اگر دلتان میخواهد ساعتی را در فضایی آرام، صمیمی و الهامبخش کنار هم باشیم، از شما دعوت میکنیم در جلسه ی کتابخوانی مادران همراه ما شوید.
۱۱۵
۱۰:۳۰
شعر، ضبط و اجرا: سوفیا نکونام تصویرسازی متحرک: عسل علیاکبری
#تابستان #کودک #ترانه #سوفیا_نکونام #خلاقیت
https://t.me/sophiemusichouse
۱۱۲
۵:۰۶
تصمیم داریم در کنار هم، یکی از ارزشمندترین کتابهای حوزه فرزندپروری، یعنی Good Inside (نیک سرشت) اثر دکتر بکی کندی را مطالعه کنیم؛ البته نه به صورت ترجمه کامل، بلکه به صورت خلاصه روان و کاربردی، تا حتی اگر فرصت خواندن کتاب را ندارید، بتوانید مهمترین ایدهها و راهکارهای آن را در زندگی روزمره با فرزندانمان به کار بگیرید.
آنچه این کتاب را از بسیاری از کتابهای فرزندپروری متمایز میکند، این است که قبل از آموزش هر تکنیک، از ما میخواهد نگاه خودمان را تغییر دهیم. دکتر بکی معتقد است وقتی نگرش والد تغییر کند، رفتار او هم تغییر میکند و در نتیجه، رفتار کودک نیز به مرور دگرگون خواهد شد. این کتاب قرار نیست به ما «والد کامل» بودن را یاد بدهد؛ بلکه کمک میکند والدی آگاهتر، آرامتر و نزدیکتر به فرزندمان باشیم.
در این مجموعه، هر هفته یکی از فصلهای کتاب را با هم مرور میکنیم؛ مهمترین نکات را به زبان ساده میخوانیم، مثالهای کاربردی را بررسی میکنیم و در پایان، یک تمرین کوچک خواهیم داشت تا بتوانیم آموختهها را در ارتباط با فرزندانمان تمرین کنیم.
این کتاب شامل دو بخش است که بخش اول (فصل ۱_۱۰) به اصول والدگری دکتر بکی و بخش دوم (فصل ۱۱_۲۹) به ساختن ارتباط و بررسی رفتار ها میپردازد.
امیدوارم این مسیر، فرصتی باشد برای اینکه با مهربانی بیشتری هم به فرزندانمان نگاه کنیم و هم به خودمان.
#نیک_سرشت#مقدمه
۵۸
۷:۰۹
اصل «خوب بودنِ درونی»
فصل اول کتاب نیک سرشت زیربنای تمام دیدگاه دکتر بکی کندی است. برخلاف بسیاری از کتابهای فرزندپروری که از همان ابتدا سراغ تکنیکهای اصلاح رفتار میروند، او ابتدا از والدین میخواهد نگرش خود را نسبت به کودک تغییر دهند.
دکتر بکی معتقد است که شما و فرزندتان، هر دو در ذات خود خوب هستید. یعنی در عمیقترین لایه وجودمان، انسانهایی مهربان، دلسوز و ارزشمند هستیم. این باور، پایه تمام رفتارهای بعدی ما در فرزندپروری است.
۱. تفاوت «هویت» و «رفتار»
مهمترین پیام این فصل، جدا کردن هویت کودک از رفتار او است.
وقتی کودکی جیغ میزند، وسیلهای را پرت میکند، دروغ میگوید یا پرخاشگری میکند، این رفتارها به معنای «بد بودن» او نیست. رفتار فقط نشان میدهد که کودک در آن لحظه با احساسات بزرگی روبهرو شده، نیاز مهمی برآورده نشده یا هنوز مهارتی را یاد نگرفته است.
اگر باور داشته باشیم کودک ذاتاً خوب است، به جای قضاوت و برچسب زدن، با کنجکاوی از خود میپرسیم:
«چه اتفاقی برای او افتاده که این رفتار را نشان میدهد؟»
این سؤال، نگاه ما را از سرزنش به سمت درک و همراهی تغییر میدهد.
۲. چرا گاهی دیدن این خوبی سخت میشود؟
دکتر بکی دو دلیل مهم را مطرح میکند:
سوگیری منفیگرایی مغز
مغز انسان بهطور طبیعی بیشتر متوجه تهدیدها و رفتارهای منفی میشود تا رفتارهای مثبت. به همین دلیل، گاهی یک رفتار نامناسب کودک، تمام خوبیهای او را از یادمان میبرد.
تجربیات دوران کودکی خودمان
بسیاری از ما در کودکی، هنگام اشتباه کردن با قضاوت، تنبیه یا برچسبهایی مانند «لجباز»، «بیادب» یا «بد» روبهرو شدهایم. به همین دلیل ممکن است ناخودآگاه همان الگو را برای فرزندمان تکرار کنیم و رفتار او را معادل شخصیتش بدانیم.
۳. ابزار طلایی: «سخاوتمندانهترین تعبیر»
دکتر بکی ابزاری ساده اما بسیار کاربردی معرفی میکند:
در هر موقعیت دشوار از خود بپرسید:
«سخاوتمندانهترین تعبیری که میتوانم از این رفتار داشته باشم چیست؟»
برای مثال، اگر فرزندتان در یک مهمانی حرف تندی میزند، به جای اینکه بگویید:
«او بیادب است.»
میتوانید با خود فکر کنید:
«شاید از شلوغی خسته شده، احساس نادیده گرفته شدن میکند یا هنوز بلد نیست احساساتش را به شکل مناسبی بیان کند.»
وقتی تعبیر ما تغییر میکند، بدن و ذهنمان آرامتر میشود و به جای واکنش از روی عصبانیت، میتوانیم به کودک کمک کنیم.
۴. والدین؛ رهبران مقتدر و استوار
کودکان به والدینی نیاز دارند که هنگام طوفان احساسات آنها، آرام و محکم بمانند.
رهبر مقتدر کسی است که بدون تحقیر یا تنبیه، مرزها را حفظ میکند و همزمان به کودک احساس امنیت میدهد.
وقتی کودک مطمئن باشد که حتی در زمان اشتباه کردن، هنوز از نظر والدین «کودک خوبی» است، احساس امنیت بیشتری میکند و راحتتر میتواند رفتارهای سالم را یاد بگیرد.
۵. جملهای که نگاه ما را تغییر میدهد
دکتر بکی پیشنهاد میکند در لحظات سخت، این جمله را بارها به خود و فرزندتان یادآوری کنید:
«تو کودک خوبی هستی که داری لحظه سختی را پشت سر میگذاری.»
و اگر خودتان اشتباه کردید، به خودتان بگویید:
«من والد خوبی هستم که دارم لحظه سختی را پشت سر میگذارم.»
این نگاه، احساس شرم را کاهش میدهد. شرم، کودک را از والدین دور میکند؛ اما احساس پذیرش و امنیت، زمینه یادگیری، رشد و تغییر واقعی را فراهم میکند.
پیام اصلی فصل اول این است:
رفتار نامناسب، نشانه بد بودن کودک نیست؛ بلکه فریادی برای کمک است.
اگر بتوانیم پشت رفتارهای دشوار، کودکِ خوب اما درمانده را ببینیم، رابطهای امنتر و عمیقتر با او خواهیم ساخت. چنین رابطهای نهتنها به رشد هیجانی کودک کمک میکند، بلکه او را در مسیر یادگیری مسئولیتپذیری و رفتارهای سالم قرار میدهد.
در طول هفته، هر زمان فرزندتان رفتار نامناسبی نشان داد، قبل از هر واکنش، فقط چند ثانیه مکث کنید و از خودتان بپرسید:
«اگر بخواهم سخاوتمندانهترین تعبیر را از این رفتار داشته باشم، چه میتواند باشد؟»
سپس تلاش کنید به جای تمرکز بر رفتار، نیاز یا احساسی را که ممکن است پشت آن پنهان شده باشد، ببینید. همین تغییر کوچک در نگاه، میتواند آغاز یک تغییر بزرگ در رابطه شما با فرزندتان باشد.
#نیک_سرشت#فصل_اول
۸۰
۷:۱۰
#نیک_سرشت
۴۴
۷:۱۲
۴۴
۷:۱۲
اصل «دو چیز با هم حقیقت دارند»
یکی از مهمترین مهارتهایی که دکتر بکی کندی در این فصل به والدین آموزش میدهد، پذیرفتن این واقعیت است که گاهی دو حقیقت متفاوت میتوانند همزمان درست باشند.بسیاری از تنشها و بحثهای روزمره میان والدین و کودکان زمانی ایجاد میشود که هر دو طرف تلاش میکنند ثابت کنند فقط یک نفر درست میگوید. اما دکتر بکی معتقد است لازم نیست همیشه یک برنده و یک بازنده وجود داشته باشد؛ گاهی هم احساس کودک واقعی است و هم تصمیم والد درست.
───
۱. تفاوت «درک کردن» و «متقاعد کردن»
وقتی فرزندمان ناراحت است، معمولاً سعی میکنیم او را متقاعد کنیم که اشتباه میکند.مثلاً میگوییم:«این که گریه ندارد!» «اینقدر ناراحت نباش.» «من که قصد بدی نداشتم.»اما این جملات باعث نمیشوند کودک احساس بهتری پیدا کند؛ چون او احساس میکند دیده و شنیده نشده است.در مقابل، درک کردن یعنی تلاش کنیم دنیا را از نگاه کودک ببینیم، حتی اگر با او موافق نباشیم.درک کردن به معنای تأیید همه رفتارهای کودک نیست؛ بلکه یعنی به احساس و تجربه او احترام بگذاریم.هدف از درک کردن، ایجاد ارتباط عاطفی است، نه برنده شدن در یک بحث.
───
۲. قدرت کلمه «و»
دکتر بکی پیشنهاد میکند تا جایی که میتوانیم، به جای کلمه «اما» از «و» استفاده کنیم.برای مثال، به جای اینکه بگوییم:«دوستت دارم، اما الان باید تلویزیون را خاموش کنی.»بگوییم:«دوستت دارم و الان وقت خاموش کردن تلویزیون است.»کلمه «اما» معمولاً بخش اول جمله را بیاثر میکند؛ اما «و» به هر دو واقعیت احترام میگذارد.یعنی هم احساس کودک معتبر است و هم مرز و تصمیم والد.
───
۳. کاربرد این اصل در زندگی روزمره
این نگاه در موقعیتهای مختلف زندگی، به والدین کمک میکند هم مرزهای خود را حفظ کنند و هم احساسات کودک را ببینند.
مثال اول: نپوشیدن ژاکتفرض کنید هوا سرد است و فرزندتان حاضر نیست ژاکت بپوشد. معمولاً گفتوگو به این شکل پیش میرود:«باید قبل از اینکه بری حیاط پشتی ژاکتت رو بپوشی!»«نه، سردم نیست، میخوام همین جوری برم بیرون!»«نه، گرمت نیست. سرما میخوری!»
در این لحظه هر دو نفر تلاش میکنید ثابت کنید که حق با خودتان است و دنبال دیده شدن هستید، شما به عنوان والد میخواهید به خاطر نگرانی برای خیر فرزندتان شناخته شوید و فرزندتان میخواهد مستقل و مسئول بدن خودش باشد.
با اصل «دو چیز با هم حقیقت دارند»، میتوانیم بگوییم:«باشه یه لحظه بذار نفس بگیرم، بذار ببینم داره چه اتفاقی اینجا میافته... من نگران توام که سردت بشه، چون بیرون خیلی باد میآد، تو داری بهم میگی که فکر میکنی خیلی سردت نمیشه و چیزیت نمیشه، درست متوجه شدم؟ »«آره»«حالا چکار میتونیم بکنیم؟ مطمئنم میتونیم ایدهای پیدا کنیم که هر دو حس خوبی داشته باشیم...»«میتونم ژاکت رو بیارم اگر سردم شد بپوشم»«چه راه حل فوقالعادهای»
در این مکالمه، احساس کودک انکار نمیشود، اما تصمیم والد نیز تغییر نمیکند.
───
مثال دوم: وقتی کودک میگوید «ازت متنفرم!»فرض کنید به فرزندتان گفتهاید وقت خاموش کردن تلویزیون است و او با عصبانیت فریاد میزند:«ازت متنفرم!»واکنش طبیعی بسیاری از ما ممکن است این باشد:«حق نداری اینطوری حرف بزنی! برو اتاقت!»اما اگر اصل این فصل را به خاطر بیاوریم، میتوانیم دو حقیقت را همزمان ببینیم:• این شیوه صحبت کردن قابل قبول نیست و باید برای آن مرز گذاشت.• فرزندم در این لحظه آنقدر از نظر هیجانی به هم ریخته که نمیتواند احساسش را به شکل مناسب بیان کند.بنابراین میتوانیم با آرامش بگوییم:«میبینم که خیلی عصبانی هستی و احتمالاً از اینکه تلویزیون خاموش شده ناراحتی، و من هم اجازه نمیدهم با توهین با هم صحبت کنیم. وقتی کمی آرامتر شدی، دربارهاش حرف میزنیم.»
در این پاسخ، نه احساس کودک نادیده گرفته میشود و نه مرز والد از بین میرود.
───
۴. این اصل درباره خودِ والدین هم صدق میکند
دکتر بکی تأکید میکند که این اصل فقط برای ارتباط با کودکان نیست.گاهی ما به عنوان والد اشتباه میکنیم؛ مثلاً از شدت خستگی یا فشار، سر فرزندمان فریاد میزنیم.در چنین لحظاتی معمولاً یا خودمان را کاملاً سرزنش میکنیم، یا رفتارمان را کاملاً توجیه میکنیم.اما حقیقت این است که:دو چیز میتوانند همزمان درست باشند.«من والد خوبی هستم و امروز رفتار مناسبی نداشتم.»پذیرفتن این دو حقیقت در کنار هم، باعث میشود به جای غرق شدن در احساس گناه، مسئولیت رفتارمان را بپذیریم و برای جبران آن اقدام کنیم.
───
۴۷
۷:۱۲
پیام اصلی فصل دوم این است:قرار نیست همیشه فقط یک نفر درست بگوید.احساسات کودک میتواند واقعی و قابل احترام باشد، حتی اگر تصمیم نهایی با والد باشد.وقتی بتوانیم هم احساس فرزندمان را ببینیم و هم با آرامش روی مرزهای خود بایستیم، رابطهای امنتر، صمیمیتر و همراه با همکاری بیشتر شکل میگیرد.
───
این هفته، هر زمان بین شما و فرزندتان اختلافی پیش آمد، قبل از پاسخ دادن از خودتان بپرسید:«دو حقیقتی که همزمان میتوانند درست باشند، کداماند؟»سپس سعی کنید در پاسخ خود از کلمه «و» به جای «اما» استفاده کنید.برای مثال:«میدانم دوست داری بیشتر بازی کنی و الان وقت خواب است.»یا:«میدانم از این تصمیم ناراحت هستی و من مسئول حفظ سلامتی و امنیت تو هستم.»گاهی همین تغییر کوچک در نوع بیان، باعث میشود کودک احساس کند هم دیده شده است و هم میتواند به آرامش و همکاری برسد.
#نیک_سرشت#فصل_دوم
۵۸
۷:۱۲
نقش خود را بشناسید؛ تفکیک وظایف در خانواده
در این فصل، دکتر بکی کندی یکی از مهمترین دلایل تنش بین والدین و کودکان را توضیح میدهد: گاهی ما مسئولیتهایی را از کودک انتظار داریم که در واقع وظیفه خودِ ماست.او معتقد است هر عضو خانواده «شغل» یا «نقش» مشخصی دارد. وقتی هرکس وظیفه خودش را انجام دهد، فضای خانه آرامتر میشود و کودک احساس امنیت بیشتری میکند.
───
۱. وظیفه والدین چیست؟
از نگاه دکتر بکی، مهمترین وظیفه والدین ایجاد امنیت است.این امنیت فقط به محافظت از کودک در برابر خطرهای جسمی محدود نمیشود؛ بلکه شامل امنیت عاطفی نیز هست.والد این امنیت را از سه راه ایجاد میکند:
• تعیین مرزها و قوانین روشن• دیدن و پذیرفتن احساسات کودک• همدلی با تجربه و دنیای درونی اوکودک باید احساس کند حتی وقتی احساساتش طوفانی میشود، والدش آرام، محکم و قابل اعتماد باقی میماند.
───
۲. وظیفه کودک چیست؟
در مقابل، وظیفه کودک این نیست که همیشه آرام، منطقی یا مطیع باشد.شغل کودک این است که:
• دنیا را کشف کند.• مهارتهای جدید را یاد بگیرد.• احساسات مختلف را تجربه کند.• خواستهها و هیجانهایش را ابراز کند.کودک هنوز در حال یادگیری است؛ بنابراین طبیعی است که گاهی عصبانی شود، گریه کند، مخالفت کند یا نتواند احساساتش را به شکل مناسبی بیان کند.همانطور که ما نباید از کودک انتظار داشته باشیم مرزهای خانواده را تعیین کند، نباید از او بخواهیم احساساتش را هم مطابق میل ما تنظیم کند.
───
۳. مرز واقعی یعنی رفتار والد، نه دستور دادن به کودک
یکی از مهمترین نکات این فصل، تعریف متفاوت دکتر بکی از «مرز» است.بسیاری از ما تصور میکنیم مرز یعنی گفتن جملاتی مانند:«برادرت را نزن.»«تلویزیون را خاموش کن.»«دیگه داد نزن.»اما اینها در واقع درخواست از کودک هستند؛ یعنی از او میخواهیم خودش رفتارش را کنترل کند، در حالی که ممکن است در آن لحظه اصلاً توانایی این کار را نداشته باشد.مرز واقعی، کاری است که خودِ والد انجام میدهد.برای مثال، اگر کودک میخواهد خواهرش را بزند، به جای اینکه فقط بگوییم:«نزن!»میتوانیم آرام دست او را بگیریم و بگوییم:«من اجازه نمیدهم کسی را بزنی.»یا اگر زمان تماشای تلویزیون تمام شده است، به جای تکرار چندباره:«خاموشش کن.»خودمان تلویزیون را خاموش کنیم و بگوییم:«وقت تلویزیون تمام شده و من آن را خاموش میکنم.»در این حالت، کودک متوجه میشود که مسئول اجرای مرزها، والد است؛ نه او.
───
۴. احساسات کودک را تأیید کنید، نه اینکه آنها را انکار کنید
یکی دیگر از مسئولیتهای والد، پذیرفتن احساسات کودک است.تأیید احساسات به این معنا نیست که با همه رفتارهای او موافق باشیم؛ بلکه یعنی به او نشان دهیم احساسش را میبینیم.برای مثال، اگر کودک گریه میکند، به جای گفتن:«این که گریه نداره.»یا«دلیلی نداره که ناراحت باشی، خیلی احساساتی هستی،بیخیال.»که همگی بی اعتبار کردن یا بی اعتنایی به تجربه یا حقیقت فرد دیگر است،میتوانیم بگوییم:«میبینم که خیلی ناراحتی.»«میفهمم که این موضوع برات سخت بوده.»وقتی کودک احساس کند که دیده و درک شده است، راحتتر میتواند آرام شود و احساساتش را مدیریت کند.
───
۵. کاربرد این اصل در زندگی روزمره
مثال اول: پایان زمان تماشای تلویزیون یا بازی با گوشیفرض کنید زمان استفاده از تلویزیون یا تبلت تمام شده، اما فرزندتان حاضر نیست آن را کنار بگذارد.بسیاری از والدین چندین بار تکرار میکنند:«گفتم خاموشش کن!»«آخرین اخطار!»«چند بار باید بگم؟»اما دکتر بکی میگوید اجرای مرز، وظیفه والد است.میتوانید با آرامش تلویزیون را خاموش کنید و کنترل یا جایی بگذارید که دست کودک نرسد و بگویید:«میدانم دلت میخواست برنامه دیگری ببینی. تمام کردن وقت کارتون برای من هم خیلی سخته و الان زمان استفاده از صفحهنمایش تمام شده است.دلت میخواد اسم برنامهای رو که فردا میخوای ببینی به من بگی؟ اسمشو مینویسیم، اینطوری فراموش نمیکنیم.»در اینجا هم احساس کودک پذیرفته شده و هم مرز اجرا شده است.
───
مثال دوم: خداحافظی هنگام رفتن به محل کارگاهی کودک هنگام جدا شدن از والد گریه میکند و به او میچسبد.واکنش برخی والدین این است که مخفیانه از خانه خارج شوند یا با عصبانیت بگویند:«دیگه بسه! این همه گریه نکن.»اما دکتر بکی پیشنهاد میکند احساس کودک را ببینید و همزمان مرز را حفظ کنید.میتوانید بگویید:«میدانم دوست داری امروز هم کنار من باشی و جدا شدن برایت سخت است. من هم دوست دارم کنارت باشم، و الان باید سر کار بروم. تو پیش بابا (یا مادربزرگ) میمانی و من بعد از کار حتماً برمیگردم.»این نوع پاسخ، هم احساس کودک را تأیید میکند و هم به او اطمینان میدهد که والد، تصمیم خود را با آرامش و قاطعیت اجرا میکند.
۳۱
۴:۰۶
───چرا حد و مرزها ، اعتبار بخشی و همدلی با فرزند به ایجاد مهارتهای تعدیل کمک میکنند؟ حد و مرز ها به فرزندمان نشان میدهند که حتی بزرگترین احساسات برای همیشه خارج از کنترل باقی نمیمانند. فرزند با خود میگوید ممکنه این احساسات بیش از حدتوانم به نظر برسند و ترسناک و کلافه کننده باشند، با این حال در حد و مرز والدینم میبینم که راهی برای مهار کردنش وجود دارد و با گذشت زمان فرزندان این مهار سازی را جذب میکنند و میتوانند به آن دسترسی داشته باشند.از سوی دیگر همدلی و اعتبار بخشی روشی است که به وسیله آن فرزندان زیر کشمکشهای خود نیک سرشتیشان را میابند و همانطور که میدانیم باید احساس نیک سرشتی داشته باشیم تا بتوانیم تغییر کنیم.
جمعبندی
پیام اصلی فصل سوم این است:وظیفه کودک، داشتن احساسات است و وظیفه والد، مدیریت موقعیت.کودک لازم نیست همیشه آرام باشد؛ اما والد باید تلاش کند حتی در لحظات دشوار، نقش یک رهبر آرام و استوار را حفظ کند.وقتی مرزها با مهربانی و قاطعیت اجرا شوند و احساسات کودک نیز دیده شوند، او احساس امنیت بیشتری میکند و بهتدریج مهارت تنظیم هیجانات را میآموزد.
───
تمرین این هفته برای والدیناین هفته، هر بار که خواستید چندین بار به فرزندتان بگویید «این کار را نکن» یا «چند بار بگم؟»، لحظهای مکث کنید و از خودتان بپرسید:«در این موقعیت، وظیفه من چیست؟»سپس به جای تکرار دستور، اگر لازم بود خودتان مرز را با آرامش اجرا کنید و همزمان احساس فرزندتان را نیز به زبان بیاورید.
برای مثال:«میدانم ناراحت شدی و الان وقت جمع کردن اسباببازیهاست. اگر شروع نکنی، من کمکت میکنم تا آنها را جمع کنیم.»هدف این تمرین، این نیست که کودک همیشه همکاری کند؛ بلکه این است که شما بهتدریج نقش خود را به عنوان یک والد آرام، مقتدر و قابل اعتماد تمرین کنید.
#نیک_سرشت#فصل_سوم
پیام اصلی فصل سوم این است:وظیفه کودک، داشتن احساسات است و وظیفه والد، مدیریت موقعیت.کودک لازم نیست همیشه آرام باشد؛ اما والد باید تلاش کند حتی در لحظات دشوار، نقش یک رهبر آرام و استوار را حفظ کند.وقتی مرزها با مهربانی و قاطعیت اجرا شوند و احساسات کودک نیز دیده شوند، او احساس امنیت بیشتری میکند و بهتدریج مهارت تنظیم هیجانات را میآموزد.
───
برای مثال:«میدانم ناراحت شدی و الان وقت جمع کردن اسباببازیهاست. اگر شروع نکنی، من کمکت میکنم تا آنها را جمع کنیم.»هدف این تمرین، این نیست که کودک همیشه همکاری کند؛ بلکه این است که شما بهتدریج نقش خود را به عنوان یک والد آرام، مقتدر و قابل اعتماد تمرین کنید.
#نیک_سرشت#فصل_سوم
۲۸
۴:۰۶