همانند تخفیف حسین ابن علی تنها به اشک و آه است.
بالاترین وجه امر به معروف همان اصلاح شیوه حکمرانی است.علی علیه السلام فرمود:تمام كارهاى نيكو، و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر، چونان کفی روی درياى موّاج و پهناور است.و در ادامه فرمود:و از همۀ اينها برتر، سخن حق در پيش روى حاكمى ستمكار است.وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
در نگاه علی علیه السلام ، امر به معروف و نهی از منکر از همه اعمال برتر و از همه اینها بالاتر سخن حق پیش حاکم ستمکار است چرا که بیت المال مسلمین و حفظ آن و دسترسی همگان به فرصت های یکسان و اجرای عدالت همه و همه ریشه در حاکمیت دارد. در روایتی که به ایشان منسوب است، آمده است که اگر این فریضه اجرا شود، همۀ فرایض خرد و کلان و آسان و دشوار نیز اجرا خواهد شد. در نگاه او، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با ظلم و ظالم، حراست بیت المال و گردآوری مالیاتها و هزینه کردن آنها در جایگاه خاص خودشان است.علی علیه السلام در همان اوان حکومت خود درباره برگرداندن بذل و بخشش های عثمان از بیت المال مسلمین فرمود: به خدا سوگند، بيت المال تاراج شده را هر كجا كه بيابم به صاحبان اصلى آن باز مىگردانم، گر چه با آن ازدواج كرده، يا كنيزانى خريده باشند.و فرمود: اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مىساختم.این است هدف حکومت و همچنین بالاترین و والاترین مقصود امر به معروف و نهی از منکر این است که همگان بر حکومت نظارت کنند تا از این طریق، از خود مختار شدن حکومت خودداری شود و بر سبیل راستی و صداقت بماند.حسین (ع) نیز که تربیت شده مکتب نبوی و علوی بود، علت نهضت خود را اینگونه بیان کرد:آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى شود؟ براستى كه مؤمن بايد به مرگ و ديدار خدا روى آورد. پس من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز رنج و ملال نمى بينم.حسین ابن علی علیه السلام که از تاراج بیت المال و بهره مندی امویان و محرومیت محرومان رنج می برد، از بیعت با یزید سر باز زد و فرمود:امویان فساد را آشکار ساختند، حدود الهی را تعطیل نمودند، و بیتالمال را به خود اختصاص دادند.
انحراف امر به معروف و نهی از منکر از مسیر و هدف اصلیدر شرایطی که ایران به برکت اتحاد مقدس بین قوم ها و افکار مختلف جامعه در دو جنگ بسیار نابرابر و تحمیلی در یک سال با سرافرازی بیرون آمد و تمام رسانه ها به شگفتی دیدند که افراد با پوشش های متفاوت تمام قد از وطن، رهبری، سرداران، سربازان و دولتمردان دفاع کردند، گروهی دوباره به جهت منافع شخصی یا کج فهمی در دین به دنبال شکستن این اتحاد هستند. آنها برای فریب اذهان عمومی و انحراف از تمرکز بر بیت المال و نحوه مصرف آن، کاریکاتور مسخ شده ای از امر به معروف و نهی از منکر ارائه می کنند. امر به معروف و نهی از منکر که باید از طرف مردم ناظر بر حاکمان باشد را برعکس کرده و مردم را مشغول حجاب، همایش حجاب، و گردهمایی حجاب می کنند.
چه کاری کم هزینه تر از اینکه بر صندلی تکیه دهند و از قبح بی حجابی سخن بگویند. اینکه کمک به درماندگان یا ساختن مدرسه نیست که بخواهند خود را به زحمت بیندازند و هزینه کنند، حرف است و هزینه ای ندارد. یا اینکه در تریبون مساجد از این مصیبت بنالند و مردم را به جان هم بیندازند و شب خدا را شکر کنند که به توفیق امر به معروف و نهی از منکر واصل گشته اند. یا با فوروارد کردن پیام های حجاب دل مردم را خالی کنند و در جامعه تفرقه بیندازند و باعث شکاف بین بخش عظیمی از جامعه و حاکمیت شوند. نمونه این مسیر کج در مجلس از همه جا نمایان تر است. اگر مجلسیان به اندازه ای که برای حجاب برنامه و مصوبه دادند برای بیت المال و حراست آن کوشیده بودند و برای اتحاد بین قشرهای مختلف تلاش کرده بودند، بعد از صد روز تعطیلی، خبرباز شدن مجلس، به بی اهمیت ترین خبر تبدیل نمی شد. ضمن اینکه خوف آن می رود که به جای باز کردن گره، گره کور بزنند.
و سخن آخر اینکه،ارتباط درونی با حسین علیه السلام و اشک خالصانه، قطره ای از دریای معرفتی ما نسبت به حسین علیه السلام است. مشکل اینجاست که ما الگوبخشی سرور آزادگان جهان، منش بزرگوارانه، هدف عالی او، و پای بندی به صداقت, امانتداری، حساسیت به بیت المال، تمام صفات اخلاقی و کریمانه حسین علیه السلام را که به مثابه اقیانوسی بی پایان است تنها به آهی تنزل دادیم و این کار را نیز با امر به معروف و نهی از منکر کردیم. در شرایط حساس کنونی، باید به امر به معروف حقیقی اهتمام ورزیم که همانا نظارت همگان بر بیت المال مسلمین و کوتاه کردن دست نامحرمان از آن است ، که تخفیف امر به معروف به حجاب، همانند تخفیف حسین ابن علی تنها به اشک و آه است.
۱۳۴
۷:۲۸
عظیم محمودآبادی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
به نظر میرسد حتی اگر طرفدار واقعیِ مقاومت هم باشیم باید کسانی چون آقای احمد زیدآبادی را الگو و اسوه مقاومت بدانیم؛ مقاومتی پولادین که از هیچ باد و بارانی نیابد گزند!
حقیقتا اینکه کسانی پس از این همه تجارب مختلف کشور در مذاکره باز هم بر سودمندی و بلکه ضرورت آن اصرار میورزند حکایت از روحیه بالای ایشان در مقاومت بر اصولی دارد که صادقانه به آن باور دارند. باوری که فراتر از تجربه است و فارغ از اینکه چه نتایجی را به بار آورده است مومنانه همچنان بر آن تاکید میکنند و به هیچ وجه اصل «ابطال پذیری» را مشمول آن نمیدانند.
متن کامل این یادداشت در
https://ensafnews.com/653507/
به نظر میرسد حتی اگر طرفدار واقعیِ مقاومت هم باشیم باید کسانی چون آقای احمد زیدآبادی را الگو و اسوه مقاومت بدانیم؛ مقاومتی پولادین که از هیچ باد و بارانی نیابد گزند!
حقیقتا اینکه کسانی پس از این همه تجارب مختلف کشور در مذاکره باز هم بر سودمندی و بلکه ضرورت آن اصرار میورزند حکایت از روحیه بالای ایشان در مقاومت بر اصولی دارد که صادقانه به آن باور دارند. باوری که فراتر از تجربه است و فارغ از اینکه چه نتایجی را به بار آورده است مومنانه همچنان بر آن تاکید میکنند و به هیچ وجه اصل «ابطال پذیری» را مشمول آن نمیدانند.
متن کامل این یادداشت در
https://ensafnews.com/653507/
۱۶۰
۹:۵۲
آنانِ خونریز و اینانِ بیپناه
سید حسن الستآنانِ خونریزامیرالمؤمنین علیه السلام 1400 سال پیش درباره کسانی که جز به کشتن و قتل و غارت دیگران نمی اندیشیدند، فرمود:وَ إِنَّ اَلسِّبَاعَ هَمُّهَا اَلْعُدْوَانُ عَلَى غَيْرِهَا کار این درندگان فقط کشتن دیگران است. 500 سال پیش، میشل دو مونتنی حکیم فرانسوی، کلمه بربریت را به اروپاییان نسبت داد، به آنهایی که بومیان و سرخ پوستان را می کشتند. استعمارگران اروپایی، مردم بومی را به بهانه نپوشیدن شلوار، نداشتن تختخواب و چند همسری از دم تیغ گذراندند. و هم اکنون در این جنگ نابرابر تحمیلی، غول های فن آوری و هوش های مصنوعی ترور، قلدرهای مست لایعقل آمریکایی صهیونی را به ماشین های نسل کشی تبدیل کرده است. همان بربرهای اروپایی، با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی پنهانی، خاورمیانه را به مسلخ کودکان بدل کردهاند. در این میان، شیوخِ عرب، با استعمارگرانِ نوین بیعت می کنند و در کاخهای بر خون ساخته خود با صدای بلند میرقصند، آنقدر بلند تا مبادا صدای مظلومان عیش آنها را بر هم زند. آری، تاریخ وقایع را ننوشته است، برعکس بوی خون و باروت است که تاریخ را نگاشته است. صدها سال تجاوز و وحشیگری ددمنشانه ، قرن ها تسلط منجنیق ها و گلوله های آتش که ثمره آن جز آوارگی، شکنجه و غارت و قتل عام نبوده است.
اینانِ بیپناهکودکان پابرهنه گرسنه غزه، کودکان و زنان بی شوهر و آواره لبنانی، ناله های مادران میناب، مادران و همسران سفید پوشان دنا، ناله های دردناک بیماران خاص بدون دارو، گرسنگی، فقر و تحریم،... حسین علیه السلام فرمود :اِيّاکَ وَظُلمَ مَن لا يَجِدُ عَلَيکَ ناصِراً اِلاَّ اللهَاز ظلم به کسی که جز خدا یاوری در برابر تو ندارد، بپرهیز. و از آنجا که خداوند فرمود انّ الله یدافع عن الّذین ءامنوا، اشک های بر گونه ها و خون های ریخته بر خاک بی جواب نخواهد ماند و پیروزی سرداران و سربازان جان بر کف ما در این جنگ تحمیلی نزدیک است بِعَوْنِ اللَّهِ تَعَالَى.@dinofalsafeh
اینانِ بیپناهکودکان پابرهنه گرسنه غزه، کودکان و زنان بی شوهر و آواره لبنانی، ناله های مادران میناب، مادران و همسران سفید پوشان دنا، ناله های دردناک بیماران خاص بدون دارو، گرسنگی، فقر و تحریم،... حسین علیه السلام فرمود :اِيّاکَ وَظُلمَ مَن لا يَجِدُ عَلَيکَ ناصِراً اِلاَّ اللهَاز ظلم به کسی که جز خدا یاوری در برابر تو ندارد، بپرهیز. و از آنجا که خداوند فرمود انّ الله یدافع عن الّذین ءامنوا، اشک های بر گونه ها و خون های ریخته بر خاک بی جواب نخواهد ماند و پیروزی سرداران و سربازان جان بر کف ما در این جنگ تحمیلی نزدیک است بِعَوْنِ اللَّهِ تَعَالَى.@dinofalsafeh
۱۷۶
۲۰:۱۳
پرده سوم
سید حسن الست در مدرسه به خاطر حرکات آکروباتیک و دلقک بازی ها به یک پای ثابت تئاتر مدرسه درآمدم. لباس ها و لوازم گریم تعریف چندانی نداشت گویا مسئول خرید مدرسه به اجراهای مختلف رفته بود و هر چی جا گذاشته بودند را زده بود زیر بغل، و حالا یک مجموعه کاملا ناهمسان و ناجور داشتیم. کتی که تنبان نداشت یا سبیلی که برای چسباندن روی صورت، چسب همه کاره لازم داشت. خوب دیگر جنوب است و خودتان میدانید، همه چیزش به همه چیزش می آید . آخر گویا این خطه، فقط به درد جنگ میخورد، جای دور چرا، اگر بخواهید در همین آبادان یک تئاتر در حال و هوای جنگ اجرا کنید، نیاز به طراحی صحنه ندارید، تو هر کوچه ای حداقل صد تا جای گلوله روی دیوارهاست. هفته دفاع مقدس بود و از ما یک اجرای درخور مهمانان از سراسر کشور خواستند، نویسنده ما شروع به دیدن چند فیلم جنگی کرد و بالاخره دست به قلم شد. مهدی واقعا مغز متفکر مدرسه ما بود، هر چند در نهایت هیچ کداممان چیزی نشدیم. فردای اون روز توجیهی، رئیس بسیج منطقه آمد و کلی هندوانه زیر بغلمان داد. و قرار شد یک کار درست و حسابی در تنها سالن شهر اجرا کنیم. راستش رو بخواهید وقتی برای بازدید از محل اجرا رفتیم، اولین بار بود که مفهوم مقیاس رو فهمیدم چون تا اون وقت ما از سالن نمازخانه مدرسه بیرون تر نرفته بودیم. مهدی شب و روز مشغول نوشتن نمایشنامه شد، البته مهدی می نوشت ولی ما همه با هم مدرسه نمی رفتیم.قرار شد نمایشنامه در سه پرده اجرا بشود، پرده اول داستان ساخت اسلحه ای توسط رژیم بعث عراق بود. قرار بود نشان بدیم که چطوری میشه یک دانشمند میان مایه اسلحه ای بسازد که از لحاظ تخریب قدرت بالایی دارد و میتواند چند محله را با همه اهالی پودر کند. پرده دوم، سازنده اسلحه که مادرش رگه ایرانی داشته است هنگام تعین محل اصابت در نقشه متوجه میشود که اولین هدف آزمایشی این اسلحه مرگبار همان محله ای است که خاندان مادریش هستند و حالا قرار هست خودش باعث نابودی ریشه مادری خود شود آنقدر مرگبار و وحشتناک که انگار اساسا از اول نبوده اند و همه تلاشش را میکند که از شلیک مرگبار اون اسلحه خودداری کند. اما پرده سوم، دستور مافوق است و در صورت شلیک نکردن هد شات شدن خودش نزدیک است. و دانشمند مذکور مزدور، خاطرات کودکی، بستگان مادری و قبیله خود را به خاطر موقعیتش می فروشد و شلیک می کند.من به مهدی گفتم بابا یه کاری کن آخرش شلیک نکنه ، بذار داستان رمانتیک دربیاد، مردم اینجوری دوست دارند. همش حرفی از آنتوان چخوف رو تکرار میکرد که به نظرم هم خیلی مسخره بود و هم درست نمی فهمیدمش. به هر حال من تنها نماندم و ممیز فرهنگی منطقه ، اپیزود سوم رو رد کرد و گفت باید همانطور که من میگم نوشته بشه، آخه عزیز من این مردم کم مصیبت ندیدند، حالا تو هم میخواهی بذاری روش، بذار آخرش خوب تموم شه، آخرتمون هم ختم به خیر بشه، این برادران سیاسیون هم راضی بشوند که وحدت بین ما و عراقی ها حفظ شده است. مهدی هم که کلی برای نمایشنامه زحمت کشیده بود، اخماش رفت تو هم و خیلی کوتاه گفت باشه، اصلا دو تا اپیزود میکنیم و خلاص، در پرده دوم همون میشود که شما میخواهید، اون دانشمند عراقی در اپیزود دوم شلیک نمیکند، قبل از توبیخ شدن فرار میکند و شبانه خودش رو به شط میرساند و در نهایت به خاندان مادریش ملحق میشود. از این افتضاح تر فکر نمیکنم بشه، آبکی آبکی. هر چی پادرمیانی کردیم که بابا لج نکن، بیا و با همدلی به قضیه نگاه کن، قبول نکرد که نکرد و گفت همین که گفتم، آخر داستان طبق دلخواه شما، اما تعداد پرده های نمایش همون دوتا، حال ندارم دکور رو سه بار بچینم برای یک پایان دری وری. تو دلم چند فحش الاغی بهش دادم. اما بالاخره نمایش اجرا شد و البته به بدترین شکل ممکن و در دو پرده. سالها از دوران راهنمایی گذشت و من و مهدی مثل دوقلوهای به هم چسبیده با هم بودیم. از فوتبال محله بگیرتا شب های امتحانات دانشگاه، یه روز هم تصمیم گرفتیم بریم خدمت سربازی، آموزشی بودیم و چه چقدر دلنشین بود، تخت من بالای تخت مهدی بود و شب ها بعد از طی زدن خوابگاه، آنقدر وراجی میکردیم تا خوابمون میبرد.امروز که افسر نگهبان تقسیم وظایف کرد و پست دیده بانی شب به من افتاد، نمی دونم چرا دلم شور میزد، دلم برای کتابخانه کوچک اتاق مهدی تنگ شده بود. راستی فردا تولد مهدی است، شب باید مرخصی ساعتی بگیریم و بزنیم بیرون، آخه مادرش به حساب من پول ریخت و گفت امشب از طرف من مهدی را رستوران ببر و سورپرایزش کن.شب که روی برج دیده بانی بودم موشک اول خورد به خوابگاه، مهدی را با تمام وجودم صدا زدم ، اون حرفش از چخوف درباره پرده سوم نمایشنامه با وضوحی معجزه وار به ذهنم آمد، اسلحه ای که در پرده اول ساخته میشود، در پرده سوم شلیک میشود.به یاد سربازان وظیفه پادگان بمپور@dinofalsafeh
۱۲۰
۱۹:۲۹