لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل دوران | محمدرضا عمادید
۱۳ عضو

دوران | محمدرضا عمادی

در دوران تاریخ تقابل تمدن ایران و غرب را مرور میکنیم.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۰ خرداد
thumbnail
چرا رویای یوگسلاوی و اتحاد سرزمین بالکان به نسل کشی و فروپاشی منتهی شد؟
ایده یوگسلاوی یا سرزمین اسلاوهای جنوبی در قرن ۱۹ میلادی به عنوان یک جنبش روشنفکری و سیاسی تحت عنوان جنبش ایلیری (Illyrians) پا به عرصه وجود گذاشت و هدف اصلی آن ایجاد چتری واحد برای اسلاو هایی بود که برای قرن‌ها در میدان رقابت‌های ژئوپلیتیک امپراتوری‌های بزرگ گرفتار شده بودند. روشنفکران این دوره با تکیه بر شباهت‌های زبانی و میراث مشترک فرهنگی تلاش کردند تا تفاوت‌های مذهبی میان کاتولیک‌ها در غرب و ارتدوکس‌ها در شرق را کمرنگ و هویتی ملی ایجاد کنند که توان ایستادگی در برابر نفوذ اتریش و سلطه عثمانی را داشته باشد.
undefined ادامه مطلب را اینجا بخوانید undefined
@DoranHistory

۱۰

۱۵:۴۷

چرا رویای یوگسلاوی و اتحاد سرزمین بالکان به نسل کشی و فروپاشی منتهی شد؟
undefined شکل‌گیری ایده و نخستین تجربه اتحادایده ایجاد کشوری واحد برای اسلاوهای جنوبی در قرن نوزدهم میلادی و تحت عنوان جنبش ایلیری شکل گرفت تا پاسخی به رقابت‌های قدرت‌های بزرگ و حفظ هویت مشترک زبانی در برابر نفوذ اتریش و عثمانی باشد. پس از فروپاشی امپراتوری اتریش-مجارستان در پایان جنگ جهانی اول، نخستین ساختار رسمی تحت عنوان پادشاهی صرب‌ها، کروات‌ها و اسلوونیایی‌ها پدید آمد؛ اما این تجربه اولیه به دلیل تضاد میان صرب‌های طرفدار مرکزگرایی و سایر اقوام خواهان فدرالیسم، به سرعت با بن‌بست سیاسی، ترورهای داخلی و در نهایت استبداد سلطنتی روبرو شد.
undefinedدوران تیتو و شکوفایی یوگسلاوی سوسیالیستیپس از اشغال کشور توسط آلمان نازی و وقوع نسل‌کشی‌های متقابل میان اقوام در جریان جنگ جهانی دوم، جنبش پارتیزان‌ها به رهبری تیتو با شعار برادری و وحدت توانست نیروهای مقاومت را منسجم کرده و یوگسلاوی نوین را بر پایه ایدئولوژی سوسیالیستی بنا کند. تیتو با ایجاد توازنی ظریف میان شش جمهوری و سرکوب ناسیونالیسم افراطی، توانست کشور را از بلوک شرق جدا کرده و مدلی منحصر به فرد از سوسیالیسم بازار را پیاده‌سازی کند که منجر به شکوفایی اقتصادی، رفاه نسبی و کسب اعتبار بین‌المللی در قالب جنبش عدم تعهد شد.
undefined آغاز انحطاط و بازگشت ناسیونالیسمبا مرگ تیتو در سال ۱۹۸۰، یوگسلاوی تنها محور پیونددهنده و داور مقتدر خود را از دست داد و سیستم رهبری دسته‌جمعی نتوانست بحران‌های عمیق اقتصادی و بدهی‌های کلان خارجی را مدیریت کند. فقر ناشی از تورم باعث شد مردم از هویت کلان یوگسلاو روی برگردانند و نخبگان سیاسی جدید مانند اسلوبودان میلوشویچ با تحریک احساسات قومی برای کسب قدرت، توازن میان جمهوری‌ها را برهم زدند که این امر در کنار فروپاشی کمونیسم در اروپا، مسیر را برای جدایی‌طلبی هموار کرد.
undefined فروپاشی خونین و جنگ‌های داخلیاعلام استقلال اسلوونی و کرواسی در سال ۱۹۹۱ میلادی، جرقه‌ آغاز درگیری‌های نظامی ویرانگری بود که به سرعت به بوسنی و هرزگوین سرایت کرد و منجر به فجایع انسانی بزرگی همچون نسل‌کشی سربرنیتسا شد. این نبردها که ناشی از تلاش صرب‌ها برای حفظ مناطق صرب‌نشین در فدراسیون بود، با مداخلات بین‌المللی و پیمان‌های صلح پایان یافت، اما در نهایت به تجزیه کامل کشور به چندین دولت مستقل و تغییر همیشگی نقشه سیاسی منطقه بالکان منجر گردید.
undefined میراث تاریخی و وضعیت کنونی منطقهپایان یوگسلاوی فراتر از تغییر مرزها، به معنای شکست رویای همزیستی ملت‌های مختلف در قالب یک قدرت واحد بود که هزینه‌ آن سال‌ها عقب‌ماندگی و زخم‌های اجتماعی عمیق برای ساکنان منطقه بود. امروزه کشورهای حاصل از این فروپاشی وضعیت‌های متفاوتی دارند؛ در حالی که برخی به اتحادیه اروپا پیوسته‌اند، برخی دیگر همچنان با چالش‌های ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند و تجربه آن‌ها به عنوان درسی تاریخی نشان داد که وحدت بدون دموکراسی و احترام به تکثر فرهنگی، در برابر فشارهای اقتصادی و ناسیونالیسم آسیب‌پذیر است.#لب_کلام
@DoranHistory
undefined۱

۱۴

۱۵:۴۸

۷ تیر
thumbnail
کمون پاریس و رویای جمهوری سوسیالیستی در قلب فرانسه
بیشتر ما نقطه آغاز قدرت گیری اندیشه های سوسیالیستی در جهان را انقلاب ۷ اکتبر روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی میدانیم. اما سالها قبل از تئوری پردازی و ساخت یک دولت سوسیالیستی بر مبنای اندیشه لنین، مارکس و انگلس، در قلب فرانسه و شهر پاریس دولتی بر سر کار آمد که بنیان های اولیه یک حکومت سوسیالیستی را در جهان بنا کرد. کمون پاریس اولین نمونه از یک نظام سیاسی با تکیه بر طبقه متوسط و کارگری بود که علیه طبقه سرمایه داری قیام و با تکیه بر قدرت نظامی و مالی همین طبقه از کشور خود در برابر تهاجم خارجی دفاع کرد. کمون پاریس یکی از مهمترین وقایعی است که در قرن ۱۹ به وقوع پیوست و تأثیر مهمی بر اندیشه های مارکس بعنوان پدر کمونیسم در جهان گذاشت.
undefined ادامه مطلب را اینجا بخوانید undefined
@DoranHistory

۸

۱۰:۱۹

کمون پاریس و رویای جمهوری سوسیالیستی در قلب فرانسه
undefined ریشه‌های بحران و سقوط امپراتوریشکست سنگین فرانسه در نبرد سدان و اسارت ناپلئون سوم به دست ارتش پروس، پایانی بر امپراتوری دوم فرانسه بود. این واقعه در سپتامبر ۱۸۷۰ به اعلام جمهوری سوم انجامید. با این حال، دولت موقت دفاع ملی توانایی مقابله با پیشروی سریع نیروهای دشمن را نداشت. پروسی‌ها پایتخت را محاصره کردند و مردم پاریس ماه‌ها با قحطی و سرمای شدید دست‌وپنجه نرم کردند. در این میان، طبقات مرفه شهر را ترک کردند و بار دفاع از پایتخت بر دوش کارگران و صنعتگران افتاد. این افراد در قالب گارد ملی سازماندهی شدند و به سلاح و آموزش نظامی دست یافتند. تسلیم نهایی دولت و پذیرش شروط تحقیرآمیز صلح، خشم عمومی را علیه دولت موقت برانگیخت و شکاف عمیقی میان مردم رادیکال پاریس و مجلس محافظه‌کار مستقر در ورسای ایجاد کرد.
undefinedجرقه قیام و شکل‌گیری حکومت جدیدتنش‌ها زمانی به اوج رسید که آدولف تیر، رئیس قوه مجریه، دستور داد توپ‌های جنگی تپه‌های مون‌مارتر را که با بودجه خود مردم خریداری شده بود، مصادره کنند. در صبحگاه ۱۸ مارس ۱۸۷۱، سربازان دولتی برای انتقال این توپ‌ها اعزام شدند اما با مقاومت شدید زنان و کارگران مواجه گشتند. سربازان از فرمان شلیک به سوی مردم سر باز زدند و به آن‌ها پیوستند. این نافرمانی و کشته شدن دو ژنرال ارتش، دولت را ناچار به فرار به ورسای کرد. با ایجاد خلاء قدرت، کمیته مرکزی گارد ملی اداره امور را به دست گرفت و انتخابات عمومی برگزار کرد. شورای کمون پاریس با حضور نیروهای انقلابی و سوسیالیست در ۲۸ مارس رسماً آغاز به کار کرد و ساختار جدیدی بر پایه پاسخگویی و عزل فوری مقامات بنیان نهاد.
undefinedاصلاحات اجتماعی و دستاوردهای کمونکمون پاریس در عمر کوتاه خود دست به اصلاحات گسترده‌ای به نفع طبقات محروم زد. در گام اول، فرمان جدایی کامل دین از سیاست صادر شد، اموال کلیسا ملی گشت و آموزش سکولار جایگزین تعالیم مذهبی شد. در حوزه کارگری، کار شبانه نانوایان لغو شد، جریمه‌های مالی کارفرمایان غیرقانونی اعلام گردید و کارخانه‌های رها شده به تعاونی‌های کارگری واگذار شدند. همچنین برای کاهش فشار اقتصادی بر مردم، اجاره‌بهای معوقه بخشیده شد و ابزار کارِ گروگذاری‌شده به صاحبانشان بازگشت. در این میان، زنان پاریسی مانند لوئیز میشل نقشی کلیدی در سازماندهی مجمع‌ها، امدادرسانی و حتی دفاع مسلحانه در سنگرها ایفا کردند و جایگاه اجتماعی جدیدی برای خود به دست آوردند.
undefinedهفته خونین و سقوط کموندولت آدولف تیر با حمایت پروس و آزادی اسیران جنگی، ارتش قدرتمندی را برای سرکوب پاریس آماده کرد. اختلافات درونی شورای کمون بر سر شیوه فرماندهی، آمادگی دفاعی شهر را تضعیف کرد. در ۲۱ مه، نیروهای ورسای وارد پایتخت شدند و «هفته خونین» آغاز شد. نبردهای خیابانی با خشونت بی‌سابقه‌ای همراه بود و بخش‌های وسیعی از شهر از جمله کاخ توئیلری در آتش سوختند. مقاومت انقلابیون در نهایت به محلات کارگرنشین شرقی محدود شد و آخرین سنگرها در گورستان پر-لاشز فروریخت. سربازان دولتی هزاران نفر را در کنار دیواری که امروزه به «دیوار کمونارها» معروف است، به رگبار بستند. این قیام ۷۲ روزه با بیش از ۱۰۰۰۰ تلفات و موج گسترده اعدام‌ها و تبعیدها پایان یافت.
undefinedمیراث و تاثیرات بلندمدت تاریخیاگرچه کمون پاریس سرکوب شد، اما تاثیر عمیقی بر تحولات سیاسی جهان گذاشت. کارل مارکس آن را نخستین الگوی عملی از حاکمیت مستقیم توده‌ها و درهم‌شکستن ماشین بوروکراتیک دولت دانست؛ ایده‌ای که بعدها الهام‌بخش انقلاب‌های قرن بیستم شد. این رویداد، دولت‌های اروپایی را وادار کرد برای پیشگیری از قیام‌های مشابه، به اصلاحات اجتماعی و به رسمیت شناختن حقوق کارگران تن دهند. در حوزه شهری نیز، نوسازی پاریس و ساخت بلوارهای عریض با سرعت بیشتری دنبال شد تا امکان دفاع خیابانی و سنگربندی در شورش‌های احتمالی آینده از میان برود. امروزه کمون پاریس همچنان به عنوان نماد جهانی آرمان‌گرایی و مبارزه در راه عدالت شناخته می‌شود.
#خلاصه_متن@DoranHistory
undefined۱

۱۱

۱۰:۱۹

۱۰ تیر
thumbnail
جنگ های سی ساله و تغییر نقشه سیاسی و مذهبی اروپا
جنگ‌های سی‌ساله (Thirty Years' War) بین سال‌های ۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸، فراتر از یک رویارویی نظامی میان جبهه کاتولیک (Catholic) و معترضان پروتستان (Protestant)، بستری عینی برای سنجش کارآمدی مناسباتی بود که قرن‌ها بر پهنه اروپا سایه افکنده بود. نظم سنتی حاکم بر این قاره که اداره جامعه را با تکیه بر تفاسیر و نهادهای مذهبی پیش می‌برد، در مواجهه با تضاد منافع دنیوی و جاه‌طلبی‌های سیاسی به بن‌بست رسید و توانایی خود را در حفظ ثبات از دست داد. قاره اروپا با فرو رفتن در چرخه‌ای سی‌ساله از ویرانی و خشونت بی‌سابقه، زمینه‌ای را فراهم ساخت تا حاکمان و نخبگان برای برون‌رفت از بحران بقا، به بازتعریف اصول حاکم بر سیاست بپردازند. این نوشتار به دنبال آن است تا نشان دهد چگونه فرسایش آن نظم قدیمی، فرآیندی را آغاز کرد که در پایان آن، مصلحت‌سنجی‌های عقل مستقل و منفعت‌محور بشری جایگزین معیارهای پیشین شد.
undefined ادامه مطلب را اینجا بخوانید undefined
@DoranHistory
undefined۱

۷

۱۰:۰۳

جنگ های سی ساله و تغییر نقشه سیاسی و مذهبی اروپا
undefinedجنگ سی‌ساله؛ بحران نظم مذهبی اروپا و آغاز گذار به عقلانیت سیاسیجنگ‌های سی‌ساله (۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸) صرفاً یک درگیری مذهبی میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها نبود، بلکه نشانه فروپاشی نظم سنتی اروپا محسوب می‌شد؛ نظمی که قرن‌ها بر پایه نهادهای دینی و تفسیرهای کلیسایی اداره می‌شد. با تشدید تعارض میان منافع سیاسی، جاه‌طلبی دولت‌ها و ساختار مذهبی حاکم، این نظم توانایی خود را برای ایجاد ثبات از دست داد. اروپا وارد دوره‌ای از خشونت گسترده و فرساینده شد که در آن، بقا به مهم‌ترین دغدغه حاکمان تبدیل گردید. همین بحران طولانی باعث شد نخبگان سیاسی به تدریج در پی بازتعریف اصول حکمرانی باشند و به سمت الگوهایی حرکت کنند که کمتر بر مبنای مرجعیت دینی و بیشتر بر اساس محاسبه منفعت و مصلحت دنیوی شکل گرفته بود. در نتیجه، این جنگ را می‌توان نقطه آغاز گذار از نظم مذهبی به نظم عقلانی و سیاسی جدید دانست.
undefinedریشه‌های جنگ؛ پیمان آگسبورگ و تبدیل دین به ابزار قدرتریشه‌های جنگ به پیمان آگسبورگ (۱۵۵۵) بازمی‌گردد؛ پیمانی که تلاش داشت با اصل «مذهب حاکم، مذهب سرزمین است» اختلافات مذهبی را مدیریت کند، اما در عمل بحران را عمیق‌تر کرد. این توافق، انتخاب مذهب را به حاکمان محلی سپرد و با حذف کالوینیسم از رسمیت، دین را از یک باور شخصی به یک ابزار هویتی و سیاسی تبدیل کرد. در آغاز قرن هفدهم، امپراتوری مقدس روم به مجموعه‌ای از قلمروهای متضاد تبدیل شده بود که در آستانه انفجار قرار داشت. تنش میان خاندان هابسبورگ و اشراف پروتستان، همراه با تلاش برای بازگرداندن وحدت کاتولیکی، این شکاف را تشدید کرد. نقطه انفجار در ۱۶۱۸ و ماجرای «پرتاب از پنجره پراگ» رخ داد؛ جایی که اشراف پروتستان با پرتاب نمایندگان امپراتور از پنجره، عملاً شورش را آغاز کردند و تقابل سیاسی–مذهبی را به جنگی تمام‌عیار تبدیل کردند.
undefinedمرحله بوهم و گسترش جنگ؛ از کوه سفید تا ورود دانمارکمرحله نخست جنگ با پیروزی نیروهای کاتولیک در نبرد کوه سفید آغاز شد که در آن پروتستان‌های بوهم به‌سرعت شکست خوردند و سرکوب گسترده‌ای بر منطقه تحمیل شد. امپراتور فردیناند دوم پس از این پیروزی، تلاش کرد ساختار مذهبی آلمان را کاملاً کاتولیکی کند، اقدامی که واکنش سایر قدرت‌های پروتستان را برانگیخت. دانمارک به رهبری کریستین چهارم وارد جنگ شد اما در برابر ارتش منظم امپراتوری و فرماندهی والنشتاین شکست خورد و مجبور به خروج از جنگ شد. در ادامه، سیاست‌های سخت‌گیرانه مذهبی فردیناند، از جمله فرمان استرداد، خطر حذف کامل پروتستانیسم را ایجاد کرد و همین مسئله سوئد را وارد جنگ کرد. گوستاو آدولف با اصلاحات نظامی و تاکتیک‌های پیشرفته، موازنه قوا را تغییر داد و نشان داد که برتری نظامی مطلق برای هیچ‌یک از طرفین قابل تثبیت نیست، حتی اگر پیروزی‌های مقطعی به دست آید.
undefinedورود فرانسه و تغییر ماهیت جنگ به رقابت قدرت‌هابا فرسایش نیروهای درگیر، فرانسه وارد جنگ شد؛ کشوری کاتولیک که برخلاف ظاهر مذهبی، منافع ژئوپلیتیک را بر همبستگی دینی ترجیح داد. کاردینال ریشلیو برای جلوگیری از محاصره فرانسه توسط قدرت هابسبورگی، از پروتستان‌ها حمایت کرد و جنگ را از سطح مذهبی به رقابت قدرت‌های سیاسی تبدیل نمود. در این مرحله، انگیزه‌های دینی عملاً جای خود را به منطق توازن قوا دادند. هم‌زمان، اروپا با ویرانی گسترده مواجه شد؛ ارتش‌های مزدور، قحطی، بیماری و نابودی زیرساخت‌ها بخش‌های وسیعی از آلمان را تخریب کردند و جمعیت غیرنظامی به‌شدت کاهش یافت. ادامه این وضعیت، دولت‌ها را به این نتیجه رساند که تداوم جنگ به فروپاشی کامل نظم اروپایی منجر خواهد شد. همین بن‌بست، زمینه را برای آغاز مذاکرات صلح در وستفالی فراهم کرد.
undefinedصلح وستفالی و شکل‌گیری نظم دولت‌ملت مدرنصلح وستفالی در ۱۶۴۸ نقطه پایان جنگ و آغاز یک نظم سیاسی جدید بود. در این توافق، تنوع مذهبی به عنوان واقعیت پذیرفته شد و فرقه‌های مختلف مسیحیت در چارچوب سیاسی اروپا به رسمیت رسیدند، اما این پذیرش بیش از آنکه ناشی از تساهل دینی باشد، نتیجه ناتوانی ساختار مذهبی در مدیریت جامعه بود. مهم‌ترین دستاورد این صلح، شکل‌گیری مفهوم حاکمیت ملی و دولت‌ملت مدرن بود؛ جایی که هر دولت در مرزهای خود مستقل شناخته شد و مداخله قدرت‌های خارجی یا کلیسا در امور داخلی آن محدود گردید. از این پس، مشروعیت سیاسی نه از مرجعیت دینی، بلکه از عقلانیت سیاسی و منافع دولت‌ها ناشی می‌شد. این تغییر بنیادین، مسیر تمدن غرب را از نظم کلیسایی به سوی نظامی مبتنی بر دولت‌های مستقل و عقل محاسبه‌گر تغییر داد و بنیانی گذاشت که در قرون بعدی، سیاست جهانی را شکل داد.
#خلاصه_متن@DoranHistory

۸

۱۰:۰۵

۱۷ تیر
محمدرضا عمادی:ایران و خطر بروز فاشیسم
زمانی که در دهه ۲۰ میلادی فاشیسم در ایتالیا جان گرفت کسی تصور نمیکرد که یکی از بزرگترین تراژدی های قرن بیستم توسط این گروه به وقوع بپیوندد. گرچه همه اندیشه های برآمده از اومانیسم غرب مدرن را میتوان در هم تنیده با پستی، کشتار و توحش افسارگسیخته یافت اما فاشیسم فراتر از همه آنها بدون ترس این توحش را بعنوان یک دستاورد و برگ زرینی از افتخارات خود اعمال میکرد.در ایران امروز هم خطر فاشیسم کم نیست. ساده سازی های کف مجازی، لشگر کشی های توییتری، قدرت نمایی های خیابانی، جنایت و وحشی گری، افراطی گری، فرار از مسئولیت و مقصریابی، از وجوهی است که میتوان ریشه های شکل گیری نوعی از فاشیسم را در ایران دید.

۱) دور شدن از واقعیت جامعه و احساس قدرت مطلقاولین قدمی که حزب فاشیست ایتالیا برداشت تا قدرت را در این کشور بدست بگیرد نمایش قدرت بود. در آن سالها ایتالیا با وجود پیروزی در جنگ جهانی اول خود را تحقیر شده و قربانی خیانت کشور های متفق میدید. در نهایت، این نگاه دستاویز فاشیست های ایتالیا شد تا با تزریق روحیه ملی گرایی و قدرت کاذب به جامعه پای ایتالیا را به جنگ جهانی دوم باز کنند و بی هیچ دستاوردی موجب تحقیر بیشتر و ویرانی و نابودی این کشور شوند. این نگاه را میتوان در دو سمت طیف جامعه ایران نیز دید. گروهی که خود را ضد نظام میداند با فرار از مسئولیت های اجتماعی و در جستجوی مقصر برای ناکامی هایش، با کودتا و خشونت در ۱۸ و ۱۹ دی ماه تلاش کرد نظام را تغییر داده و در یک تضاد عمیق برای احقاق دموکراسی و حقوق خود، پادشاهی را به ایران برگرداند!در سوی دیگر، اگرچه تا امروز این سطح از خشونت در موافقین نظام دیده نشده، اما دور نیست که این گروه هم در واکنش، و برای دفاع از آنچه که حق میپندارد دست به چنین اعمالی بزند. این طیف از جامعه که خود را قربانی مسئولین غرب گرا میبیند، با تحریک گروهی از نخبگان و خط دهی رسانه‌ای آنها در مسیر تبدیل شدن به یک گروه افراطی است که به مانند مخالفان خود بدنبال یافتن مقصر مشکلات و ساده سازی نگون بختی ایران به مذاکره با امریکا است.
۲) ساده سازی معضلات کشور به سطح مسئولان نظام یکی دیگر از رویکرد های جزب فاشیسم ایتالیا ساده سازی مشکلات و فرار از مسئولیت های اجتماعی و سیاسی بود. در این نگاه باعث و بانی مشکلات کشور نه مردم، بلکه کمونیست ها، لیبرال ها و اشراف زادگان بودند که ملت را چندپاره و به خاک ذلت نشانده اند. در ایران هم سالهاست که ساده ترین کار نشانه رفتن انگشت اتهام به این و آن و انداختن مشکلات به گردن دیگران است.مخالفان نظام با سیاه نمایی انقلاب ایران در تمام این سالها تلاش کردند تا دستاورد های آن را تحقیر و نقاط ضعف را بزرگ جلوه دهد. رهبری و مسئولین را مسبب مشکلات کشور نشان دهند و از نظام سابق خون شویی کنند. در مقابل هم مدافعین نظام بی توجه به ساختار ها و سلطه فکری غرب بر نظام علمی ایران سعی میکند همه چیز را به حضور چند مسئول غرب زده گره بزند و مشکلات عمیق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را با آن توجیه کند.در حالی که ریشه معضلات کشور و اصل حضور بروکرات های غرب زده در رأس حاکمیت بخاطر بی عملی و عقب ماندگی حوزه های علمیه در ایجاد ساختار های نوین تمدن ایرانی اسلامی است و فضا دادن به دانشگاه برای تسلط بر ارکان مختلف نظام خود از کمکاری و بی توجهی حوزه های علمیه کشور به تمدن سازی است.
@DoranHistory
۳) خشونت کلامی و تکفیر دیدگاه های دیگراحتمالاً معروف ترین و بارزترین صفت فاشیست ها خشونت عریان و تقابل خشن آنها با گروه های مخالف است. فاشیست ها نه تنها هیچ ترسی از ابراز توحش خود نداشتند بلکه به آن افتخار میکردند. این رویکرد تکفیری که همه کس را در دسته مخالفین قرار میداد و اعمال خشونت علیه آن را عادی سازی میکرد در ایران ما هم در حال شکل گیری است. همانطور که قبل تر اشاره شد، کشتار و جنایت های دی ۱۴۰۴ در حقیقت برون ریزی یک خشم و نفرت انباشته بود که سالها توسط رسانه های خارجی و شبکه های اجتماعی در جهت گسست جامعه و دشمن سازی از مخالفین به خورد مخاطب داده شده بود. همین مسیر در جبهه انقلاب هم در حال رشد و تصاعد است. تأکید بر دسته بندی هایی چون خائن و انقلابی و ایجاد نفرت از چهره های مختلف سیاسی، در حال عبور از مرزهای انسانی و خط قرمز های اسلامی است. گروهی در این مسیر صراحتاً در حال تکفیر مسئولین و ترویج نگاه های افراطی علیه آنها هستند که میتواند در آینده به کنش گری های خارج از چهارچوب و خشن تبدیل شود. گرچه همین امروز هم نمونه هایی از بروز این خشم را میتوان در تحصن ها و تجمع های صورت گرفته در کشور دید.
۴) نظامی گری و توسل به زور برای اعمال قدرت داخلی و بین‌المللیو اما آخرین نماد فاشیسم نظامی گری و توسل به زور است. فاشیست ها برای رسیدن به اهداف خود به ندرت گزینه‌ای جز اعمال زور و توسل به قدرت ن

۴

۱۲:۲۸

ایران و خطر بروز فاشیسم
زمانی که در دهه ۲۰ میلادی فاشیسم در ایتالیا جان گرفت کسی تصور نمیکرد که یکی از بزرگترین تراژدی های قرن بیستم توسط این گروه به وقوع بپیوندد. گرچه همه اندیشه های برآمده از اومانیسم غرب مدرن را میتوان در هم تنیده با پستی، کشتار و توحش افسارگسیخته یافت اما فاشیسم فراتر از همه آنها بدون ترس این توحش را بعنوان یک دستاورد و برگ زرینی از افتخارات خود اعمال میکرد.در ایران امروز هم خطر فاشیسم کم نیست. ساده سازی های کف مجازی، لشگر کشی های توییتری، قدرت نمایی های خیابانی، جنایت و وحشی گری، افراطی گری، فرار از مسئولیت و مقصریابی، از وجوهی است که میتوان ریشه های شکل گیری نوعی از فاشیسم را در ایران دید.

۱) دور شدن از واقعیت جامعه و احساس قدرت مطلقاولین قدمی که حزب فاشیست ایتالیا برداشت تا قدرت را در این کشور بدست بگیرد نمایش قدرت بود. در آن سالها ایتالیا با وجود پیروزی در جنگ جهانی اول خود را تحقیر شده و قربانی خیانت کشور های متفق میدید. در نهایت، این نگاه دستاویز فاشیست های ایتالیا شد تا با تزریق روحیه ملی گرایی و قدرت کاذب به جامعه پای ایتالیا را به جنگ جهانی دوم باز کنند و بی هیچ دستاوردی موجب تحقیر بیشتر و ویرانی و نابودی این کشور شوند. این نگاه را میتوان در دو سمت طیف جامعه ایران نیز دید. گروهی که خود را ضد نظام میداند با فرار از مسئولیت های اجتماعی و در جستجوی مقصر برای ناکامی هایش، با کودتا و خشونت در ۱۸ و ۱۹ دی ماه تلاش کرد نظام را تغییر داده و در یک تضاد عمیق برای احقاق دموکراسی و حقوق خود، پادشاهی را به ایران برگرداند!در سوی دیگر، اگرچه تا امروز این سطح از خشونت در موافقین نظام دیده نشده، اما دور نیست که این گروه هم در واکنش، و برای دفاع از آنچه که حق میپندارد دست به چنین اعمالی بزند. این طیف از جامعه که خود را قربانی مسئولین غرب گرا میبیند، با تحریک گروهی از نخبگان و خط دهی رسانه‌ای آنها در مسیر تبدیل شدن به یک گروه افراطی است که به مانند مخالفان خود بدنبال یافتن مقصر مشکلات و ساده سازی نگون بختی ایران به مذاکره با امریکا است.
۲) ساده سازی معضلات کشور به سطح مسئولان نظام یکی دیگر از رویکرد های جزب فاشیسم ایتالیا ساده سازی مشکلات و فرار از مسئولیت های اجتماعی و سیاسی بود. در این نگاه باعث و بانی مشکلات کشور نه مردم، بلکه کمونیست ها، لیبرال ها و اشراف زادگان بودند که ملت را چندپاره و به خاک ذلت نشانده اند. در ایران هم سالهاست که ساده ترین کار نشانه رفتن انگشت اتهام به این و آن و انداختن مشکلات به گردن دیگران است.مخالفان نظام با سیاه نمایی انقلاب ایران در تمام این سالها تلاش کردند تا دستاورد های آن را تحقیر و نقاط ضعف را بزرگ جلوه دهد. رهبری و مسئولین را مسبب مشکلات کشور نشان دهند و از نظام سابق خون شویی کنند. در مقابل هم مدافعین نظام بی توجه به ساختار ها و سلطه فکری غرب بر نظام علمی ایران سعی میکند همه چیز را به حضور چند مسئول غرب زده گره بزند و مشکلات عمیق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را با آن توجیه کند.در حالی که ریشه معضلات کشور و اصل حضور بروکرات های غرب زده در رأس حاکمیت بخاطر بی عملی و عقب ماندگی حوزه های علمیه در ایجاد ساختار های نوین تمدن ایرانی اسلامی است و فضا دادن به دانشگاه برای تسلط بر ارکان مختلف نظام خود از کمکاری و بی توجهی حوزه های علمیه کشور به تمدن سازی است.
@DoranHistory

۵

۱۲:۲۹

۳) خشونت کلامی و تکفیر دیدگاه های دیگراحتمالاً معروف ترین و بارزترین صفت فاشیست ها خشونت عریان و تقابل خشن آنها با گروه های مخالف است. فاشیست ها نه تنها هیچ ترسی از ابراز توحش خود نداشتند بلکه به آن افتخار میکردند. این رویکرد تکفیری که همه کس را در دسته مخالفین قرار میداد و اعمال خشونت علیه آن را عادی سازی میکرد در ایران ما هم در حال شکل گیری است. همانطور که قبل تر اشاره شد، کشتار و جنایت های دی ۱۴۰۴ در حقیقت برون ریزی یک خشم و نفرت انباشته بود که سالها توسط رسانه های خارجی و شبکه های اجتماعی در جهت گسست جامعه و دشمن سازی از مخالفین به خورد مخاطب داده شده بود. همین مسیر در جبهه انقلاب هم در حال رشد و تصاعد است. تأکید بر دسته بندی هایی چون خائن و انقلابی و ایجاد نفرت از چهره های مختلف سیاسی، در حال عبور از مرزهای انسانی و خط قرمز های اسلامی است. گروهی در این مسیر صراحتاً در حال تکفیر مسئولین و ترویج نگاه های افراطی علیه آنها هستند که میتواند در آینده به کنش گری های خارج از چهارچوب و خشن تبدیل شود. گرچه همین امروز هم نمونه هایی از بروز این خشم را میتوان در تحصن ها و تجمع های صورت گرفته در کشور دید.
۴) نظامی گری و توسل به زور برای اعمال قدرت داخلی و بین‌المللیو اما آخرین نماد فاشیسم نظامی گری و توسل به زور است. فاشیست ها برای رسیدن به اهداف خود به ندرت گزینه‌ای جز اعمال زور و توسل به قدرت نظامی داشتند. خود را قدرت بلامنزاع میدانستند و با تکیه بر گذشته و احیای اسطوره ها تلاش میکردند ضعف های خود را بپوشانند.اگرچه ایران اسلامی امروز قابل قیاس با ایتالیای موسولینی نیست و در نبرد با دو ارتش بزرگ دنیا و قدرت اتمی توانسته از تمامیت عرضی خود دفاع کند و تسلیم خواسته های دشمن نشود، ولی گروهی در ایران تصور میکنند با اتکا به همین مقدار از قدرت نظامی میتوانند تمام معادلات جهان را تغییر داده و نظام سلطه را با آن به زیر بکشند. با اینکه این نگاه آرمانگرایانه و متعالی خود از بنیان های شکل گیری قدرت امروز ایران بوده است اما فراموشی واقعیت های میدان و فشار های احساسی و بدون پشتوانه به نیروهای مصلح میتواند این ابزار قدرت را از دست ایران گرفته و کشور را به ورطه تباهی بکشد.
@DoranHistory

۱۰

۱۲:۲۹

۲۹ تیر
بازارسال شده از حجره دوران
thumbnail
کتاب دیجیتال فاشیسم در اروپا
توضیحات محصول:اروپای قرن بیستم با چالش های بزرگی روبرو بود که ساختار های دموکراتیک آن روزگار توان پاسخ گویی به آن را نداشتند. در این بین وحشت حاصل از روی کار آمدن بلشویک ها و انقلاب کمونیستی روسیه هم به ترس ها و هرج و مرج این قاره دامن زد. در چنین فضایی بود که فاشیسم بعنوان راه حل و مسیر برون رفت از این فضای آشفته مردم اروپا را با خود همراه کرد.
در این کتاب با بررسی تاریخچه شکل گیری گروه های فاشیستی در کشور‌های مختلف اروپایی تصویری جدید از چگونگی به قدرت رسیدن فاشیسم در اروپا ترسیم شده است. تصویری که به فهم ما از این جریان فکری و دلایل بروز آن کمک خواهد کرد.
قیمت: ۱۹۹ هزار تومان
پس از پرداخت فیش واریزی رو به آیدی زیر ارسال کنید.
6104337303845653@Saladin74
@HojreDoran

۱

۶:۲۹