*برای همه خبرنگارانی که نبض ایران را مینویسند*
زهرا وصالی، ابتکارجنوب
گاهی با خودم فکر میکنم اگر ایران یک بدن بزرگ باشد، آب، محیطزیست و فرهنگ سه نبض اصلیاش هستند؛ نبضهایی که اگر آرام شوند، اگر بیصدا بتپند، اگر از تپش بیفتند، آیندهمان لرزان میشود. و در میان این تپشها، یک گروه هست که کارش «شنیدن نبض» است؛ خبرنگارانی که چشمشان را روی بحران نمیبندند و گوششان را از حقیقت نمیگیرند. آنها کسانیاند که اگر یک روز قلمشان را زمین بگذارند، خیلی چیزها بیصدا نابود میشود.سالهاست در حوزه آب کار میکنم. بارها کنار رودخانهای ایستادهام و دیدهام که جریان آب، فقط یک منظره نیست؛ یک پیام است. خبرنگاران آب این پیام را میشنوند. آنها افت سفرهها را قبل از آنکه مردم حس کنند میبینند، فرونشست را قبل از آنکه زمین دهان باز کند میفهمند، و وقتی از خشک شدن یک چشمه مینویسند، در واقع دارند از خشک شدن یک «امید» حرف میزنند. خبرنگار آب فقط خبر نمینویسد؛ او روایتگر آینده است، آیندهای که اگر جدی گرفته نشود، روزی به گذشتهای تلخ تبدیل میشود.
خبرنگاران محیطزیست، زبان طبیعتاند؛ مترجمان خاموش جنگل، تالاب، کوه، رودخانه. طبیعت نمیتواند فریاد بزند. وقتی جنگل میسوزد، وقتی تالاب میمیرد، وقتی رودخانه کمجان میشود، این خبرنگار است که به جای درخت، به جای پرنده، به جای خاک حرف میزند. او در خط مقدم بحران میایستد؛ گاهی بیامکانات، گاهی بیحمایت، گاهی حتی در برابر بیتفاوتی. اما باز هم مینویسد، چون میداند اگر ننویسد، چیزی از زیستبوم ایران کم میشود؛ چیزی که دیگر هیچوقت برنمیگردد.
و خبرنگاران فرهنگ… آنها حافظان روح ایراناند. میان هیاهوی خبرهای روزمره، از چیزهایی مینویسند که ریشه دارند؛ آیینها، هنرها، قصهها، آدمها. آنها مراقباند که هویت ما در شتاب جهان گم نشود؛ که ریشهها خشک نشوند؛ که حافظه جمعی ما زنده بماند. خبرنگار فرهنگ، نگهبان چراغی است که اگر خاموش شود، تاریکیاش فقط یک حوزه را نمیگیرد؛ روح یک ملت را میگیرد.اما ایران فقط با این سه نبض زنده نیست. بدن ایران هزار تپش دارد و هر تپش خبرنگاری دارد که آن را زنده نگه میدارد.خبرنگاران اجتماعی، نبض دردهای مردماند؛ صدای خانوادههایی که صدایشان به جایی نمیرسد. خبرنگاران سلامت، نبض تندرستی جامعهاند؛ از بیمارستانهایی مینویسند که گاهی امیدند و گاهی آخرین سنگر. خبرنگاران اقتصاد، نبض نان و آیندهاند؛ از سفرهها، از بازارها، از تصمیمهایی که زندگی مردم را زیرورو میکند. خبرنگاران آموزش، نبض فردای کودکاناند؛ از مدرسههایی مینویسند که آینده را میسازند یا آینده را میسوزانند. خبرنگاران علم، نبض پیشرفتاند؛ از کشفها و مسیرهایی که ایران را جلو میبرد. خبرنگاران سیاست، نبض تصمیمهاییاند که سرنوشت میسازند؛ تصمیمهایی که گاهی یک امضا، یک جمله، یک سکوت، یک آینده را تغییر میدهد. خبرنگاران ورزش، نبض شادی و هیجان مردماند؛ از لحظههایی مینویسند که یک ملت را برای چند ثانیه کنار هم مینشاند.
هرکدامشان بخشی از بدن ایران را زنده نگه میدارند؛هرکدامشان تپشیاند که اگر خاموش شود، چیزی از زندگی جمعی ما کم میشود.آب، طبیعت، فرهنگ و همه حوزههای دیگر، فصلهای جدا نیستند؛ فصلهایی از یک کتاباند: کتاب آینده ایران. و خبرنگاران، نویسندگان این کتاباند؛ کسانی که آینده را روایت میکنند، نه با خیال، بلکه با واقعیت، با درد، با امید و با مسئولیت.روز خبرنگار را به همه کسانی تبریک میگویم که با قلمشان حقیقت را روشن میکنند، با دوربینشان زندگی را ثبت میکنند، و با روایتشان آینده را میسازند.روز خبرنگار یک مکث کوتاه است میان همهی دویدنها، میان خبرهایی که گاهی سنگیناند، گاهی شیرین، گاهی بیرحم. مکثی برای اینکه یادمان بیاید پشت هر تیتر، پشت هر گزارش، پشت هر روایت، یک انسان ایستاده؛ انسانی که دغدغه دارد، میبیند، میشنود، مینویسد و امید میسازد.روزتان مبارک… به شما که نبض ایران را مینویسید؛ چه نبض آب باشد، چه نبض طبیعت، چه نبض فرهنگ، چه نبض اقتصاد، سلامت، اجتماع، سیاست، علم یا ورزش.
به شما که هر روز با قلمتان چراغی روشن میکنید؛ چراغی شاید کوچک، اما همان چراغی که تاریکی را عقب میراند و راه را روشن میکند. به شما که صدای بیصداها هستید، چشم باز جامعه، گوش هوشیار حقیقت، و دل تپنده امید.روزتان مبارک؛ به شما که اگر نباشید، ایران کمنورتر میشود. و به شما که هستید، و با بودنتان، این سرزمین را قابل دیدنتر، قابل فهمتر و قابل زیستنتر میکنید.روزتان مبارک نبض های ایران...
گاهی با خودم فکر میکنم اگر ایران یک بدن بزرگ باشد، آب، محیطزیست و فرهنگ سه نبض اصلیاش هستند؛ نبضهایی که اگر آرام شوند، اگر بیصدا بتپند، اگر از تپش بیفتند، آیندهمان لرزان میشود. و در میان این تپشها، یک گروه هست که کارش «شنیدن نبض» است؛ خبرنگارانی که چشمشان را روی بحران نمیبندند و گوششان را از حقیقت نمیگیرند. آنها کسانیاند که اگر یک روز قلمشان را زمین بگذارند، خیلی چیزها بیصدا نابود میشود.سالهاست در حوزه آب کار میکنم. بارها کنار رودخانهای ایستادهام و دیدهام که جریان آب، فقط یک منظره نیست؛ یک پیام است. خبرنگاران آب این پیام را میشنوند. آنها افت سفرهها را قبل از آنکه مردم حس کنند میبینند، فرونشست را قبل از آنکه زمین دهان باز کند میفهمند، و وقتی از خشک شدن یک چشمه مینویسند، در واقع دارند از خشک شدن یک «امید» حرف میزنند. خبرنگار آب فقط خبر نمینویسد؛ او روایتگر آینده است، آیندهای که اگر جدی گرفته نشود، روزی به گذشتهای تلخ تبدیل میشود.
خبرنگاران محیطزیست، زبان طبیعتاند؛ مترجمان خاموش جنگل، تالاب، کوه، رودخانه. طبیعت نمیتواند فریاد بزند. وقتی جنگل میسوزد، وقتی تالاب میمیرد، وقتی رودخانه کمجان میشود، این خبرنگار است که به جای درخت، به جای پرنده، به جای خاک حرف میزند. او در خط مقدم بحران میایستد؛ گاهی بیامکانات، گاهی بیحمایت، گاهی حتی در برابر بیتفاوتی. اما باز هم مینویسد، چون میداند اگر ننویسد، چیزی از زیستبوم ایران کم میشود؛ چیزی که دیگر هیچوقت برنمیگردد.
و خبرنگاران فرهنگ… آنها حافظان روح ایراناند. میان هیاهوی خبرهای روزمره، از چیزهایی مینویسند که ریشه دارند؛ آیینها، هنرها، قصهها، آدمها. آنها مراقباند که هویت ما در شتاب جهان گم نشود؛ که ریشهها خشک نشوند؛ که حافظه جمعی ما زنده بماند. خبرنگار فرهنگ، نگهبان چراغی است که اگر خاموش شود، تاریکیاش فقط یک حوزه را نمیگیرد؛ روح یک ملت را میگیرد.اما ایران فقط با این سه نبض زنده نیست. بدن ایران هزار تپش دارد و هر تپش خبرنگاری دارد که آن را زنده نگه میدارد.خبرنگاران اجتماعی، نبض دردهای مردماند؛ صدای خانوادههایی که صدایشان به جایی نمیرسد. خبرنگاران سلامت، نبض تندرستی جامعهاند؛ از بیمارستانهایی مینویسند که گاهی امیدند و گاهی آخرین سنگر. خبرنگاران اقتصاد، نبض نان و آیندهاند؛ از سفرهها، از بازارها، از تصمیمهایی که زندگی مردم را زیرورو میکند. خبرنگاران آموزش، نبض فردای کودکاناند؛ از مدرسههایی مینویسند که آینده را میسازند یا آینده را میسوزانند. خبرنگاران علم، نبض پیشرفتاند؛ از کشفها و مسیرهایی که ایران را جلو میبرد. خبرنگاران سیاست، نبض تصمیمهاییاند که سرنوشت میسازند؛ تصمیمهایی که گاهی یک امضا، یک جمله، یک سکوت، یک آینده را تغییر میدهد. خبرنگاران ورزش، نبض شادی و هیجان مردماند؛ از لحظههایی مینویسند که یک ملت را برای چند ثانیه کنار هم مینشاند.
هرکدامشان بخشی از بدن ایران را زنده نگه میدارند؛هرکدامشان تپشیاند که اگر خاموش شود، چیزی از زندگی جمعی ما کم میشود.آب، طبیعت، فرهنگ و همه حوزههای دیگر، فصلهای جدا نیستند؛ فصلهایی از یک کتاباند: کتاب آینده ایران. و خبرنگاران، نویسندگان این کتاباند؛ کسانی که آینده را روایت میکنند، نه با خیال، بلکه با واقعیت، با درد، با امید و با مسئولیت.روز خبرنگار را به همه کسانی تبریک میگویم که با قلمشان حقیقت را روشن میکنند، با دوربینشان زندگی را ثبت میکنند، و با روایتشان آینده را میسازند.روز خبرنگار یک مکث کوتاه است میان همهی دویدنها، میان خبرهایی که گاهی سنگیناند، گاهی شیرین، گاهی بیرحم. مکثی برای اینکه یادمان بیاید پشت هر تیتر، پشت هر گزارش، پشت هر روایت، یک انسان ایستاده؛ انسانی که دغدغه دارد، میبیند، میشنود، مینویسد و امید میسازد.روزتان مبارک… به شما که نبض ایران را مینویسید؛ چه نبض آب باشد، چه نبض طبیعت، چه نبض فرهنگ، چه نبض اقتصاد، سلامت، اجتماع، سیاست، علم یا ورزش.
به شما که هر روز با قلمتان چراغی روشن میکنید؛ چراغی شاید کوچک، اما همان چراغی که تاریکی را عقب میراند و راه را روشن میکند. به شما که صدای بیصداها هستید، چشم باز جامعه، گوش هوشیار حقیقت، و دل تپنده امید.روزتان مبارک؛ به شما که اگر نباشید، ایران کمنورتر میشود. و به شما که هستید، و با بودنتان، این سرزمین را قابل دیدنتر، قابل فهمتر و قابل زیستنتر میکنید.روزتان مبارک نبض های ایران...
۸۴
۵:۳۷
آنکه میبیند، آنکه میپرسد، آنکه میماند
" />
محمد ناصریراد
خبرنگاری، در روزگاری که حقیقت زیر آوار انبوه خبرها گم میشود، دیگر صرفاً پیشهٔ خبررسانی نیست و نوعی ایستادن است. ایستادن میان واقعه و فراموشی، میان آنچه دیده میشود و آنچه عمداً یا از سرِ غفلت از چشمها پنهان میماند.
و خبر، آن گزاره ایست که پیش از رسیدن به صفحه، از میان پرسشها، منافع، سکوتها و روایت های بسیار گذشته است. اما حقیقت، اغلب جایی بیرون از قاب ایستاده در حاشیهٔ شهر، در خانهٔ آدمی بی نام، در صدای پیرزنی که سالها کسی پای حرفش ننشسته، در رنج مردمی که مصیبتشان برای چند ساعت تیتر میشود، در اندوه مادری که فرزندش به ناحق کشته شده و سپس در هیاهوی خبرهای تازه به فراموشی سپرده میشوند.
کار خبرنگار، علاوه بر ثبتِ صرفِ حادثه، کشفِ لایههای پنهانِ آن است. پرسیدن از آن چیزی است که همه دیدهاند و کسی دربارهاش پرسش نکرده. یافتنِ انسانیست که در میان آمار گم شده و بازگرداندنِ صدا به کسی که سهمش از جهان، سکوت بوده است.
نیک میدانیم در روزگار وفورِ خبر، آنچه کمیاب شده، حقیقت است.
هر واقعهای روایتهای بسیار دارد و هر روایتی میتواند بخشی از حقیقت را روشن یا پنهان کند. از همینجاست که مسئولیتِ خطیرِ خبرنگار آغاز میشود جایی که باید میان "آنچه گفته شده" و "آنچه واقعاً رخ داده" فاصله بگذارد و در این فاصله، با چشم باز و وجدان بیدار قدم بزند.
خبرنگار اگر فقط ناقلِ آن مطالبی باشد که به دستش رسیده، حاملِ خبر است، خبرنگار زمانی معنا پیدا میکند که جرئت کند سرچشمهٔ خبر را بکاود، سکوتها را بشنود، تناقضها را ببیند و از خود بپرسد: چه کسی دیده نشده؟ چه صدایی شنیده نشده؟ کدام حقیقت در هیاهوی روایتها جا مانده است؟
۱۷ مرداد برایمان روز یادآوری سنگینیِ باری است که بر دوش قلندران حقیقت است. باری به نامِ حقیقت.و حقیقت، گاهی تنها چیزیست که برای گفتنش، باید هزینه داد.
با این همه، هنوز ارزش دارد که کسی بایستد، نگاه کند، بپرسد و بنویسد، شاید برای آنکه فردا، وقتی تاریخ به عقب بازگشت، در میان این همه هیاهو، ردّی از آنچه واقعاً بر مردم گذشته بود باقی مانده باشد.
۱۴۰۵/۰۵/۱۷ شیراز
خبرنگاری، در روزگاری که حقیقت زیر آوار انبوه خبرها گم میشود، دیگر صرفاً پیشهٔ خبررسانی نیست و نوعی ایستادن است. ایستادن میان واقعه و فراموشی، میان آنچه دیده میشود و آنچه عمداً یا از سرِ غفلت از چشمها پنهان میماند.
و خبر، آن گزاره ایست که پیش از رسیدن به صفحه، از میان پرسشها، منافع، سکوتها و روایت های بسیار گذشته است. اما حقیقت، اغلب جایی بیرون از قاب ایستاده در حاشیهٔ شهر، در خانهٔ آدمی بی نام، در صدای پیرزنی که سالها کسی پای حرفش ننشسته، در رنج مردمی که مصیبتشان برای چند ساعت تیتر میشود، در اندوه مادری که فرزندش به ناحق کشته شده و سپس در هیاهوی خبرهای تازه به فراموشی سپرده میشوند.
کار خبرنگار، علاوه بر ثبتِ صرفِ حادثه، کشفِ لایههای پنهانِ آن است. پرسیدن از آن چیزی است که همه دیدهاند و کسی دربارهاش پرسش نکرده. یافتنِ انسانیست که در میان آمار گم شده و بازگرداندنِ صدا به کسی که سهمش از جهان، سکوت بوده است.
نیک میدانیم در روزگار وفورِ خبر، آنچه کمیاب شده، حقیقت است.
هر واقعهای روایتهای بسیار دارد و هر روایتی میتواند بخشی از حقیقت را روشن یا پنهان کند. از همینجاست که مسئولیتِ خطیرِ خبرنگار آغاز میشود جایی که باید میان "آنچه گفته شده" و "آنچه واقعاً رخ داده" فاصله بگذارد و در این فاصله، با چشم باز و وجدان بیدار قدم بزند.
خبرنگار اگر فقط ناقلِ آن مطالبی باشد که به دستش رسیده، حاملِ خبر است، خبرنگار زمانی معنا پیدا میکند که جرئت کند سرچشمهٔ خبر را بکاود، سکوتها را بشنود، تناقضها را ببیند و از خود بپرسد: چه کسی دیده نشده؟ چه صدایی شنیده نشده؟ کدام حقیقت در هیاهوی روایتها جا مانده است؟
۱۷ مرداد برایمان روز یادآوری سنگینیِ باری است که بر دوش قلندران حقیقت است. باری به نامِ حقیقت.و حقیقت، گاهی تنها چیزیست که برای گفتنش، باید هزینه داد.
با این همه، هنوز ارزش دارد که کسی بایستد، نگاه کند، بپرسد و بنویسد، شاید برای آنکه فردا، وقتی تاریخ به عقب بازگشت، در میان این همه هیاهو، ردّی از آنچه واقعاً بر مردم گذشته بود باقی مانده باشد.
۱۴۰۵/۰۵/۱۷ شیراز
۴۸
۱۹:۴۶
مشروح گزارش را اینجا بخوانید
۴۰
۸:۲۰
روزنامه ابتکارجنوب در آستانه روز خبرنگارمیزبان استاندار شد؛
استاندار فارس طرحی نو در انداخت
امیری با حضور در تحریریه روزنامه های شیراز، روز خبرنگاررا از حصارمراسم های کلیشه ای خارج کرد
ابتکارجنوب /روز خبرنگار در سالهای گذشته، برای بسیاری از خبرنگاران با تصویری آشنا همراه بوده است؛ مراسمی رسمی، سالنهایی مملو از صندلی، سخنرانیهایی که گاه حرفهایشان از سالی به سال دیگر تفاوت چندانی نمیکرد و فهرستی از سخنرانانی که معمولاً همان چهرههای آشنا و همیشگی بودند. در چنین برنامههایی، خبرنگار اغلب شنونده بود و مسئول سخنران؛ مناسبت برگزار میشد، پیامهای تبریک رد و بدل میشد و در نهایت، مراسمی دیگر به مجموعه مراسمهای تقویمی اضافه میشد. اما آنچه کمتر اتفاق میافتاد، چیزی بود که شاید بیش از هر سخنرانی دیگری برای خبرنگار اهمیت داشته باشد: اینکه مسئولی روبهروی او بنشیند و واقعاً پای حرفش گوش کند.امسال اما استاندار فارس در روز خبرنگار، مسیر متفاوتی را انتخاب کرد؛ به جای تکرار همان رسم و رسوم همیشگی، طرحی نو درانداخت و به سراغ خبرنگاران آمد. استاندار فارس به همراه معاون سیاسی ،امنیتی و مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی، به دفتر روزنامه ها رفتند و این بار نه خبرنگار در جایگاه شنونده صرف، بلکه مسئول در جایگاه شنیدن قرار گرفت. این تفاوت شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در مناسبات میان مدیریت و رسانه، اتفاق کوچکی نیست.
آمدن مسئول به دفتر روزنامه، فقط جابهجایی محل برگزاری یک دیدار نیست؛ تغییر زاویه نگاه به رابطه میان مسئول و رسانه است. در این مدل، دیگر خبرنگار صرفاً مخاطب یک سخنرانی رسمی نیست، بلکه فرصت دارد از نزدیک درباره مسائل و مشکلاتش صحبت کند، نقد کند، سؤال بپرسد و حتی درباره موضوعاتی حرف بزند که شاید در یک مراسم رسمی و پشت تریبون، مجال طرح پیدا نکنند. از سوی دیگر، مسئول نیز میتواند بدون واسطه فضای واقعی کار رسانه، دغدغههای خبرنگاران و مشکلاتی را که در مسیر اطلاعرسانی با آن مواجهاند، لمس کند.این اتفاق را باید به فال نیک گرفت؛ نه صرفاً به عنوان یک اقدام متفاوت در روز خبرنگار، بلکه به عنوان الگویی برای تغییر یک رویه قدیمی.
مشروح گزارش را اینجا بخوانید
https://ebtekarjonoob.ir/خبرها/fa-IR/22808/استاندار-فارس-طرحی-نو-در-انداخت.html
امیری با حضور در تحریریه روزنامه های شیراز، روز خبرنگاررا از حصارمراسم های کلیشه ای خارج کرد
مشروح گزارش را اینجا بخوانید
۴۲
۸:۲۹
با صدور احکامی جداگانه از سوی فرمانده کل قوا صورت گرفت؛
انتصاب شش فرمانده عالیرتبه در ستاد کل نیروهای مسلح، سپاه پاسداران و بسیج مستضعفین
حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، فرمانده معظم کل قوا، با صدور احکام جداگانهای مسئولیتها و مأموریتهای شش تن از فرماندهان و مدیران عالیرتبه نیروهای مسلح را ابلاغ کردند.
بر اساس این احکام، سردار سرلشکر خلبان پاسدار علی عبداللهی به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و امیر سرتیپ کیومرث حیدری به عنوان جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح تعیین شدند.
همچنین سردار سرتیپ پاسدار احمد وحیدی با اعطای درجه سرلشکری عهدهدار فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و سردار سرلشکر پاسدار مصطفی ایزدی مسئولیت جانشینی فرماندهی کل سپاه را بر عهده گرفت.
در ادامه این احکام، مسئولیت فرماندهی نیروی دریایی سپاه به سردار دریادار پاسدار علی عظمایی و ریاست سازمان بسیج مستضعفین به حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب محول شد.
۲۴
۱۵:۳۴
آغاز عرضه بنزین ۸۷ هزار تومانی در برخی استانها
عرضه بنزین با نرخ تمامشده پالایشگاهی به مبلغ ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان، از پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ در برخی استانها از جمله کرمان آغاز میشود.
سهیمه بنزین در این استانها: ۶۰ لیتر: ۱۵۰۰ تومانی۵۰ لیتر: ۳ هراز تومانی۴۰ لیتر: ۵ هزار تومانی
با پایان یافتن این سه سهمیه، اهالی این استانها میتوانند از بنزین ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی استفاده کنند.
عرضه بنزین با نرخ تمامشده پالایشگاهی به مبلغ ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان، از پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ در برخی استانها از جمله کرمان آغاز میشود.
سهیمه بنزین در این استانها: ۶۰ لیتر: ۱۵۰۰ تومانی۵۰ لیتر: ۳ هراز تومانی۴۰ لیتر: ۵ هزار تومانی
با پایان یافتن این سه سهمیه، اهالی این استانها میتوانند از بنزین ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی استفاده کنند.
۹
۱۷:۴۸
روزنامه ابتكارجنوب
آغاز عرضه بنزین ۸۷ هزار تومانی در برخی استانها عرضه بنزین با نرخ تمامشده پالایشگاهی به مبلغ ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان، از پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ در برخی استانها از جمله کرمان آغاز میشود. سهیمه بنزین در این استانها: ۶۰ لیتر: ۱۵۰۰ تومانی ۵۰ لیتر: ۳ هراز تومانی ۴۰ لیتر: ۵ هزار تومانی با پایان یافتن این سه سهمیه، اهالی این استانها میتوانند از بنزین ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی استفاده کنند.
توقف اجرای طرح عرضه بنزین با نرخ پالایشگاهی در کرمان
مدیر شرکت پخش فراورده های نفتی کرمان: پیرو مذاکرات امشب استاندار کرمان با مقامات کشوری و نیاز به بررسی بیشتر در خصوص طرح مدیریت مصرف سوخت و مقابله با قاچاق، عرضه بنزین با نرخ آزاد پالایشگاهی در استان کرمان متوقف شد.
روابط عمومی استانداری کرمان: اجرای این طرح فعلاً متوقف شده است و تا اطلاع ثانوی، فرآیند عرضه بنزین در جایگاههای سوخت استان مطابق روال پیشین ادامه خواهد داشت.
۵
۲۱:۵۶