لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مرکز مشاوره تخصصی ازدواج و خانواده دنیای طلائیم
۴۵۹ عضو

مرکز مشاوره تخصصی ازدواج و خانواده دنیای طلائی

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ شهریور
thumbnail
انسان نمی‌تواند طولانی‌مدت با احساس پوچی سر کند، اگر به سوی چیزی رشد نکند، کاملا راکد و منفعل نمی‌ماند؛ بلکه استعدادهای فروخورده‌اش، به ناخوشی، نومیدی و در نهایت فعالیت‌های ویرانگر تبدیل می‌شود. احساس پوچی یا خلا معمولا از این احساس افراد سرچشمه می‌گیرد که از انجام هر کار موثر در زندگی خود یا دنیایی که در آن زندگی می‌کنند، ناتوانند.
خلا درونی حاصل انباشتگی درازمدت این عقیده‌ خاص فرد درباره‌ خودش است که قادر نیست به عنوان یک موجود هستی‌مند زندگی خود را اداره کند یا نگرش ‌دیگران را نسبت به خود تغییر دهد یا تاثیر مفیدی بر دنیای اطرافش بگذارد. در نتیجه گرفتار همان حس عمیق نومیدی و بیهودگی‌ای می‌شود که بسیاری از مردم روزگار ما به آن دچارند؛ و از آنجا که خواست و احساسش تغییر مهمی ایجاد نمی‌کند، خیلی زود خواستن و احساس کردن را کنار می‌گذارد.
از سوی دیگر بی‌احساسی و فقدان عاطفه دفاع‌هایی هستند در برابر اضطراب. وقتی کسی مدام خود را با خطری مواجه می‌بیند که قادر نیست بر آن غلبه کند، آخرین دفاعش این است که حتی از حس کردن آن خطرات هم پرهیز کند.
رولومی (کتاب عشق و اراده)
مرکز مشاوره دنیای طلائی09358246485

۱۲۵

۵:۰۰

thumbnail
undefined۱

۱۴۷

۱۷:۳۶

۱۴ شهریور
thumbnail

۱۳۱

۱۸:۴۶

۱۶ شهریور
چقدر زود دیر شد..!
همـسرم گفت؛ لباسات رو عوض کن و یکم استراحت کن: رفتم داخل اتاق: لباسم رو عوض کردموقتی بیدار شدم آفتاب غروب کرده بوداز اتاق بیرون رفتم و وارد آشپزخونه شدم: همـسرم مشغول چیدن سفره بود: کنارش نشستم و پرسیدم امروز ناهار چی داریم؟... اما... هیچ جوابی نداد و دوباره پرسیدم؟ بازهم سکوت. تعجب کرده بودم: توی تمام سال های زندگی مشترکمون هیچ وقت این طوری منو نادیده نگرفته بود؛ درست همون لحظه... دختر بزرگم وارد آشپزخونه شدازش خواستم یه لیوان آب برام بیاره؛ اما اون هم انگار نه انگار که من اونجام... کم کم ترس تمام وجودمو گرفت.. خواستم از اشپزخونه بیرون برم که... همسرم به دخترم گفت(برو باباتو صدا کن:خیلی خوابیده) خشکم زدundefinedباصدای بلند گفتم:(ببین من اینجام من اینجا نشستم) اما دخترم بی توجه وارد اتاق شد و.. چند لحظه ی بعد با چهره ای وحشت زده برگشت و گفت:(مامان... بابا جواب نمیده) همسرم با اضطراب به سمت اتاق دوید! من هم پشت سرش رفتم. چیزی که روی تخت دیدم نفسمو بند آورد... روی تخت مردی خوابیده بود دقیقا شبیه خودم: همون چهره؛ همون لباسهمسرم هر کاری کرد اون مرد بیدار نشد: دخترم شروع کرد به گریه: و من فریاد میزدم(... من زنده ام.. من اینجام... اما....) هیچکس صدای منو نمیشنید! کم کم خونه پرشد از گریه«مامانم اومد؛ خواهرم اومد: همه دور اون بدن بی جون جمع شدن: بعد همه چی خیلی سریع جلو رفتغسل.. کفن... نماز میت وقتی منو برای نماز میت بردن جمعیت ایستاده بودن و هرچقدر فریاد میزدم هیچکس حتی نگاهم نمیکرد؛ به تابوت نزدیک شدم و.. صورت اون مرد رو نگاه کردم ناگهان چشاش باز کرد و گفت: کار من تمام شده(من سهم خاکم) بعد ادامه داد«سال ها همراهت بودم ولی حالا باید به خاک برگردم» همون لحظه.... تمام توانم از بین رفت... دیگه نمیتونستم حرکت کنم فقط صدای خاک رو میشنیدم که روی من میریختترس تمام وجودمو گرفته بود؛ با تمام توان صدا زدم(خدایا فقط یه فرصت دیگه... جبران میکنم... اما....) هیچ صدایی نمیومد تا اینکه ناگهان صدای آروم کنار گوشم گفت؛:«بابا... بابا.. بیدار شو..غذاحاضره» چشامو باز کردمو و دخترم کنارم ایستاده بود و... محکم بغلش کردمو هیچی نگفتم.. فقط با خودم فکر میکردم... « هـــنور فـــرصت هــست» « فرصــت برای بهتر شدن... فرصت برای خوب بودن..برای مهربونتر بودن» اون لحظه فقط یک جمله توی ذهنم میچرخید...
~خـــیلی از مـــا تــا وقــتی فــرصت داریــمزنــدگی رو عــقب میــندازیم~امــا حــقیقت اینــه... برای گــفتن دوست دارم.. برای بخشیدن؛ برای جــبران؛ و برای مهربون تر بودن:«هیچـوقت زمان بهتری از امـروز؛وجود نداره»
قدر امروز رو بدونخیلی زود دیر میشه
مرکز مشاوره تخصصی دنیای طلائی09358246485
https://ble.ir/drzahratalaeianکانال بله
undefined۲
undefined۱

۱۲۳

۹:۴۰

۱۷ شهریور
undefined وقتی اختلاف‌ها حل‌شدنی نیستند undefinedundefined
گاهی مشکل اصلی در زندگی مشترک، خودِ اختلاف نیست؛بلکه شیوه‌ای است که زن و شوهر با آن اختلاف برخورد می‌کنند.
undefined وقتی هر بار بحث به سرزنش، دفاع، سکوت یا لجاجت ختم شود، فاصله بیشتر می‌شود.
اما می‌توان مسیر دیگری را انتخاب کرد:
undefined اول، الگوی تکراری اختلاف را بشناسید.ببینید معمولاً چه موضوعی باعث شروع بحث می‌شود و هرکدام از شما چگونه واکنش نشان می‌دهید.
undefined دوم، به جای تغییر دادن همدیگر، یکدیگر را بهتر بشناسید.پشت بسیاری از خواسته‌ها، یک نیاز عمیق‌تر وجود دارد؛ مثل امنیت، توجه، استقلال، محبت یا احترام.
undefined سوم، درباره تفاوت‌ها گفت‌وگو کنید، نه اینکه برای اثبات حقانیت خود بجنگید.
undefined چهارم، برای «راه‌حل میانه» تلاش کنید.سازش یعنی هر دو نفر بخشی از خواسته خود را حفظ کنند و برای بخشی دیگر انعطاف نشان دهند.
undefined پنجم، تفاوت را دشمن رابطه ندانید.قرار نیست زن و شوهر در همه چیز شبیه هم باشند.
undefined گاهی یک رابطه سالم، رابطه‌ای نیست که در آن هیچ اختلافی وجود ندارد؛بلکه رابطه‌ای است که در آن اختلاف‌ها به فرصتی برای شناخت بیشتر یکدیگر تبدیل می‌شوند. undefined
undefinedundefined به جای اینکه بپرسیم:«چطور ثابت کنم حق با من است؟»
undefined از خودمان بپرسیم:
«چطور می‌توانیم همدیگر را بهتر بفهمیم؟»


undefined منبع:گاتمن و سیلور، هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج، ترجمه مهدی قراچه‌داغی، نشر آسیم.
مرکز مشاوره دنیای طلائی09358246485
https://t.me/schematherapisttalaeeian
undefined#مرکزـدنیایـطلائی#مهارت_همسرداری#گاتمن#زوجین#حل_اختلاف#ارتباط_موثر┅────undefined────┅

۹۷

۱:۵۴

thumbnail

۱۳۱

۱:۵۸

۱۹ شهریور
thumbnail

۱۵۱

۵:۲۱

thumbnail
undefinedundefinedمسابقه undefinedundefinedبه دو نفر از افرادی که بهترین و کاملترین تحلیل را از کلیپ بالا ارسال کنند یه جلسه مشاوره روانشناسی با سی درصد تخفیف اهدا خواهد شد .شماره ارسال در تلگرام و بله 09358246485مهلت ارسال تا پنج شنبه ۲۶ شهریور لطفا اسم و شماره تماس ارسال نمایید

۸۲

۱۸:۵۲

۲۰ شهریور
‌ undefined وقتی کودکی در خانه‌ای بزرگ می‌شود که یک نفر با خشم و کنترل حرف می‌زند و نفر دیگر با سکوت و تحمل سعی می‌کند رابطه را حفظ کند، امنیت روانی برای کودک به مفهومی ناآشنا تبدیل می‌شود.
او کم‌کم یاد می‌گیرد برای در امان ماندن، خودش را کنترل کند، «نه» نگوید، مراقب حال دیگران باشد و نیازهای خودش را عقب بیندازد. ممکن است بعدها تأییدطلب، مضطرب یا بیش از حد مسئولیت‌پذیر شود و مدام نگران ناراضی شدن دیگران باشد.
گاهی هم همین الگوها در بزرگسالی دوباره تکرار می‌شوند؛ فرد ممکن است ناخواسته وارد رابطه‌ای شود که در آن نقش قربانی را بگیرد، یا برای فرار از تجربه‌ی ضعف و بی‌قدرتی، خودش به فردی کنترل‌گر تبدیل شود.
undefined اما گذشته، سرنوشت قطعی ما نیست. شناختن الگوهایی که در کودکی یاد گرفته‌ایم، می‌تواند اولین قدم برای ساختن رابطه‌ای متفاوت باشد؛ رابطه‌ای که در آن عشق با ترس، سکوت و تحمل اشتباه گرفته نشود و امنیت، احترام و گفت‌وگو جایگزین آن‌ها شود.
کتاب: قلبی که اشتباه انتخاب میکندنوشته : دکتر زهرا طلائیان
‌undefinedundefinedundefinedundefined

۴۴

۱۸:۵۰

۲۱ شهریور
thumbnail

۳۲

۶:۳۰