یکی از مفاهیم مهم و دقیق در علوم اعصاب و فیزیولوژی استرس، مفهومAllostasis و پیامد آن یعنیAllostatic Load است.
این نظریه میگوید بدن انسان همیشه در حالت «ثبات ثابت» نیست؛ بلکه برای زنده ماندن، مدام خودش را با شرایط جدید تنظیم میکند.
به این تنظیم پویا میگویند آلوستاز:یعنی حفظ تعادل از طریق تغییر.
وقتی با یک چالش کوتاه روبهرو میشویم (مثل استرس امتحان یا یک بحران موقت)، بدن خودش را تنظیم میکند و بعد به حالت طبیعی برمیگردد. این بخش میتواند حتی سازنده باشد.
اما اگر فشارها:
طولانی شوند
تکرار شوند
یا بدون ریکاوری باشند
بدن وارد وضعیت فرسایشی میشود که به آن میگویند بار آلوستاتیک (Allostatic Load).
در این حالت، سیستمهای بدن مثل:
محور استرس (کورتیزول)
سیستم قلبیعروقی
و حتی عملکرد مغز
به مرور دچار فرسودگی میشوند.
نکته کلیدی اینجاست: سختی اگر «مقطعی و قابل بازیابی» باشد میتواند سازنده باشد، اما اگر «مزمن و بیوقفه» باشد، تخریبکننده میشود.
از نظر علمی، رشد واقعی جایی اتفاق میافتد که بین این دو حالت تعادل باشد:
فشار کافی برای سازگاری
و ریکاوری کافی برای ترمیم
بدن و ذهن برای فشار ساخته شدهاند، اما برای فشارِ بدون توقف ساخته نشدهاند؛ رشد واقعی در تعادل بین استرس و بازیابی شکل میگیرد.
@DrRezaSafavi
این نظریه میگوید بدن انسان همیشه در حالت «ثبات ثابت» نیست؛ بلکه برای زنده ماندن، مدام خودش را با شرایط جدید تنظیم میکند.
به این تنظیم پویا میگویند آلوستاز:یعنی حفظ تعادل از طریق تغییر.
وقتی با یک چالش کوتاه روبهرو میشویم (مثل استرس امتحان یا یک بحران موقت)، بدن خودش را تنظیم میکند و بعد به حالت طبیعی برمیگردد. این بخش میتواند حتی سازنده باشد.
اما اگر فشارها:
طولانی شوند
تکرار شوند
یا بدون ریکاوری باشند
بدن وارد وضعیت فرسایشی میشود که به آن میگویند بار آلوستاتیک (Allostatic Load).
در این حالت، سیستمهای بدن مثل:
محور استرس (کورتیزول)
سیستم قلبیعروقی
و حتی عملکرد مغز
به مرور دچار فرسودگی میشوند.
نکته کلیدی اینجاست: سختی اگر «مقطعی و قابل بازیابی» باشد میتواند سازنده باشد، اما اگر «مزمن و بیوقفه» باشد، تخریبکننده میشود.
از نظر علمی، رشد واقعی جایی اتفاق میافتد که بین این دو حالت تعادل باشد:
فشار کافی برای سازگاری
و ریکاوری کافی برای ترمیم
بدن و ذهن برای فشار ساخته شدهاند، اما برای فشارِ بدون توقف ساخته نشدهاند؛ رشد واقعی در تعادل بین استرس و بازیابی شکل میگیرد.
@DrRezaSafavi
۱۰۱
۴:۱۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
تاب آوری و افزایش عملکرد با دکتر احمد رضا صفوی
پیام
اماااا .....
بله! پس دونستیم افرادی هم یه گوشه ساکت نشستن و بی صدا دارن غرق میشن !چرا ساکتن؟ چون اگه حرفی بزنن یا کاری کنن احساس بدی از خودشون دارن !
و
با ریپلای نشون بده جزو کدومی؟دوست دارم هیچ کاری نکنم
۵۹
۶:۳۷
چون مغز در حالت بقا قرار میگیره . مغز مضطرب دنبال راه حل نیست ، به دنبال ستیز یا گریزه . که یا میشه خشم و یا میشه بی حسی نسبت به مسائل پیرامون
طبیعی هست که وقتی در بحران قرار داریم هیچ راه حلی جواب نده . چون راهکار ها زمانی جواب میده که در زمان آرامش روش کار شده باشه تا در بحران قابل استفاده باشه (همیشه روی این مورد تاکید کردم)
زمانی که مسیر عصبی برای راهکار های ما ساخته نشده باشه ، در زمان بحران میریم سراغ راهکار های قدیمی ؛ یعنی همون خشم یا بی حسی .
۴۹
۱۵:۴۴
اما یک آموزش که در این مواقع اگر مغز بقا فعال باشه خوندنش سخته
بریم سراغ آموزشش
اَه من چقدر بدشانسم!!
دیدین بعضیها هر اتفاقی واسشون میفته دنبال مقصر بیرونی میگردن؟!
این افراد طرز فکر قربانی (Victim Mindset) دارن. این طرز فکر وقتی تبدیل به الگو بشه روی تصمیم گیری، روابط، وضعیت مالی و سلامت روان آدما تاثیر میذاره.
جملههای تکراری که این افراد همیشه میگن:
هیچکی منو نمیفهمه!
چرا بقیه انقدر بی ملاحظهن؟!
چرا این بلاها سر من میاد؟
چرا حقوقم بیشتر نمیشه؟
و البته ناله طلایی: «چرا زندگی انقد بی انصافه»؟!!!
اما در پست بعدی بهت بگیم به جای این سوالها چه سوالهای بهتری میشه پرسید.
بریم سراغ آموزشش
اَه من چقدر بدشانسم!!
اما در پست بعدی بهت بگیم به جای این سوالها چه سوالهای بهتری میشه پرسید.
۵۶
۱۵:۵۵
چرا بقیه با من بی ملاحظهنچرا من افسرده مچرا زندگی اینقدر بی انصافه و چرا های دیگه
بهتره این سوال چرا رو در مورد مسائل درون خودمون از خودمون نپرسیم
چون مغز به این شیوه میخواد خودش رو وارد چرخه ی نشخوار ذهنی بکنه و نهایتا کنترل رو به مغز بقای ما بده و وارد هزارتویی بشیم که ته نداره
چه کنم بهتر بشم چه کنم زندگی آسیب کمتری به من بزنهچه کنم های دیگه
با همین تغییر ساده میتونیم از ورود به یک هزارتوی بی پایان ذهن جلوگیری کنیم
منبع کتاب
Insight | Tasha Eurich
ble.ir/join/9mYW7pZMwS
۹۶
۱۶:۰۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
انواع تئوریهای نظم شخصی (Personal Discipline Theories)
نظم شخصی یکی از مهمترین عوامل موفقیت در زندگی فردی، تحصیلی و حرفهای است. روانشناسان، دانشمندان علوم شناختی و پژوهشگران رفتار انسان طی دهههای گذشته تلاش کردهاند توضیح دهند که چرا برخی افراد قادرند رفتار خود را در راستای اهداف بلندمدت تنظیم کنند، در حالی که برخی دیگر در حفظ تعهدات خود با مشکل مواجه میشوند. نتیجه این تلاشها شکلگیری تئوریهای مختلفی درباره نظم شخصی بوده است.
۱. تئوری اراده (Willpower Theory)
یکی از قدیمیترین دیدگاهها، نظم شخصی را حاصل «قدرت اراده» میداند. بر اساس این نظریه، افراد دارای منبعی ذهنی هستند که به آنها امکان میدهد در برابر وسوسهها مقاومت کنند. پژوهشهای اولیه «روی بامایستر» نشان داد که استفاده مداوم از اراده میتواند باعث خستگی موقت این منبع شود؛ مفهومی که به «تحلیل رفتن خودکنترلی» (Ego Depletion) مشهور شد. اگرچه برخی یافتههای جدید این نظریه را به چالش کشیدهاند، اما نقش اراده در نظم شخصی همچنان مورد توجه است.
۲. تئوری خودتنظیمی (Self-Regulation Theory)
این نظریه بیان میکند که نظم شخصی نتیجه توانایی فرد در تنظیم افکار، احساسات و رفتارهای خود است. بر اساس مدل خودتنظیمی، افراد ابتدا هدفی را تعیین میکنند، سپس عملکرد خود را با آن هدف مقایسه کرده و در صورت مشاهده اختلاف، رفتار خود را اصلاح میکنند. این فرایند شبیه یک سیستم بازخوردی عمل میکند و یکی از پایههای اصلی نظم شخصی محسوب میشود.
۳. تئوری عادتسازی (Habit Theory)
برخی پژوهشگران معتقدند که افراد منظم لزوماً اراده بیشتری ندارند؛ بلکه رفتارهای مطلوب را به عادت تبدیل کردهاند. طبق این دیدگاه، زمانی که یک رفتار بارها در شرایط مشابه تکرار شود، بهتدریج خودکار میشود و نیاز کمتری به تلاش آگاهانه دارد. کتاب «عادتهای اتمی» اثر James Clear نمونهای از کاربرد عملی این نظریه است.
۴. تئوری انگیزش خودمختار (Self-Determination Theory)
بر اساس این نظریه که توسط Edward Deci و Richard Ryan توسعه یافته است، نظم پایدار زمانی شکل میگیرد که رفتارها از انگیزههای درونی سرچشمه بگیرند. افرادی که فعالیتی را به دلیل علاقه، ارزش یا معنا انجام میدهند، معمولاً نظم بیشتری نسبت به کسانی دارند که صرفاً تحت فشار بیرونی عمل میکنند.
۵. تئوری کنترل اجرایی (Executive Function Theory)
علوم اعصاب شناختی نشان میدهد که نظم شخصی ارتباط نزدیکی با عملکرد بخش پیشپیشانی مغز دارد. تواناییهایی مانند برنامهریزی، کنترل تکانه، مدیریت توجه و تصمیمگیری همگی بخشی از کارکردهای اجرایی هستند. بر اساس این دیدگاه، نظم شخصی بیش از آنکه یک ویژگی اخلاقی باشد، یک مهارت شناختی قابل آموزش و تقویت است.
۶. تئوری تأخیر در پاداش (Delayed Gratification Theory)
مطالعات معروف «مارشمالو» نشان دادند کودکانی که میتوانند برای دریافت پاداش بزرگتر صبر کنند، در آینده موفقیتهای بیشتری کسب میکنند. این نظریه بیان میکند که جوهر نظم شخصی، توانایی ترجیح دادن منافع بلندمدت بر لذتهای فوری است.
امروزه بیشتر پژوهشگران معتقدند که نظم شخصی نتیجه تعامل چند عامل مختلف است. اراده، خودتنظیمی، عادتها، انگیزش درونی، کارکردهای اجرایی مغز و توانایی تأخیر در پاداش، همگی در شکلگیری رفتارهای منظم نقش دارند. بنابراین، نظم شخصی نه یک استعداد ذاتی و ثابت، بلکه مجموعهای از مهارتها و فرایندهای روانشناختی است که میتوان آنها را در طول زمان توسعه داد و تقویت کرد.
دکتررضاصفوی|پزشک و پژوهشگر نوروسایکولوژی @DrRezaSafavi
نظم شخصی یکی از مهمترین عوامل موفقیت در زندگی فردی، تحصیلی و حرفهای است. روانشناسان، دانشمندان علوم شناختی و پژوهشگران رفتار انسان طی دهههای گذشته تلاش کردهاند توضیح دهند که چرا برخی افراد قادرند رفتار خود را در راستای اهداف بلندمدت تنظیم کنند، در حالی که برخی دیگر در حفظ تعهدات خود با مشکل مواجه میشوند. نتیجه این تلاشها شکلگیری تئوریهای مختلفی درباره نظم شخصی بوده است.
۱. تئوری اراده (Willpower Theory)
یکی از قدیمیترین دیدگاهها، نظم شخصی را حاصل «قدرت اراده» میداند. بر اساس این نظریه، افراد دارای منبعی ذهنی هستند که به آنها امکان میدهد در برابر وسوسهها مقاومت کنند. پژوهشهای اولیه «روی بامایستر» نشان داد که استفاده مداوم از اراده میتواند باعث خستگی موقت این منبع شود؛ مفهومی که به «تحلیل رفتن خودکنترلی» (Ego Depletion) مشهور شد. اگرچه برخی یافتههای جدید این نظریه را به چالش کشیدهاند، اما نقش اراده در نظم شخصی همچنان مورد توجه است.
۲. تئوری خودتنظیمی (Self-Regulation Theory)
این نظریه بیان میکند که نظم شخصی نتیجه توانایی فرد در تنظیم افکار، احساسات و رفتارهای خود است. بر اساس مدل خودتنظیمی، افراد ابتدا هدفی را تعیین میکنند، سپس عملکرد خود را با آن هدف مقایسه کرده و در صورت مشاهده اختلاف، رفتار خود را اصلاح میکنند. این فرایند شبیه یک سیستم بازخوردی عمل میکند و یکی از پایههای اصلی نظم شخصی محسوب میشود.
۳. تئوری عادتسازی (Habit Theory)
برخی پژوهشگران معتقدند که افراد منظم لزوماً اراده بیشتری ندارند؛ بلکه رفتارهای مطلوب را به عادت تبدیل کردهاند. طبق این دیدگاه، زمانی که یک رفتار بارها در شرایط مشابه تکرار شود، بهتدریج خودکار میشود و نیاز کمتری به تلاش آگاهانه دارد. کتاب «عادتهای اتمی» اثر James Clear نمونهای از کاربرد عملی این نظریه است.
۴. تئوری انگیزش خودمختار (Self-Determination Theory)
بر اساس این نظریه که توسط Edward Deci و Richard Ryan توسعه یافته است، نظم پایدار زمانی شکل میگیرد که رفتارها از انگیزههای درونی سرچشمه بگیرند. افرادی که فعالیتی را به دلیل علاقه، ارزش یا معنا انجام میدهند، معمولاً نظم بیشتری نسبت به کسانی دارند که صرفاً تحت فشار بیرونی عمل میکنند.
۵. تئوری کنترل اجرایی (Executive Function Theory)
علوم اعصاب شناختی نشان میدهد که نظم شخصی ارتباط نزدیکی با عملکرد بخش پیشپیشانی مغز دارد. تواناییهایی مانند برنامهریزی، کنترل تکانه، مدیریت توجه و تصمیمگیری همگی بخشی از کارکردهای اجرایی هستند. بر اساس این دیدگاه، نظم شخصی بیش از آنکه یک ویژگی اخلاقی باشد، یک مهارت شناختی قابل آموزش و تقویت است.
۶. تئوری تأخیر در پاداش (Delayed Gratification Theory)
مطالعات معروف «مارشمالو» نشان دادند کودکانی که میتوانند برای دریافت پاداش بزرگتر صبر کنند، در آینده موفقیتهای بیشتری کسب میکنند. این نظریه بیان میکند که جوهر نظم شخصی، توانایی ترجیح دادن منافع بلندمدت بر لذتهای فوری است.
امروزه بیشتر پژوهشگران معتقدند که نظم شخصی نتیجه تعامل چند عامل مختلف است. اراده، خودتنظیمی، عادتها، انگیزش درونی، کارکردهای اجرایی مغز و توانایی تأخیر در پاداش، همگی در شکلگیری رفتارهای منظم نقش دارند. بنابراین، نظم شخصی نه یک استعداد ذاتی و ثابت، بلکه مجموعهای از مهارتها و فرایندهای روانشناختی است که میتوان آنها را در طول زمان توسعه داد و تقویت کرد.
دکتررضاصفوی|پزشک و پژوهشگر نوروسایکولوژی @DrRezaSafavi
۵۱
۱۷:۰۶
در صورت امکان میتوانید در کانال تلگرام هم به نشانی زیر عضو شوید
پزشک و مدرس تاب آوری و بهره وری با آموزشهای علمی و کاربردی، به افراد کمک میکنیم مهارتهای ذهنی و عادات و الگوهای رفتاری خودشون رو تغییر دهند و تقویت کنناینجا راهکارهایی ساده برای رشد شخصی و تمرکز به اشتراک میذاریم
https://t.me/DrRezaSafavi
پزشک و مدرس تاب آوری و بهره وری با آموزشهای علمی و کاربردی، به افراد کمک میکنیم مهارتهای ذهنی و عادات و الگوهای رفتاری خودشون رو تغییر دهند و تقویت کنناینجا راهکارهایی ساده برای رشد شخصی و تمرکز به اشتراک میذاریم
https://t.me/DrRezaSafavi
۶۳
۱۷:۱۵
مغز ما عاشق نظم است، حتی اگر خودمان گاهی از آن فرار کنیم.
از نگاه نوروساینس، مغز یک «ماشین پیشبینی» است. یعنی دائم تلاش میکند آینده را حدس بزند تا با کمترین انرژی بیشترین کارایی را داشته باشد. وقتی زندگی ما بینظم است، مغز مدام با اتفاقات غیرقابل پیشبینی روبهرو میشود و این یعنی مصرف انرژی بیشتر، استرس بالاتر و تصمیمهای ضعیفتر.
در مقابل، نظم مثل یک میانبر برای مغز عمل میکند. عادتها باعث میشوند بسیاری از کارها از حالت تصمیمگیری خارج شوند و به سیستمهای خودکار مغز سپرده شوند (در عقدههای قاعدهای). نتیجه؟ انرژی ذهنی آزاد میشود برای کارهای مهمتر.
حتی سیستم استرس مغز هم به نظم وابسته است. آمیگدال وقتی با عدم قطعیت روبهرو میشود، فعالتر میشود و اضطراب بالا میرود. اما یک برنامه منظم، برای مغز پیام امنیت دارد: «همه چیز تحت کنترل است».
جالبتر اینکه دوپامین—مولکول انگیزه—در محیطهای منظم بهتر تنظیم میشود. یعنی انگیزه پایدارتر و رفتار هدفمندتر شکل میگیرد، نه تصمیمهای لحظهای و هیجانی.
پس بینظمی میشود مصرف انرژی بالا + استرس + تصمیمهای ضعیف .و نظم هم صرفهجویی انرژی + آرامش + عملکرد بهتر مغز است .
نظم، محدودیت نیست؛ یک ابزار برای آزاد کردن ظرفیت واقعی مغز است.
مغز برای آشوب ساخته نشده؛ برای پیشبینی ساخته شده.
دکتر رضا صفوی|پزشک و پژوهشگر نوروسایکولوژی
@DrRezaSafavi
از نگاه نوروساینس، مغز یک «ماشین پیشبینی» است. یعنی دائم تلاش میکند آینده را حدس بزند تا با کمترین انرژی بیشترین کارایی را داشته باشد. وقتی زندگی ما بینظم است، مغز مدام با اتفاقات غیرقابل پیشبینی روبهرو میشود و این یعنی مصرف انرژی بیشتر، استرس بالاتر و تصمیمهای ضعیفتر.
در مقابل، نظم مثل یک میانبر برای مغز عمل میکند. عادتها باعث میشوند بسیاری از کارها از حالت تصمیمگیری خارج شوند و به سیستمهای خودکار مغز سپرده شوند (در عقدههای قاعدهای). نتیجه؟ انرژی ذهنی آزاد میشود برای کارهای مهمتر.
حتی سیستم استرس مغز هم به نظم وابسته است. آمیگدال وقتی با عدم قطعیت روبهرو میشود، فعالتر میشود و اضطراب بالا میرود. اما یک برنامه منظم، برای مغز پیام امنیت دارد: «همه چیز تحت کنترل است».
جالبتر اینکه دوپامین—مولکول انگیزه—در محیطهای منظم بهتر تنظیم میشود. یعنی انگیزه پایدارتر و رفتار هدفمندتر شکل میگیرد، نه تصمیمهای لحظهای و هیجانی.
پس بینظمی میشود مصرف انرژی بالا + استرس + تصمیمهای ضعیف .و نظم هم صرفهجویی انرژی + آرامش + عملکرد بهتر مغز است .
نظم، محدودیت نیست؛ یک ابزار برای آزاد کردن ظرفیت واقعی مغز است.
مغز برای آشوب ساخته نشده؛ برای پیشبینی ساخته شده.
دکتر رضا صفوی|پزشک و پژوهشگر نوروسایکولوژی
@DrRezaSafavi
۲۹
۲۱:۳۴