عکس پروفایل علی نیکوییع

علی نیکویی

۱۷۱ عضو
thumbnail
همانندی ترکیب رنگ آب و رنگِ خاکِ ساحل و موجِ دریا در هرمز، با پرچم ایران
[علی نیکویی](https://ble.ir/Dr_A_Nikoei)
undefined۱۹

۲۳۶

۷:۵۳

thumbnail
یادداشت امروز من در خبرآنلاین با عنوان:* اندیشه‌ورزیِ جنگ در شاهنامه فردوسی (۳)*در لینک زیر می‌توانید یادداشت را مطالعه فرمایید.undefinedkhabaronline.ir/xpSYS
undefined۱
undefined۱۴

۳۲۸

۱۳:۵۴

"هیچ حادثه‌ای آن قدر بدیُمن نیست که افراد هوشمند نتوانند از آن سودی ببرند؛ و آن قدر خوش‌یُمن نیست که افراد نادان نتوانند آن را به زیان خود تمام کنند."undefinedلاروشفوکو| تأملات| ص ۸۲
undefinedعلی نیکویی
undefined۳
undefined۱۷

۲۵۶

۴:۴۷

ذکر جُنید بغدادی:
"صادق روزی چهل بار از حالی به حالی بگردد و مرائی [ریاکار] چهل سال بر یک حال بماند"
تذکرةالاولیاء | چاپ نیکلسون، ج۲ | ص۳۰
undefined۱۲

۱۸۱

۷:۴۷

رودخانه
نوشته شهزاده سمرقندی*
‏دور طول ۱۶ سال زندگانی در شوروی یک بار موفق شدم موج رادیوی مشهدرا بگیرم. صدای دلنواز گوینده زن قصه شب می‌خواند. کل داستان را متوجه می‌شدم به غیر از کلمه «رودخانه». رود و خانه روشن بود اما نه رودخانه. ما به رودخانه جوی، جویبار یا دریاچه می‌گوییم.آمو دریا، سیردریا، دریای وَخش، همه این‌ها و باز چند دیگر، رود هستند اما دریا می‌گوییم. به دریا به معنی ایرانی کلمه بحر می‌گویم. بحر میانه‌زمین.جوی مولیان متاسفانه خشک شده است اما محله بزرگی در سمرقند باقی مانده با نام مولیان که یک چشمه جوشان دارد و مردم باور دارند آبش شفابخش است و زیارت می‌روند آنجا، آبش را برای بیماران می‌برند. من هم از آب آن خورده‌ام.در آن قصه گفته می‌شد «رودخانه می‌رفت و می‌رفت» و اتفاق‌های جالبی برایش پیش می‌آمد افراد مختلف را می‌دید و جای‌های ناآشنا را تماشا می‌کرد که اول فکر کردم شاید اسم دخترکی باشد اما با بقیه داستان جور نمی‌شد دختر باشد. از چندین نفر هم پرسیدم اما نمی‌دانستند. می‌گفتند اشتباه شنیدی.قصه ایراد نداشت چون آب شوخ و خروشان، سد را می‌شکند و برای خود راه پیدا می‌کند و جاری می‌شود. به نظرم قصه بسیار سیاسی بود و آرمان شکستن مرز و سد های سیاسی را در نظر داشت و چه قدر شفاف شنیده می‌شد صدای گوینده. قصه که تمام شد موج رفت دیگر از آن سوی مرز صدای نرسید تا دیوار فرو ریخت.

_*شهزاده سمرقندی یا شهزاده نظرزاده خبرنگار، گوینده، برنامه‌ساز رادیو، شاعر، داستان‌نویس و وبلاگ‌نویس تاجیک‌تبار ازبکستانی است، که در ۱۳۵۴ خورشیدی در سمرقند، در جمهوری ازبکستانِ اتحاد جماهیر شوروی چشم به جهان گشود.
undefined۱۷

۳۸۰

۱۲:۳۱

در مسیر بیابان حجاز جوانی را دیدم که به پشت صخره‌ای رفت تا ادرار کند؛چون بازآمد گفت: "بر تخته سنگی ادرار کردم که پندارم نشانی بود بر گوری"پیرمردی در کاروان بود گفت :"آن قبر عُجیف باشد"جوان گریست و منقلب شد!او را گفتند از چه گریستی؟ گفت: "عجیف از مقربان به خلیفه بود و هیبتی مخوف داشت روزی با زوجه‌ام بر آستان در ایستاده بودیم عجیف سوار بر اسب خود بود و چون مرا دید مغرور و بی‌محابا با شمشیر خود ضربه‌ای به درب خانه من زد، مرا هولی عظیم گرفت و بر خود ادرار کردم و از این رو در برابر زوجه خود خجل شدم و عجیف بر این وحشت من می‌خندید؛ بالله، ندانسته بودم که روزی بی آنکه بدانم او را این چنین در پس صخره‌ای در بیابان حجاز، ملاقات خواهم کرد!".
"محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء | راغب اصفهانی"


[علی نیکویی](https://ble.ir/Dr_A_Nikoei)
undefined۲
undefined۲۱

۵۷۲

۱۱:۱۷

thumbnail
یادداشت امروز من در خبرآنلاین با عنوان: سه دلیل برای اینکه دنبال گنج نروید!متن کامل را در لینک زیر بخوانیدundefinedkhabaronline.ir/xpTVN
undefined۱
undefined۹

۱۳۳

۱۵:۰۹

thumbnail
بازتاب [Reflection] یادداشت دیروز من در خبرآنلاین امروزundefinedkhabaronline.ir/xpTWQ

۱۰۴

۷:۲۰

thumbnail
یادداشت امروز من در خبرآنلاین با عنوان:* اندیشه‌ورزیِ جنگ در شاهنامه فردوسی (۴)* فرجام تلخِ پیروزی!در لینک زیر می‌توانید یادداشت را مطالعه فرمایید.undefinedkhabaronline.ir/xpTWt
undefined۱۱

۹۴

۱۵:۴۸

تنها تاریخ است که دلهره‌ی پوچی را زائل می‌کند؛ زیرا انسان در می‌یابد نسل‌های مختلف در پی هم می‌آیند و انسان بی آنکه بتواند خود را از چنبره‌ی این استمرار بیرون بکشد در میان امواج مستمر حیات که از ازل تا به ابد بی‌وقفه راه خود را طی می‌کند؛ می‌غلطد، می‌پوید، پیش می‌رود و خود را با یک‌یک امواج به تمام دریای هستی متصل و مرتبط می‌یابد و تنها برای خواننده‌ی تاریخ مهیاست که از تفاهم با تجربه‌ی تاریخی، خویشتن را با اسپارتاکوس در کنار بردگان، با میرابو در انقلاب‌ فرانسه و چون کوروش با اسیران یهود و کاهنان مردوک غرقه در نور تسامح دریابد.
آری، مسلما تاریخ نمی‌تواند یک علم باشد و تنها می تواند یک صنعت، یک هنر و یک فلسفه باشد؛ صنعت به دلیل استخراج حقایق؛ هنر به سبب ایجاد نظمی با معنی در درون آشفتگی مطالب و مواد؛ فلسفه به خاطر روشنگری و جستجوی چشم‌انداز آینده.
تاریخ تجربه‌ای گرانقدر برای حرکت در یک مسیر تکاملی است. ملتی که از پیشینه‌ی خود آگاه نباشد در چرخه‌ی تکرار، گرفتار خواهد آمد.undefinedمتن‌فوق را در مقدمه پایان‌نامه کارشناسی‌ارشدم نوشته بودم؛ از میان انبوه صفحات که سالیان پیش به رشته‌ی تحریر درآورده بودپ به فکر امروزم همین سرآغاز به درستی نزدیکتر بود!
[علی نیکویی](https://ble.ir/Dr_A_Nikoei)
undefined۱۶

۸۱

۵:۴۲