کدوم جمله کلمات عکس رو به شکل طبیعیتری به کار برده؟ با ریاکشن انتخاب کنید.
= What of kind is this flower?
= What flower is this kind of?
= What kind of flower is this?
این چه نوع گلی است؟ #گرامر #زبان_انگلیسی @DrDelforouz
۲۲۸
۴:۳۳
Healthy diet and lung cancer risk.mp3
۰۲:۰۵-۳.۶۳ مگابایت
#پادکست #پادکست_علمی #زبان_انگلیسی #آیلتس #IELTS #Listening@DrDelforouz
۱۵۸
۹:۵۹
Healthy diet and lung cancer risk.pdf
۱۳۲.۳۸ کیلوبایت
متن کانل این پادکست
A new study found something surprising. Young people under 50 who do not smoke but eat very healthy food may have a higher risk of lung cancer. These people eat many fruits, vegetables, and whole grains. Normally, these foods are good for health. But researchers think there may be a hidden problem.Scientists from USC Norris Cancer Center believe the reason may be pesticides. These are chemicals used on farms to protect plants. Many non organic fruits, vegetables, and grains can have small amounts of pesticides on them. The team thinks this might affect the lungs of some young people.The study looked at 187 people under age 50 with lung cancer. Most of them never smoked. They also ate healthier diets than the average American. Their diet scores were higher, and they ate more fruits, vegetables, and whole grains.Women in this group had lung cancer more often than men. They also ate more plant foods.Researchers say they need more studies to understand the link between pesticides and lung cancer. They want to test blood and urine in the future to measure pesticide levels directly.The goal is to find environmental risks that can be changed to help prevent lung cancer.
واژه نامه کلمات مهم در کامنت
و سه سوال راحت، متوسط و سخت در ادامه: 


A new study found something surprising. Young people under 50 who do not smoke but eat very healthy food may have a higher risk of lung cancer. These people eat many fruits, vegetables, and whole grains. Normally, these foods are good for health. But researchers think there may be a hidden problem.Scientists from USC Norris Cancer Center believe the reason may be pesticides. These are chemicals used on farms to protect plants. Many non organic fruits, vegetables, and grains can have small amounts of pesticides on them. The team thinks this might affect the lungs of some young people.The study looked at 187 people under age 50 with lung cancer. Most of them never smoked. They also ate healthier diets than the average American. Their diet scores were higher, and they ate more fruits, vegetables, and whole grains.Women in this group had lung cancer more often than men. They also ate more plant foods.Researchers say they need more studies to understand the link between pesticides and lung cancer. They want to test blood and urine in the future to measure pesticide levels directly.The goal is to find environmental risks that can be changed to help prevent lung cancer.
۱۵۵
۹:۵۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
کدوم جمله کلمات عکس رو به شکل طبیعیتری به کار برده؟ با ریاکشن انتخاب کنید.
= She a cat also owns.
= She also owns a cat.
= She owns a cat also.
او همچنین یک گربه هم دارد.#گرامر #زبان_انگلیسی @DrDelforouz
۲۰۰
۴:۲۸
یه خاطره نه چندان بیربط 
فکر میکنم کلاس اول یا دوم ابتدایی بودم که بابام برام دوچرخه خرید. خیلی دوسش نداشتم چون نو نبود. بعد از چند ماه انتظار به دستم رسیده بود. اون روزی (در مقابل امروزی) هم نبود. تایراش آج برجسته نداشت. چند تا خط موازی بودند که دور یه دایره میچرخیدن. شکل تایر جلو و عقبش هم با هم فرق داشت. صندلیش هم با دوچرخه های جدید فرق میکرد. کفیش یه مثلث دراز و بی حال بود و بدتر از اون پشتی هم داشت! یه میله خمیده به شکل حرف U برعکس. قبل از خریدن این دوچرخه اصلا دوچرخه سوار نشده بودم.
پاهام به زمین میرسید ولی موقع رکاب زدن حفظ تعادل دوچرخه خیلی برام سخت بود. طوری که بیشتر از چند متر نمیتونستم باهاش برم. کنار خونمون یه تپه ی بزرگ بود با شیب ملایم. اندازه ای بود که بالا رفتن ازش برای یه پسر بچه ی ترسوی هفت هشت ساله حکم فتح یه قله ی نه چندان بلند رو داشت. این طور که برام تعریف میکنن، و خودم هم تصویر مبهمی ازش تو ذهنم دارم، عمو قدرت، دوست بابام، کوچیکتر که بودم برای خندوندن بقیه چند باری من رو برده بود گذاشته بود روی اون تپه و من میترسیدم ازش بیام پایین. خدا بیامرزتش. حالا بزرگترشده بودم و ترسم از اون تپه کمتر شده بود. به ذهنم رسید که اگر دوچرخه رو ببرم بالای تپه و سوارش بشم و از شیبش بیام پایین دیگه نیازی به رکاب زدن ندارم و تعادلم حفظ میشه. همینطور هم شد! شیرینی اون لحظه که برای اولین بار تونستم با دوچرخه از دم خونه خودمون برم تا دم خونه بابابزرگم، که صبحها با صدای موتورش از خواب بیدار میشدم، هنوز توی دلم هست.
چندین بار این کار رو امتحان کردم و هر بار وقتی سرعت دوچرخه کم میشد خودم با رکاب تندش میکردم. بالاخره شد! دیگه به تپه نیاز نداشتم. هنوز نمیتونستم تند برونمش ولی دیگه به یاد گرفتن دوچرخه سواری فکر نمیکردم. دوچرخه شده بود برام ابزار کنجکاوی و آزادی بیشتر. دیگه سرگرم لونه مورچه ها و با شلنگ آب ریختن توی اونها نبودم. باهاش میرفتم خرید از مغازه سید نساء. یک دستم سطل ماست آبی بود و دست دیگم روی فرمون. ماست میخریدم و دوغ تحویل مامانم میدادم! باهاش میرفتم مدرسه کهنه. اونجا غروبای تابستون پاتوق بچه های محل بود. چیزهای زیادی اونجا دیدم و شنیدم. یکیش این بود که ساقه نی های خشک و نازک رو به اندازه های کوچیک میشکستیم و نوکش رو آتیش میزدیم و مثلا سیگار میکشیدیم!...
اینها رو چرا براتون تعریف کردم؟ تعریف کردم چون زبان آموزی رو مثل دوچرخه سواری میبینم. یک مهارت نه یک هدف. یک وسیله برای کنجکاوی بیشتر و دیدن دنیای بیرون از دیوارها. برای آزادی. برای اینکه تونستم از خونه برم مدرسه کهنه. تونستم از دنیای پاستوریزه ساخت مادرم بیرون برم. دنیای جدیدی رو جلوی خودم باز دیدم. کمک گرفتن از تپه بهم یاد داد چطور از بقیه نخوام که هولم بدن. تعادل نداشتن روزهای اول دوچرخه سواری بهم یاد داد که میشه با وجود بی عیب نبودن مهارتهای زبانیم در حد خودم ازش لذت ببرم.
زبان، هرچقدر که ازش بلدید، هرچقدر، باید براتون حکم یک دوچرخه داشته باشه. شاید زبان امروزتون برق نزنه، تایراش آج نداشته باشه، نتونید تند برونیدش و نداشتن تعادل گاهی زمینتون بزنه، ولی باید سوارش بشید. باید با همین توانایی امروزتون باهاش برید توی دنیای جدید. توی مدرسه کهنه. باهاش نی آتیش بزنید، باهاش ماست رو دوغ تحویل بدید. باهاش قسمتی از روزتون رو پر کنید. آموزش دیدن در زبان مثل شنیدن لذت دوچرخه سواری از دهن بقیه ست. نمیگم آموزش بیهوده ست. ولی اصلا و ابدا کافی نیست.
امروز هوا خیلی خوبه. دوچرختون باد داره؟
@DrDelforouz
فکر میکنم کلاس اول یا دوم ابتدایی بودم که بابام برام دوچرخه خرید. خیلی دوسش نداشتم چون نو نبود. بعد از چند ماه انتظار به دستم رسیده بود. اون روزی (در مقابل امروزی) هم نبود. تایراش آج برجسته نداشت. چند تا خط موازی بودند که دور یه دایره میچرخیدن. شکل تایر جلو و عقبش هم با هم فرق داشت. صندلیش هم با دوچرخه های جدید فرق میکرد. کفیش یه مثلث دراز و بی حال بود و بدتر از اون پشتی هم داشت! یه میله خمیده به شکل حرف U برعکس. قبل از خریدن این دوچرخه اصلا دوچرخه سوار نشده بودم.
پاهام به زمین میرسید ولی موقع رکاب زدن حفظ تعادل دوچرخه خیلی برام سخت بود. طوری که بیشتر از چند متر نمیتونستم باهاش برم. کنار خونمون یه تپه ی بزرگ بود با شیب ملایم. اندازه ای بود که بالا رفتن ازش برای یه پسر بچه ی ترسوی هفت هشت ساله حکم فتح یه قله ی نه چندان بلند رو داشت. این طور که برام تعریف میکنن، و خودم هم تصویر مبهمی ازش تو ذهنم دارم، عمو قدرت، دوست بابام، کوچیکتر که بودم برای خندوندن بقیه چند باری من رو برده بود گذاشته بود روی اون تپه و من میترسیدم ازش بیام پایین. خدا بیامرزتش. حالا بزرگترشده بودم و ترسم از اون تپه کمتر شده بود. به ذهنم رسید که اگر دوچرخه رو ببرم بالای تپه و سوارش بشم و از شیبش بیام پایین دیگه نیازی به رکاب زدن ندارم و تعادلم حفظ میشه. همینطور هم شد! شیرینی اون لحظه که برای اولین بار تونستم با دوچرخه از دم خونه خودمون برم تا دم خونه بابابزرگم، که صبحها با صدای موتورش از خواب بیدار میشدم، هنوز توی دلم هست.
چندین بار این کار رو امتحان کردم و هر بار وقتی سرعت دوچرخه کم میشد خودم با رکاب تندش میکردم. بالاخره شد! دیگه به تپه نیاز نداشتم. هنوز نمیتونستم تند برونمش ولی دیگه به یاد گرفتن دوچرخه سواری فکر نمیکردم. دوچرخه شده بود برام ابزار کنجکاوی و آزادی بیشتر. دیگه سرگرم لونه مورچه ها و با شلنگ آب ریختن توی اونها نبودم. باهاش میرفتم خرید از مغازه سید نساء. یک دستم سطل ماست آبی بود و دست دیگم روی فرمون. ماست میخریدم و دوغ تحویل مامانم میدادم! باهاش میرفتم مدرسه کهنه. اونجا غروبای تابستون پاتوق بچه های محل بود. چیزهای زیادی اونجا دیدم و شنیدم. یکیش این بود که ساقه نی های خشک و نازک رو به اندازه های کوچیک میشکستیم و نوکش رو آتیش میزدیم و مثلا سیگار میکشیدیم!...
امروز هوا خیلی خوبه. دوچرختون باد داره؟
۱۶۱
۱۱:۲۴
یه اتفاق فوق العاده که چند دقیقه پیش افتاد!
دوستانی که کانال تلگرام من رو دنبال میکنن میدونن که یک سبک از مطالبی که اونجا منتشر میکنم (و به زودی اینجا هم منتشر خواهم کرد) ترجمه های خودم از جدیدترین داستان های کوتاه 50 کلمه ای هست که در سایت https://fiftywordstories.com/ منتشر میشن.
دو روز پیش وقتی داشتم کامنتهای زیر یکی از داستان های این سایت رو میخوندم چشمم افتاد به اسم نویسنده یکی از داستانهای مورد علاقه خودم یعنی Breakout یا فرار از رندان. تصمیم گرفتم همونجا بهشون پیام بدم و از کارم براشون بگم. چند دقیقه پیش دوباره به اون سایت سر زدم و دیدم که به پیامم جواب دادن. نمیدونید چقدر ذوق کردم!
ترجمه پیامها:+ من هنوز داستان «Breakout» شما را دوباره و دوباره میخوانم و هر بار بیشتر از قبل از آن لذت میبرم، دبورا. آن را به یک فایل صوتی تبدیل کردهام، همراه با موسیقی پسزمینه و ترجمهٔ فارسی. اگر اسمم را در گوگل جستوجو کنید، میتوانید آن را در کانال تلگرام من پیدا کنید.
- باعث افتخارم است، بسیار هیجانزده و خوشحالم و واقعاً نمیدانم چه بگویم! خیلی ممنونم، صالح. :)
در پست بعد این داستان رو قرار میدم. امیدوارم لذت ببرید.@DrDelforouz
دوستانی که کانال تلگرام من رو دنبال میکنن میدونن که یک سبک از مطالبی که اونجا منتشر میکنم (و به زودی اینجا هم منتشر خواهم کرد) ترجمه های خودم از جدیدترین داستان های کوتاه 50 کلمه ای هست که در سایت https://fiftywordstories.com/ منتشر میشن.
دو روز پیش وقتی داشتم کامنتهای زیر یکی از داستان های این سایت رو میخوندم چشمم افتاد به اسم نویسنده یکی از داستانهای مورد علاقه خودم یعنی Breakout یا فرار از رندان. تصمیم گرفتم همونجا بهشون پیام بدم و از کارم براشون بگم. چند دقیقه پیش دوباره به اون سایت سر زدم و دیدم که به پیامم جواب دادن. نمیدونید چقدر ذوق کردم!
ترجمه پیامها:+ من هنوز داستان «Breakout» شما را دوباره و دوباره میخوانم و هر بار بیشتر از قبل از آن لذت میبرم، دبورا. آن را به یک فایل صوتی تبدیل کردهام، همراه با موسیقی پسزمینه و ترجمهٔ فارسی. اگر اسمم را در گوگل جستوجو کنید، میتوانید آن را در کانال تلگرام من پیدا کنید.
- باعث افتخارم است، بسیار هیجانزده و خوشحالم و واقعاً نمیدانم چه بگویم! خیلی ممنونم، صالح. :)
در پست بعد این داستان رو قرار میدم. امیدوارم لذت ببرید.@DrDelforouz
۶۲
۹:۱۸
دکتر دلفروز: آموزش زبان و ترجمه
یه اتفاق فوق العاده که چند دقیقه پیش افتاد! دوستانی که کانال تلگرام من رو دنبال میکنن میدونن که یک سبک از مطالبی که اونجا منتشر میکنم (و به زودی اینجا هم منتشر خواهم کرد) ترجمه های خودم از جدیدترین داستان های کوتاه 50 کلمه ای هست که در سایت https://fiftywordstories.com/ منتشر میشن. دو روز پیش وقتی داشتم کامنتهای زیر یکی از داستان های این سایت رو میخوندم چشمم افتاد به اسم نویسنده یکی از داستانهای مورد علاقه خودم یعنی Breakout یا فرار از رندان. تصمیم گرفتم همونجا بهشون پیام بدم و از کارم براشون بگم. چند دقیقه پیش دوباره به اون سایت سر زدم و دیدم که به پیامم جواب دادن. نمیدونید چقدر ذوق کردم!
ترجمه پیامها: + من هنوز داستان «Breakout» شما را دوباره و دوباره میخوانم و هر بار بیشتر از قبل از آن لذت میبرم، دبورا. آن را به یک فایل صوتی تبدیل کردهام، همراه با موسیقی پسزمینه و ترجمهٔ فارسی. اگر اسمم را در گوگل جستوجو کنید، میتوانید آن را در کانال تلگرام من پیدا کنید. - باعث افتخارم است، بسیار هیجانزده و خوشحالم و واقعاً نمیدانم چه بگویم! خیلی ممنونم، صالح. :) در پست بعد این داستان رو قرار میدم. امیدوارم لذت ببرید. @DrDelforouz
Breakout.mp3
۰۲:۴۲-۳.۸۱ مگابایت
🧩 ترجمهی داستان «فرار از زندان»
DEBORAH TAPPER: Breakout
20-Dec-23
Snow's falling endlessly, midwinter trees shimmering with ice. The woodcutter struggles through sparkling drifts. Reaches the enchanted wall and swings his axe, glittering shards flying. Everyone says it's indestructible, but he's determined to find out what's on the other side.
Grandma returns the leaky snow globe. Gets a full refund.
🧩 برف بیوقفه میبارد. درختهای وسط زمستان که رویشان را یخ پوشانده، لرزان سوسو میزنند. هیزم شکن میان تپههای برفی درخشان سخت کار میکند. به دیوار جادو شده میرسد و تبرش را به جلو و عقب تاب میدهد. در حالی که خرده شیشههای براق به پرواز در میآیند. همه میگویند این دیوار غیر ممکن است خراب شود. اما مرد هیزم شکن مصمم است بداند آن طرف دیوار چیست.
مامان بزرگ گوی برفی که از آن آب چکه میکند را به مغازه پس میدهد. کل پولش را پس میگیرد.#داستان_کوتاه@DrDelforouz
Snow's falling endlessly, midwinter trees shimmering with ice. The woodcutter struggles through sparkling drifts. Reaches the enchanted wall and swings his axe, glittering shards flying. Everyone says it's indestructible, but he's determined to find out what's on the other side.
Grandma returns the leaky snow globe. Gets a full refund.
🧩 برف بیوقفه میبارد. درختهای وسط زمستان که رویشان را یخ پوشانده، لرزان سوسو میزنند. هیزم شکن میان تپههای برفی درخشان سخت کار میکند. به دیوار جادو شده میرسد و تبرش را به جلو و عقب تاب میدهد. در حالی که خرده شیشههای براق به پرواز در میآیند. همه میگویند این دیوار غیر ممکن است خراب شود. اما مرد هیزم شکن مصمم است بداند آن طرف دیوار چیست.
مامان بزرگ گوی برفی که از آن آب چکه میکند را به مغازه پس میدهد. کل پولش را پس میگیرد.#داستان_کوتاه@DrDelforouz
۵۹
۹:۲۲