🟣 _ «وقتی یکم تو خودش میره، احساس میکنم حتماً از من دلخور شده…»
🟣 _ «اگر دیر جواب بده، فکر میکنم دیگه مثل قبل دوستم نداره…»
🟣 _ «بارها بهم ثابت کرده که دوستم داره، ولی انگار ته دلم مطمئن نیستم که میمونه…»
برای بعضی آدمها، حتی حضور یک فرد امن نیز باعث آرامش نمیشود و باز هم درونشان احساس ناامنی میکنند.
ملانی کلاین روانکاو برجسته، این وضعیت را با مفهومِ «موضع پارانوئید-اسکیزوئید» توضیح میدهد.در این موضع، روان هنوز نتوانسته «ابژه» را به شکلِ کامل و یکپارچه درونی کند.یعنی دیگری، هنوز به عنوان کسی تجربه نمیشود که میتواند هم گاهی دور باشد،
هم ناکامکننده باشد و با این حال
باز هم همان آدمِ دوستدار و امن باقی بماند.
برای همین، وقتی دیگری کمی فاصله میگیرد، ساکت میشود، درگیر خودش میشود یا حتی موقتاً در دسترس نیست، روان فقط «فاصله» را تجربه نمیکند…انگار کل رابطه در خطرِ از بین رفتن قرار میگیرد،چون در سطحی عمیقتر،حضورِ ابژه هنوز به اندازه کافیدرونی و پایدار نشده است.
در نتیجه،فرد نمیتواند احساس امنیت را در غیابِ موقتِ دیگری حفظ کند.و به همین دلیل،حتی فقدانهای کوچک هم ممکن است به شکلِ اضطرابی شدید و همراه با ترس از رها شدن، یا احساسِ از دست دادنِ عشق تجربه شوند.
🩵

دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
🟣 _ «اگر دیر جواب بده، فکر میکنم دیگه مثل قبل دوستم نداره…»
🟣 _ «بارها بهم ثابت کرده که دوستم داره، ولی انگار ته دلم مطمئن نیستم که میمونه…»
برای بعضی آدمها، حتی حضور یک فرد امن نیز باعث آرامش نمیشود و باز هم درونشان احساس ناامنی میکنند.
ملانی کلاین روانکاو برجسته، این وضعیت را با مفهومِ «موضع پارانوئید-اسکیزوئید» توضیح میدهد.در این موضع، روان هنوز نتوانسته «ابژه» را به شکلِ کامل و یکپارچه درونی کند.یعنی دیگری، هنوز به عنوان کسی تجربه نمیشود که میتواند هم گاهی دور باشد،
هم ناکامکننده باشد و با این حال
باز هم همان آدمِ دوستدار و امن باقی بماند.
برای همین، وقتی دیگری کمی فاصله میگیرد، ساکت میشود، درگیر خودش میشود یا حتی موقتاً در دسترس نیست، روان فقط «فاصله» را تجربه نمیکند…انگار کل رابطه در خطرِ از بین رفتن قرار میگیرد،چون در سطحی عمیقتر،حضورِ ابژه هنوز به اندازه کافیدرونی و پایدار نشده است.
در نتیجه،فرد نمیتواند احساس امنیت را در غیابِ موقتِ دیگری حفظ کند.و به همین دلیل،حتی فقدانهای کوچک هم ممکن است به شکلِ اضطرابی شدید و همراه با ترس از رها شدن، یا احساسِ از دست دادنِ عشق تجربه شوند.
🩵
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۲۶۲
۲۰:۰۵
پذیرفتن واقعیت فقط به معنای کنار آمدن با آنچه از دست رفته نیست؛ گاهی باید برای والدینی که آرزو داشتیم، داشته باشیم، رابطهای که هرگز شکل نگرفت، یا نسخهای از خودمان که امیدوار بودیم باشیم، نیز سوگواری کنیم.
تا وقتی به این تصویرهای ایدهآل چسبیدهایم، بخشی از زندگی ما در حسرت گذشته یا انتظار آینده سپری میشود. اما رشد روانی از جایی آغاز میشود که میپذیریم همه فقدانها جبران نمیشوند و همه آرزوها محقق نخواهند شد.
پذیرش و تحمل فقدان و محرومیت با غم همراه است؛ اما غمی که راه را برای زندگی کردن باز میکند. زندگی ای که کامل نیست، اما واقعی، زنده و قابل زیستن است.
🩷
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۹۰۴
۴:۵۳
تا حالا شده از کسی که دوستش داری خسته بشی؟
نه به این خاطر که دیگه برات مهم نیست و دوستش نداری... اتفاقاً شاید چون مدت زیادی تلاش کردی درکش کنی، حمایتش کنی، نگرانیهاش رو تحمل کنی و کنارش بمونی.
انگار زودتر کلافه میشی، کمحوصلهتر میشی و بعدش بابت این احساسات، احساس گناه و عذاب وجدان میکنی.
به این وضعیت «خستگی همدلی (compassion fatigue)» میگن؛ چیزی که میتونه در روابط عاطفی، خانوادگی و حتی دوستیهای نزدیک اتفاق بیفته.در لینک زیر راجع بهش مفصل نوشتم.
ادامه مطلب:
https://www.hanepsy.ir/compassion-fatigue-in-relationships/
🩷

دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
نه به این خاطر که دیگه برات مهم نیست و دوستش نداری... اتفاقاً شاید چون مدت زیادی تلاش کردی درکش کنی، حمایتش کنی، نگرانیهاش رو تحمل کنی و کنارش بمونی.
انگار زودتر کلافه میشی، کمحوصلهتر میشی و بعدش بابت این احساسات، احساس گناه و عذاب وجدان میکنی.
به این وضعیت «خستگی همدلی (compassion fatigue)» میگن؛ چیزی که میتونه در روابط عاطفی، خانوادگی و حتی دوستیهای نزدیک اتفاق بیفته.در لینک زیر راجع بهش مفصل نوشتم.
ادامه مطلب:
🩷
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۲۰۸
۱۷:۴۲
واقعا قرار است در روان درمانی چه اتفاقی بیفتد؟ چطور ممکن است فقط با حرف زدن تغییری ایجاد شود؟
🟣 درمانگر به فرد کمک میکند احساساتش را بهتر بشناسد و برای آنها نام پیدا کند. بسیاری از ما سالها با احساساتی زندگی میکنیم که هرگز فرصت فهمیدنشان را نداشتهایم.
🟣 تجربههای دردناک زندگی در فضایی امن دوباره بررسی میشوند و فرد میتواند معنای تازهای برای آنها پیدا کند؛ به جای اینکه خود را معیوب یا ناکافی بداند، رنجها و واکنشهایش را در زمینه زندگیاش بهتر درک کند.
🟣 به مرور، نگاه پذیرا و فهمکننده درمانگر درونی میشود. انگار فرد کمکم یاد میگیرد با خودش همانگونه برخورد کند که در اتاق درمان تجربه کرده است.
🟣 و شاید مهمتر از همه، فرد تجربه میکند که میتوان در یک رابطه حضور داشت، آسیبپذیر بود و در عین حال طرد نشد. این تجربه میتواند اعتماد به دیگران و به روابط را بازسازی کند.به همین دلیل است که گاهی تغییر در درمان نه از یک توصیه یا تکنیک خاص، بلکه از تجربه مکررِ «فهمیده شدن»، «دیده شدن» و «تنها نماندن» شکل میگیرد.
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
🩵
۱۳۳
۸:۳۵
۱۴۶
۱۰:۵۶
تا حالا شده…
️به یک دوست صمیمی پیام بدی و برخلاف همیشه جواب نده؟
️یا توی یک جمع دوستانه باشی و حس کنی دو نفر درباره موضوعی حرف میزنن که تو در جریانش نیستی؟
در این موقعیتها معمولاً یک موج سریع هیجانی فعال میشود؛ مثل ناراحتی، دلخوری، احساس کنار گذاشته شدن، بیتوجهی یا حتی تجربهی عمیقترِ طردشدگی.
از نگاه فوناگی روانشناس مشهور، ذهن در چنین لحظاتی میتواند تجربه را در سه سطح متفاوت سازماندهی کند:
در برخی لحظات، احساس بهسرعت با واقعیت یکی میشود.یعنی تجربهی درونی مستقیماً به یک نتیجه درباره جهان بیرونی تبدیل میشود:«پس من مهم نیستم / کنار گذاشته شدم.»در اینجا هیجان، حالت «تعبیرکننده» خود را از دست میدهد و به یک «حکم قطعی درباره واقعیت» تبدیل میشود.
گاهی ذهن برای محافظت از این فشار هیجانی، به نوعی فاصلهگیری میرود.انگار احساس به سطحی از بیاعتنایی یا عقلانیسازی رانده میشود:«اصلاً مهم نیست.»اما در این حالت، تجربه هیجانی نه پردازش میشود و نه معنا پیدا میکند؛ فقط از آگاهی دور میشود.
و یک سطح بالاتر تجربه وجود دارد.در این حالت، فرد میتواند همزمان درون تجربه بماند و از آن فاصله بگیرد:«وقتی جواب نداد یا در جمع احساس نادیدهگرفتهشدن داشتم، موجی از احساس طردشدگی در من فعال شد… اما میدانم این فقط یک حالت ذهنی و یک تفسیر ممکن از موقعیت است، نه خودِ واقعیت. ممکن است عوامل دیگری هم در کار باشد که من از آنها خبر ندارم.»
در این سطح، تجربه هیجانی انکار نمیشود، اما به جای تبدیل شدن به حقیقت قطعی، قابل تأمل میماند.
🟣
از این زاویه، سلامت روان فقط به معنای تجربه کردن احساسات نیست؛ بلکه توانایی نگهداشتن، تحمل کردن و فکر کردن درباره احساسات خود و نیز حالتهای ذهنی خود و دیگران است، بدون اینکه آنها را با واقعیت یکی بگیریم یا از آنها فرار کنیم.
🩷

دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
در این موقعیتها معمولاً یک موج سریع هیجانی فعال میشود؛ مثل ناراحتی، دلخوری، احساس کنار گذاشته شدن، بیتوجهی یا حتی تجربهی عمیقترِ طردشدگی.
از نگاه فوناگی روانشناس مشهور، ذهن در چنین لحظاتی میتواند تجربه را در سه سطح متفاوت سازماندهی کند:
در این سطح، تجربه هیجانی انکار نمیشود، اما به جای تبدیل شدن به حقیقت قطعی، قابل تأمل میماند.
🟣
🩷
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۲۶۶
۱۱:۱۱
یکی از مهم ترین نیازهای کودک برای رشد سالم این است که او احساس کند:کسی به او فکر میکندذهنش برای دیگری مهم استاحساساتش قابل تحمل انداختلاف نظر منجر به قطع رابطه نمیشود
در روابط بزرگسالی نیز همینطوردر فرآیند روان درمانی نیز همین طور
🩷

دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
در روابط بزرگسالی نیز همینطوردر فرآیند روان درمانی نیز همین طور
🩷
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۱۴۳
۱۰:۵۲
🟣 هر آن چیزی که در رابطه کلامی و غیرکلامی کودک با والدش، با یک پاسخ هماهنگ، همدلانه و پذیرنده روبهرو شود، برای کودک «مجاز» میشود و هر آن چیزی که با واکنشهای آزاردهنده یا نادیده گرفتن و بی توجهی مواجه شود، «غیرمجاز» میشود.
🟢 به مرور یاد میگیریم همان برخوردی را با خودمان داشته باشیم که زمانی با تجربههای درونی ما شده است.
🟡 پس اگر امروز نمیتوانم چیزی را درون خودم بپذیرم یا به دیگران نشان دهم لزوماً به این معنا نیست که این بخشها واقعاً بد و غیر قابل پذیرش هستند.شاید فقط به این معنا باشد که زمانی یاد گرفتهام:«این قسمت از من مجاز نیست.»
🩷
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۲۵۰
۱۰:۵۲
روابط سالم تا حد زیادی به دو ظرفیت روانی وابستهاند:
تمایز یافتگی (Differentiation): «من با تو فرق دارم.»یعنی بتوانم خودم و دیگری را دو ذهن و دو دنیای مستقل ببینم. بپذیرم که تو میتوانی احساسات، نیازها، افکار و خواستههایی متفاوت از من داشته باشی و این تفاوت، لزوماً تهدیدی برای رابطه نیست. در تمایز یافتگی، نزدیکی به معنای یکی شدن نیست و اختلاف به معنای از دست دادن رابطه نیست.
یکپارچهسازی (Integration): «میتوانم جنبههای خوب و جنبههای بد را کنار هم نگه دارم.»یعنی بتوانم تصویری واقعبینانه از خودم و دیگران داشته باشم. وقتی از کسی ناراحت میشوم، تمام خوبیهایش را فراموش نکنم؛ و وقتی کسی را دوست دارم، نتوانم خطاها و محدودیتهایش را انکار کنم. همین ظرفیت باعث میشود افراد را نه «کاملاً خوب» ببینیم و نه «کاملاً بد»، بلکه انسانهایی پیچیده و چندوجهی.
هرچه این ظرفیتها بیشتر رشد کنند، تحمل تفاوت، تعارض، ناکامی و ابهام در روابط نیز بیشتر میشود و رابطه، ثبات و انعطاف بیشتری پیدا میکند.
🤍

دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
هرچه این ظرفیتها بیشتر رشد کنند، تحمل تفاوت، تعارض، ناکامی و ابهام در روابط نیز بیشتر میشود و رابطه، ثبات و انعطاف بیشتری پیدا میکند.
🤍
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۱۵۸
۱۵:۲۷
قربانی بودن یا در نقش قربانی ماندن؟
🟣 همهی ما در زندگی آسیب میبینیم. هیچکس نیست که رنج، شکست، طرد شدن یا بیعدالتی را تجربه نکرده باشد. برای برخی بیشتر، برای برخی کمتر...
🟡 اما گاهی، آسیب فقط یک اتفاق نیست؛ کمکم تبدیل میشود به عینکی که از پشت آن به خودمان و دنیا نگاه میکنیم. انگار هر اتفاقی را با این جمله تفسیر میکنیم: «من همیشه قربانیام.»
🟢 وقتی در نقش قربانی میمانیم، ممکن است:
- احساس کنیم هیچ اختیاری روی زندگیمان نداریم.
- همیشه منتظر باشیم دیگران یا شرایط تغییر کنند تا حال ما بهتر شود.
- برای هر احساس یا مشکل امروز، فقط یک توضیح داشته باشیم: «چون در کودکی این اتفاق برایم افتاده...» یا «من اینطوری شدهام، چون پدر و مادرم فلان رفتار را با من داشتهاند.»
- آنقدر روی گذشته متمرکز شویم که دیگر نتوانیم انتخابها، تواناییها و راههای جدید روبهرو شدن با مسائل را ببینیم.
🟡 اینها به معنای نادیده گرفتن درد و انکار آسیبها نیست. اتفاقا لازم است همیشه منبع آسیب به خوبی فهمیده و با رنج در هر شکلی از آن همدلی شود. اما تفاوت ظریفیست بین اینکه «قربانی یک اتفاق شده باشیم» یا اینکه «قربانی بودن» بخشی از شخصیت ما و شیوه رو به شدن با همه مسائل، شده باشد.

وقتی هویت ما فقط با آسیبهایمان تعریف شود، کمکم فراموش میکنیم که هنوز میتوانیم انتخاب کنیم، یاد بگیریم، تغییر کنیم و راههای تازهای برای روبهرو شدن با زندگی پیدا کنیم.
شاید آنچه امروز ما را محدود میکند، فقط اتفاقهایی نباشد که برایمان افتاده است؛ بلکه گاهی موضع و شیوه ایست که نسبت به این اتفاق ها و تجارب داریم.
🩷

دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
🟣 همهی ما در زندگی آسیب میبینیم. هیچکس نیست که رنج، شکست، طرد شدن یا بیعدالتی را تجربه نکرده باشد. برای برخی بیشتر، برای برخی کمتر...
🟡 اما گاهی، آسیب فقط یک اتفاق نیست؛ کمکم تبدیل میشود به عینکی که از پشت آن به خودمان و دنیا نگاه میکنیم. انگار هر اتفاقی را با این جمله تفسیر میکنیم: «من همیشه قربانیام.»
🟢 وقتی در نقش قربانی میمانیم، ممکن است:
- احساس کنیم هیچ اختیاری روی زندگیمان نداریم.
- همیشه منتظر باشیم دیگران یا شرایط تغییر کنند تا حال ما بهتر شود.
- برای هر احساس یا مشکل امروز، فقط یک توضیح داشته باشیم: «چون در کودکی این اتفاق برایم افتاده...» یا «من اینطوری شدهام، چون پدر و مادرم فلان رفتار را با من داشتهاند.»
- آنقدر روی گذشته متمرکز شویم که دیگر نتوانیم انتخابها، تواناییها و راههای جدید روبهرو شدن با مسائل را ببینیم.
🟡 اینها به معنای نادیده گرفتن درد و انکار آسیبها نیست. اتفاقا لازم است همیشه منبع آسیب به خوبی فهمیده و با رنج در هر شکلی از آن همدلی شود. اما تفاوت ظریفیست بین اینکه «قربانی یک اتفاق شده باشیم» یا اینکه «قربانی بودن» بخشی از شخصیت ما و شیوه رو به شدن با همه مسائل، شده باشد.
شاید آنچه امروز ما را محدود میکند، فقط اتفاقهایی نباشد که برایمان افتاده است؛ بلکه گاهی موضع و شیوه ایست که نسبت به این اتفاق ها و تجارب داریم.
🩷
دکتر سپیده دهقانی/روان درمانگر فردی بزرگسال
۸۵
۱۰:۵۹