بخش کوچکی از منفعتطلبی آمریکا در خاورمیانهبعد از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ یا همان جنگ یومکیپور، آمریکا دیگر خاورمیانه را فقط یک منطقه دوردست نمیدید؛ آن را به اتاق فرمان منافع خودش تبدیل کرد. از همانجا یک الگو شکل گرفت: هر جا نفت، گذرگاه راهبردی، امنیت اسرییل، مهار رقیب یا فروش جنگافزار در میان بود، آمریکا یا مستقیم وارد شد، یا از دور صحنه را چید.
افغانستانافغانستان یکی از روشنترین نمونههاست. آمریکا در دهه ۱۹۸۰ برای ضربهزدن به شوروی، از نیروهای تندرو پشتیبانی کرد و بذر بیثباتیای را کاشت که سالها بعد به هیولایی منطقهای بدل شد. بعد هم با اشغال طولانی افعانستان، بدون ساختن یک نظم پایدار، کشوری زخمی و فرسوده به جا گذاشت.
عراقدر عراق، اوضاع از افعانستان هم بدتر بود. حمله ۲۰۰۳ فقط یک لشکرکشی نبود؛ شکستن ستون فقرات یک کشور بود. انحلال ارتش، فروپاشی ساختار اداری، باز کردن زخمهای درونی و تبدیل عراق به میدان هرجومرج، بستر مستقیم رشد افراطگرایی و داعش را فراهم کرد. در آخر هم با جاگذاری و تقویت داعش، کشوری که میتوانست روی بازسازی تمرکز کند را، به میدان درگیری نیابتی، ترور، آشوب و فرسایش پیوسته تبدیل کرد.
سوریهدر سوریه، آمریکا و همپیمانانش بهجای خاموش کردن آتش، سالها در میانه جنگ ایستادند و با پشتیبانیهای متناقض، فشارهای چندلایه و بازیهای نیابتی، بحران را کشدارتر کردند. داعش هم از دل همین زمین سوخته برآمد؛ با قاطعیت میتوان گفت که داعش بدون اشغال عراق، خلا قدرت، تحقیر بخشهایی از جامعه و آشوب منطقهای، به این اندازه بزرگ و خطرناک نمیشد.
لبناندر لبنان، آمریکا بارها کوشیده موازنه سیاسی را به سود طرحهای خود و اسرییل شکل دهد و هرگاه نتوانسته، فشار اقتصادی و امنیتی را بالا برده است.
فلسطیندر فلسطین، دههها پشتیبانی بیقید از اسرییل، وتوهای پیدرپی، مشروعیتبخشی به اشغال و نادیده گرفتن حق مردم فلسطین، یکی از بزرگترین سرچشمههای بیثباتی مزمن در منطقه بوده است.
لیبیدر لیبی، دخالت غرب به رهبری ناتو با نقش محوری آمریکا، حکومت را ساقط کرد اما کشور را به ثبات نرساند؛ نتیجه، دولتی فروپاشیده، شبهنظامیهای پرشمار و ناامنی ماندگار بود.
ایراندر ایران هم نقش آمریکا از زمان پهلوی شروع میشود. از کودتای ۲۸ مرداد گرفته تا دههها فشار، تحریم، تهدید، خرابکاری و جنگ روانی، یک خط ممتد دیده میشود: هرجا ایران مستقل ایستاده، واشنگتن یا کوشیده آن را مهار کند یا هزینه استقلال را بالا ببرد.
پاکستاندر پاکستان و پیرامونش نیز سیاستهای آمریکا، بهویژه در پیوند با جنگ افغانستان، بارها ناامنی، افراطگرایی و بیثباتی مرزی را تشدید کرده است.
خلاصه که آمریکا آنجا که از «ثبات» حرف زده، در عمل ثباتِ وابسته به خود را خواسته، نه ثباتی برای ملتها. هر جا دولت مستقلی برخلاف نقشهاش حرکت کرده، فشار آورده؛ هر جا جنگی سود راهبردی داشته، آن را مدیریت کرده نه پایان؛ هر جا شکافی بوده، از آن برای نفوذ بیشتر بهره برده است. به همین دلیل، از افغانستان و عراق تا سوریه و یمن، از فلسطین و لبنان تا لیبی و خلیج فارس، رد پای یک منطق مشترک دیده میشود: بحرانِ مهارشده برای آمریکا، اغلب از صلحِ مستقل برای ملتهای منطقه مطلوبتر بوده است.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
افغانستانافغانستان یکی از روشنترین نمونههاست. آمریکا در دهه ۱۹۸۰ برای ضربهزدن به شوروی، از نیروهای تندرو پشتیبانی کرد و بذر بیثباتیای را کاشت که سالها بعد به هیولایی منطقهای بدل شد. بعد هم با اشغال طولانی افعانستان، بدون ساختن یک نظم پایدار، کشوری زخمی و فرسوده به جا گذاشت.
عراقدر عراق، اوضاع از افعانستان هم بدتر بود. حمله ۲۰۰۳ فقط یک لشکرکشی نبود؛ شکستن ستون فقرات یک کشور بود. انحلال ارتش، فروپاشی ساختار اداری، باز کردن زخمهای درونی و تبدیل عراق به میدان هرجومرج، بستر مستقیم رشد افراطگرایی و داعش را فراهم کرد. در آخر هم با جاگذاری و تقویت داعش، کشوری که میتوانست روی بازسازی تمرکز کند را، به میدان درگیری نیابتی، ترور، آشوب و فرسایش پیوسته تبدیل کرد.
سوریهدر سوریه، آمریکا و همپیمانانش بهجای خاموش کردن آتش، سالها در میانه جنگ ایستادند و با پشتیبانیهای متناقض، فشارهای چندلایه و بازیهای نیابتی، بحران را کشدارتر کردند. داعش هم از دل همین زمین سوخته برآمد؛ با قاطعیت میتوان گفت که داعش بدون اشغال عراق، خلا قدرت، تحقیر بخشهایی از جامعه و آشوب منطقهای، به این اندازه بزرگ و خطرناک نمیشد.
لبناندر لبنان، آمریکا بارها کوشیده موازنه سیاسی را به سود طرحهای خود و اسرییل شکل دهد و هرگاه نتوانسته، فشار اقتصادی و امنیتی را بالا برده است.
فلسطیندر فلسطین، دههها پشتیبانی بیقید از اسرییل، وتوهای پیدرپی، مشروعیتبخشی به اشغال و نادیده گرفتن حق مردم فلسطین، یکی از بزرگترین سرچشمههای بیثباتی مزمن در منطقه بوده است.
لیبیدر لیبی، دخالت غرب به رهبری ناتو با نقش محوری آمریکا، حکومت را ساقط کرد اما کشور را به ثبات نرساند؛ نتیجه، دولتی فروپاشیده، شبهنظامیهای پرشمار و ناامنی ماندگار بود.
ایراندر ایران هم نقش آمریکا از زمان پهلوی شروع میشود. از کودتای ۲۸ مرداد گرفته تا دههها فشار، تحریم، تهدید، خرابکاری و جنگ روانی، یک خط ممتد دیده میشود: هرجا ایران مستقل ایستاده، واشنگتن یا کوشیده آن را مهار کند یا هزینه استقلال را بالا ببرد.
پاکستاندر پاکستان و پیرامونش نیز سیاستهای آمریکا، بهویژه در پیوند با جنگ افغانستان، بارها ناامنی، افراطگرایی و بیثباتی مرزی را تشدید کرده است.
خلاصه که آمریکا آنجا که از «ثبات» حرف زده، در عمل ثباتِ وابسته به خود را خواسته، نه ثباتی برای ملتها. هر جا دولت مستقلی برخلاف نقشهاش حرکت کرده، فشار آورده؛ هر جا جنگی سود راهبردی داشته، آن را مدیریت کرده نه پایان؛ هر جا شکافی بوده، از آن برای نفوذ بیشتر بهره برده است. به همین دلیل، از افغانستان و عراق تا سوریه و یمن، از فلسطین و لبنان تا لیبی و خلیج فارس، رد پای یک منطق مشترک دیده میشود: بحرانِ مهارشده برای آمریکا، اغلب از صلحِ مستقل برای ملتهای منطقه مطلوبتر بوده است.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۱.۳K
۱۲:۰۲
زمینلرزه در تهران!@ecorey
🥳۲
۱.۳K
۲۰:۱۹
بیثباتی اقتصادی در مدعی ثبات اقتصادی!روایت رسمی آمریکا سالها این بود که دلار ستون ثبات جهان است و نهادهایش از هر بحران بزرگی عبور میکنند. اما واقعیت امروز چیز دیگری میگوید: مساله فقط بالا رفتن قیمتها نیست؛ مساله این است که تورم در آمریکا دارد هزینه زندگی، اعتماد عمومی، توان حکومت و حتی تصویر جهانی این کشور را همزمان فرسوده میکند.وقتی مردم برای خوراک، اجارهخانه، بنزین، درمان و زندگی روزمره زیر فشار میروند، تورم دیگر فقط یک شاخص اقتصادی و تبدیل میشود به یک زخم اجتماعی. خانوادهها ازدواج را عقب میاندازند، فرزندآوری کمتر میشود، خرید خانه برای بخش بزرگی از جامعه دورتر میرود و زندگی دو نفر شاغل هم دیگر لزوما برای نگهداشتن یک خانواده کافی نیست. این یعنی تورم در آمریکا فقط جیب مردم را خالی نکرده؛ ساختار زندگی طبقه متوسط را هم فرسوده کرده است.در کنار این فشار، مردم میبینند که دولت بهجای سبککردن بار زندگی، زیر کوه بدهی ایستاده و همزمان بودجههای نظامی را نجومی بالا میبرد. اینجا نقطه خطرناک ماجراست: وقتی شهروند آمریکایی حس کند پول هست، اما نه برای خانه و رفاه و بهداشت و آینده او، بلکه برای جنگ، قراردادهای بزرگ و منافع گروههای خاص، اعتمادش به حکومت شروع به ریزش میکند. و وقتی اعتماد بریزد، مساله فقط اقتصاد نیست، مشروعیت فرسوده میشود.فشار تورمی در آمریکا یک پیامد مهم دیگر هم داشته است: پناهبردن سرمایهها به داراییهای امنتر مثل طلا و نقره، و همزمان لرزش در این تصور قدیمی که آمریکا همیشه باثباتترین تکیهگاه مالی جهان است. این یعنی حتی در دل خود نظام اقتصادی غرب هم این سوال ایجاد شده که آیا دولت آمریکا میتواند بدون چاپ پول، بدهی بیشتر و فشار بیشتر بر نسلهای بعدی، از این مسیر عبور کند یا نه.
برای ایران، فهم این تصویر مهم است. نه از سر خوشی، بلکه از سر واقعبینی. آمریکا هنوز قدرت بزرگی است، اما فشار اقتصادی داخلی دارد بهای سنگینی روی دست جامعهاش میگذارد. هرچه هزینه نگهداشتن این ساختار برای مردم آمریکا بیشتر شود، شکاف میان ظاهر قدرت و واقعیت درونی آن آشکارتر میشود.تورم در آمریکا فقط گرانی نساخته؛ بیاعتمادی، فرسایش طبقه متوسط، بحران مسکن، تاخیر در تشکیل خانواده و تردید نسبت به آینده نیز ساخته است.و وقتی یک قدرت جهانی، در داخل کشور خودش برای توضیح سادهترین پرسش مردمش درمانده شود «چرا زندگی اینقدر گران شده؟»، باید فهمید که شکاف، فقط در بازار نیست؛ در بنیان حکمرانی است.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
برای ایران، فهم این تصویر مهم است. نه از سر خوشی، بلکه از سر واقعبینی. آمریکا هنوز قدرت بزرگی است، اما فشار اقتصادی داخلی دارد بهای سنگینی روی دست جامعهاش میگذارد. هرچه هزینه نگهداشتن این ساختار برای مردم آمریکا بیشتر شود، شکاف میان ظاهر قدرت و واقعیت درونی آن آشکارتر میشود.تورم در آمریکا فقط گرانی نساخته؛ بیاعتمادی، فرسایش طبقه متوسط، بحران مسکن، تاخیر در تشکیل خانواده و تردید نسبت به آینده نیز ساخته است.و وقتی یک قدرت جهانی، در داخل کشور خودش برای توضیح سادهترین پرسش مردمش درمانده شود «چرا زندگی اینقدر گران شده؟»، باید فهمید که شکاف، فقط در بازار نیست؛ در بنیان حکمرانی است.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۱.۳K
۵:۰۵
این جنگ فقط یک درگیری نظامی نیست؛ یک صحنه نمایش برای سنجش وزن واقعی بازیگران مختلف است که تا این لحظه در آن سه حقیقت روشن شده: آمریکا فرسودهتر از گذشته است، چین محتاطتر و حسابگرتر از آن است که وارد درگیری شود، و نقش ایران در جهان بسیار تعیینکنندهتر از چیزی است که غرب سالها نشان میداد.ابتدا از دید هزینه نگاه کنیم: آمریکا برای نگهداشتن برتری خود در منطقه ناچار است از ناوهای هواپیمابر، سامانههای پدافندی گران، موشکهای رهگیر گرانتر، شبکه پایگاههای گسترده و زنجیره پشتیبانی عظیم بهره بگیرد. یعنی هر بحران برای واشنگتن با صورتحسابی سنگین همراه است. در برابر، ایران و محور مقاومت نشان دادهاند که میتوانند با ابزارهایی بهمراتب کمهزینهتر، دشمن را وادار به واکنشهای چندبرابری کنند. این همان نقطهای است که توازن سنتی قدرت را بر هم میزند. در گذشته برتری با کسی بود که زرادخانه بزرگتر داشت؛ امروز برتری بیشتر نصیب کسی میشود که بتواند با هزینه کمتر، هزینه بیشتری به طرف مقابل تحمیل کند. از این زاویه، ایران در یکی از مهمترین الگوهای نبرد نوین، دست بالا را نشان داده است.نکته دوم، فرسایش راهبردی آمریکاست. واشنگتن سالها اعلام کرده که رقیب اصلیش چین است و میدان اصلی رقابت، هندِ اقیانوس آرام. اما در عمل، با هر بحران جدی در غرب آسیا، ناچار میشود دوباره به همین منطقه برگردد، ناو اعزام کند، سامانه پدافندی جابهجا کند و تمرکز سیاسی و اطلاعاتی خود را از شرق آسیا بردارد. این یعنی آمریکا هنوز از اسارت خاورمیانه بیرون نیامده است. کشوری که ناچار است همزمان در اروپا، شرق آسیا و غرب آسیا نیرو و بودجه پخش کند، بهتدریج دچار افت تمرکز، فرسایش لجستیکی و کاهش بازدهی راهبردی میشود. آمریکا هنوز بزرگ است، اما قدرتش دیگر مانند گذشته یکپارچه و آزاد برای مانور نیست؛ درگیر، پخش و فرسوده شده است.سومین نکته، رفتار چین است. چین در این جنگ نشان داد که برخلاف آمریکا، تا جای ممکن از ورود مستقیم به بحرانهای پرهزینه دوری میکند. پکن ترجیح میدهد از دور ببیند، دیتا جمع کند، ضعفهای رقیب را بسنجد و بدون پرداخت هزینه نظامی، سود راهبردی ببرد. برای چین، این درگیری یک میدان آزمون زنده بود: دید که آمریکا برای مهار یک بحران منطقهای چه میزان خرج میکند، چه مقدار از انبار موشکیاش مصرف میشود، سامانههای پدافندیاش چقدر زیر فشار میروند و چگونه تمرکز نیروی دریاییاش پخش میشود. این دادهها برای برنامهریزیهای آینده چین بسیار ارزشمند است. اما همزمان یک نگرانی جدی هم برای پکن وجود دارد: انرژی.چین با وجود پیشرفت بزرگ صنعتی و فناوری، هنوز به واردات انرژی وابسته است و بخش مهمی از نفت و گاز مورد نیازش از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز میگذرد. این همان نقطهای است که جایگاه ایران برجسته میشود. ایران فقط یک قدرت نظامی یا منطقهای نیست؛ ایران نشان داد که بر یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان تسلط دارد. هرگاه تنش در پیرامون ایران بالا میرود، فقط منطقه نگران نمیشود؛ بازارهای جهانی، بیمه کشتیرانی، قیمت نفت، حملونقل دریایی و برنامهریزی قدرتهای بزرگ هم تحت تاثیر قرار میگیرد. به همین دلیل است که چین، با همه علاقهاش به تضعیف آمریکا، نمیتواند از بیثباتی نامحدود در این منطقه خوشحال باشد. چون اگر بحران از سطح کنترلشده خارج شود و به اختلال جدی در هرمز برسد، نخستین ضربهها به اقتصادهای بزرگ واردکننده انرژی، از جمله خود چین، وارد میشود.ایران در معادله کنونی نه فقط یک طرف درگیر، بلکه یک تعیینکننده ساختاری است. یعنی نقش ایران از جنس نقش یک بازیگر تاکتیکی نیست که فقط در یک نبرد یا یک پرونده اثر بگذارد؛ بلکه از جنس یک بازیگر ژئوپلیتیکی است که بر مسیر انرژی، امنیت دریایی، بازدارندگی منطقهای و حتی اولویتبندی قدرتهای بزرگ اثر میگذارد. این همان معنای واقعی قدرت پایدار است.نکته دیگر در این جنگ تحمیلی این بود که نظم مورد ادعای آمریکا بیش از گذشته به زور و هزینه وابسته شده، نه به مشروعیت و پذیرش. هرچه آمریکا بیشتر برای حفظ نظم مطلوب خود خرج میکند، بیشتر روشن میشود که این نظم بدون نیروی نظامی سنگین پایدار نمیماند. این برای ایران یک نشانه مهم است، زیرا نشان میدهد طرف مقابل اگرچه هنوز ابزار فشار دارد، اما برای نگهداشتن این فشار باید بهای بالاتری بپردازد. هر ساختاری که برای بقا ناچار به هزینههای پیوسته و فزاینده باشد، دیر یا زود با مساله فرسایش روبهرو میشود.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۱.۳K
۸:۴۵
چین در حال ساختن یک قدرت اقتصادی-ژئوپلیتیکی است؛ اما برخلاف آمریکا، این قدرت را با جنگ مستقیم پیش نمیبرد، بلکه با صبر، نفوذ، ابهام و فشار تدریجی پیش میبرد. از تایوان تا بنادر جهان، از گفتوگو با ترامپ تا نشستن با روسیه، یک خط روشن دیده میشود: پکن میخواهد نظم مطلوب خود را بدون پرداخت هزینههای سنگین نظامی جا بیندازد و همزمان، رقبایش را در چند جبهه فرسوده کند.در پرونده تایوان، هدف اصلی چین فقط تصاحب جزیره بطور مستقیم نیست؛ هدف تضعیف تعهد آمریکا به تایوان است. پکن خوب میداند اگر بتواند واشنگتن را به عقبنشینیِ تدریجی یا ابهام بیشتر در حمایت از تایپه بکشاند، اعتبار امنیتی آمریکا بسیار خدشهدار میشود. به همین دلیل است که هر مذاکره یا توافق ظاهری با واشنگتن، برای چین فقط معامله تجاری نیست؛ بلکه بخشی از یک بازی بزرگتر برای تغییر توازن قدرت است. چین میخواهد این تصور را جا بیندازد که آمریکا در لحظه بحران ممکن است «امتیاز بدهد»؛ و همین تردید، خودش یک پیروزی راهبردی است.
همزمان، پکن در سطح جهانی از اقتصاد بهعنوان اهرم قدرت استفاده میکند. نفوذ در بنادر، زنجیره تامین و مسیرهای لجستیکی فقط سرمایهگذاری نیست؛ ساختن شریانهای وابستگی است. از پیره در یونان تا دیگر گلوگاههای حملونقل، چین میکوشد مسیر کالا و تجارت را به ابزار نفوذ سیاسی تبدیل کند. اروپا تازه دارد میفهمد که مساله فقط واردات ارزان نیست؛ مساله این است که کشوری که در تجارت دست بالا دارد، میتواند در بحران هم فشار وارد کند. به همین دلیل، تنش تجاری با اتحادیه اروپا تصادفی نیست؛ نتیجه طبیعی همین الگوست.در مورد روسیه هم چین دنبال اهرم است. نزدیکی با مسکو برای پکن ابزار مدیریت فشار غرب است، نه تعهد کامل به هزینههای روسیه. این یعنی چین میخواهد در صحنه جهانی همزمان از بیثباتی سود ببرد، انرژی و تخفیف بگیرد و خود را بازیگر باثبات نشان دهد. اما همینجا یک نکته مهم برای ما روشن میشود: هرقدر چین در جهان بیشتر نفوذ کند، اهمیت کشورهایی که گلوگاههای واقعی دارند بیشتر میشود. ایران بهدلیل موقعیت انرژی، مسیرهای راهبردی و اثرگذاری بر محاسبات قدرتهای بزرگ، یک بازیگر حاشیهای نیست؛ یکی از نقاطی است که چین، آمریکا و اروپا ناچارند آن را جدی بگیرند.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
همزمان، پکن در سطح جهانی از اقتصاد بهعنوان اهرم قدرت استفاده میکند. نفوذ در بنادر، زنجیره تامین و مسیرهای لجستیکی فقط سرمایهگذاری نیست؛ ساختن شریانهای وابستگی است. از پیره در یونان تا دیگر گلوگاههای حملونقل، چین میکوشد مسیر کالا و تجارت را به ابزار نفوذ سیاسی تبدیل کند. اروپا تازه دارد میفهمد که مساله فقط واردات ارزان نیست؛ مساله این است که کشوری که در تجارت دست بالا دارد، میتواند در بحران هم فشار وارد کند. به همین دلیل، تنش تجاری با اتحادیه اروپا تصادفی نیست؛ نتیجه طبیعی همین الگوست.در مورد روسیه هم چین دنبال اهرم است. نزدیکی با مسکو برای پکن ابزار مدیریت فشار غرب است، نه تعهد کامل به هزینههای روسیه. این یعنی چین میخواهد در صحنه جهانی همزمان از بیثباتی سود ببرد، انرژی و تخفیف بگیرد و خود را بازیگر باثبات نشان دهد. اما همینجا یک نکته مهم برای ما روشن میشود: هرقدر چین در جهان بیشتر نفوذ کند، اهمیت کشورهایی که گلوگاههای واقعی دارند بیشتر میشود. ایران بهدلیل موقعیت انرژی، مسیرهای راهبردی و اثرگذاری بر محاسبات قدرتهای بزرگ، یک بازیگر حاشیهای نیست؛ یکی از نقاطی است که چین، آمریکا و اروپا ناچارند آن را جدی بگیرند.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۱.۳K
۰:۵۰
آمریکا با هزینههای تصمیمهای خودش طرف شده است.
نگرانیها دیگر فقط درباره بالاگرفتن تنش ایران و آمریکا نیست؛ نگرانی اصلی این است که فشار آمریکا به ایران، کمکم برای خود واشنگتن، متحدانش و حتی خریداران بزرگ انرژی مثل چین و هند، هزینهساز شده است. یعنی سیاست فشار، به جای اینکه دست آمریکا را بازتر کند، دارد میدان بازی را پیچیدهتر میکند.
آمریکا سالها تلاش کرد ایران را بهعنوان «عامل خطر» جا بزند؛ اما امروز در عمل، بسیاری از بازیگران منطقه و جهان فهمیدهاند که نادیدهگرفتن ایران خودش بزرگترین خطر است.چین دیگر فقط نگران نفت نیست؛ نگران این است که آمریکا با رفتارهای پرتنش، مسیرهای انرژی را به بازی بگیرد. هند هم با جملههایی مانند «دیگر گروگان نخواهیم بود» نشان میدهد که نمیخواهد امنیت انرژیاش را به تصمیمهای واشنگتن گره بزند. این یعنی سیاست آمریکا، ناخواسته کشورها را به سمت فاصلهگرفتن از نظم آمریکایی سوق میدهد.از سوی دیگر، رفتار کشورهای عربی خلیج فارس هم نشاندهنده یک شکاف مهم است. آنها شاید در ظاهر نزدیک به آمریکا باشند، اما در عمل از پیامدهای یک درگیری گسترده میترسند؛ چون میدانند در جنگ واقعی، هزینه فقط روی دوش ایران یا آمریکا نمیافتد. بندر، بیمه، تجارت، سرمایهگذاری، پرواز، بانک و امنیت داخلی آنها هم درگیر میشود.
اینجاست که نکته اصلی روشن میشود: قدرت ایران فقط در توان پاسخ نظامی نیست؛ در توان برهمزدن محاسبه طرف مقابل است.آمریکا میتواند تهدید کند، ناو بیاورد، تحریم کند و فشار رسانهای بسازد؛ اما نمیتواند تضمین بدهد که هزینه این بازی، تحت کنترل میماند. همین ناتوانی، یعنی فرسایش قدرت.ترامپ هم با رفتاری دوگانه، این سردرگمی را بیشتر کرده است: یک روز تهدید، یک روز حرف مذاکره، یک روز نمایش نظامی، یک روز سخن از توافق. این مدل، بیش از آنکه نشانه دست بالا باشد، نشان میدهد واشنگتن میان دو خواسته گیر کرده است: میخواهد ایران را زیر فشار ببرد، اما نمیخواهد هزینه جنگ فراگیر را بپردازد.
ایران نهتنها در برابر فشار مقاومت کرده، بلکه کاری کرده که خودِ فشار به مسالهای پرهزینه تبدیل شود.این یعنی معادله عوض شده است. دیگر پرسش این نیست که «آمریکا چقدر فشار میآورد؟»پرسش واقعی این است که آمریکا تا کجا میتواند هزینه پیامدهای فشار خودش را تحمل کند؟و در آخر هرچه فشار بیشتر میشود، نقش ایران در محاسبات منطقهای و جهانی پررنگتر میشود. آمریکا میخواست ایران را از معادله حذف کند؛ اما با همین فشارها، بیشتر ثابت کرد که هیچ نظم پایداری در غرب آسیا بدون ایران ساخته نمیشود.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
نگرانیها دیگر فقط درباره بالاگرفتن تنش ایران و آمریکا نیست؛ نگرانی اصلی این است که فشار آمریکا به ایران، کمکم برای خود واشنگتن، متحدانش و حتی خریداران بزرگ انرژی مثل چین و هند، هزینهساز شده است. یعنی سیاست فشار، به جای اینکه دست آمریکا را بازتر کند، دارد میدان بازی را پیچیدهتر میکند.
آمریکا سالها تلاش کرد ایران را بهعنوان «عامل خطر» جا بزند؛ اما امروز در عمل، بسیاری از بازیگران منطقه و جهان فهمیدهاند که نادیدهگرفتن ایران خودش بزرگترین خطر است.چین دیگر فقط نگران نفت نیست؛ نگران این است که آمریکا با رفتارهای پرتنش، مسیرهای انرژی را به بازی بگیرد. هند هم با جملههایی مانند «دیگر گروگان نخواهیم بود» نشان میدهد که نمیخواهد امنیت انرژیاش را به تصمیمهای واشنگتن گره بزند. این یعنی سیاست آمریکا، ناخواسته کشورها را به سمت فاصلهگرفتن از نظم آمریکایی سوق میدهد.از سوی دیگر، رفتار کشورهای عربی خلیج فارس هم نشاندهنده یک شکاف مهم است. آنها شاید در ظاهر نزدیک به آمریکا باشند، اما در عمل از پیامدهای یک درگیری گسترده میترسند؛ چون میدانند در جنگ واقعی، هزینه فقط روی دوش ایران یا آمریکا نمیافتد. بندر، بیمه، تجارت، سرمایهگذاری، پرواز، بانک و امنیت داخلی آنها هم درگیر میشود.
اینجاست که نکته اصلی روشن میشود: قدرت ایران فقط در توان پاسخ نظامی نیست؛ در توان برهمزدن محاسبه طرف مقابل است.آمریکا میتواند تهدید کند، ناو بیاورد، تحریم کند و فشار رسانهای بسازد؛ اما نمیتواند تضمین بدهد که هزینه این بازی، تحت کنترل میماند. همین ناتوانی، یعنی فرسایش قدرت.ترامپ هم با رفتاری دوگانه، این سردرگمی را بیشتر کرده است: یک روز تهدید، یک روز حرف مذاکره، یک روز نمایش نظامی، یک روز سخن از توافق. این مدل، بیش از آنکه نشانه دست بالا باشد، نشان میدهد واشنگتن میان دو خواسته گیر کرده است: میخواهد ایران را زیر فشار ببرد، اما نمیخواهد هزینه جنگ فراگیر را بپردازد.
ایران نهتنها در برابر فشار مقاومت کرده، بلکه کاری کرده که خودِ فشار به مسالهای پرهزینه تبدیل شود.این یعنی معادله عوض شده است. دیگر پرسش این نیست که «آمریکا چقدر فشار میآورد؟»پرسش واقعی این است که آمریکا تا کجا میتواند هزینه پیامدهای فشار خودش را تحمل کند؟و در آخر هرچه فشار بیشتر میشود، نقش ایران در محاسبات منطقهای و جهانی پررنگتر میشود. آمریکا میخواست ایران را از معادله حذف کند؛ اما با همین فشارها، بیشتر ثابت کرد که هیچ نظم پایداری در غرب آسیا بدون ایران ساخته نمیشود.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۱.۳K
۱۰:۱۷
آمریکا و چین توافق بزرگی نکردند؛ فقط فعلا تصمیم گرفتند رابطه را منفجر نکنند!در دیدار تازه ترامپ و شی جینپینگ در چین، خبرهای زیادی درباره خرید محصولات کشاورزی آمریکا، واردات گوشت و مرغ، و سفارش هواپیما منتشر شد. اما برخلاف تبلیغات اولیه، خود تحلیلگران میگویند این توافقها آنقدر بزرگ و تعیینکننده نبودند که بهعنوان یک «پیروزی اقتصادی» معرفی شوند.
این سفر بیشتر از آنکه برای بستن یک معامله بزرگ باشد، برای مدیریت رابطهای بود که هر لحظه میتواند وارد فاز بیثباتی خطرناک شود.یعنی چه؟یعنی دو قدرت بزرگ جهان به نقطهای رسیدهاند که حتی وقتی توافق چشمگیر هم ندارند، صرفِ اینکه بتوانند کانال ارتباط را باز نگه دارند، برایشان مهم شده است. این خودش نشانه یک تغییر جدی است. در گذشته، دیدارهای اینچنینی معمولا با بستههای بزرگ و دستاوردهای پررنگ همراه میشد. اما حالا سطح رابطه آنقدر پرتنش و پیچیده شده که «جلوگیری از بدتر شدن اوضاع» خودش بهعنوان دستاورد فروخته میشود.این یعنی رابطه آمریکا و چین وارد مرحلهای شده که در آن، بحران دیگر استثنا نیست؛ وضعیت طبیعی رابطه، تنشِ کنترلشده است.به همین دلیل، نشستهایی از این جنس کمتر برای حل اختلافهاست و بیشتر برای این است که اختلافها از کنترل خارج نشوند.
پس اگر کسی فقط به عددها نگاه کند، شاید تصور کند اتفاق خاصی نیفتاده. اما اگر از زاویه راهبردی ببینیم، ماجرا مهمتر است:وقتی دو قدرت بزرگ بهجای «تغییر بازی»، فقط دنبال «مدیریت بحران» باشند، یعنی نظم قبلی عملا فرسوده شده است.
خبر اصلی این سفر، قراردادها نبود؛خبر اصلی این بود که آمریکا و چین فعلا ترجیح دادهاند با هم وارد درگیری مستقیم نشوند، چون هر دو میدانند هزینه درگیری میتواند از کنترل خارج شود.
رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
این سفر بیشتر از آنکه برای بستن یک معامله بزرگ باشد، برای مدیریت رابطهای بود که هر لحظه میتواند وارد فاز بیثباتی خطرناک شود.یعنی چه؟یعنی دو قدرت بزرگ جهان به نقطهای رسیدهاند که حتی وقتی توافق چشمگیر هم ندارند، صرفِ اینکه بتوانند کانال ارتباط را باز نگه دارند، برایشان مهم شده است. این خودش نشانه یک تغییر جدی است. در گذشته، دیدارهای اینچنینی معمولا با بستههای بزرگ و دستاوردهای پررنگ همراه میشد. اما حالا سطح رابطه آنقدر پرتنش و پیچیده شده که «جلوگیری از بدتر شدن اوضاع» خودش بهعنوان دستاورد فروخته میشود.این یعنی رابطه آمریکا و چین وارد مرحلهای شده که در آن، بحران دیگر استثنا نیست؛ وضعیت طبیعی رابطه، تنشِ کنترلشده است.به همین دلیل، نشستهایی از این جنس کمتر برای حل اختلافهاست و بیشتر برای این است که اختلافها از کنترل خارج نشوند.
پس اگر کسی فقط به عددها نگاه کند، شاید تصور کند اتفاق خاصی نیفتاده. اما اگر از زاویه راهبردی ببینیم، ماجرا مهمتر است:وقتی دو قدرت بزرگ بهجای «تغییر بازی»، فقط دنبال «مدیریت بحران» باشند، یعنی نظم قبلی عملا فرسوده شده است.
خبر اصلی این سفر، قراردادها نبود؛خبر اصلی این بود که آمریکا و چین فعلا ترجیح دادهاند با هم وارد درگیری مستقیم نشوند، چون هر دو میدانند هزینه درگیری میتواند از کنترل خارج شود.
رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۹۳
۱۴:۱۷
وقتی تایوان از «پرونده امنیتی» به «کارت معامله» تبدیل میشود.
در حاشیه دیدار ترامپ و شی، یک نکته جالب مطرح شد: ترامپ گفته بسته ۱۴ میلیارد دلاری تسلیحاتی برای تایوان را میتواند به عنوان کارت چانهزنی با شی جینپینگ ببیند.این جمله شاید برای بعضیها فقط یک تاکتیک مذاکره به نظر برسد، اما در واقع میتواند یکی از خطرناکترین پیامهای این نشست برای تایوان باشد.
تایوان در سیاست سنتی آمریکا، موضوعی نبوده که قرار باشد با پکن معامله شود.وقتی یک پرونده امنیتی حساس وارد فضای بدهبستان شخصی و مقطعی شود، خطر اصلی این است که اصلِ ثبات منطقه شرق آسیا از بین میرود و جای آن را ابهام میگیرد.
اگر این تصور شکل بگیرد که واشنگتن ممکن است بر سر تایوان معامله کند، چند اتفاق همزمان میافتد:۱.در تایوان بیاعتمادی بالا میرود.۲.در پکن این برداشت تقویت میشود که میتوان با فشار، امتیاز گرفت.۳.و در منطقه، اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا زیر سوال میرود.این یعنی حتی اگر معاملهای هم رخ ندهد، صرفِ ورود تایوان به معامله، خودش توازن را خراب میکند.
ترامپ شاید تصور کند با مبهم نگهداشتن همهچیز، دستش برای چانهزنی بازتر میشود؛ اما در پروندههایی مثل تایوان، ابهامِ کنترلنشده بهجای قدرت، میتواند زمینهساز سوبرداشت باشد و در مناسبات قدرتهای بزرگ، سوبرداشت گاهی از خودِ تصمیم خطرناکتر است. چون بحرانها اغلب نه از جایی که همهچیز روشن است، بلکه از جایی شروع میشوند که هر طرف فکر میکند طرف مقابل عقب مینشیند.
در آخر، وقتی تایوان از یک خط قرمز راهبردی به یک ابزار معامله تبدیل شود، فقط ارزش تایوان پایین نمیآید؛ ثبات کل منطقه پایین میآید.
رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
در حاشیه دیدار ترامپ و شی، یک نکته جالب مطرح شد: ترامپ گفته بسته ۱۴ میلیارد دلاری تسلیحاتی برای تایوان را میتواند به عنوان کارت چانهزنی با شی جینپینگ ببیند.این جمله شاید برای بعضیها فقط یک تاکتیک مذاکره به نظر برسد، اما در واقع میتواند یکی از خطرناکترین پیامهای این نشست برای تایوان باشد.
تایوان در سیاست سنتی آمریکا، موضوعی نبوده که قرار باشد با پکن معامله شود.وقتی یک پرونده امنیتی حساس وارد فضای بدهبستان شخصی و مقطعی شود، خطر اصلی این است که اصلِ ثبات منطقه شرق آسیا از بین میرود و جای آن را ابهام میگیرد.
اگر این تصور شکل بگیرد که واشنگتن ممکن است بر سر تایوان معامله کند، چند اتفاق همزمان میافتد:۱.در تایوان بیاعتمادی بالا میرود.۲.در پکن این برداشت تقویت میشود که میتوان با فشار، امتیاز گرفت.۳.و در منطقه، اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا زیر سوال میرود.این یعنی حتی اگر معاملهای هم رخ ندهد، صرفِ ورود تایوان به معامله، خودش توازن را خراب میکند.
ترامپ شاید تصور کند با مبهم نگهداشتن همهچیز، دستش برای چانهزنی بازتر میشود؛ اما در پروندههایی مثل تایوان، ابهامِ کنترلنشده بهجای قدرت، میتواند زمینهساز سوبرداشت باشد و در مناسبات قدرتهای بزرگ، سوبرداشت گاهی از خودِ تصمیم خطرناکتر است. چون بحرانها اغلب نه از جایی که همهچیز روشن است، بلکه از جایی شروع میشوند که هر طرف فکر میکند طرف مقابل عقب مینشیند.
در آخر، وقتی تایوان از یک خط قرمز راهبردی به یک ابزار معامله تبدیل شود، فقط ارزش تایوان پایین نمیآید؛ ثبات کل منطقه پایین میآید.
رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۸۷
۱۴:۲۷
چین درباره ایران با آمریکا همصدا نشد؛فقط مراقب بود درگیرِ روایت واشنگتن نشود.
در گزارش مربوط به دیدار ترامپ و شی که توسط کاخ سفید منتشر شد، گفته شده دو طرف در مخالفت با بستهشدن هرمز و همچنین مخالفت با هستهای شدن ایران، نقاط اشتراک دارند.اما در همان حال، بیانیه رسمی چین حتی نامی از ایران نبرد و فقط بهطور کلی از «وضعیت خاورمیانه» حرف زد.این تفاوت کوچک نیست؛ این یعنی پکن نخواست وارد قاببندی سیاسی آمریکا درباره ایران شود.
چین در موضوع ایران، نه میخواهد بیثباتی شدید در بازار انرژی را بپذیرد، نه میخواهد به بازوی فشار آمریکا تبدیل شود.یعنی از یک طرف نگران اختلال در مسیرهای انرژی و بالا رفتن هزینه بحران است، از طرف دیگر نمیخواهد رابطهاش با تهران را قربانی همسویی کامل با واشنگتن کند.به همین دلیل، رفتار چین در این پرونده را باید «همکاری محدود بدون همپیمانی سیاسی» فهمید. آمریکا ممکن است بخواهد اینطور جا بیندازد که در موضوع ایران با چین به درک مشترک رسیده، اما گزارشها نشان میدهد چنین چیزی هنوز بسیار اغراقآمیز است.حتی در خود روایت آمریکایی هم تناقض وجود دارد:روبیو میگوید ترامپ از شی چیزی نخواست؛ترامپ میگوید شی پیشنهاد کمک داده. این تناقض خودش نشان میدهد واشنگتن هنوز نمیتواند روشن بگوید از چین در پرونده ایران دقیقا چه میخواهد و تا کجا روی آن حساب میکند.از طرف دیگر، چین اگر بخواهد روی ایران فشار حداکثری بیاورد، در واقع دارد به آمریکا کمک میکند یکی از اهرمهای مهم خود در غرب آسیا را تضعیف کند؛ و این با منطق قدرت بزرگ سازگار نیست.
پس پیام واقعی این دیدار درباره ایران این نیست که چین به آمریکا نزدیک شده؛ چین شاید خواهان آرامش باشد، اما آرامش از نگاه چین لزوما به معنای همراهی با پروژه آمریکا علیه ایران نیست.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
در گزارش مربوط به دیدار ترامپ و شی که توسط کاخ سفید منتشر شد، گفته شده دو طرف در مخالفت با بستهشدن هرمز و همچنین مخالفت با هستهای شدن ایران، نقاط اشتراک دارند.اما در همان حال، بیانیه رسمی چین حتی نامی از ایران نبرد و فقط بهطور کلی از «وضعیت خاورمیانه» حرف زد.این تفاوت کوچک نیست؛ این یعنی پکن نخواست وارد قاببندی سیاسی آمریکا درباره ایران شود.
چین در موضوع ایران، نه میخواهد بیثباتی شدید در بازار انرژی را بپذیرد، نه میخواهد به بازوی فشار آمریکا تبدیل شود.یعنی از یک طرف نگران اختلال در مسیرهای انرژی و بالا رفتن هزینه بحران است، از طرف دیگر نمیخواهد رابطهاش با تهران را قربانی همسویی کامل با واشنگتن کند.به همین دلیل، رفتار چین در این پرونده را باید «همکاری محدود بدون همپیمانی سیاسی» فهمید. آمریکا ممکن است بخواهد اینطور جا بیندازد که در موضوع ایران با چین به درک مشترک رسیده، اما گزارشها نشان میدهد چنین چیزی هنوز بسیار اغراقآمیز است.حتی در خود روایت آمریکایی هم تناقض وجود دارد:روبیو میگوید ترامپ از شی چیزی نخواست؛ترامپ میگوید شی پیشنهاد کمک داده. این تناقض خودش نشان میدهد واشنگتن هنوز نمیتواند روشن بگوید از چین در پرونده ایران دقیقا چه میخواهد و تا کجا روی آن حساب میکند.از طرف دیگر، چین اگر بخواهد روی ایران فشار حداکثری بیاورد، در واقع دارد به آمریکا کمک میکند یکی از اهرمهای مهم خود در غرب آسیا را تضعیف کند؛ و این با منطق قدرت بزرگ سازگار نیست.
پس پیام واقعی این دیدار درباره ایران این نیست که چین به آمریکا نزدیک شده؛ چین شاید خواهان آرامش باشد، اما آرامش از نگاه چین لزوما به معنای همراهی با پروژه آمریکا علیه ایران نیست.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۷۱
۲۰:۳۸
از بزرگترین فاجعه انسانی جنگ جهانی اول چقدر میدانید؟فاجعهای که جان ۲ میلیون ایرانی را گرفت!
در جنگ جهانی اول، ایران اعلام بیطرفی کرد؛ اما این «بیطرفی» برای روسیه و انگلیس هیچ ارزشی نداشت. کشور از شمال و جنوب زیر چکمه نیروهای خارجی رفت، راههای تجاری و مسیرهای آذوقه از هم پاشید، غله کمیاب شد، قیمت نان سر به فلک کشید و قحطی، بیماری و ناامنی مثل یک موج مرگ روی ایران افتاد. در آن سالها جمعیت ایران حدود ۱۰ تا ۱۱ میلیون نفر بود و در برخی برآوردها بین ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی، بیماری و پیامدهای مستقیم همین اشغال و فروپاشی جان دادند؛ یعنی چیزی نزدیک به یک پنجم جمعیت کشور!! این فقط یک بحران نبود؛ یک فاجعه ملی بود که خیلیها حتی اسمش را هم نشنیدهاند.عامل اصلی این فاجعه هم کسی نبود جز انگلیس! دولتی که امروز برای دنیا ژست اخلاق و نظم جهانی میگیرد، در ایرانِ جنگزده اولویت را نه به جان مردم، بلکه به منافع نظامی، مسیرهای استراتژیک و نفت خود داد. نیروهای انگلیسی در جنوب و جنوبغرب ایران مستقر شدند، در توزیع آذوقه و حملونقل اخلال ایجاد شد، منابع کشور زیر فشار رفت و مردمی که هیچ نقشی در آن جنگ نداشتند، قربانی بازی امپراتوری شدند. بله، خشکسالی هم بود، بیماری هم بود، ضعف دولت قاجار هم بود؛ اما اینها بدون اشغال و مداخله خارجی به چنین ابعاد هولناکی نمیرسید. ایران در جنگ جهانی اول فقط از جنگ آسیب ندید؛ زیر دست روس و انگلیس، و مخصوصا زیر سایه سیاستهای بیرحمانه انگلیس، له شد.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
شناسه:https://ble.ir/ecorey
در جنگ جهانی اول، ایران اعلام بیطرفی کرد؛ اما این «بیطرفی» برای روسیه و انگلیس هیچ ارزشی نداشت. کشور از شمال و جنوب زیر چکمه نیروهای خارجی رفت، راههای تجاری و مسیرهای آذوقه از هم پاشید، غله کمیاب شد، قیمت نان سر به فلک کشید و قحطی، بیماری و ناامنی مثل یک موج مرگ روی ایران افتاد. در آن سالها جمعیت ایران حدود ۱۰ تا ۱۱ میلیون نفر بود و در برخی برآوردها بین ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی، بیماری و پیامدهای مستقیم همین اشغال و فروپاشی جان دادند؛ یعنی چیزی نزدیک به یک پنجم جمعیت کشور!! این فقط یک بحران نبود؛ یک فاجعه ملی بود که خیلیها حتی اسمش را هم نشنیدهاند.عامل اصلی این فاجعه هم کسی نبود جز انگلیس! دولتی که امروز برای دنیا ژست اخلاق و نظم جهانی میگیرد، در ایرانِ جنگزده اولویت را نه به جان مردم، بلکه به منافع نظامی، مسیرهای استراتژیک و نفت خود داد. نیروهای انگلیسی در جنوب و جنوبغرب ایران مستقر شدند، در توزیع آذوقه و حملونقل اخلال ایجاد شد، منابع کشور زیر فشار رفت و مردمی که هیچ نقشی در آن جنگ نداشتند، قربانی بازی امپراتوری شدند. بله، خشکسالی هم بود، بیماری هم بود، ضعف دولت قاجار هم بود؛ اما اینها بدون اشغال و مداخله خارجی به چنین ابعاد هولناکی نمیرسید. ایران در جنگ جهانی اول فقط از جنگ آسیب ندید؛ زیر دست روس و انگلیس، و مخصوصا زیر سایه سیاستهای بیرحمانه انگلیس، له شد.
«اِکو رِی»رسانه اقتصادی-سیاسی «اِکو رِی»
۶۵
۱۸:۵۰