در حاشیه نخستین نشست هماندیشی آسیبشناسی چالشهای اساتید و آموزش در صنعت هوانوردی با میزبانی شرکت هواپیمایی هما، توافقنامه جامع همکاری و همافزایی میان هیأت مدیره اندیشکده اعتلای هوانوردی و شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران «هما» به امضا رسید.
این توافقنامه که با برنامه ریزی های قبلی و به امضای معاونت آموزش و توسعه و بهسازی منابع انسانی هما تدوین شده، رویکردی چندلایه، علمی و عملیاتی دارد و محورهای کلیدی آن عبارتند از:
این تفاهمنامه، گامی بلند در مسیر تحول نظام آموزشی، مهارتمحوری، ارتقای ایمنی پرواز، افزایش تابآوری صنعت در شرایط تحریم و محدودیتها، و توانمندسازی سرمایههای انسانی متخصص کشور محسوب میشود.
امید که این همکاری راهبردی، الگویی برای تعاملات صنعتی-آموزشی در کشور باشد.
روابط عمومی اندیشکده اعتلای هوانوردی
#آموزش_هوانوردی #ایمنی_پرواز #اندیشکده_اعتلای_هوانوردی #ایران_ایر #هم_افزایی_آموزشی #هوش_مصنوعی_در_هوانوردی #تاب_آوری #مدیریت_ناوگان #آینده_پژوهی
۸۰۳
۵:۰۸
۸۱۵
۵:۰۸
نظریه نادانی یا حماقت
کتاب یا دقیقتر بگوییم «نظریه حماقت» دیتریش بونهوفر، در اصل یک کتاب مستقل بلند نیست؛ بلکه بخشی از نامهها و نوشتههای او در دوران زندان نازیهاست که بعداً در مجموعههایی مثل Letters and Papers from Prison منتشر شد.
آوازه این متن به خاطر یک ایده بسیار تکاندهنده است:«مشکل اصلی جامعه، شرارت نیست؛ نادانی یا حماقت است.»
ایده مرکزی کتاب: «آدم احمق» لزوماً کمهوش نیست!
این مهمترین نکتهای است که اگر بفهمی، کل حرف بونهوفر را فهمیدهای.
او میگوید:
نادانی یا حماقت = کمبود IQ نیست.
افراد بسیار باهوش هم میتوانند «احمق» شوند.🧩 حماقت بیشتر یک وضعیت روانی- اجتماعی است تا ضعف ذهنی.
از نظر او، آدم احمق کسی است که:
توانایی تفکر مستقل را از دست داده،
شعارها را جای فکر کردن گذاشته،
و هویت جمعی را جای حقیقت نشانده است.
یعنی فرد دیگر «خودش فکر نمیکند»؛ بلکه تبدیل به بلندگوی جمع، ایدئولوژی یا قدرت میشود.
چرا مردم احمق میشوند؟
۱. قدرت، تفکر مستقل را نابود میکند!
بونهوفر مشاهده کرد که وقتی یک حکومت، حزب، جنبش یا فضای اجتماعی خیلی قدرتمند میشود، افراد کمکم توانایی قضاوت شخصیشان را از دست میدهند.
او میگوید:
انسانها در جمع، راحتتر تسلیم میشوند.
وقتی همه یک چیز را تکرار میکنند، مقاومت ذهنی کاهش مییابد.
فرد ترجیح میدهد «متعلق» باشد تا «درست».
این نکته خیلی مهم است:از نظر او، بیشتر مردم حقیقت را قربانی امنیت روانی و تعلق اجتماعی میکنند.
۲. احمقها خطرناکتر از آدمهای شرورند.
این معروفترین بخش نظریه اوست. چرا؟
چون آدم شرور معمولاً میداند دارد کار بد میکند.پس:
میتوان با او مذاکره کرد،
جلویش ایستاد،
یا رسوایش کرد.
اما آدم احمق فکر میکند «درست» است.او با اعتمادبهنفس کامل:
دروغ را پخش میکند،
خشونت را توجیه میکند،
و حتی خودش را اخلاقی میداند.
به همین دلیل بونهوفر میگوید: مقابله با حماقت سختتر از مقابله با شرارت است.
چرا استدلال منطقی روی آدم احمق اثر نمیکند؟
این بخش، قلب روانشناسی کتاب است.
بونهوفر میگوید:
وقتی کسی به «حماقت جمعی» دچار شد:
واقعیت اهمیتی ندارد،
تناقضها را نمیبیند،
و اگر هم ببیند، توجیه میکند.
برای همین: بحث منطقی معمولاً بیفایده میشود.
تو اگر مدرک بیاوری، او:
موضوع را عوض میکند،
شعار تکرار میکند،
یا خشمگین میشود.
چون مسئله او «دانستن» نیست؛ مسئلهاش «وابستگی هویتی» است.
او نمیخواهد حقیقت را پیدا کند؛ میخواهد احساس کند در سمت درست گروه خودش ایستاده.
حماقت چگونه گسترش پیدا میکند؟ بونهوفر چند عامل کلیدی را غیرمستقیم مطرح میکند.
ترس: وقتی مردم میترسند، امنیت را به آزادی ترجیح میدهند و تفکر انتقادی کاهش پیدا میکند.
تبلیغات: تکرار مداوم یک ایده، حتی ایده احمقانه، آن را عادی میکند.
جمعگرایی افراطی: وقتی هویت فرد در گروه حل میشود، مسئولیت شخصی از بین میرود.
قدرت و اقتدار: عموم آدمها دوست دارند کسی برایشان تصمیم بگیرد.
نکته مهم: بونهوفر نخبهگرا نیست.
او نمیگوید: «من باهوشم و مردم احمقاند.»
برعکس، حرفش هشدار به همه انسانهاست.
از نظر او: هر کسی ممکن است احمق شود، اگر:
تفکر مستقل را کنار بگذارد،
مسئولیت اخلاقی را واگذار کند،
یا بیش از حد جذب قدرت و جمع شود.🧬یعنی حماقت یک «ریسک انسانی» است، نه یک ویژگی ژنتیکی.
مهمترین جملههای فکری کتاب به زبان ساده:
اگر بخواهیم کل اثر را در چند جمله فشرده کنیم:
انسانها بیشتر از آنکه دنبال حقیقت باشند، دنبال تعلقاند.
قدرت، توانایی فکر مستقل را از مردم میگیرد.
آدم احمق از آدم شرور خطرناکتر است.
تحصیلات بالا، تضمینکننده خِرَد نیست.
جمع میتواند انسانهای عادی را به ابزار شر تبدیل کند.
کسی که فکر کردن را واگذار کند، کمکم انسانیت اخلاقیاش را هم واگذار میکند.
بطور خلاصه، نظریه حماقت دیتریش بونهوفر بیان میکند که حماقت یک نقص هوشی نیست، بلکه یک ضعف اخلاقی و اجتماعی است که از شرارت خطرناکتر است، به راحتی با قدرت هماهنگ میشود و تنها با آزادی درونی درمان میگردد.
از: کانال سخنرانی ها
https://Instagram.com/DrFotovvat-----------https://t.me/Dr_Fotovvat------------https://ble.ir/Dr_Fotovvat
از: کانال سخنرانی ها
https://Instagram.com/DrFotovvat-----------https://t.me/Dr_Fotovvat------------https://ble.ir/Dr_Fotovvat
۱.۳K
۵:۰۹
قلک شکسته
فقط دو روز مانده بود تا تولد بهترین دوستم. فکر و ذکرم شده بود انتخاب هدیه برای او. میدانستم دلش اسیر یک جعبهی مداد رنگی بیست و چهارتایی ست، چون بارها دربارهاش با من حرف زده بود اما من فقط هشت سالم بود. پول تو جیبیهایم کفاف این هدیه را نمیداد. فقط یک راه داشتم، اینکه به سراغ قلکم بروم.قلکی که چند ماهِ تمام امانت دار پول تو جیبیهایم شده بود تا بتوانم اسکیت بخرم، اما من میخواستم دوستم را به آرزویش برسانم. قلکم را بالا بردم و به زمین کوبیدم و آرزوی خودم را شکاندم.میدانستم وقتی هدیه ی من را باز کند خوشحالترین آدم دنیا میشود.ولی آنقدر هدیهی خوب برایش آورده بودند که اصلا هدیهی من به چشمش نیامد. حتی یک تشکر هم نکرد. من برای خوشحال کردنش از آرزوی خودم گذشته بودم؛ همهی پس اندازی که مدتها برایش از خواستههایم زده بودم را خرج برآورده شدن آرزوی او کرده بودم اما او هرگز نفهمید.من ماندم و یک قلک شکستهی خالی...حالا بعد از این همه سال به این فکر میکنم که آدمها هر کدام قلکهایی دارند که در آن چیزهایی مهمتر از پول را پس انداز میکنند. محبت، وفاداری و عشق را ذخیره میکنند تا در زمان مناسب خرجش کنند. اما گاهی قلکشان را برای آدم اشتباهی میشکنند.کسی که چشمهایش به روی محبت و فداکاری و عشق آنها بسته ست... کاش حواسمان باشد قلکمان را برای چه کسی میشکنیم زیرا قلکی که خالی شود خیلی سخت پر میشود.
علیرضا مزلقانی
با ما همراه باشید:
https://Instagram.com/DrFotovvat-------https://t.me/Dr_Fotovvat-------https://ble.ir/Dr_Fotovvat-------https://t.me/CharismaCo-------https://www.aparat.com/charismaco-------https://www.clubhouse.com/@drfotovat
فقط دو روز مانده بود تا تولد بهترین دوستم. فکر و ذکرم شده بود انتخاب هدیه برای او. میدانستم دلش اسیر یک جعبهی مداد رنگی بیست و چهارتایی ست، چون بارها دربارهاش با من حرف زده بود اما من فقط هشت سالم بود. پول تو جیبیهایم کفاف این هدیه را نمیداد. فقط یک راه داشتم، اینکه به سراغ قلکم بروم.قلکی که چند ماهِ تمام امانت دار پول تو جیبیهایم شده بود تا بتوانم اسکیت بخرم، اما من میخواستم دوستم را به آرزویش برسانم. قلکم را بالا بردم و به زمین کوبیدم و آرزوی خودم را شکاندم.میدانستم وقتی هدیه ی من را باز کند خوشحالترین آدم دنیا میشود.ولی آنقدر هدیهی خوب برایش آورده بودند که اصلا هدیهی من به چشمش نیامد. حتی یک تشکر هم نکرد. من برای خوشحال کردنش از آرزوی خودم گذشته بودم؛ همهی پس اندازی که مدتها برایش از خواستههایم زده بودم را خرج برآورده شدن آرزوی او کرده بودم اما او هرگز نفهمید.من ماندم و یک قلک شکستهی خالی...حالا بعد از این همه سال به این فکر میکنم که آدمها هر کدام قلکهایی دارند که در آن چیزهایی مهمتر از پول را پس انداز میکنند. محبت، وفاداری و عشق را ذخیره میکنند تا در زمان مناسب خرجش کنند. اما گاهی قلکشان را برای آدم اشتباهی میشکنند.کسی که چشمهایش به روی محبت و فداکاری و عشق آنها بسته ست... کاش حواسمان باشد قلکمان را برای چه کسی میشکنیم زیرا قلکی که خالی شود خیلی سخت پر میشود.
علیرضا مزلقانی
با ما همراه باشید:
https://Instagram.com/DrFotovvat-------https://t.me/Dr_Fotovvat-------https://ble.ir/Dr_Fotovvat-------https://t.me/CharismaCo-------https://www.aparat.com/charismaco-------https://www.clubhouse.com/@drfotovat
۵۳۵
۸:۴۹
عذر خواهی رسمی دولت کانادا علیه خطای خود
۳۱٫۲۵ میلیون دلار برای سه شهروند، آزمون دموکراسی در کانادا
به قلم پروفسور اکبر مأنوسی
گاهی تاریخ یک کشور را نه در روزهای پیروزی نظامی، نه در شکوه ساختمانهای دولتی و نه در سخنرانیهای پرطمطراق سیاستمداران، بلکه در لحظهای میتوان شناخت که حکومت درمییابد در حق شهروند خود خطا کرده است.
در چنین لحظهای، پرسش اصلی این نیست که دولت چقدر قدرت دارد پرسش این است که آیا قدرت حاضر است در برابر قانون، حقیقت و حقوق انسان سر فرود آورد یا خیر؟
من پرونده عبدالله المالکی، احمد ابوالمعاطی و مؤید نورالدین سه پناهنده سوریه ای را که از نزدیک همراهی کردم را یکی از درخشانترین و در عین حال تلخترین آزمونهای دموکراسی کانادا میدانم پروندهای که در آن سه شهروند کانادایی در خارج از مرزهای کشور، در سوریه و مصر، گرفتار بازداشت و شکنجه شدند و بعدها تحقیقات رسمی کانادا درباره کاستیهای احتمالی مقامهای کانادایی در این ماجرا انجام گرفت.
دولت کانادا سرانجام در مارس ۲۰۱۷ با این سه نفر به توافق رسید و رسماً از آنان و خانوادههایشان عذرخواهی کرد. در بیانیه رسمی دولت آمده بود که “کانادا بابت هر کاستی که مقامهای کانادایی ممکن است در ارتباط با بازداشت و بدرفتاری آنان در خارج از کشور داشته باشند، پوزش میطلبد”.
اما داستان در همینجا پایان نیافت.امنیت ملی، مجوز عبور از حقوق انسان نیستاما دقیقاً در همین نقطه است که تفاوت میان یک حکومت امنیتمحور و یک دموکراسی پاسخگو آشکار میشود.
دموکراسی نمیگوید دولت هرگز اشتباه نمیکند.پرونده این سه شهروند دقیقاً از چنین مسیری عبور کرد.
دولت کانادا دستور تحقیق درباره پرونده آنان را صادر کرد و قاضی فرانک ایاکوبوچی مأمور شد بررسی کند که آیا کوتاهی و یا کاستیهای مقامهای کانادایی در ازادی آنها با بدرفتاری شش ماهه سه شهروند کانادایی در زندانهای دمشق ارتباط داشته است.
این نکته از دید من بسیار مهم است.دولت کانادا میتوانست بگوید:«موضوع امنیت ملی است اطلاعات محرمانه است پرونده تمام شده درباره آن صحبت نکنید.»اما چنین نکرد.
و این همان جایی است که تفاوت یک نظام دموکراتیک با ساختارهای اقتدارگرا خود را نشان میدهد.
عبدالله المالکی، احمد ابوالمعاطی و مؤید نورالدین، پیش از آنکه نامشان وارد پروندههای امنیتی و حقوق بشری شود، انسانهایی با خانواده، زندگی، شغل، امید و آینده بودند.آنان شهروند پناهنده کانادابی بودند.یکی از مهمترین درسهای این پرونده برای جامعه مهاجران این است که تابعیت نباید در عمل به «شهروند درجه یک» و «شهروند درجه دو» تقسیم شود.اگر شهروندی که پیشینه مهاجرتی یا مسلمان دارد، در زمان بحران امنیتی از حمایت برابر قانون برخوردار نباشد، آنگاه اصل برابری شهروندی معنای خود را از دست میدهد.
در مورد دیگری که بخوبی با ان از نزدیک آشنا هستم میتوان به پرونده ماهر آرار متولد سوریه در سال ۲۰۰۱ اشاره کرد. یک شهروند کانادایی دیگر که در نتیجه انتقال و بازداشت در خارج از کشور دچار آسیبهای شدید شده بود دولت کانادا پس از تحقیقات رسمی بعلت تاخیر در آزادی وی پس از عذرخواهی رسمی با پرداخت ده میلیون دلار غرامت بابشان موافقت کرد..
اما پرسش مهمتر این است:کدامین کشور حاضرند دستگاههای امنیتی خود را مورد تحقیق قرار دهند، گزارش رسمی منتشر کنند، و سپس مسئولیت مدنی دولت را بپذیرند، از قربانیان عذرخواهی کنند و دهها میلیون دلار برای جبران خسارت بپردازند؟
۳۱٫۲۵ میلیون دلار، هرچند مبلغی بسیار بزرگ است، تنها یک غرامت مالی نیست.این پول، زبان حقوقیِ پذیرش مسئولیت است.اگر شهروندی در نتیجه عملکرد یا کاستی مقامهای دولتی آسیب دیده باشد، دولت نمیتواند تا ابد پشت دیوار «محرمانگی امنیتی» پنهان شود.اما در یک دموکراسی بالغ، امنیت ملی باید در کنار حقوق بشر قرار گیرد، نه در برابر آن
سهم من در این مسیر یک مسئولیت مدنی بوده است.من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک ایرانیتبار کانادایی و یک مسلمان مقیم این کشور، همواره بر این باور بودهام که دفاع از حقوق شهروندان نباید به قومیت، مذهب، زبان یا پیشینه آنان وابسته باشد.اگر شهروندی مسلمان باشد، وظیفه ما بیشتر نمیشود؛و اگر مسیحی و با بهودی باشد، هم کمتر نمیشود؛
در روایت من از این پرونده، پیگیری مصرانه و مستمر حقوق این افراد یکی از موضوعات مهمی است که باید به آن پرداخته شود. من بر این باور بودهام و هستم که جامعه دانشگاهی و نهادهای مدنی نباید در برابر بیعدالتی سکوت کنند.
۳۱٫۲۵ میلیون دلار برای سه شهروند، آزمون دموکراسی در کانادا
به قلم پروفسور اکبر مأنوسی
گاهی تاریخ یک کشور را نه در روزهای پیروزی نظامی، نه در شکوه ساختمانهای دولتی و نه در سخنرانیهای پرطمطراق سیاستمداران، بلکه در لحظهای میتوان شناخت که حکومت درمییابد در حق شهروند خود خطا کرده است.
در چنین لحظهای، پرسش اصلی این نیست که دولت چقدر قدرت دارد پرسش این است که آیا قدرت حاضر است در برابر قانون، حقیقت و حقوق انسان سر فرود آورد یا خیر؟
من پرونده عبدالله المالکی، احمد ابوالمعاطی و مؤید نورالدین سه پناهنده سوریه ای را که از نزدیک همراهی کردم را یکی از درخشانترین و در عین حال تلخترین آزمونهای دموکراسی کانادا میدانم پروندهای که در آن سه شهروند کانادایی در خارج از مرزهای کشور، در سوریه و مصر، گرفتار بازداشت و شکنجه شدند و بعدها تحقیقات رسمی کانادا درباره کاستیهای احتمالی مقامهای کانادایی در این ماجرا انجام گرفت.
دولت کانادا سرانجام در مارس ۲۰۱۷ با این سه نفر به توافق رسید و رسماً از آنان و خانوادههایشان عذرخواهی کرد. در بیانیه رسمی دولت آمده بود که “کانادا بابت هر کاستی که مقامهای کانادایی ممکن است در ارتباط با بازداشت و بدرفتاری آنان در خارج از کشور داشته باشند، پوزش میطلبد”.
اما داستان در همینجا پایان نیافت.امنیت ملی، مجوز عبور از حقوق انسان نیستاما دقیقاً در همین نقطه است که تفاوت میان یک حکومت امنیتمحور و یک دموکراسی پاسخگو آشکار میشود.
دموکراسی نمیگوید دولت هرگز اشتباه نمیکند.پرونده این سه شهروند دقیقاً از چنین مسیری عبور کرد.
دولت کانادا دستور تحقیق درباره پرونده آنان را صادر کرد و قاضی فرانک ایاکوبوچی مأمور شد بررسی کند که آیا کوتاهی و یا کاستیهای مقامهای کانادایی در ازادی آنها با بدرفتاری شش ماهه سه شهروند کانادایی در زندانهای دمشق ارتباط داشته است.
این نکته از دید من بسیار مهم است.دولت کانادا میتوانست بگوید:«موضوع امنیت ملی است اطلاعات محرمانه است پرونده تمام شده درباره آن صحبت نکنید.»اما چنین نکرد.
و این همان جایی است که تفاوت یک نظام دموکراتیک با ساختارهای اقتدارگرا خود را نشان میدهد.
عبدالله المالکی، احمد ابوالمعاطی و مؤید نورالدین، پیش از آنکه نامشان وارد پروندههای امنیتی و حقوق بشری شود، انسانهایی با خانواده، زندگی، شغل، امید و آینده بودند.آنان شهروند پناهنده کانادابی بودند.یکی از مهمترین درسهای این پرونده برای جامعه مهاجران این است که تابعیت نباید در عمل به «شهروند درجه یک» و «شهروند درجه دو» تقسیم شود.اگر شهروندی که پیشینه مهاجرتی یا مسلمان دارد، در زمان بحران امنیتی از حمایت برابر قانون برخوردار نباشد، آنگاه اصل برابری شهروندی معنای خود را از دست میدهد.
در مورد دیگری که بخوبی با ان از نزدیک آشنا هستم میتوان به پرونده ماهر آرار متولد سوریه در سال ۲۰۰۱ اشاره کرد. یک شهروند کانادایی دیگر که در نتیجه انتقال و بازداشت در خارج از کشور دچار آسیبهای شدید شده بود دولت کانادا پس از تحقیقات رسمی بعلت تاخیر در آزادی وی پس از عذرخواهی رسمی با پرداخت ده میلیون دلار غرامت بابشان موافقت کرد..
اما پرسش مهمتر این است:کدامین کشور حاضرند دستگاههای امنیتی خود را مورد تحقیق قرار دهند، گزارش رسمی منتشر کنند، و سپس مسئولیت مدنی دولت را بپذیرند، از قربانیان عذرخواهی کنند و دهها میلیون دلار برای جبران خسارت بپردازند؟
۳۱٫۲۵ میلیون دلار، هرچند مبلغی بسیار بزرگ است، تنها یک غرامت مالی نیست.این پول، زبان حقوقیِ پذیرش مسئولیت است.اگر شهروندی در نتیجه عملکرد یا کاستی مقامهای دولتی آسیب دیده باشد، دولت نمیتواند تا ابد پشت دیوار «محرمانگی امنیتی» پنهان شود.اما در یک دموکراسی بالغ، امنیت ملی باید در کنار حقوق بشر قرار گیرد، نه در برابر آن
سهم من در این مسیر یک مسئولیت مدنی بوده است.من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک ایرانیتبار کانادایی و یک مسلمان مقیم این کشور، همواره بر این باور بودهام که دفاع از حقوق شهروندان نباید به قومیت، مذهب، زبان یا پیشینه آنان وابسته باشد.اگر شهروندی مسلمان باشد، وظیفه ما بیشتر نمیشود؛و اگر مسیحی و با بهودی باشد، هم کمتر نمیشود؛
در روایت من از این پرونده، پیگیری مصرانه و مستمر حقوق این افراد یکی از موضوعات مهمی است که باید به آن پرداخته شود. من بر این باور بودهام و هستم که جامعه دانشگاهی و نهادهای مدنی نباید در برابر بیعدالتی سکوت کنند.
۵۳۸
۹:۱۰
استاد دانشگاه فقط کسی نیست که در کلاس درس نظریه تدریس کند.استاد دانشگاه باید در برابر جامعه نیز مسئولیت اخلاقی داشته باشد.دانش اگر به دفاع از انسان منتهی نشود، در نهایت به انباشتی از اطلاعات تبدیل خواهد شد.از همین رو، برای من این پرونده فقط یک پرونده حقوقی نبود؛ یک آزمون اخلاقی و مدنی بود.
کانادا نیز مانند هر کشور دیگری ممکن است دچار خطای اداری، امنیتی، سیاسی یا حقوقی شود.اما وجه تمایز یک نظام دموکراتیک این است که کشور میتواند خودِ عملکرد خویش را مورد پرسش قرار دهد.
دمکراسی سیستمی است که اشتباه خود را میبیند، آن را بررسی میکند، قربانی را میشنود، مسئولیت میپذیرد و برای جبران آن اقدام میکند.
سخن پایانی: شاهکار دموکراسی، بیخطا بودن نیستمن این پرونده را برای جامعه ایرانی و مسلمان کانادا نیز یک پیام مهم میدانم.ما نباید از کانادا تصویری اسطورهای بسازیم و بگوییم این کشور هرگز اشتباه نمیکند.این نگاه، نه علمی است و نه مفید.در مقابل، نباید هر خطای دولت را نیز نشانه شکست کامل دموکراسی بدانیم.دولت ممکن است خطا کند.پلیس ممکن است خطا کند.دستگاه اطلاعاتی ممکن است خطا کند.وزارتخانه ممکن است خطا کند.اما پرسش نهایی این است:آیا ساختار حقوقی و سیاسی کشور اجازه میدهد این خطا آشکار شود؟
پرونده این سه شهروند نشان میدهد که در کانادا، پاسخ در این مورد «بله» بوده است.دولت مسئولیت مدنی خود را پذیرفت.عذرخواهی رسمی انجام شد.و در نهایت، ۳۱٫۲۵ میلیون دلار غرامت به سه انسانی پرداخت شد که زندگیشان در سایه یکی از تاریکترین دورههای امنیتی جهان پس از ۱۱ سپتامبر آسیب دیده بود.
و اینجاست که من به یک نتیجه ساده اما عمیق میرسم:شاهکار دموکراسی، نبودِ خطا نیست؛ امکانِ تصحیح خطاست.کشوری که فقط از قدرت خود سخن میگوید، ممکن است قدرتمند باشد.اما کشوری که قدرت خود را در برابر قانون پاسخگو میکند، شایسته نام دموکراسی است.
و شاید بزرگترین تفاوت کانادا با بسیاری از نظامهای سیاسی جهان، نه در این باشد که هرگز خطا نمیکند؛ بلکه در این باشد که در بهترین لحظات تاریخی خود، میتواند علیه خطای خودش بایستد.
و این، به باور من، یکی از باشکوهترین تصاویر ممکن از معنای حاکمیت قانون است.پروفسور اکبر مانوسی رئیس شورای مسلمانان کانادا
https://Instagram.com/DrFotovvat----------https://t.me/Dr_Fotovvat
کانادا نیز مانند هر کشور دیگری ممکن است دچار خطای اداری، امنیتی، سیاسی یا حقوقی شود.اما وجه تمایز یک نظام دموکراتیک این است که کشور میتواند خودِ عملکرد خویش را مورد پرسش قرار دهد.
دمکراسی سیستمی است که اشتباه خود را میبیند، آن را بررسی میکند، قربانی را میشنود، مسئولیت میپذیرد و برای جبران آن اقدام میکند.
سخن پایانی: شاهکار دموکراسی، بیخطا بودن نیستمن این پرونده را برای جامعه ایرانی و مسلمان کانادا نیز یک پیام مهم میدانم.ما نباید از کانادا تصویری اسطورهای بسازیم و بگوییم این کشور هرگز اشتباه نمیکند.این نگاه، نه علمی است و نه مفید.در مقابل، نباید هر خطای دولت را نیز نشانه شکست کامل دموکراسی بدانیم.دولت ممکن است خطا کند.پلیس ممکن است خطا کند.دستگاه اطلاعاتی ممکن است خطا کند.وزارتخانه ممکن است خطا کند.اما پرسش نهایی این است:آیا ساختار حقوقی و سیاسی کشور اجازه میدهد این خطا آشکار شود؟
پرونده این سه شهروند نشان میدهد که در کانادا، پاسخ در این مورد «بله» بوده است.دولت مسئولیت مدنی خود را پذیرفت.عذرخواهی رسمی انجام شد.و در نهایت، ۳۱٫۲۵ میلیون دلار غرامت به سه انسانی پرداخت شد که زندگیشان در سایه یکی از تاریکترین دورههای امنیتی جهان پس از ۱۱ سپتامبر آسیب دیده بود.
و اینجاست که من به یک نتیجه ساده اما عمیق میرسم:شاهکار دموکراسی، نبودِ خطا نیست؛ امکانِ تصحیح خطاست.کشوری که فقط از قدرت خود سخن میگوید، ممکن است قدرتمند باشد.اما کشوری که قدرت خود را در برابر قانون پاسخگو میکند، شایسته نام دموکراسی است.
و شاید بزرگترین تفاوت کانادا با بسیاری از نظامهای سیاسی جهان، نه در این باشد که هرگز خطا نمیکند؛ بلکه در این باشد که در بهترین لحظات تاریخی خود، میتواند علیه خطای خودش بایستد.
و این، به باور من، یکی از باشکوهترین تصاویر ممکن از معنای حاکمیت قانون است.پروفسور اکبر مانوسی رئیس شورای مسلمانان کانادا
https://Instagram.com/DrFotovvat----------https://t.me/Dr_Fotovvat
۶۶۶
۹:۱۰
۱۳۸
۱۵:۳۵
این فیلم كمتر از ٢ دقيقه است، اما بسیار حرف برای گفتن دارد و واقعاً جای بسی تأمل دارد
"پخمگان، نخبه نما"
با ما همراه باشید:https://Instagram.com/psychotourism.ir-------https://Instagram.com/DrFotovvat-------https://t.me/Dr_Fotovvat-------https://ble.ir/Dr_Fotovvat-------https://t.me/CharismaCo-------https://www.aparat.com/charismaco-------https://www.clubhouse.com/@drfotovat
"پخمگان، نخبه نما"
با ما همراه باشید:https://Instagram.com/psychotourism.ir-------https://Instagram.com/DrFotovvat-------https://t.me/Dr_Fotovvat-------https://ble.ir/Dr_Fotovvat-------https://t.me/CharismaCo-------https://www.aparat.com/charismaco-------https://www.clubhouse.com/@drfotovat
۴۰۴
۱۱:۰۰
با حضور
🟢کانال سرزنده در بله
۴۸۲
۱۲:۱۷