۱۱۲
۲۳:۰۵
این روزها دنیا به نظر کمی سنگین تر شده، زورمون که به دنیا نمیرسه به آدمها هم زورمون نمیرسه که با ما خوب تا کنند
اما روی خودمون که کنترل داریمپس این هفته را مدام تمرین کنیم که رفتار و کلام مهربانانه تری با خودمان داشته باشیم.مثل رفتارهایی که با دوستانمان داریم. Drsafai.com@drpsafai@drsafai09128430293
۱۵۵
۲۳:۱۴
روانشناسان زرد مدام تاکید میکنند که همهچیز در توست. خودت را عوض کن تا جهانت عوض شود
آنها موذیانه یا ابلهانه، تاثیرِ محیط را نمیبینند. اینکه در کجایی؟ در کدام کشور؟ کدام استان؟ کدام شهر؟ کدام محله؟ کدام خانه؟ اینها را نمیبینند. آنچه بر انسان میگذرد، متاثر از عوامل درونی و بیرونی است.
در میان یادداشتهای آلبر کامو چشمم به این جملهی شگفتانگیز افتاد: "لاکپشت در آب، تبدیل به پرنده میشود."
همان لاکپشتِ سنگین و تنبل و آرام، در آبهای اقیانوس پرنده میشود. بال میگشاید. او خودش را عوض نکرد. امیدوارم تو هم در جای درست، در جهانِ خودت باشی. جهانت را یافته باشی.
۱۱۱
۱۷:۱۱
بیل گیتس توضیح میدهد که چرا دخترش نمیتواند با یک مرد فقیر ازدواج كند:
مردی حکایت میکند “چند سال پیش در یک کنفرانس در آمریکا درباره سرمایهگذاری و امور مالی شرکت کردم. یکی از سخنرانان بیل گیتس بود و در مرحله سوال و جواب از او سوالی پرسیدم که همه را به خنده انداخت.
از او پرسیدم که آیا او، به عنوان ثروتمندترین مرد جهان، میتواند قبول کند که دخترش با یک مرد فقیر یا ساده ازدواج کند؟ پاسخ او چیزی درون من را تغییر داد.
بیلی:
اول، باید بفهمید که ثروت به معنای داشتن یک حساب بانکی پر نیست.
ثروت اول از همه توانایی خلق ثروت است.
مثال: کسی که در لاتاری یا بازیهای شانس برنده میشود، حتی اگر ۱۰۰ میلیون به دست بیاورد، ثروتمند نیست. او یک فقیر است که مقدار زیادی پول دارد. به همین دلیل است که ۹۰ درصد از میلیونرهای لاتاری بعد از ۵ سال دوباره فقیر میشوند.
همچنین افرادی هستند که ثروتمندند اما پولی ندارند. مثال: اکثر کارآفرینان.
آنها در مسیر ثروت هستند حتی اگر پول نداشته باشند، زیرا در حال توسعه هوش مالی خود هستند و این همان ثروت است.
چگونه ثروتمندان و فقیران متفاوتاند:
برای ساده کردن: ثروتمندان میتوانند برای ثروتمند شدن جان خود را فدا کنند، در حالی که فقیران ممکن است برای ثروتمند شدن دست به قتل بزنند.
اگر جوانی را ببینید که تصمیم میگیرد آموزش ببیند، چیزهای جدید یاد بگیرد، و به طور مداوم تلاش کند تا بهتر شود، بدانید که او یک مرد ثروتمند است.
اگر جوانی را ببینید که فکر میکند مشکل از دولت است و ثروتمندان را دزد میداند و مدام انتقاد میکند، بدانید که او یک مرد فقیر است.
ثروتمندان معتقدند که تنها به اطلاعات و آموزش نیاز دارند تا پیشرفت کنند، اما فقیران فکر میکنند دیگران باید به آنها پول بدهند تا پیشرفت کنند.
در نتیجه، وقتی میگویم دخترم با یک مرد فقیر ازدواج نمیکند، درباره پول صحبت نمیکنم. من درباره توانایی این مرد برای خلق ثروت صحبت میکنم.
ببخشید که این را میگویم، اما بیشتر مجرمان افراد فقیر هستند. وقتی با پول روبهرو میشوند، عقل خود را از دست میدهند؛ به همین دلیل است که دزدی و سرقت میکنند.
این یک مشکل برای آنهاست چون نمیدانند چگونه میتوانند به تنهایی پول بسازند.
روزی یک نگهبان بانک کیسهای پر از پول پیدا کرد. او کیسه را برداشت و آن را به مدیر بانک تحویل داد.
مردم به این مرد گفتند که احمق است، اما در واقع این مرد یک ثروتمند بود که پولی نداشت.
یک سال بعد، بانک به او موقعیت شغلی به عنوان پذیرشگر پیشنهاد داد. سه سال بعد، او مسئول مشتریان شد و ده سال بعد مدیریت محلی آن بانک را بر عهده گرفت. او صدها کارمند را مدیریت میکند و پاداشهای سالانهاش از مبلغی که میتوانست بدزدد بیشتر بود.
ثروت، اول از همه، یک طرز فکر است، دوست من.”
دكترپروانه صفايى مقدم
Drsafai.com@drpsafai@drsafai
مردی حکایت میکند “چند سال پیش در یک کنفرانس در آمریکا درباره سرمایهگذاری و امور مالی شرکت کردم. یکی از سخنرانان بیل گیتس بود و در مرحله سوال و جواب از او سوالی پرسیدم که همه را به خنده انداخت.
از او پرسیدم که آیا او، به عنوان ثروتمندترین مرد جهان، میتواند قبول کند که دخترش با یک مرد فقیر یا ساده ازدواج کند؟ پاسخ او چیزی درون من را تغییر داد.
بیلی:
اول، باید بفهمید که ثروت به معنای داشتن یک حساب بانکی پر نیست.
ثروت اول از همه توانایی خلق ثروت است.
مثال: کسی که در لاتاری یا بازیهای شانس برنده میشود، حتی اگر ۱۰۰ میلیون به دست بیاورد، ثروتمند نیست. او یک فقیر است که مقدار زیادی پول دارد. به همین دلیل است که ۹۰ درصد از میلیونرهای لاتاری بعد از ۵ سال دوباره فقیر میشوند.
همچنین افرادی هستند که ثروتمندند اما پولی ندارند. مثال: اکثر کارآفرینان.
آنها در مسیر ثروت هستند حتی اگر پول نداشته باشند، زیرا در حال توسعه هوش مالی خود هستند و این همان ثروت است.
چگونه ثروتمندان و فقیران متفاوتاند:
برای ساده کردن: ثروتمندان میتوانند برای ثروتمند شدن جان خود را فدا کنند، در حالی که فقیران ممکن است برای ثروتمند شدن دست به قتل بزنند.
اگر جوانی را ببینید که تصمیم میگیرد آموزش ببیند، چیزهای جدید یاد بگیرد، و به طور مداوم تلاش کند تا بهتر شود، بدانید که او یک مرد ثروتمند است.
اگر جوانی را ببینید که فکر میکند مشکل از دولت است و ثروتمندان را دزد میداند و مدام انتقاد میکند، بدانید که او یک مرد فقیر است.
ثروتمندان معتقدند که تنها به اطلاعات و آموزش نیاز دارند تا پیشرفت کنند، اما فقیران فکر میکنند دیگران باید به آنها پول بدهند تا پیشرفت کنند.
در نتیجه، وقتی میگویم دخترم با یک مرد فقیر ازدواج نمیکند، درباره پول صحبت نمیکنم. من درباره توانایی این مرد برای خلق ثروت صحبت میکنم.
ببخشید که این را میگویم، اما بیشتر مجرمان افراد فقیر هستند. وقتی با پول روبهرو میشوند، عقل خود را از دست میدهند؛ به همین دلیل است که دزدی و سرقت میکنند.
این یک مشکل برای آنهاست چون نمیدانند چگونه میتوانند به تنهایی پول بسازند.
روزی یک نگهبان بانک کیسهای پر از پول پیدا کرد. او کیسه را برداشت و آن را به مدیر بانک تحویل داد.
مردم به این مرد گفتند که احمق است، اما در واقع این مرد یک ثروتمند بود که پولی نداشت.
یک سال بعد، بانک به او موقعیت شغلی به عنوان پذیرشگر پیشنهاد داد. سه سال بعد، او مسئول مشتریان شد و ده سال بعد مدیریت محلی آن بانک را بر عهده گرفت. او صدها کارمند را مدیریت میکند و پاداشهای سالانهاش از مبلغی که میتوانست بدزدد بیشتر بود.
ثروت، اول از همه، یک طرز فکر است، دوست من.”
۱۳۷
۱۷:۲۰
۱۰۵
۲۱:۲۷
۱۵۵
۲۱:۲۸
۱۱۴
۲۳:۱۳
نسخه پرو برای آدمهای مهمتر !»
از نگاه منِ کارگردان، جامعه شبیه یک پلان بلندِ بدون کات است؛پلانِ سنگینی که در آن، هر تصمیم اشتباه، آرامآرام میزانسنِ زندگی مردم را تغییر میدهد…بیآنکه خیلیها در لحظه متوجه شوند.
امروز چیزی که با نام «پرو» معرفی میشود، فقط یک سرویس ویژه یا اسمِ لاکچری نیست؛بلکه تغییرِ ژانرِ حکمرانیست.حرکت از «خدمات عمومی» به سمت «خدمات طبقاتی».
در تئاتر، وقتی نور فقط روی چند شخصیت خاص میافتد و بقیه در تاریکی رها میشوند، یعنی روایت دارد تبعیض را عادیسازی میکند.و حالا دقیقاً همین قاب، روبهروی جامعه ما قرار گرفته است.
اول اینترنت را دوپاره کردند؛یک نسخه برای مردم…و نسخهای سریعتر، آزادتر و باکیفیتتر برای کسانی که پول بیشتری دارند.
بعد نوبت آموزش رسید؛کنکور دیگر فقط رقابتِ علمی نیست،رقابتِ «دسترسی» است.هرکس سرمایه بیشتری دارد، به امکانات بیشتری نزدیکتر میشود و دوربینِ موفقیت، فقط روی همان چهرهها فوکوس میکند.
حالا زمزمههای «مترو پرو» شنیده میشود؛یعنی حتی در سادهترین حق شهری هم قرار است طبقهبندی اتفاق بیفتد.انگار شهر، بهجای آنکه لوکیشنِ مشترکِ زندگی مردم باشد، دارد به صحنهای برای تفکیک انسانها تبدیل میشود.
نگرانکنندهتر اینجاست که واژهی «پرو» دیگر یک قابلیت اضافه نیست؛دارد تبدیل میشود به مجوزِ داشتنِ زندگی باکیفیت.
فردا شاید با اینها روبهرو شویم:
درمان پرو مسکن پرو آموزش پرو امنیت پرو آب و برق پروو شاید حتی… «زندگی پرو»
جامعهای که در آن کیفیتِ زندگی فروخته میشود، کمکم حسِ شهروند بودن را از مردم میگیرد و آنها را تبدیل میکند به تماشاگرانی خسته…تماشاگرانی که فقط نگاه میکنند چگونه امکانات، یکییکی پشت درهای VIP پنهان میشوند.
از نگاه روانکاوی، خطر اصلی فقط گرانی خدمات نیست؛خطر اصلی، «عادی شدن تبعیض» است.
چون مترو، اینترنت، آموزش و درمان نباید کالای لوکس باشند.اینها دکورِ صحنه نیستند؛ستونهای اصلیِ زندگی مردماند.
و جامعهای که خدمات عمومیاش را «پرو» میکند، دیر یا زود انسانها را هم به دو گروه تقسیم خواهد کرد.
" />
دكترپروانه صفايى مقدم https://chat.whatsapp.com/ByrOjVbaL1H80eWjtNzbkP
از نگاه منِ کارگردان، جامعه شبیه یک پلان بلندِ بدون کات است؛پلانِ سنگینی که در آن، هر تصمیم اشتباه، آرامآرام میزانسنِ زندگی مردم را تغییر میدهد…بیآنکه خیلیها در لحظه متوجه شوند.
امروز چیزی که با نام «پرو» معرفی میشود، فقط یک سرویس ویژه یا اسمِ لاکچری نیست؛بلکه تغییرِ ژانرِ حکمرانیست.حرکت از «خدمات عمومی» به سمت «خدمات طبقاتی».
حالا زمزمههای «مترو پرو» شنیده میشود؛یعنی حتی در سادهترین حق شهری هم قرار است طبقهبندی اتفاق بیفتد.انگار شهر، بهجای آنکه لوکیشنِ مشترکِ زندگی مردم باشد، دارد به صحنهای برای تفکیک انسانها تبدیل میشود.
نگرانکنندهتر اینجاست که واژهی «پرو» دیگر یک قابلیت اضافه نیست؛دارد تبدیل میشود به مجوزِ داشتنِ زندگی باکیفیت.
فردا شاید با اینها روبهرو شویم:
درمان پرو مسکن پرو آموزش پرو امنیت پرو آب و برق پروو شاید حتی… «زندگی پرو»
جامعهای که در آن کیفیتِ زندگی فروخته میشود، کمکم حسِ شهروند بودن را از مردم میگیرد و آنها را تبدیل میکند به تماشاگرانی خسته…تماشاگرانی که فقط نگاه میکنند چگونه امکانات، یکییکی پشت درهای VIP پنهان میشوند.
از نگاه روانکاوی، خطر اصلی فقط گرانی خدمات نیست؛خطر اصلی، «عادی شدن تبعیض» است.
چون مترو، اینترنت، آموزش و درمان نباید کالای لوکس باشند.اینها دکورِ صحنه نیستند؛ستونهای اصلیِ زندگی مردماند.
و جامعهای که خدمات عمومیاش را «پرو» میکند، دیر یا زود انسانها را هم به دو گروه تقسیم خواهد کرد.
۸۹
۷:۵۹
وقتی «میزِ مشترک» فرو میریزد؛ این یک اختلاف نظر ساده نیست...
️
شاید این روزها اطرافیانت مدام میگن: «به خاطر سیاست، رابطهت رو با رفیقِ قدیمیت خراب نکن» یا «حیفِ این همه سال خاطره نیست؟». اما تو تهِ دلت حس میکنی یه چیزی شکسته که دیگه با هیچ چسبی چسبانده نمیشه. 🩹
اگه حس میکنی دیگه نمیتونی مثل قبل باهاش بخندی یا حتی سر یک میز بشینی، خودت رو سرزنش نکن. حقیقت اینه که وقتی پایِ «انسانیت» و «ارزشِ جونِ آدمها» وسط میآید، ما دیگه درباره یک سلیقهی متفاوت حرف نمیزنیم؛ ما داریم درباره «ریشههای وجودمون» حرف میزنیم.

چرا اینقدر درد داره؟
🤍توی روانشناسی دلبستگی (EFT)، ما به آدمهای نزدیکمون وصل میشیم تا توی سختیها پناهگاه هم باشیم. وقتی تو از یک غصه مچاله شدی و اون آدم، رنجت رو نمیبینه، سکوت میکنه یا بدتر، اون رو توجیه میکنه، امنیتِ اون رابطه برای همیشه میره.انگار که توی طوفان باشی و ببینی نزدیکترین آدم بهت، پنجره رو باز گذاشته تا باد تو رو ببره... 

این یک «نه» به اون آدم نیست، یک «بله» به خودته:• حرمتِ رنجت: وقتی فاصله میگیری، یعنی داری به قلبت میگی «دردِ تو برام محترمه و نمیذارم کسی کوچیکش کنه».
• خستگیِ اصالت: وانمود کردن به اینکه «همهچی عادیه» وقتی که نیست، آدم رو از پا درمیاره. این فاصله، راهی برای نفس کشیدنِ دوبارهی توست. 

یادت باشه...قطع رابطه یا مرز گذاشتن با آدمهای ناهمسو، از سرِ کینه نیست؛ گاهی یک «جراحیِ ضروری» برای نجاتِ باقیماندهی روحته. شکافی که با خون و اشک ایجاد شده، با یک «بیخیال، بگذریم» پر نمیشه.
اگه این روزها داری صندلیهای دورت رو خلوت میکنی، بدون که تنها نیستی. تو فقط داری برای آدمهایی جا باز میکنی که قلبت رو با همهی زخمهاش میفهمن. 🫂

Drsafai.com@drsafai
شاید این روزها اطرافیانت مدام میگن: «به خاطر سیاست، رابطهت رو با رفیقِ قدیمیت خراب نکن» یا «حیفِ این همه سال خاطره نیست؟». اما تو تهِ دلت حس میکنی یه چیزی شکسته که دیگه با هیچ چسبی چسبانده نمیشه. 🩹
اگه حس میکنی دیگه نمیتونی مثل قبل باهاش بخندی یا حتی سر یک میز بشینی، خودت رو سرزنش نکن. حقیقت اینه که وقتی پایِ «انسانیت» و «ارزشِ جونِ آدمها» وسط میآید، ما دیگه درباره یک سلیقهی متفاوت حرف نمیزنیم؛ ما داریم درباره «ریشههای وجودمون» حرف میزنیم.
چرا اینقدر درد داره؟
این یک «نه» به اون آدم نیست، یک «بله» به خودته:• حرمتِ رنجت: وقتی فاصله میگیری، یعنی داری به قلبت میگی «دردِ تو برام محترمه و نمیذارم کسی کوچیکش کنه».
یادت باشه...قطع رابطه یا مرز گذاشتن با آدمهای ناهمسو، از سرِ کینه نیست؛ گاهی یک «جراحیِ ضروری» برای نجاتِ باقیماندهی روحته. شکافی که با خون و اشک ایجاد شده، با یک «بیخیال، بگذریم» پر نمیشه.
اگه این روزها داری صندلیهای دورت رو خلوت میکنی، بدون که تنها نیستی. تو فقط داری برای آدمهایی جا باز میکنی که قلبت رو با همهی زخمهاش میفهمن. 🫂
Drsafai.com@drsafai
۱۱۶
۲۱:۴۵
Drsafai.com@drsafai
۶۹
۸:۰۶