۴۳۸
۱۹:۰۶
۴۳۸
۱۹:۰۶
بسمه تعالی
هفته قوه قضاییه، یادآور تلاشهای ارزشمند در مسیر تحقق عدالت و گرامیداشت مقام والای شهید آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی و یاران ایشان است.
دستگاه قضایی با نقش مؤثر خود در پاسداری از حقوق مردم و استقرار عدالت، جایگاهی مهم در تقویت امنیت و اعتماد عمومی دارد.
ضمن ارج نهادن به خدمات صادقانه این مجموعه، از خداوند متعال توفیق، سلامتی و سربلندی خدمتگزاران این عرصه را مسئلت مینمایم.
حاج سعید کریمی
هفته قوه قضاییه، یادآور تلاشهای ارزشمند در مسیر تحقق عدالت و گرامیداشت مقام والای شهید آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی و یاران ایشان است.
دستگاه قضایی با نقش مؤثر خود در پاسداری از حقوق مردم و استقرار عدالت، جایگاهی مهم در تقویت امنیت و اعتماد عمومی دارد.
ضمن ارج نهادن به خدمات صادقانه این مجموعه، از خداوند متعال توفیق، سلامتی و سربلندی خدمتگزاران این عرصه را مسئلت مینمایم.
حاج سعید کریمی
۳۶۷
۵:۴۶
بازارسال شده از Masoumh
۱۲
۶:۵۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
«داستان هشتم»
کشتی/برادران شهیدهنوز مدتی از حضور ابراهيم در ورزش باستانی نگذشته بود که به توصيه دوستان و شخص حاج حسن، به سراغ کشتی رفت.او در باشگاه ابومسلم در اطراف ميدان خراسان ثبت نام کرد.
ابراهيم کار خود را با وزن 53 کيلو آغاز کرد.آقايان گودرزی و محمدی مربيان خوب ابراهيم درآن دوران بودند. آقای محمدی، ابراهيم را به خاطر اخلاق و رفتارش خيلی دوست داشت. آقای گودرزی خيلی خوب فنون کشتي را به ابراهيم می آموخت. هميشه می گفت: اين پسر خيلي آرومه، اما تو کشتی وقتی زيرمی گيره،چون قد بلند و دستای کشيده و قوی داره مثل پلنگ حمله ميکنه! او تا امتياز نگيره ول کن نيست. برای همين اسم ابراهيم را گذاشته بود: پلنگ خفته!بارها می گفت: يه روز، اين پسر رو تو مسابقات جهانی می بينيد،مطمئن باشيد!
سال های اول دهه 50 در مسابقات قهرمانی نوجوانان تهران شرکت کرد.ابراهيم همه حريفان را با اقتدار شکست داد. او در حالی که 15 سال بيشتر نداشت برای مسابقات کشوری انتخاب شد.مسابقات در روزهای اول آبان برگزار می شد ولی ابراهيم در اين مسابقات شرکت نکرد!
مربی ها خيلی از دست او ناراحت شدند. بعدها فهميديم مسابقات در حضور وليعهد برگزار می شد و جوايزهم توسط او اهداء شده.برای همين ابراهيم در مسابقات شرکت نکرده بود.
سال بعد ابراهيم در مسابقات قهرمانی آموزشگاه ها شرکت کردو قهرمان شد. همان سال در وزن 62کيلو در قهرمانی باشگاه های تهران شرکت کرد. در سال بعد از آن در مسابقات قهرمانی آموزشگاه ها وقتی ديد دوست صميمی خودش در وزن او، يعنی 68 کيلو شرکت کرده،ابراهيم يک وزن بالاتر رفت و در 74 کيلو شرکت کرد.در آن سال درخشش ابراهيم خيره کننده بود و جوان 18 ساله،قهرمان 74 کيلو آموزشگاه ها شد. تبحر خاص ابراهيم در فن لنگ و استفاده به موقع و صحيح از دستان قوی و بلند خود باعث شده بود که به کشتی گيری تمام عيار تبديل شود.
صبح زود ابراهيم با وسایل کشتی از خانه بيرون رفت. من و برادرم هم راه افتاديم. هر جایی می رفت دنبالش بوديم! تا اينکه داخل سالنِ هفت تيرِ فعلی رفت. ما هم رفتيم توی سالن و بين تماشاگرها نشستيم. سالن شلوغ بود. ساعتی بعد مسابقات کشتی آغاز شد.آن روز ابراهيم چندکشتی گرفت و همه را پيروز شد.تا اينکه يکدفعه نگاهش به ما افتاد. ما داخل تماشاگرها تشويقش می کرديم.با عصبانيت به سمت ما آمد وگفت: چرا اومديد اينجا!؟گفتيم: هيچي، دنبالت اومديم ببينيم کجا می ری.بعد گفت: يعنی چی!؟ اينجا جای شما نيست. زود باشين بريم خونه با تعجب گفتم: مگه چی شده حالا!؟ باعصبانيت گفت: نبايد اينجا بمونين، پاشين، پاشين بريم خونه. همينطور که حرف می زد بلندگو اعلام کرد:کشتی نيمه نهایی وزن 74 کيلو آقايان هادی و تهرانی.ابراهيم نگاهی به سمت تشک انداخت و نگاهی به سمت ما.چند لحظه سکوت کرد و رفت سمت تشک.ما هم حسابی داد می زديم و تشويقش می کرديم. مربی ابراهيم مرتب داد می زد و می گفت كه چه کاری بکن. ولی ابراهيم فقط دفاع می کرد. نيم نگاهی هم به ما می انداخت.مربی که خيلی عصبانی شده بود داد زد: ابرام چرا کشتی نميگيری؟ بزن ديگه.ابراهيم هم با يك فن زيبا حريف را از روی زمين بلند کرد. بعد هم يک دور چرخيد و او را محکم به تشك کوبيد.
هنوز كشتی تمام نشده بود كه از جا بلند شد و از تشک خارج شد!آن روز از دست ما خيلی عصبانی بود. فکر کردم از اينکه تعقيبش کرديم ناراحت شده، وقتي در راه برگشت صحبت می کرديم گفت:«آدم بايد ورزش را برای قوی شدن انجام بده، نه قهرمان شدن. من هم اگه تو مسابقات شركت می كنم می خوام فنون مختلف رو ياد بگيرم. هدف ديگه ای ندارم.»گفتم: مگه بده آدم قهرمان و مشهور بشه و همه بشناسنش؟!بعد از چند لحظه سکوت گفت:«هرکس ظرفيت مشهور شدن رو نداره، از مشهور شدن مهمتر اينه که آدم بشيم.»
آن روز ابراهيم به فينال رسيد. اما قبل از مسابقه نهایی، همراه ما به خانه برگشت!او عملا ثابت کرد که رتبه و مقام برايش اهميت ندارد.ابراهيم هميشه جمله معروف امام راحل را ميگفت: «ورزش نبايد هدف زندگی شود.»
«برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم ۱»┄┄┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄@EbrahimHadi_Yazd
ابراهيم کار خود را با وزن 53 کيلو آغاز کرد.آقايان گودرزی و محمدی مربيان خوب ابراهيم درآن دوران بودند. آقای محمدی، ابراهيم را به خاطر اخلاق و رفتارش خيلی دوست داشت. آقای گودرزی خيلی خوب فنون کشتي را به ابراهيم می آموخت. هميشه می گفت: اين پسر خيلي آرومه، اما تو کشتی وقتی زيرمی گيره،چون قد بلند و دستای کشيده و قوی داره مثل پلنگ حمله ميکنه! او تا امتياز نگيره ول کن نيست. برای همين اسم ابراهيم را گذاشته بود: پلنگ خفته!بارها می گفت: يه روز، اين پسر رو تو مسابقات جهانی می بينيد،مطمئن باشيد!
سال های اول دهه 50 در مسابقات قهرمانی نوجوانان تهران شرکت کرد.ابراهيم همه حريفان را با اقتدار شکست داد. او در حالی که 15 سال بيشتر نداشت برای مسابقات کشوری انتخاب شد.مسابقات در روزهای اول آبان برگزار می شد ولی ابراهيم در اين مسابقات شرکت نکرد!
مربی ها خيلی از دست او ناراحت شدند. بعدها فهميديم مسابقات در حضور وليعهد برگزار می شد و جوايزهم توسط او اهداء شده.برای همين ابراهيم در مسابقات شرکت نکرده بود.
سال بعد ابراهيم در مسابقات قهرمانی آموزشگاه ها شرکت کردو قهرمان شد. همان سال در وزن 62کيلو در قهرمانی باشگاه های تهران شرکت کرد. در سال بعد از آن در مسابقات قهرمانی آموزشگاه ها وقتی ديد دوست صميمی خودش در وزن او، يعنی 68 کيلو شرکت کرده،ابراهيم يک وزن بالاتر رفت و در 74 کيلو شرکت کرد.در آن سال درخشش ابراهيم خيره کننده بود و جوان 18 ساله،قهرمان 74 کيلو آموزشگاه ها شد. تبحر خاص ابراهيم در فن لنگ و استفاده به موقع و صحيح از دستان قوی و بلند خود باعث شده بود که به کشتی گيری تمام عيار تبديل شود.
صبح زود ابراهيم با وسایل کشتی از خانه بيرون رفت. من و برادرم هم راه افتاديم. هر جایی می رفت دنبالش بوديم! تا اينکه داخل سالنِ هفت تيرِ فعلی رفت. ما هم رفتيم توی سالن و بين تماشاگرها نشستيم. سالن شلوغ بود. ساعتی بعد مسابقات کشتی آغاز شد.آن روز ابراهيم چندکشتی گرفت و همه را پيروز شد.تا اينکه يکدفعه نگاهش به ما افتاد. ما داخل تماشاگرها تشويقش می کرديم.با عصبانيت به سمت ما آمد وگفت: چرا اومديد اينجا!؟گفتيم: هيچي، دنبالت اومديم ببينيم کجا می ری.بعد گفت: يعنی چی!؟ اينجا جای شما نيست. زود باشين بريم خونه با تعجب گفتم: مگه چی شده حالا!؟ باعصبانيت گفت: نبايد اينجا بمونين، پاشين، پاشين بريم خونه. همينطور که حرف می زد بلندگو اعلام کرد:کشتی نيمه نهایی وزن 74 کيلو آقايان هادی و تهرانی.ابراهيم نگاهی به سمت تشک انداخت و نگاهی به سمت ما.چند لحظه سکوت کرد و رفت سمت تشک.ما هم حسابی داد می زديم و تشويقش می کرديم. مربی ابراهيم مرتب داد می زد و می گفت كه چه کاری بکن. ولی ابراهيم فقط دفاع می کرد. نيم نگاهی هم به ما می انداخت.مربی که خيلی عصبانی شده بود داد زد: ابرام چرا کشتی نميگيری؟ بزن ديگه.ابراهيم هم با يك فن زيبا حريف را از روی زمين بلند کرد. بعد هم يک دور چرخيد و او را محکم به تشك کوبيد.
هنوز كشتی تمام نشده بود كه از جا بلند شد و از تشک خارج شد!آن روز از دست ما خيلی عصبانی بود. فکر کردم از اينکه تعقيبش کرديم ناراحت شده، وقتي در راه برگشت صحبت می کرديم گفت:«آدم بايد ورزش را برای قوی شدن انجام بده، نه قهرمان شدن. من هم اگه تو مسابقات شركت می كنم می خوام فنون مختلف رو ياد بگيرم. هدف ديگه ای ندارم.»گفتم: مگه بده آدم قهرمان و مشهور بشه و همه بشناسنش؟!بعد از چند لحظه سکوت گفت:«هرکس ظرفيت مشهور شدن رو نداره، از مشهور شدن مهمتر اينه که آدم بشيم.»
آن روز ابراهيم به فينال رسيد. اما قبل از مسابقه نهایی، همراه ما به خانه برگشت!او عملا ثابت کرد که رتبه و مقام برايش اهميت ندارد.ابراهيم هميشه جمله معروف امام راحل را ميگفت: «ورزش نبايد هدف زندگی شود.»
«برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم ۱»┄┄┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄@EbrahimHadi_Yazd
۳۷۵
۱۷:۰۶
سلام ونورمطلع شدیم که برادر بزرگوارمان خادم الرضا علیهالسلام جناب آقای محمد مهدی رضایی مجروح شدند و الان در آی سی یو بستری هستند لذا خادمین عزیز دست به دعا برداشته و با قلب و دل پاکتان برای شفای عاجل این بزرگوار صمیمانه دعا بفرمایید.
خدایا
به حق اسماء شفابخش و رحمت بیپایانت، خادم عزیز و خدمتگزار آستان امام رضا(ع)
که این روزها در پی مجاهدت مجروح شده است در پناه لطف و قدرتت شفا و آرامش عطا فرما
.
ای امام مهربانیها
خادم دلسوز بارگاهت محتاج نگاه رئوفانه توست
؛ به حرمت دستانی که سالها با عشق در آستانت خدمت کردهاند، به او لباس عافیت و تندرستی بپوشان
.
پروردگارا
، بیماریاش را وسیله پاکی و نزدیکی به خودت قرار ده، و مسیر درمانش را آسان و سریع ساز چشم امید همه ما به رحمت بیپایانت است
، به کرمت، شفای کامل و سلامتی پایدار نصیبش کن
.
آمین یا رب العالمین
@EbrahimHadi_Yazd
خدایا
ای امام مهربانیها
پروردگارا
آمین یا رب العالمین
@EbrahimHadi_Yazd
۳۷۶
۵:۱۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
«داستان نهم»
قهرمان/حسین الله کرممسابقات قهرمانی74 کيلو باشگاه ها بود. ابراهيم تمام حريفان را يکی پس از ديگری شكست داد و به نيمه نهایی رسيد.
آن سال ابراهيم خیلی خوب تمرين کرده بود. اکثر رقبا را با اقتدار شکست داد. اگر آن مسابقه را می برد حتماً در فينال قهرمان می شد.اما در نيمه نهایی خيلی بد کشتی گرفت! بالاخره با يک امتياز بازی را واگذار كرد!آن سال ابراهيم مقام سوم را کسب کرد.
اما سال ها بعد، همان پسری که حريف نيمه نهایی ابراهيم بود را ديدم. آمده بود به ابراهيم سر بزند. آن آقا از خاطرات خودش با ابراهيم تعريف می کرد. همه ما هم گوش می کرديم. تا اينکه رفت سراغ ماجرای کشتی خودش با ابراهيم و گفت: آشنایی ما بر می گردد به نيمه نهایی کشتی باشگاه ها در وزن 74 کيلو، قرار بود من با ابراهيم کشتی بگيرم.اما هر چه خواست آن ماجرا را تعريف کند ابراهيم بحث را عوض می کرد! آخر هم نگذاشت كه ماجرا تعريف شود!
روز بعد همان آقا را ديدم وگفتم: اگه می شه قضيه کشتی خودتان را تعريف کنيد. او هم نگاهی به من کرد. نَفَس عميقی کشيد وگفت: آن سال من درنيمه نهایی حريف ابراهيم شدم. اما يکی از پاهايم شديداً آسيب ديد.به ابراهيم که تا آن موقع نمی شناختمش گفتم: رفيق، اين پای من آسيب ديده. هوای ما رو داشته باش.ابراهيم هم گفت: باشه داداش، چَشم.
بازی های او را ديده بودم. توی كشتی استاد بود. با اينکه شگرد ابراهيم فن هایی بود که روی پا می زد. اما اصلاً به پای من نزديک نشد! ولی من، در کمال نامردی يه خاک ازش گرفتم و خوشحال از اين پيروزی به فينال رفتم. ابراهيم با اينکه راحت ميتونست من رو شکست بده و قهرمان بشه، ولی اين کار رو نکرد!بعد ادامه داد: البته فكر می كنم او از قصد كاری كرد كه من برنده بشم! از شکست خودش هم ناراحت نبود. چون قهرمانی برای او تعريف ديگه ای داشت.ولی من خوشحال بودم. خوشحالی من بيشتر از اين بود که حريف فينال، بچه محل خودمون بود. فکر می کردم همه، مرام و معرفت داش ابرام رو دارن.اما توی فينال با اينکه قبل از مسابقه به دوستم گفته بودم که پايم آسيب ديده، اما دقيقاً با اولين حرکت همان پای آسيب ديده من را گرفت. آه از نهاد من بلند شد. بعد هم من را انداخت روی زمين و بالاخره من ضربه شدم.
آن سال من دوم شدم و ابراهيم سوم. اما شک نداشتم حق ابراهيم قهرمانی بود.از آن روز تا حالا با او رفيقم. چيزهای عجيبی هم از او ديده ام.خدا را هم شکر می کنم که چنين رفيقی نصيبم کرده.صحبت هايش که تمام شد خداحافظی کرد و رفت. من هم برگشتم.در راه فقط به صحبت هايش فکر می کردم.
يادم افتاد در مقر سپاه گيلان غرب روی يكی از ديوارها برای هركدام از رزمنده ها جمله ای نوشته شده بود. در مورد ابراهيم نوشته بودند:*«ابراهيم هادی رزمنده ای با خصائص پوريای ولی»*
«برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم ۱»┄┄┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄@EbrahimHadi_Yazd
آن سال ابراهيم خیلی خوب تمرين کرده بود. اکثر رقبا را با اقتدار شکست داد. اگر آن مسابقه را می برد حتماً در فينال قهرمان می شد.اما در نيمه نهایی خيلی بد کشتی گرفت! بالاخره با يک امتياز بازی را واگذار كرد!آن سال ابراهيم مقام سوم را کسب کرد.
اما سال ها بعد، همان پسری که حريف نيمه نهایی ابراهيم بود را ديدم. آمده بود به ابراهيم سر بزند. آن آقا از خاطرات خودش با ابراهيم تعريف می کرد. همه ما هم گوش می کرديم. تا اينکه رفت سراغ ماجرای کشتی خودش با ابراهيم و گفت: آشنایی ما بر می گردد به نيمه نهایی کشتی باشگاه ها در وزن 74 کيلو، قرار بود من با ابراهيم کشتی بگيرم.اما هر چه خواست آن ماجرا را تعريف کند ابراهيم بحث را عوض می کرد! آخر هم نگذاشت كه ماجرا تعريف شود!
روز بعد همان آقا را ديدم وگفتم: اگه می شه قضيه کشتی خودتان را تعريف کنيد. او هم نگاهی به من کرد. نَفَس عميقی کشيد وگفت: آن سال من درنيمه نهایی حريف ابراهيم شدم. اما يکی از پاهايم شديداً آسيب ديد.به ابراهيم که تا آن موقع نمی شناختمش گفتم: رفيق، اين پای من آسيب ديده. هوای ما رو داشته باش.ابراهيم هم گفت: باشه داداش، چَشم.
بازی های او را ديده بودم. توی كشتی استاد بود. با اينکه شگرد ابراهيم فن هایی بود که روی پا می زد. اما اصلاً به پای من نزديک نشد! ولی من، در کمال نامردی يه خاک ازش گرفتم و خوشحال از اين پيروزی به فينال رفتم. ابراهيم با اينکه راحت ميتونست من رو شکست بده و قهرمان بشه، ولی اين کار رو نکرد!بعد ادامه داد: البته فكر می كنم او از قصد كاری كرد كه من برنده بشم! از شکست خودش هم ناراحت نبود. چون قهرمانی برای او تعريف ديگه ای داشت.ولی من خوشحال بودم. خوشحالی من بيشتر از اين بود که حريف فينال، بچه محل خودمون بود. فکر می کردم همه، مرام و معرفت داش ابرام رو دارن.اما توی فينال با اينکه قبل از مسابقه به دوستم گفته بودم که پايم آسيب ديده، اما دقيقاً با اولين حرکت همان پای آسيب ديده من را گرفت. آه از نهاد من بلند شد. بعد هم من را انداخت روی زمين و بالاخره من ضربه شدم.
آن سال من دوم شدم و ابراهيم سوم. اما شک نداشتم حق ابراهيم قهرمانی بود.از آن روز تا حالا با او رفيقم. چيزهای عجيبی هم از او ديده ام.خدا را هم شکر می کنم که چنين رفيقی نصيبم کرده.صحبت هايش که تمام شد خداحافظی کرد و رفت. من هم برگشتم.در راه فقط به صحبت هايش فکر می کردم.
يادم افتاد در مقر سپاه گيلان غرب روی يكی از ديوارها برای هركدام از رزمنده ها جمله ای نوشته شده بود. در مورد ابراهيم نوشته بودند:*«ابراهيم هادی رزمنده ای با خصائص پوريای ولی»*
«برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم ۱»┄┄┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄@EbrahimHadi_Yazd
۲۹۸
۱۷:۵۵
خرید کولر #موکب_اسکان_شهید_ابراهیم_هادی
محل موکب: بابالقبله حرم مطهر امام حسین (ع) - حدود ۱۰۰۰ متر تا حرم
• نیاز موکب: ۱۰ دستگاه کولر• قیمت هر کولر: ۸۱ میلیون تومان
سهم مشارکت: ۲۷۰۰ سهم ۳۰۰ هزار تومانی
شاید سهم ۳۰۰ هزار تومنی شما، همون کولری باشه که خستگی و گرمای راه رو از تن یه زائر امام حسین (ع) دربیاره... 🥺
پرداخت سریع و آسان
https://ppng.ir/d/9qLS
5041721113831565
5041721113831599به نام هیئت علمدار کمیل
09136729200
الحمدلله با کمک شما، ۷ کولر تهیه شد

فقط ۳ کولر دیگه مونده...
@EbrahimHadi_Yazd
• نیاز موکب: ۱۰ دستگاه کولر• قیمت هر کولر: ۸۱ میلیون تومان
شاید سهم ۳۰۰ هزار تومنی شما، همون کولری باشه که خستگی و گرمای راه رو از تن یه زائر امام حسین (ع) دربیاره... 🥺
پرداخت سریع و آسان
الحمدلله با کمک شما، ۷ کولر تهیه شد
فقط ۳ کولر دیگه مونده...
@EbrahimHadi_Yazd
۵۶.۹K
۱۱:۴۲