هر چه می خواستم از پرستار بنویسم فقط اوست که جلوی چشمم رژه میرود و در قامت پرستار میبینمش. نه از آنهایی که هر روز لباس سفید میپوشند و بر سر بالین بیماری بدحال حاضر میشوند و برای دیدن علایم حال بد به صد طریق متوسل میشوند و بعد هم که میبینند اوضاع کمی خراب است رو بر میگردانند و میگویند امیدی نیست.پرستار داستان من لباسش سبز است به رنگ دوستی. هر روز نمیآید، اما روزهایی که میآید بیمارانش رقص کنان به آغوشش پناه میبرند و او با نگاهی حال تک تک شان را میسنجد.نبض روزگارشان را با مهربانی میگیرد و با آغوشی گرم همه فشار زندگی شان را اندازه میگیرد.از رنگ رژهایشان، تب امروزشان را ارزیابی میکند و از سکوتشان تا ته بغض گلویشان را میبیند.او هر بار با نشتری از حرف دل همه زخمشان را باز میکند و همه دردشان را بیرون میکشد و با تدبیری مرهم میگذارد و با دستمالی از محبت میبندد و بعد نمیرود، میماند و تا خوب شدن زخمشان همراهشان است.برای او دختر بدحالش در اولویت است تا هرکس دیگر و همه توانش را بکارمیگیرد تا او را نجات دهد و فقط وقتی دست میکشد که علایم حیاتی او برگردد و لبخند زندگی را بر لبانش ببیند.او پرستار حقیقی روزهای سخت درد و رنج همه آنهایی است که تنها، به امید مراقبت و همراهی او، با زخمهای پر از عفونت و سوزش و متورم گذشتشان در مبارزه اند...او تنها پرستار مهربانی است که امروز به یادم آمد تا این روز را به او تبریک بگویم...
روزتان مبارک پرستار دردهای به استخوان رسیده...
روزتان مبارک پرستار دردهای به استخوان رسیده...
۲K
۹:۲۵
چه کسی فکرش را میکرد زخمهای کودکی و شکستهای دیروز، پله های موفقیت امروز باشند.چه کسی باور میکند سلطان دردها امروز ایستاده بر کرسی ِگفتن باشد و مدعیان موفقیت شنوندهاش. و این نیست مگر همان بادی که قرار است «او» به قایق سرگردان زندگی کسی بیندازد تا به سرمنزل مقصود برساند...
به وقت ماراتن
به وقت ماراتن
۱.۵K
۱۷:۴۲
۲K
۸:۱۶
۱.۷K
۱۰:۵۷
۱.۵K
۷:۳۵
۱.۵K
۷:۲۶
خدا هست...
۱.۳K
۱۳:۴۵
زیتون؛ نماد صلح، برکت و زندگی 🫒زیتون در قرآن کریم، نمادی از آرامش، پایداری و برکت است.درختی که حتی در سختترین شرایط هم ریشه دارد، رشد میکند و میوه میدهد؛ گویی به ما یادآوری میکند که حتی در دل روزهای دشوار، زندگی ادامه دارد و زیبایی میروید.زیتون، نشانهای از صلح با خود، با دیگران و با جهان است؛ نمادی از فراوانی، سلامت و نعمتهایی که با صبر، آگاهی و ایمان به دست میآیند.بیاییم مثل درخت زیتون، ریشه در ارزشهایمان بدوانیم، رشد کنیم و ثمرهای ماندگار از خود به جا بگذاریم. 
۹۲۱
۱۳:۱۸
۹۷۶
۶:۱۱
نام انسانها با پایان زندگیشان به پایان نمیرسد؛ آنچه از آنها باقی میماند، اندیشهها، رفتارها و اثری است که بر زندگی دیگران گذاشتهاند.
شاید ارزش واقعی قدرت، نه در فرمانروایی بر دیگران، بلکه در تواناییِ حفظ انصاف، احترام به انسانها و پرهیز از ستم باشد.
زندگی کوتاهتر از آن است که تنها به گذراندن روزها بگذرد؛ فرصتی است برای ساختن چیزی که پس از ما نیز ارزشمند بماند.
جوری زندگی کنیم که با رفتن جسممان، ناممان هم به خاک سپرده نشود؛بلکه یادمان در خاطر انسانها و اثرمان در جهان باقی بماند.
زیرا در نهایت، این جایگاه و دارایی نیست که ماندگاری ما را رقم میزند؛ بلکه ردپایی است که از انسانیت، اندیشه و نیکی بر جای میگذاریم.
نامها در تاریخ میمانند؛ اگر زندگی، شایستهی بهیادماندن باشد.
۵۰۷
۱۰:۰۹