لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل دولت صباد
۵۳ عضو

دولت صبا

-دانشجوی تلویزیون‌اممی‌دونم چه فیلمی ان!
-شعبه جنگ‌زده‌ی اول در ایتا نمیدونم چرا اینجام...

لینک ناشناس:ble.ir/payamresanimbot?start=nbmwj5WPxvkFp5B8xQmUjioPS
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۸ خرداد
thumbnail
undefined۵

۱۰۳

۱۹:۵۸

۹ خرداد
یعنی واقعا اونایی که میرن فیلم بسازنقبلش صف نمیشن گرم کنن؟از میزان تحرک و فعالیت دیروزپاهام موقع راه رفتن قیژ قیژ میکنه...
undefined۵

۱۱۶

۱۰:۴۲

۱۳ خرداد
دولت صبا
undefined تصویر
thumbnail
undefined۵
undefined۱

۱۰۹

۱۹:۵۳

دولت صبا
undefined تصویر
thumbnail
ما میخوایم هی فراموش کنیم...
undefined۵
undefined۱

۱۰۹

۱۹:۵۳

۱۷ خرداد
بادبان ها را بکشید، احتمالا به عقب برمی‌گردیم
undefined۲

۷۹

۲۰:۰۵

۱۸ خرداد
اما عزیزِ من، همون که سیمین دانشور گفت « برای زندگی کردن در این گوشه دنیا آدم باید از جنس فولاد باشد تا دوام بیاورد...»
undefined۵

۷۱

۱۳:۰۰

‏ما یه آشنا تو FBI داریممیگه آمریکا تا کریسمس رفتنیه.
undefined۵

۶۵

۱۷:۰۷

۱۹ خرداد
کلاسای آنلاین اینطوری بود که اگه حین توضیحات استاد جزوه نوشتی که فبهـاالمراد اما اگه ننوشتی پاشو لباس سفید بپوش و شمع روشن کن و شخصاً از خداوند متعال بخواه که یا جزوه با سیگنال و فرکانس های ذهنی بهت وحی بشه؛ یا یک نفر به عنوان منجی ظاهر بشه.undefinedundefined‍undefined
undefined۲

۵۷

۱۲:۵۱

فردا شب همین‌جمع آتش بس بعدیundefined
undefined۱

۶۱

۲۳:۰۳

۲۰ خرداد
حتی آن وقت که جنگنده بالای سقف‌مان رد میشد و از صدای عبورش تن و استکان هایمان می‌لرزید، که همه سکوت می‌کردیم و لام تا کام حرف از کام‌مان بر نمی‌آمد و فقط نبض‌مان خدا را می‌خواند، من امید داشتم که تو را می‌بینم. که تو در امانی و من هم، و روزی هست که خواهم دید، باز و آسان تو را‌...اما حالانه که امید من، ماهی قرمز شده باشد کف دست های خیسم و لیز بخورد، یا مثل ماهی نارنجیِ خنگِ عیدمان روزی یکبار از تُنگ شیشه‌ای اش الکی شیرجه بزند و خودش را پرت کند بیرون.نه اشتباه نکن، من شیشه امیدم را زیر بالم گرفتم. فقط می‌گویم اینبار که تو را دیدم آگاه تر در آغوش‌‌ می‌کشم و مصمم تر نگاه میکنم...فقط می‌گویم حالا که همین‌قدر آنی همه چیز می‌تواند از بین برود، به میان بیاید، شروع شود، تمام شود بیا تو را ببینمبیا باور کنیم آن چیز که مردم شناس ها می‌گویند و کامو به آن می‌گفت «شجاعت ابزورد». که تایید میکرد وحدت روح های زخمی ما را.بیا و برایم از کلمات خودت بگو، صدایت ارکستر شود و ویالونیست ها قطعه محبوبم را بزنندکه ذهنم پر شود از حباب کلمات نادر خان ابراهیمی که: «خسته نشدن خلاف طبیعت است
همچنان که خسته ماندن...»
و باز:«خستگی حق نیست که ما را به انکار حق بکشاند!»پسبیا که قدم های شوم و سایه سیاه و سنگین خباثت جنگ می‌بینم، و چشم می‌بندم به کریه المنظر ترین های زمان، رضایت از این سایه نحس... بیا تو را در آغوش بگیرمچنان که تمام خاطرات‌مان در رگ های ما بدودو بعد به چشم‌هایت خوب نگاه کنم، خوبِ خوب آنطور که چشم هایم به تو بگوید برایم بسیار عزیزی و در زیر گنبد آسمان هرجا که هستم، و هر جا که بروم، عزیز می‌مانی. بگوید که تو هم من بودی، بخشی از حافظه من، کلمات من، خنده و دیوانگی و غم و زوال هایم.بیا که تو را یکبار در آغوش بگیرم وقتی که پوتین رزم بر پای مردان ماست زیر آتش، تا آخرین لحظه که آن دست و پا جدا شود و موشک‌ آنطرف مرز ها، آنجا که باید، فرود بیاید و آب در دلشان تکان بدهد و خروش بسازد!فقط خواهشی دارم؛موقع دیدار لبخند بزن، تا یک تراژدی به تاریخ نچسبانیم. هرچند هنوز تصمیمی برای اشک هایی که لبه‌ پلک‌هایمان جمع می‌شود، هیچ تصمیمی نگرفتم...
#صبا@dowlate_saba
undefined۳

۶۴

۲۲:۲۸