لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل روان‌شناسی کسب و کار | کوچینگ | روان‌شناسی صنعتی و سازمانی | كاريزما مشاور | دکتر فتوتر
۴۲۸ عضو

روان‌شناسی کسب و کار | کوچینگ | روان‌شناسی صنعتی و سازمانی | كاريزما مشاور | دکتر فتوت

ارائه مطالب کاربردی روانشناسی.کسب‌وکارصنعتی سازمانیکوچینگ مديريتهوانوردیسیاسیجناییمصرف‌کننده
جهت رزرو مشاوره:undefined09940285017@DrFotovvatundefinedhttps://charismaco.com
احمدرضافتوّتپژوهشگرپسادکتری روانشناسی سیاسیدكتری روانشناسی صنعتی سازمانی وروانسنجی
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱ خرداد
۷ مورد برای اولین بودن
اولین کس باش که سلام می کند؛همواره در سلام کردن پیش دستی کنیم. چرا که از خود اثر اولیه مطلوبی بجا می گذاریم. کسی که منتظر می ماند تا ابتدا دیگران سلام کنند و سپس او پاسخ دهد، نشان دهنده کبر و غرور و نخوت اوست.
اولین کسی باش که می‌خندد؛وقتی دلیلی برای خندیدن نمی‌بینی، همان زمانیست که بیشترین نیاز به خندیدن است.
اولین کسی باش که می‌بخشد؛افکار منفی گذشته را برای همیشه کنار بگذار.
اولین کسی باش که کاری را انجام می‌دهد؛هر چه زودتر اقدام کنی کارهای بیشتری می‌توانی انجام دهی.
اولین کسی باش که تشکر می‌کند؛برخورد حق شناسانه زندگیت را مملو از خوشبختی می‌کند.
اولین کسی باش که با موقعیت‌های جدید و متفاوت وفق می‌یابد؛وقتی تغییرات را می‌پذیری کارهایت را با علاقه بیشتری انجام می‌دهی.
دیگر برای داشتن زندگی بهتر منتظر ننشین بلکه: اولین کسی باش که به جلو حرکت می‌کند.
ارادتمند همه خوباناحمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
undefined شناسه در بله:https://ble.ir/Dr_Fotovvat
undefined شناسه در تلگرام:https://t.me/Dr_Fotovvat
روان‌شناسی کسب و کار | کوچینگ | روان‌شناسی صنعتی و سازمانی | كاريزما مشاور
undefined۶۴

۴.۶K

۱۹:۳۲

تکنیک پومودورو: قانونی ساده و قدرتمند برای مدیریت زمان و افزایش تمرکز
تکنیک پومودورو (Pomodoro Technique) یکی از ساده‌ترین و موثرترین روش‌های مدیریت زمان است که توسط فرانچسکو سیریلو در اواخر دهه ۱۹۸۰ ابداع شد. نام آن از تایمر گوجه‌ای شکل (پومودورو در ایتالیایی) الهام گرفته شده که سیریلو از آن استفاده می‌کرد.
undefined هسته اصلی قانون پومودورو
1. کار را به بازه‌های زمانی کوتاه و متمرکز تقسیم کنید: هر بازه کاری ۲۵ دقیقه‌ای است که به آن یک "پومودورو" می‌گویند.2. بین پومودوروها استراحت کوتاه داشته باشید: بعد از هر پومودورو (۲۵ دقیقه کار)، یک استراحت کوتاه ۵ دقیقه‌ای انجام دهید.3. استراحت طولانی‌تر بعد از چند پومودورو: بعد از اتمام چهار پومودورو (یعنی حدود ۲ ساعت کار)، یک استراحت طولانی‌تر ۱۵ تا ۳۰ دقیقه‌ای به خود بدهید.
undefined مراحل اجرای تکنیک پومودورو
1. وظیفه را انتخاب کنید: کار یا پروژه بزرگی که می‌خواهید روی آن تمرکز کنید را مشخص کنید.2. تایمر را تنظیم کنید: تایمر را روی ۲۵ دقیقه تنظیم کنید (ترجیحاً از تایمر فیزیکی یا نرم‌افزار مخصوص استفاده کنید، نه موبایل شخصی برای کاهش حواس‌پرتی).3. کار کنید تا تایمر زنگ بزند: با تمام تمرکز فقط و فقط روی آن یک کار کار کنید. اگر کار دیگری به ذهنتان رسید، آن را سریعاً روی یک کاغذ یادداشت کنید و به کارتان ادامه دهید.4. استراحت کوتاه (۵ دقیقه): با شنیدن صدای تایمر، کار را متوقف کنید. حتی اگر وسط جمله هستید! بلند شوید، کمی قدم بزنید، آب بنوشید، به چشمانتان استراحت دهید یا حرکات کششی انجام دهید. موبایل چک نکنید!5. تکرار: به مرحله ۲ برگردید و پومودورو بعدی را شروع کنید.6. استراحت طولانی (۱۵-۳۰ دقیقه): بعد از اتمام چهار پومودورو، استراحت طولانی‌تری داشته باشید. کمی پیاده‌روی کنید، میان وعده بخورید یا کاری کاملاً غیرمرتبط انجام دهید تا ذهنتان شارژ شود. سپس سیکل چهارتایی را دوباره شروع کنید.
undefined مهارت‌های کلیدی که پومودورو تقویت می‌کند
تمرکز عمیق: ۲۵ دقیقه زمان محدود، مغز را وادار می‌کند تمام توجهش را به یک کار معطوف کند.
مبارزه با به‌تعویق‌اندازی: شروع فقط برای ۲۵ دقیقه بسیار کم‌ترس‌آور است. "فقط یک پومودورو انجام بدم" راهی عالی برای غلبه بر سکون اولیه است.
مدیریت حواس‌پرتی: یادداشت کردن افکار مزاحم در حین پومودورو به شما می‌آموزد آن‌ها را به تعویق بیندازید.
آگاهی از زمان: درک واقعی‌تری از مدت زمان انجام کارها به شما می‌دهد.
پیشگیری از فرسودگی: استراحت‌های منظم از خستگی ذهنی و جسمی جلوگیری می‌کند و انرژی را در طول روز حفظ می‌کند.
انگیزه و رضایت: تکمیل هر پومودورو و دیدن پیشرفت (مثلاً خط زدن پومودوروهای انجام شده) حس موفقیت و انگیزه ایجاد می‌کند.

undefined نکات طلایی برای استفاده موثرتر
تایمر فیزیکی یا اختصاصی: استفاده از تایمری غیر از موبایل شخصی، وسوسه چک کردن شبکه‌های اجتماعی را کاهش می‌دهد.
یادداشت سریع: همیشه یک قلم و کاغذ کنار دست داشته باشید تا افکار مزاحم را فوراً یادداشت کنید و به کار برگردید.
انعطاف‌پذیری (با احتیاط): طول پومودورو را می‌توان کمی تغییر داد (مثلاً ۲۰ یا ۳۰ دقیقه برای بعضی کارها) ولی اصل استراحت بین آن‌ها را حفظ کنید.
کارهای غیرقابل تقسیم: اگر کار شما نیاز به جریان مداوم دارد (مثل بعضی جلسات خلاقانه یا نوشتن عمیق)، شاید بعد از شروع، یک پومودورو را به ۵۰ دقیقه (دو پومودورو پشت سرهم) با استراحت ۱۰ دقیقه‌ای تبدیل کنید. اما برای اکثر کارهای روزمره، ۲۵ دقیقه استاندارد عالی است.
ردیابی و بازنگری: تعداد پومودوروهای لازم برای کارهای مختلف را یادداشت کنید. این به برنامه‌ریزی واقع‌بینانه‌تر در آینده کمک می‌کند.
شروع کوچک: اگر ۲۵ دقیقه سخت است، از ۱۵ دقیقه شروع کنید و به تدریج افزایش دهید.
محیط مناسب: یک محیط کار نسبتاً آرام و بدون مزاحمت برای پومودوروها ایده‌آل است. در صورت امکان به دیگران اطلاع دهید که در بازه پومودورو مزاحمتان نشوند.

undefined
چالش‌ها و راهکارها*

کارهای غیرقابل پیش‌بینی (مثل پاسخ به تماس ضروری): پومودورو را متوقف کنید و آن را باطل در نظر بگیرید. بعد از اتمام کار غیرمنتظره، دوباره از صفر شروع کنید.
جلسات طولانی: سعی کنید جلسه را به بخش‌های ۲۵ دقیقه‌ای با استراحت‌های کوتاه تقسیم کنید، یا آن را خارج از سیستم پومودورو مدیریت کنید.
* کارهای بسیار کوتاه: چند کار کوتاه مرتبط را در یک پومودورو گروه‌بندی کنید.
ارادتمند همه خوباناحمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
undefined شناسه در بله:https://ble.ir/Dr_Fotovvat
undefined شناسه در تلگرام:https://t.me/Dr_Fotovvat
روان‌شناسی کسب و کار | کوچینگ | روان‌شناسی صنعتی و سازمانی | كاريزما مشاور
undefined۲۱
undefined۴

۵.۳K

۱۹:۴۰

۴ خرداد
آخرین شهروندِ کشوری که دیگر وجود نداشت!مکان: ایستگاه فضایی «میر» زمان: زمستان ۱۹۹۱نگارنده: ناشناس
«سرگئی کریکالف» چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یک‌ساله‌اش را در آغوش بگیرد. اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید: «سرگئی... ما نمی‌توانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!»* تصور کنید بیرون از سیاره زمین در حال بازگشت به خانه این خبر را دریافت کنید! طنز تلخی‌ست، نه؟!در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین فروپاشیده بود و به چند کشور تقسیم شده بود.اقتصاد نابود شده و پایگاهِ فرود، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) بود که برای اجازه فرود، پولِ کلانی می‌خواست!و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید پولی نداشت! رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بی‌انتهایِ فضا، واردِ کشنده‌ترین شکنجه‌یِ روانیِ جهان شد: «بلاتکلیفیِ مطلق». آدم‌ها می‌توانند اخبارِ بد را تحمل کنند، اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی می‌کند. به او می‌گفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.»سرگئی می‌دانست که اگر غصه بخورد و چشم‌انتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لوله‌یِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است: او «روتین‌هایِ کوچک» را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد او هر روز سرِ ساعت بیدار می‌شد، دو ساعت روی تردمیل می‌دوید تا عضلاتش تحلیل نرود، فیلترهایِ اکسیژن را تمیز می‌کرد و با تجهیزاتِ خراب ور می‌رفت. او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی به جایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهره‌هایِ جلویِ دستش بود.سرانجام، بعد از ۳۱۱ روز بلاتکلیفی، یک سفینه‌یِ آلمانی با پرداختِ هزینه‌ها او را برگرداند.سرگئی در بزرگ‌ترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند، چون اجازه نداد تعلیقِ بیرون، روانِ درونش را متوقف کند. نامه‌ای کوتاه به تویی که این قصه را می‌خوانی:این روزها در ایران، خیلی از ما دقیقاً شبیهِ سرگئی شده‌ایم؛ معلق در یک فضایِ تاریک.چه فرقی می‌کند وقتی در خانه باشیم یا هر لحظه نگران ویران شدن خانه؟ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم اما در خانه‌ اقتصاد بی‌ثبات است، سایه جنگ بر سر ما و قیمت‌هایی هر روز تغییر می‌کنند، آینده‌یِ شغلی‌مان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم «بالاخره چه می‌شود؟». این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلی‌هایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژه‌ها را نصفه رها کرده‌ایم، یادگیری را متوقف کرده‌ایم و فقط در شبکه‌های اجتماعی اخبار را می‌بلعیم تا شاید روزنه‌ای پیدا شود. اما رفیقِ وقتی همه‌چیز در تعلیق است، تو معلق نمان!*تو نمی‌توانی قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنی، اما می‌توانی مهارتت را ارتقا دهی. تو نمی‌توانی زمانِ رسیدنِ «سفینه‌یِ نجات» را تعیین کنی، اما می‌توانی فیلترِ روانت را تمیز نگه داری تو نمی‌توانی جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیری یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنی اما هنوز دستانِ گرمی داری که می‌توانی با آن‌ها گلدانِ تشنه‌یِ اتاقت را آب بدهی یا دستِ عزیزت را بگیری.رفیقِ جان اگر امشب در سرمایِ این بلاتکلیفیِ کشنده مچاله شده‌ای، از تو می‌خواهیم زل زدن به این سیاهیِ بی‌رحم را رها کنی.پیچ و مهره‌هایِ کوچکِ زندگیِ خودت را سفت کن، نگذار سرمایِ بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانت را خاموش کند. تو فقط با لجاجتی باشکوه ادامه بده این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینه‌یِ سرگردان هم به زمین می‌نشیند و جاذبه‌یِ زندگی، با عشق تو را در آغوش می‌کِشد و در گوشت زمزمه می‌کند:دیدی تمام شد؟چقدر دلمان برایت تنگ شده بود؛ خوش‌آمدی به خانه."*
ارادتمند همه خوباناحمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
undefined شناسه در بله:https://ble.ir/Dr_Fotovvat
undefined شناسه در تلگرام:https://t.me/Dr_Fotovvat
روان‌شناسی کسب و کار | کوچینگ | روان‌شناسی صنعتی و سازمانی | كاريزما مشاور
undefined۲۵
undefined۹
undefined۱

۱.۸K

۱۰:۲۷

۵ خرداد
thumbnail
سلام و عرض ادب خدمت عزیزان
بعضا دیده می شود در شبکه‌های مختلف سیما در برنامه مهمانانی دعوت می شوند. (البته تصور می شود که دعوت می شوند).
که البته اینچنین نیست بلکه در اصل مهمانان با پرداخت هزینه ایی در برنامه حضور پیدا می کنند و این شامل هر کسی که حاضر به پرداخت باشد می شود. به عباراتی آنتن به هر کسی فروخته می شود.
این جدول که از طرفی فردی ناشناس که نمی دانم چگونه شماره تماس اینجانب بدستش رسیده بود، در پیام رسان بله برایم‌ ارسال شده بود. و بعد طی تماسی و با عملیات بازاریابی مصرانه و اینکه شرایط پرداخت لحاظ می کنیم و طی دو قسط می توانم پرداخت کنم، اصرار به حضور اینجانب در برنامه داشتند. خدمت این عزیز عرض کردم تخصص من روانشناسی هست در چه حوزه ایی باید صحبت کنم، پاسخ دادند که مهم نیست هر حوزه و هر موضوعی که خودتان تمایل داشتید. احتمالا با توجه به بحث داغ دنیا در حوزه هوش مصنوعی بتوانم در این حوزه بحث و گفتگو داشته باشم.
بیچاره مردمی که فکر می کنند مهمان برنامه یک فرد ویژه هست که سیما دعوت کرده، قافل از اینکه ویژه بودن آن فرد در شل کردن سر کیسه برای حضور در برنامه بوده.
و باز بیچاره آن متخصصی که برای حضور در برنامه های سیمایی که در این روزها کم بیننده ترین رسانه هست هزینه های هنگفت می کنند غافل از اینکه این روزها مجاری تبلیغاتی پر بیننده تری وجود دارد.
همانطور که در جدول فوق ملاحظه می فرمایید، که لیست برنامه های مشارکتی شبکه تهران (شبکه پنج) هست.
هزینه حضور در برنامه های جدول فوق به ترتیب ردیف (به میلیون تومان): 1- 802- 803- 1504- 1205- 1206- 50
ارادتمند همه خوباناحمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
undefined شناسه در بله:https://ble.ir/Dr_Fotovvat
undefined شناسه در تلگرام:https://t.me/Dr_Fotovvat
روان‌شناسی کسب و کار | کوچینگ | روان‌شناسی صنعتی و سازمانی | كاريزما مشاور
undefined۱۴
undefined۵
undefined۳
undefined۱

۲.۷K

۱۴:۴۱

۶ خرداد
undefined کالبدشکافیِ «اوانتوریزم»؛ از قلعه حیوانات تا بن‌بستِ تندروی*
undefinedاحمد یغما- ۵خرداد 1405
undefinedجورج اورول در شاهکار خود،«قلعه حیوانات»، حقیقتی تلخ را پیش چشم ما می‌گذارد:*خصلتِ ساختاریِ انقلاب‌ها، فرایِ زمان و مکان، مشابه یکدیگر است.* انحراف نه از سوی دشمنِ خارجی، بلکه دقیقاً از نقطه‌ای آغاز می‌شود که «شورِ انقلابی» با «توهمِ همه‌چیزدانی» گره خورده و واقع‌گرایی را به مسلخ می‌برد. برای درک رفتار انسدادآفرینِ جریان‌های تندرو در ساحه‌ی سیاست امروز، بازخوانی تجارب انقلابِ اکتبر و آرای لنین، ضرورتی حیاتی دارد*.
۱. نارودنیسم؛ تقدیسِ «اراده» در برابر «واقعیت»لنین در کتابِ «میراثی که ما از آن برمی‌گردیم» و همچنین در مقاله بسیار مهم «چه باید کرد؟»، به سختی بر جریان «نارودنیک‌ها» می‌تازد. آن‌ها معتقد بودند با اقدامات پراکنده و احساسی، بدون در نظر گرفتن توازن قوای جهانی، می‌توان به مقصود رسید.- تطبیق امروز: تندروهایی که با طرح شروط معجزه آسا و غیرممکن (همان «یک کیلو شپش» معروف)، دست دیپلماسی نظام را می‌بندند، در واقع «نارودنیک‌های» عصر جدید ایران هستند. آن‌ها با نادیده گرفتن قواعد عینیِ قدرت، «اراده‌گراییِ کور» خود را بر مصلحت عالی کشور ترجیح می‌دهند.
۲. اوانتوریزم (ماجراجویی)؛ انقلابی‌گری به قیمت انتحارواژه‌ی کلیدی لنین برای این سنخ فکری، «اوانتوریزم» است که در کتاب ماندگارِ «بیماریِ کودکیِ چپ‌گرایی در کمونیسم» به تفصیل به آن پرداخته است. اوانتوریزم یعنی: «اقدام متهورانه‌ی بدون محاسبه که به جای ضربه به دشمن، جبهه‌ی خودی را در معرضِ نابودی قرار می‌دهد.»- تطبیقِ امروز: جریان مدعی که مذاکره و تعامل عزت‌مندانه را «سازش» می‌نامد و بر طبل تقابل بی‌هزینه می‌کوبد، دچار بیماری «اوانتوریزمِ سیاسی» است. این‌ها در ظاهر تندترین شعارها را می‌دهند، اما در باطن، جاده‌صاف‌کنِ پروژه‌ی انزوای کشور هستند. لنین هشدار می‌داد که اوانتوریست‌ها «انقلابیونِ متزلزلی» هستند که چون برنامه‌ای برای اداره‌ی واقعی امور ندارند، به «بن‌بست‌آفرینی» پناه می‌برند.
۳. آسوبوژدنیه؛ نقابِ رهایی بر چهره‌ی انحرافدر کتابِ «دو تاکتیکِ سوسیال‌دمکراسی در انقلاب دموکراتیک»، لنین به جریانِ «آسوبوژدنیه» (اتحادیه رهایی) اشاره می‌کند؛ جریانی که با شعارِ زیبا و فریبنده‌ی «رهایی»، عملاً به دنبال تامین منافع تنگ‌نظرانه‌ی جریانی خود و منحرف کردن مسیر اصلی حرکت بود. - امروز نیز، کسانی که تحت لوایِ «رهایی از وابستگی»، مانع اجرای سیاست‌های حکیمانه‌ی نظام در عرصه‌ی بین‌الملل می‌شوند، نسخه‌ی مدرن همان جریان هستند؛ آن‌ها به اسم «رهایی»، زنجیر «تحریم و انسداد» را محکم‌تر می‌کنند.
نتیجه‌گیری؛ خوارج و تکرار تاریختحلیل دقیق محققانه نشان می‌دهد که میان «خوارجِ صفین»، «نارودنیک‌های پتروگراد» و «اوانتوریست‌های امروز»، یک نخِ تسبیح وجود دارد: «جلو زدن از رهبر و تقدیسِ فهم فردی». کسی که با مطالباتِ غیرواقعی، لکوموتیو پیشرفت کشور را متوقف می‌کند، نه یک «انقلابیِ اصیل»، بلکه یک «ماجراجوی سیاسی» است که طبق منطقِ قلعه حیوانات، در حال استحاله کردن آرمان‌های انقلاب به نفع توهمات خویش است. بصیرت امروز، در گروی شناخت این «اوانتوریزمِ نقاب‌دار» است.
#روانشناسی_سیاسی -----‐-------------------------------------------ارادتمند همه خوباناحمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
undefined شناسه در بله:https://ble.ir/Dr_Fotovvat
undefined شناسه در تلگرام:https://t.me/Dr_Fotovvat
روان‌شناسی کسب و کار | کوچینگ | روان‌شناسی صنعتی و سازمانی | كاريزما مشاور
undefined۷
undefined۱

۱.۲K

۱۲:۰۵

۱۸ خرداد
حقیقت تلخ جامعه ما مصاحبه با یک فاحشه از اسلام آباد
یک زن قبل از اینکه فاحشه شود، چه مراحلی را طی می‌کند؟
برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلام‌آباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد. من از لیاح به اسلام‌آباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقه‌ای پرجمعیت برد. پس از عبور از کوچه‌های باریک و کم‌نور، جلوی خانه‌ای توقف کردیم و در زدیم.
زنی زیبا در را باز کرد و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت.
فاحشه مرا به داخل برد و با اشاره از من خواست که روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم.او به طرز خیره کننده ای زیبا بود.
در حالی که لیوانی آب به من می‌داد، گفت:«آقا، دوستتان گفت که شما نویسنده هستید.»با غروری فروتنانه پاسخ دادم:«خب... من فقط سعی می‌کنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم.»او در حالی که مستقیم به چشمان من نگاه می‌کرد، پرسید:«چرا این همه راه را از لیه تا اسلام‌آباد سفر کردی تا درباره یک فاحشه بنویسی؟ می‌توانستی صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنی.»
با خشم به او خیره شدم. قبل از اینکه بتوانم جوابی بدهم، پک بلندی از سیگارش زد و در حالی که حلقه‌ای از دود بی‌نقص را از لب‌های زیبایش فوت می‌کرد، گفت:«آقا، به نظر من شما یک نویسنده‌ی دست دوم هستید.یک نویسنده‌ی واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه می‌کند.»
سخنان او عرق بر پیشانی‌ام نشاند، اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانه‌اش شوکه شده بودم.همین‌طور که صحبت می‌کرد، گونه‌هایش از خشم سرخ شده بود.جرعه‌ای آب نوشید و ادامه داد:«آقا، در این جامعه، قاضی عدالت را می‌فروشد اما فقط زنی که بدنش را می‌فروشد، مورد تحقیر است.سیاستمداران وجدان خود را می‌فروشند و شما آنها را رهبر می‌نامید. اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده قلب شما را جریحه‌دار می‌کند، استاد دانشگاه از کلاسش کم می گذارد تا کارگاه‌هایش را به قیمت گزاف بفروشد، آنگاه فروش ارزان تن زنی شما را می رنجاند.»«پزشکان اینجا از مرگ سود می‌برند،اما شما آن را حرفه‌ای شریف می‌نامید.وکلا و پلیس رشوه می‌گیرند و پرونده‌های ساختگی تشکیل می‌دهند،پلیس در برخوردهای ساختگی بی‌گناهان را می‌کشد،افرادی که به وفاداری به کشور سوگند یاد می‌کنند، از پشت به آن خنجر می‌زنند.قوانین زیر پا گذاشته می‌شوند تا دولت‌ها ساخته یا سرنگون شوند.»«منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره می‌شوند. کشور از نظر اقتصادی فلج شده است،دولتی در درون دولت ایجاد می‌شود.کسانی که حقوق خود را مطالبه می‌کنند، خائن نامیده می‌شوند.رسانه‌ها روز را به شب تبدیل می‌کنند.روزنامه‌نگاران قلم‌های خود را به چند سکه می‌فروشند.»«معلمان با آینده کودکان بازی می‌کنند.آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است.همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است.هر بخشی در این کشور بوی فساد می‌دهد اما فقط فاحشه منفور است، کسی که بدن خود را می‌فروشد تا آتش درون شکمش را شعله‌ورتر کند.»
همینطور که گوش می‌دادم، عرق از چین و چروک پیشانی‌ام جاری شد، درست مثل بارانی که از سقف چکه‌کن خانه‌ی یک مرد فقیر می‌چکد.او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت:
«آقا... در جامعه‌ای که شما در آن زندگی می‌کنید،وجود یک فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست.»
به حرف‌هایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم:«او فقط دارد از حرفه‌ی فحشای خودش دفاع می‌کند.»او ادامه داد:«اگر ما فاحشه‌ها آتش این مردان گرگ‌نما را سرد نکنیم، آنها دختران بی‌گناه حوا را غارت می‌کنند، معصومیت آنها را له می‌کنند و گوشت بدنشان را می‌درند.»
من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم، اما حالا همه آن سوالات ناپدید شده بودند.
او همچنان صحبت می‌کرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر می‌دانستم،در مقابل خرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود.او بلند شد، کنار من نشست و پرسید:
«آقا، تا حالا دیده‌اید سگی آب بنوشد؟»
از این سوال ناگهانی تعجب کردم و گفتم: «بله.»
او پکی از سیگارش زد، نزدیک‌تر خم شد و گفت:
«آقا... همان آدم‌های محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند، وقتی پیش ما می‌آیند، پاهایمان را مثل سگی که آب را می‌مکد، لیس می‌زنند.»
سپس او به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم.
از پشت سر، او مرا صدا زد:«آقا... اگر واقعاً می‌خواهی نویسنده شوی،در مورد زنانی که بدن خود را می‌فروشند ننویس، در مورد کسانی بنویس که وجدان خود را می‌فروشند.آنوقت دیگر لازم نیست از لیه به اسلام‌آباد سفر کنی.»«در قلمت شجاعت پیدا کن.»
آیا حرف اشتباهی زد؟او آینه‌ای در مقابل من و کل جامعه‌مان گرفت."لی هونگ "------------------------ارادتمند همه خوبان احمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
undefined۹
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۷۸۷

۷:۲۴

با ما همراه باشید:https://Instagram.com/DrFotovvat-------https://t.me/Dr_Fotovvat-------https://ble.ir/Dr_Fotovvat-------https://t.me/CharismaCo-------https://www.aparat.com/charismaco-------https://www.clubhouse.com/@drfotovat

۸۲۳

۷:۲۵

۲۲ خرداد
thumbnail
ارزش هزار بار دیدن رو داره
با ما همراه باشید:https://Instagram.com/DrFotovvat-------https://t.me/Dr_Fotovvat-------https://ble.ir/Dr_Fotovvat-------https://t.me/CharismaCo-------https://www.aparat.com/charismaco-------https://www.clubhouse.com/@drfotovat
undefined۱۲
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۶۵۶

۸:۱۹

۲۶ خرداد
undefinedحکایت کرامت وشرافت در برابر ثروتundefined

در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی یک افسر انگلیسی بدون هیچ دلیل سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد!
شهروند ساده هندی برگشت و چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد. که او در اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد.
افسر بریتانیایی از این عکس العمل هندی وحشت زده و خشمگین شده بود، ولی چون تنها بود چیزی نگفت و بطرف مقر سربازان بریتانیایی رفت تا با گرفتن نیرو برگردد و جواب مرد هندی را بدهد که جرات کرده به افسر امپراطوری سیلی بزند که آفتاب در قلمرو آن غروب نمی کند...
پیش ژنرال انگلیسی رفت و از او خواست تا سرباز به او بدهد تا برگردد و جواب این بی ادبی را به هندی دهد
اما ژنرال انگلیسی بدون این که جواب او را بدهد، او را به اتاقی برد که در آن پول نگهداری میشد و گفت: این ۵۰۰۰۰ روپیه را بردار و برو به آن هندی بده و در مقابل کاری که انجام دادی از او معذرت بخواه
افسر با شنیدن این حرف معترضانه گفت: هندی بدبخت به یک افسر ملکه سیلی زده است و این یعنی بی احترامی به امپراطوری انگلیس، ولی شما بجای مجازات به من می گویید به او پول بدهم وعذر خواهی کنم!!؟؟
ژنرال با خشم گفت: این یک دستور است باید بدون چون و چرا اجرا کنی.
افسر به ناچار پول را به مرد هندی داد و عذرخواست هندی پذیرفت و با خوشحالی تمام پول را از او گرفت و یادش رفت که او حق داشته اشغالگر وطنش را بزند. پنجاه هزار روپیه آن زمان پول هنگفتی بود و او با آن خانه خرید و با بقیه اش چندین ریکشا (وسیله حمل و نقل درون شهری در هندوستان) گرفت و با استخدام چند راننده آن ها را به کرایه داد...
روزگار گذشت و وضع زندگی او بهتر شد تا این که به یکی از تجار در شهر خود تبدیل شد.
او فراموش کرده بود که با گرفتن پول از کرامتش گذشته ولی انگلیسی ها آن سیلی او را فراموش نکرده بودند!روزی ژنرال انگلیسی، افسرِی را که از هندی سیلی خورده بود فراخواند و به او گفت:
آیا آن هندی را که به تو سیلی زده بود به یاد داری افسر پاسخ داد:
بلی چگونه می توانم او را فراموش کنم.

ژنرال گفت:
حال وقتش است که بروی و انتقام آن سیلی را ازش بگیری، ولی او را در حالی با سیلی بزن که مردم در دور و برش جمع باشند.
افسر گفت:
آن روز که هیچ کس را نداشت مرا از زدن او بازداشتی حال که صاحب جاه و جلال و خدمه شده میگویی برو او را بزن
می ترسم افرادش مرا بکشند.
ژنرال گفت: خاطرت جمع باشد، نمی کشند، فقط برو و آن چه را که گفتم انجام بده و برگرد.
وقتی افسر انگلیسی داخل خانه هندی شد او را در میان جمع کثیری از مردم یافت در حالی که خادمان و محافظانش او را احاطه کرده بودند، بدون مقدمه بطرف او رفت و با سیلی چنان محکم به رویش کوبید که بر زمین افتاد، افسر ایستاده بود تا عکس العمل او را ببیند ولی هندی بدون هیچ عکس العملی از جایش بلند هم نشد و به طرف انگلیسی حتی چشم بالا نکرد
افسر از تعجب دهنش باز مانده بود ولی خوشحال از گرفتن انتقام نزد ژنرال خود برگشت ژنرال به افسرش گفت:
خیلی خوشحال به نظر می آیی
افسر پاسخ داد: بلی برای بار اول که او را با سیلی زدم او محکم تر بر رویم کوبید در حالی که فقیر بود ولی امروز که او صاحب جاه و جلال و خدمه است حتی پاسخ سیلی ام را با حرف هم نداد، این مرا به تعجب واداشته است
ژنرال در پاسخ افسرش گفت:
دفعه اول او «کرامت» داشت و آن را بالاترین سرمایه خویش می پنداشت، برای همین از آن دفاع کرد
ولی دفعه دوم، او کرامت خود را به پول فروخت. برای همین از آن نتوانست دفاع کند «چون می ترسید که مصالح و منافع خود را از دست بدهد»

undefined این داستان
حکایت افراد زیادی است آنان که با گرفتن پول و مقام، حقوق و وام نجومی، ملک و زمین و اموال، رانت و اختلاس و پارتی و سایر امتیازات، فرستادن فرزندان شان به اروپا و آمریکا و... حتی با جاسوسی برای دشمن،شرافت وکرامتِ خویش را فروخته اند...وحالا با ثروت انبوه واز ترس باختن اندوخته های کاذب خود، سکوت کرده اند زیرا دیگر کرامتی برایشان باقی نمانده که از آن دفاع کنند لذا لال شده اند!!! آری جاسوس ها وخاین را هم در میان فقرا نجویید و در میان تازه به دوران رسیده ها بیشتر بجویید!!!undefinedundefined

undefinedمراقب کرامت (وشرافت )خود باشیم.*

با ما همراه باشید:https://Instagram.com/DrFotovvat-------https://t.me/Dr_Fotovvat-------https://ble.ir/Dr_Fotovvat-------https://t.me/CharismaCo-------https://www.aparat.com/charismaco-------https://www.clubhouse.com/@drfotovat
undefined۹
undefined۷
undefined۱

۳۴۰

۴:۱۶