_
__
باور چیست؟
باورهایمان فکری است که از طُرُق مختلف"پدر و مادر، دوستان، رسانه ها، کتابها،نگاه کردن و گوش دادن"بارها و بارها تکرار شده و سپس آن فکربه شکل اعتقاد درونی در وجودمان ثبت گردیده وما دیگر پذیرفته ایم که حقیقت زندگی چیزی جز آن نمیتواند باشد.
ریشه تمام اتفاقات زندگی مااز باورهایمان نشأت میگیرد وباورهای هر انسان فرکانس هایی قوی و غالببه کائنات ارسال میکنند کهپاسخی مشابه جنس فرکانس خودشان راجذب میکنند و این سیستمبدون ذره ای خطا هر لحظه در حال اجراست...
دكترپروانه صفايى مقدم
Drsafai.com@drsafai@drpsafai
باورهایمان فکری است که از طُرُق مختلف"پدر و مادر، دوستان، رسانه ها، کتابها،نگاه کردن و گوش دادن"بارها و بارها تکرار شده و سپس آن فکربه شکل اعتقاد درونی در وجودمان ثبت گردیده وما دیگر پذیرفته ایم که حقیقت زندگی چیزی جز آن نمیتواند باشد.
ریشه تمام اتفاقات زندگی مااز باورهایمان نشأت میگیرد وباورهای هر انسان فرکانس هایی قوی و غالببه کائنات ارسال میکنند کهپاسخی مشابه جنس فرکانس خودشان راجذب میکنند و این سیستمبدون ذره ای خطا هر لحظه در حال اجراست...
۱۴۲
۲۱:۳۸
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
آغوش پروانهای (وقتی نیاز داری کسی بغلت کنه اما تنهایی) 
دستهات رو به صورت ضربدری بذار روی سینهات، طوری که انگشتهات روی بازوهات باشه.حالا به آرامی و به نوبت، یک بار با دست چپ و یک بار با دست راست به بازوهات ضربه بزن (مثل بال زدن یک پروانه).
چرا؟این حرکتِ ریتمیک، ضربان قلب رو پایین میاره و به بدن تشنهی امنیتت، پیام «آرامش» میفرسته. 🤍
دکترپروانه صفايى مقدم Drsafai.com
@drpsafai@drsafai
دستهات رو به صورت ضربدری بذار روی سینهات، طوری که انگشتهات روی بازوهات باشه.حالا به آرامی و به نوبت، یک بار با دست چپ و یک بار با دست راست به بازوهات ضربه بزن (مثل بال زدن یک پروانه).
چرا؟این حرکتِ ریتمیک، ضربان قلب رو پایین میاره و به بدن تشنهی امنیتت، پیام «آرامش» میفرسته. 🤍
دکترپروانه صفايى مقدم Drsafai.com
@drpsafai@drsafai
۱۸۲
۲۲:۳۳
#برسدبه_دست_خدا 
🫀خدای مهربانم...مشتاقانه از تو میخواهمآنقدر به من و دوستان و عزیزانمایمان و توکل عطا کنیکه هر چه برایمان مقدر ساخته ای رابا جان و دل بپذیریم...و آنقدر به ما شجاعت و ایمان،عطا فرمائی...تا نومیدی و رنج را از خود برانیم...!پروردگارا ؛به ما بردباری، فروتنی و تسلیم و رضادر برابر خواست خودت عطا فرماو بر ما منت گذار و تمام گرفتاریها، سختیها و غمها را از ما و همه بندگانت دور بگردان...Drsafai.com@drsafai@drpsafai
۸۹
۵:۲۰
مدیریت تنشهای شغلی؛ چگونه در روزهای پرفشار، سلامت روان و روابط کاری را حفظ کنیم؟در روزهایی که فشارهای اقتصادی، اخبار ناامیدکننده یا استرسهای محیطی بالا میرود، «آستانه تحمل» ما در محیط کار به شدت کاهش مییابد. ناگهان کوچکترین اشتباهِ یک همکار یا درخواست فوری یک مدیر، میتواند باعث انفجار یا کلافگی شدید شود.در ادامه، یک جعبهابزار کاربردی برای حفظ آرامش در محیط کار آورده شده است:
بخش اول: پیشگیری (ساختن سپر دفاعی در محیط کار)قبل از اینکه بحران شروع شود، این عادتها را در تیم و خودتان نهادینه کنید:۱. تعیین مرزهای شفاف 🧱آشفتگی، ریشه اصلی استرس است. از همکاران بخواهید درخواستهای فوری را در بازههای زمانی مشخص اعلام کنند.مثال: «دوستان، لطفاً درخواستهای غیرفوری را تا ساعت ۴ عصر ارسال کنید تا بتوانم با تمرکز کامل روی آنها کار کنم.»۲. فرهنگ قدردانیهای کوچک
در روزهای سخت، کلمات محبتآمیز مانند روغنکاری برای چرخدندههای فرسوده تیم عمل میکنند.مثال: «ممنون که حواست به این نکته بود» یا «دمت گرم که در این پروژه کمک کردی». این جملات، سطح اضطراب محیطی را پایین میآورد.۳. ایجاد یک «شوکگیر» احساسی
قبل از اینکه به یک پیام یا درخواست عصبی واکنش نشان دهید، قانون ۳ نفس عمیق را اجرا کنید. این مکث کوتاه، اجازه میدهد مغز از حالت «واکنش احساسی» به حالت «پاسخ منطقی» تغییر وضعیت دهد.
بخش دوم: مدیریت بحران (وقتی بحث و تنش بالا گرفت)
استفاده از همدلی: «میفهمم که این شرایط و فشار کاری روی همه ما سنگینی میکند.» (این جمله باعث میشود طرف مقابل احساس نکند هدفِ حمله شماست).
هدایت به سمت اقدام: «بیا به جای بحث روی مشکل، روی چیزی تمرکز کنیم که امروز در کنترل ماست.»
دعوت به همکاری: «نظرت رو شنیدم؛ بیا ببینیم چطور میتونیم به یک نقطه مشترک برسیم تا کار پیش بره.»
بخش سوم: ترمیم (بازسازی روابط پس از تنش)اگر در لحظه خستگی، رفتاری تند داشتید، برای بازگشت به حالت عادی این کارها را انجام دهید:
بازنشانی رابطه : صراحتاً بگویید: «بیایید بحث دیروز را فراموش کنیم و از نو شروع کنیم. همکاری خوب با شما برای من خیلی مهم است.»
تمرکز بر آینده: به جای سرزنش گذشته، بگویید: «برای اینکه در آینده این مشکل دوباره پیش نیاید، چه پیشنهادی داری؟»
نکته طلایی برای متخصصان و مدیران:قبل از هر واکنش تندی، این سوال کلیدی را از خود بپرسید:«آیا من واقعاً از این همکار یا این موقعیت ناراحتم، یا فقط از شرایط بیرونی و خستگی مفرط کلافهام و دارم روی او خالی میکنم؟»تفکیکِ «استرس بیرونی» از «مشکلِ واقعیِ کاری»، کلید مدیریت ۹۰٪ تنشهای شغلی است.Drsafai. Com@drsafai@drpsafai
۹۱
۵:۲۴
گیف
۳۱:۲۰
۱۲۱
۵:۲۹
«حکومت کودکانه»
چند سال پيشدر مهدكودكي کار می کردم .می خواستم چکمه های یه بچه ای رو پاش کنم ولی چکمه ها به پای بچه نمی رفت. بعد از کلی فشار و خم و راست شدن، بچه رو بغل كردم و گذاشتم روی میز، بعد روی زمین... و بالاخره با هزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه كردم و یه نفس راحت كشيدم که... هنوز آخیش گفتنم تموم نشده بود که بچه گفت :این چکمه ها لنگه به لنگه است!!!!ناچار با هزار زور و اینور و اونور شدن و در حالی که مواظب بودم که بچه نیفته تا بالاخره پوتین های تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآوردم و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه كردم که لنگه به لنگه نباشه.در این لحظه بچه گفت: خانم، این پوتین ها مال من نیستن ها!من با یه بازدم طولانی و سر تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبان گیرم شده، با خستگی تمام نگاهی به بچه انداختم و بهش گفتم آخه چی بهت بگم؟دوباره با زحمت بیشتر این پوتین های بسیار تنگ رو در آوردموقتی کار تمام شد از بچه پرسيدم :خوب، حالا پوتین های تو کدومه؟ بچه گفت: این ها پوتین های برادرمه ولی مامانم گفته اشکالی نداره می تونم پام کنم... صبح با همینا آمدم!!!!من که دیگه خونم به جوش اومده بود، سعی كردم خونسردی خودم رو حفظ کنم و دوباره این پوتین هایی رو که به پای بچه نمی رفت به پای اون بکنم... بعد از اتمام کار یک آه طولانی كشيدم و پرسيدم :خوب، حالا دستکش هات کجا هستند؟ توی جیبت که نیستن... بچه گفت:توی پوتینام بود دیگه
نمادى كوچکاز كارهاى بدون فكر و برنامه ريزى در سطح كلان كشور توسط افراد غير متخصص و ناآگاه، فقط به خاطر اينكه در مسئوليتى گماشته شده اند.!!!
با ما درارتباط باشید
Drsafai.com@drpsafai
چند سال پيشدر مهدكودكي کار می کردم .می خواستم چکمه های یه بچه ای رو پاش کنم ولی چکمه ها به پای بچه نمی رفت. بعد از کلی فشار و خم و راست شدن، بچه رو بغل كردم و گذاشتم روی میز، بعد روی زمین... و بالاخره با هزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه كردم و یه نفس راحت كشيدم که... هنوز آخیش گفتنم تموم نشده بود که بچه گفت :این چکمه ها لنگه به لنگه است!!!!ناچار با هزار زور و اینور و اونور شدن و در حالی که مواظب بودم که بچه نیفته تا بالاخره پوتین های تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآوردم و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه كردم که لنگه به لنگه نباشه.در این لحظه بچه گفت: خانم، این پوتین ها مال من نیستن ها!من با یه بازدم طولانی و سر تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبان گیرم شده، با خستگی تمام نگاهی به بچه انداختم و بهش گفتم آخه چی بهت بگم؟دوباره با زحمت بیشتر این پوتین های بسیار تنگ رو در آوردموقتی کار تمام شد از بچه پرسيدم :خوب، حالا پوتین های تو کدومه؟ بچه گفت: این ها پوتین های برادرمه ولی مامانم گفته اشکالی نداره می تونم پام کنم... صبح با همینا آمدم!!!!من که دیگه خونم به جوش اومده بود، سعی كردم خونسردی خودم رو حفظ کنم و دوباره این پوتین هایی رو که به پای بچه نمی رفت به پای اون بکنم... بعد از اتمام کار یک آه طولانی كشيدم و پرسيدم :خوب، حالا دستکش هات کجا هستند؟ توی جیبت که نیستن... بچه گفت:توی پوتینام بود دیگه
نمادى كوچکاز كارهاى بدون فكر و برنامه ريزى در سطح كلان كشور توسط افراد غير متخصص و ناآگاه، فقط به خاطر اينكه در مسئوليتى گماشته شده اند.!!!
با ما درارتباط باشید
Drsafai.com@drpsafai
۹۸
۲۳:۱۱
نسخه پرو برای آدمهای مهمتر !»
از نگاه منِ کارگردان، جامعه شبیه یک پلان بلندِ بدون کات است؛پلانِ سنگینی که در آن، هر تصمیم اشتباه، آرامآرام میزانسنِ زندگی مردم را تغییر میدهد…بیآنکه خیلیها در لحظه متوجه شوند.
امروز چیزی که با نام «پرو» معرفی میشود، فقط یک سرویس ویژه یا اسمِ لاکچری نیست؛بلکه تغییرِ ژانرِ حکمرانیست.حرکت از «خدمات عمومی» به سمت «خدمات طبقاتی».
در تئاتر، وقتی نور فقط روی چند شخصیت خاص میافتد و بقیه در تاریکی رها میشوند، یعنی روایت دارد تبعیض را عادیسازی میکند.و حالا دقیقاً همین قاب، روبهروی جامعه ما قرار گرفته است.
اول اینترنت را دوپاره کردند؛یک نسخه برای مردم…و نسخهای سریعتر، آزادتر و باکیفیتتر برای کسانی که پول بیشتری دارند.
بعد نوبت آموزش رسید؛کنکور دیگر فقط رقابتِ علمی نیست،رقابتِ «دسترسی» است.هرکس سرمایه بیشتری دارد، به امکانات بیشتری نزدیکتر میشود و دوربینِ موفقیت، فقط روی همان چهرهها فوکوس میکند.
حالا زمزمههای «مترو پرو» شنیده میشود؛یعنی حتی در سادهترین حق شهری هم قرار است طبقهبندی اتفاق بیفتد.انگار شهر، بهجای آنکه لوکیشنِ مشترکِ زندگی مردم باشد، دارد به صحنهای برای تفکیک انسانها تبدیل میشود.
نگرانکنندهتر اینجاست که واژهی «پرو» دیگر یک قابلیت اضافه نیست؛دارد تبدیل میشود به مجوزِ داشتنِ زندگی باکیفیت.
فردا شاید با اینها روبهرو شویم:
درمان پرو مسکن پرو آموزش پرو امنیت پرو آب و برق پروو شاید حتی… «زندگی پرو»
جامعهای که در آن کیفیتِ زندگی فروخته میشود، کمکم حسِ شهروند بودن را از مردم میگیرد و آنها را تبدیل میکند به تماشاگرانی خسته…تماشاگرانی که فقط نگاه میکنند چگونه امکانات، یکییکی پشت درهای VIP پنهان میشوند.
از نگاه روانکاوی، خطر اصلی فقط گرانی خدمات نیست؛خطر اصلی، «عادی شدن تبعیض» است.
چون مترو، اینترنت، آموزش و درمان نباید کالای لوکس باشند.اینها دکورِ صحنه نیستند؛ستونهای اصلیِ زندگی مردماند.
و جامعهای که خدمات عمومیاش را «پرو» میکند، دیر یا زود انسانها را هم به دو گروه تقسیم خواهد کرد.
" />
دكترپروانه صفايى مقدم https://chat.whatsapp.com/ByrOjVbaL1H80eWjtNzbkP
از نگاه منِ کارگردان، جامعه شبیه یک پلان بلندِ بدون کات است؛پلانِ سنگینی که در آن، هر تصمیم اشتباه، آرامآرام میزانسنِ زندگی مردم را تغییر میدهد…بیآنکه خیلیها در لحظه متوجه شوند.
امروز چیزی که با نام «پرو» معرفی میشود، فقط یک سرویس ویژه یا اسمِ لاکچری نیست؛بلکه تغییرِ ژانرِ حکمرانیست.حرکت از «خدمات عمومی» به سمت «خدمات طبقاتی».
حالا زمزمههای «مترو پرو» شنیده میشود؛یعنی حتی در سادهترین حق شهری هم قرار است طبقهبندی اتفاق بیفتد.انگار شهر، بهجای آنکه لوکیشنِ مشترکِ زندگی مردم باشد، دارد به صحنهای برای تفکیک انسانها تبدیل میشود.
نگرانکنندهتر اینجاست که واژهی «پرو» دیگر یک قابلیت اضافه نیست؛دارد تبدیل میشود به مجوزِ داشتنِ زندگی باکیفیت.
فردا شاید با اینها روبهرو شویم:
درمان پرو مسکن پرو آموزش پرو امنیت پرو آب و برق پروو شاید حتی… «زندگی پرو»
جامعهای که در آن کیفیتِ زندگی فروخته میشود، کمکم حسِ شهروند بودن را از مردم میگیرد و آنها را تبدیل میکند به تماشاگرانی خسته…تماشاگرانی که فقط نگاه میکنند چگونه امکانات، یکییکی پشت درهای VIP پنهان میشوند.
از نگاه روانکاوی، خطر اصلی فقط گرانی خدمات نیست؛خطر اصلی، «عادی شدن تبعیض» است.
چون مترو، اینترنت، آموزش و درمان نباید کالای لوکس باشند.اینها دکورِ صحنه نیستند؛ستونهای اصلیِ زندگی مردماند.
و جامعهای که خدمات عمومیاش را «پرو» میکند، دیر یا زود انسانها را هم به دو گروه تقسیم خواهد کرد.
۷۱
۷:۵۹
تا حالا شده یهو وسط یه روز عادی، یه دلشوره عجیب بیفته به جونتون؟
جالب اینجاست که این «بیقراریهای بیدلیل» همیشه امضای خودِ شما نیست؛ گاهی این صدایِ ترسِ اجدادتونه که توی سلولهاتون جا خوش کرده. 🧬
علم «اِپیژنتیک» ثابت کرده که تروما (فشار روانی شدید) فقط توی ذهن نمیمونه، بلکه میتونه روی بیان ژنها اثر بگذاره. یعنی چی؟
یعنی اگر پدربزرگ یا مادربزرگ شما جنگ، ناامنی یا اضطراب شدیدی رو تجربه کرده باشن، بدن اونها برای «بقا» حساستر شده. این حساسیتِ بالا، مثل یک میراث بیولوژیکی به شما رسیده تا شما رو در برابر خطرات حفظ کنه؛ حتی اگه الان در امنیت کامل باشید!
در واقع، سیستم عصبی شما داره به تهدیدهایی پاسخ میده که متعلق به «زمان حال» نیستن.
Drsafai.com@drsafai@drpsafai
۸۸
۲۲:۰۱
این روزها،نه فقط جهان بیرون، که جهان درون هم آشفتهست…در دل طوفان، روزنهای برای ادامه باقی میمونه؟
وقتی شرایط بیرونی بحرانی میشه...مغز وارد حالت بقا میشه؛سیستم لیمبیک (مرکز احساسات) بر کورتکس (مرکز منطق) غلبه میکنه.نتیجه؟ تمرکز سخت میشه، ذهن پریشون میمونه، برنامهریزی مختل میشه. 

اینجاست که باید یادت باشه:اول بدن رو آروم کن، بعد ذهن رو متمرکز.
اگر برنامه مطالعاتیتون هر چند کمقوت تر ار قبل پابرجاست، ما یه نسخه اضطراری از تکنیک علمی پومودورو پیشنهاد میدیم:
فقط ۱۵ دقیقه مطالعه
۵ دقیقه تنفس عمیقکنار دستت یه کاغذ بذار
هر فکر مزاحم اومد، بنویسش و بذارش کنار.اینجوری مغزت حس میکنه کنترل داره، نه اینکه زیر حملهست.
یه نکته تخصصی هم برای شما کنکوریها:وقتی مغزت درگیر اضطرابه، مطالب پیچیده و سنگین رو پس میزنه.پس این روزها بهتره بهجای مفاهیم سخت،روی مرور مطالب سادهتر با بازخوانی فعال تمرکز کنی.بازخوانی فعال چیه؟ یعنی با صدای بلند توضیح بده، رسم کن، مثال بزن.حافظهٔ بلندمدت با درگیر شدن فعال، تقویت میشه، نه فقط با تکرار خام. 🧩
و یک نکته مهم دیگه:هیپوکامپ، مسئول ذخیرهی خاطرههاست.وقتی وسط خوندن بری سراغ تلگرام و اینستاگرام و اخبار،هیچ چیز به حافظهی بلندمدت منتقل نمیشه.
راهحل؟یک ساعت مطالعه ایزوله:
گوشی خاموش
فقط یک مبحث ساده
با دستنویسی
Drsafai.com@drsafai@drpsafai
Drsafai.com@drsafai@drpsafai
۴۶
۸:۰۴