«وداع را به مسئولیت تبدیل خواهیم نمود»
در بخش نخست، از لحظهای نوشتیم که یک وداع در دلها به احساس مسئولیت تبدیل شد؛ مسئولیتی که از یک تجربه شخصی آغاز میشود.اکنون در بخش دوم پویش، روایتها از «من» فراتر میروند و به «ما» میرسند.
«حضور مردم؛ تصویر ماندگار همدلی»
از صحنههایی بنویسید که در آن، همدلی، همراهی، مهربانی و حضور مردم، تصویری ماندگار در ذهن شما ثبت کرد؛ لحظههایی که نشان داد یک ملت چگونه میتواند در کنار یکدیگر، حماسهای ماندگار بیافریند.
۸۰
۷:۲۴
دلنوشته خانم رقیه حسینینوع مسولیت ایجاد شده: وداع پایان کار نیست باید برخاست
وداع؛ آغاز یک مسئولیتتا قبل از آن روز، فکر میکردم «وداع» یعنی پایان...اما روز تشییع رهبر شهید فهمیدم بعضی وداعها، تازه آغاز یک راهاند.میان آن جمعیت ایستاده بودم. موج آدمها آرام پیش میرفت؛ پیرمردی که با زحمت قدم برمیداشت، جوانی که پرچم را محکم در دست گرفته بود، مادری که دست فرزندش را رها نمیکرد. هر کسی از جایی آمده بود، اما انگار مقصد همه یکی بود.در آن لحظه از خودم پرسیدم:اگر امروز برای بدرقه آمدهایم، فردا برای ادامه چه خواهیم کرد؟همان سؤال، تمام مسیر برگشت همراه من بود.فهمیدم بزرگترین ادای احترام به یک رهبر، فقط در اشک ریختن یا مراسم گرفتن خلاصه نمیشود.ادای احترام واقعی، از جایی شروع میشود که هر کدام از ما تصمیم بگیریم مسئولیت خودمان را جدیتر بگیریم.از همان روز با خودم عهد کردم... اگر روزی مسئولیتی به من سپرده شد، آن را امانت بدانم. اگر مردم به من اعتماد کردند، پاسخ آن اعتماد را با صداقت بدهم. اگر دیدم کسی به کمک نیاز دارد، بیتفاوت از کنارش عبور نکنم.آن روز فهمیدم راه یک رهبر، فقط با یاد کردن از او ادامه پیدا نمیکند؛ با رفتار کسانی ادامه پیدا میکند که بعد از او ماندهاند.اما من احساس میکردم چیزی از آن روز تا همیشه با من خواهد ماند.نه تصویر جمعیت... نه صدای نوحه...بلکه حس مسئولیتی که آن وداع روی شانههایم گذاشت.برای من...آن روز، فقط روز تشییع یک رهبر شهید نبود.روزی بود که فهمیدم، هر وداعی یک سؤال از ما میپرسد: «حالا نوبت توست... چه خواهی کرد؟»
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
»
https://ble.ir/edame_rah
وداع؛ آغاز یک مسئولیتتا قبل از آن روز، فکر میکردم «وداع» یعنی پایان...اما روز تشییع رهبر شهید فهمیدم بعضی وداعها، تازه آغاز یک راهاند.میان آن جمعیت ایستاده بودم. موج آدمها آرام پیش میرفت؛ پیرمردی که با زحمت قدم برمیداشت، جوانی که پرچم را محکم در دست گرفته بود، مادری که دست فرزندش را رها نمیکرد. هر کسی از جایی آمده بود، اما انگار مقصد همه یکی بود.در آن لحظه از خودم پرسیدم:اگر امروز برای بدرقه آمدهایم، فردا برای ادامه چه خواهیم کرد؟همان سؤال، تمام مسیر برگشت همراه من بود.فهمیدم بزرگترین ادای احترام به یک رهبر، فقط در اشک ریختن یا مراسم گرفتن خلاصه نمیشود.ادای احترام واقعی، از جایی شروع میشود که هر کدام از ما تصمیم بگیریم مسئولیت خودمان را جدیتر بگیریم.از همان روز با خودم عهد کردم... اگر روزی مسئولیتی به من سپرده شد، آن را امانت بدانم. اگر مردم به من اعتماد کردند، پاسخ آن اعتماد را با صداقت بدهم. اگر دیدم کسی به کمک نیاز دارد، بیتفاوت از کنارش عبور نکنم.آن روز فهمیدم راه یک رهبر، فقط با یاد کردن از او ادامه پیدا نمیکند؛ با رفتار کسانی ادامه پیدا میکند که بعد از او ماندهاند.اما من احساس میکردم چیزی از آن روز تا همیشه با من خواهد ماند.نه تصویر جمعیت... نه صدای نوحه...بلکه حس مسئولیتی که آن وداع روی شانههایم گذاشت.برای من...آن روز، فقط روز تشییع یک رهبر شهید نبود.روزی بود که فهمیدم، هر وداعی یک سؤال از ما میپرسد: «حالا نوبت توست... چه خواهی کرد؟»
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
۴۹
۸:۱۰
دلنوشته فرانک دهاقیننوع مسولیت ایجاد شده: وداع پایان کار نیست باید برخاست
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
»
https://ble.ir/edame_rah
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
۶۹
۸:۱۲
رد پا بر دل ها.mp3
۰۲:۲۳-۵.۴۸ مگابایت
پویش «وداع را به مسئولیت تبدیل خواهیم نمود»آدمهای بزرگ با رفتنشان تمام نمیشوند؛ تازه از همان لحظه، ماندگارتر میشوند. امروز با یاد کسی که عزت، امید و ایمان را در دل یک ملت زنده نگه داشت، عهد میبندیم که پاسدار این راه باشیم. مردان بزرگ تا وقتی در دل مردم زندهاند، هرگز به پایان نمیرسند. 

پادکست خانم زهرایوسفینوع مسولیت ایجاد شده: وداع پایان کار نیست باید برخاست
خراسان شمالی
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
»
https://ble.ir/edame_rah
پادکست خانم زهرایوسفینوع مسولیت ایجاد شده: وداع پایان کار نیست باید برخاست
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
۴۳
۸:۱۶
دلنوشته خانم زهرا عطایینوع مسولیت ایجاد شده: وداع پایان کار نیست باید برخاست
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
»
https://ble.ir/edame_rah
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
۶۵
۸:۱۸
۴۸
۸:۲۳
عکس نوشته- کلیپ و پوستر طراح خانم فاطمه یزدینوع مسولیت ایجاد شده: وداع پایان کار نیست ،باید برخاست
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
۴۸
۸:۲۳
۴۸
۸:۲۳
۴۸
۸:۲۳
دلنوشته خانم صبا بهلولوندنوع مسولیت ایجاد شده: وداع پایان کار نیست باید برخاست
وداع را به مسئولیت تبدیل خواهیم نمودمن دانشجویم؛ عادت کردهام هر مسئلهای را با سؤال آغاز کنم. اما آن روز، میان ازدحام نگاهها و سکوتی که از هزار فریاد بلندتر بود، دیگر سؤالی در ذهنم نماند؛ تنها یک پاسخ در قلبم شکل گرفت: آینده این سرزمین را دیگران نخواهند ساخت؛ نوبت ماست.آن روز فهمیدم بعضی بدرقهها، پایان یک زندگی نیست؛ آغاز بیداری یک نسل است. نسلی که نباید پشت نام بزرگان پنهان شود، بلکه باید آنقدر بزرگ شود که شایسته ادامه دادن راه ارزشهایی باشد که به آنها باور دارد.وقتی از میان آن جمعیت بازگشتم، احساس کردم چیزی را (جا) نگذاشتهام؛ بلکه چیزی را با خود آوردهام؛ مسئولیت. مسئولیتی که هر صبح، پیش از باز شدن کتابها، از من میپرسد: «برای سربلندی کشورت امروز چه خواهی کرد؟»من باور دارم وطن فقط با مرزهایش زنده نیست؛ با وجدانهای بیدار زنده است. ایران را نه فقط سربازانش، که معلمانش، دانشجویانش، پژوهشگرانش، کارگرانش، پزشکانش و همه کسانی میسازند که کار درست را، حتی وقتی کسی نمیبیند، درست انجام میدهند.امروز سهم من از این وداع، تنها اندوه نیست؛ تصمیم است. تصمیم گرفتهام هر صفحهای که میخوانم، هر دانشی که میآموزم و هر گامی که برمیدارم، آجری باشد برای ساختن آیندهای که نسلهای بعد، به ایرانی بودن خود افتخار کنند.من از این بدرقه، تنها خاطرهای برای تعریف کردن با خود نبردم؛ عهدی برای زندگی کردن با خود آوردم. عهدی که هرگز اجازه ندهم ناامیدی، جای مسئولیت را بگیرد و بیتفاوتی، جای ایمان را.وداع، وقتی مقدس میشود که به حرکت تبدیل شود؛ و من میخواهم از نسلی باشم که به جای تماشای تاریخ، آن را با علم، اخلاق، همدلی و خدمت خواهد ساخت.
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
»
https://ble.ir/edame_rah
وداع را به مسئولیت تبدیل خواهیم نمودمن دانشجویم؛ عادت کردهام هر مسئلهای را با سؤال آغاز کنم. اما آن روز، میان ازدحام نگاهها و سکوتی که از هزار فریاد بلندتر بود، دیگر سؤالی در ذهنم نماند؛ تنها یک پاسخ در قلبم شکل گرفت: آینده این سرزمین را دیگران نخواهند ساخت؛ نوبت ماست.آن روز فهمیدم بعضی بدرقهها، پایان یک زندگی نیست؛ آغاز بیداری یک نسل است. نسلی که نباید پشت نام بزرگان پنهان شود، بلکه باید آنقدر بزرگ شود که شایسته ادامه دادن راه ارزشهایی باشد که به آنها باور دارد.وقتی از میان آن جمعیت بازگشتم، احساس کردم چیزی را (جا) نگذاشتهام؛ بلکه چیزی را با خود آوردهام؛ مسئولیت. مسئولیتی که هر صبح، پیش از باز شدن کتابها، از من میپرسد: «برای سربلندی کشورت امروز چه خواهی کرد؟»من باور دارم وطن فقط با مرزهایش زنده نیست؛ با وجدانهای بیدار زنده است. ایران را نه فقط سربازانش، که معلمانش، دانشجویانش، پژوهشگرانش، کارگرانش، پزشکانش و همه کسانی میسازند که کار درست را، حتی وقتی کسی نمیبیند، درست انجام میدهند.امروز سهم من از این وداع، تنها اندوه نیست؛ تصمیم است. تصمیم گرفتهام هر صفحهای که میخوانم، هر دانشی که میآموزم و هر گامی که برمیدارم، آجری باشد برای ساختن آیندهای که نسلهای بعد، به ایرانی بودن خود افتخار کنند.من از این بدرقه، تنها خاطرهای برای تعریف کردن با خود نبردم؛ عهدی برای زندگی کردن با خود آوردم. عهدی که هرگز اجازه ندهم ناامیدی، جای مسئولیت را بگیرد و بیتفاوتی، جای ایمان را.وداع، وقتی مقدس میشود که به حرکت تبدیل شود؛ و من میخواهم از نسلی باشم که به جای تماشای تاریخ، آن را با علم، اخلاق، همدلی و خدمت خواهد ساخت.
#باید_برخاست#روایت_بدرقه#هر_روایت_یک_سند«ادامه راه...
۴۲
۸:۳۷