۱۶۴
۲۳:۲۶
۱۶۵
۲۳:۲۶
۱۶۵
۲۳:۲۶
۱۶۵
۲۳:۲۶
۱۶۶
۲۳:۲۶
۱۶۶
۲۳:۲۶
https://zil.ink/ebrahim.ramshini_trustسلام وقتتون بخیرونیکی رامشینی هستم مشاورسلامتیلطفا پیج بالا راکه برای سلامتی بیشتر هستش در گوگل جستجو و اگه سوالی داشتیددرخدمتیم 



۱۳۳
۲۲:۲۲
دوستان و همراهان گرامی
۲۶
۱:۵۲
۲۹
۱:۵۵
روزی یک کشتی پراز عسل
در ساحل لنگر انداخت وعسلها 
درون بشکه بود...
پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:
از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل
کنی. تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت...
سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کند و برایش یک بشکه عسل ببردآن مرد تعجب کرد وگفتازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی؟
تاجر جواب داد :ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند و من در حد و اندازه خودم میبخشم...
پروردگارا......کاسه های حوائج ما کوچک و کم عُمقند، خودت به اندازه ی سخاوتت بر من و دوستانم عطاکن که سخاوتمندتر از تو نمیشناسیم....
آرزوهايتان را به دستان خدا بسپارید
پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:
از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل
سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کند و برایش یک بشکه عسل ببردآن مرد تعجب کرد وگفتازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی؟
تاجر جواب داد :ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند و من در حد و اندازه خودم میبخشم...
آرزوهايتان را به دستان خدا بسپارید
۲۹
۵:۳۵