بازارسال شده از mobina
راستسییمن چنل خدمات دارم همه محصولام ارزون قیمت و زیر هزاره
🥹
خوخوشحال میشم جوین شی و ازم خرید کنی قشنگممم🥹🤍https://ble.ir/pimk_servis
۱
۱۲:۱۴
های مالک جدیدم میخوام اینجارو چنل رمان کنم 

#مالک
#مالک
۱۸۵
۱۳:۳۱
اولین رمان اتاق روح
#مالک
#مالک
۲۱۸
۱۴:۳۵
part1\پارت ۱
بادوستم رفته بودیم اتاق فرار دوستم و اونجا گم کردم آرنیتا کجا رفتی تو اخه؟
جیغغغغغغ
این بودددد
عرررر برمممم
از اتاق فرار بزور امدم بیرون و فهمیدم آنیتا بیرون
من=آنیتا اینجایی؟؟
آنیتا:وای دریا خیلی ترسیدم تو کجا بودی؟
من=هیچی اونجا داشتم سکته میکردم برم یه لیوان آب بیارم
لیوان آب دستم بود سرم رو به پایین بود که یهو خوردم به یه آدم و تمام آب ریخت
من=واییییییییییی. جیغغغغغ
آنیتا=دریا خوبی؟؟چیشده؟
مهدی=ببخشید خانوم ترسیدید؟
من=آقا شما حداقل از اتاق فرار میای بیرون ماسکتو در بیار
آنیتا=دریا ول کن بیا بریم
مهدی=ببخشید خانوم
ادامه دارد....
بادوستم رفته بودیم اتاق فرار دوستم و اونجا گم کردم آرنیتا کجا رفتی تو اخه؟
جیغغغغغغ
این بودددد
عرررر برمممم
از اتاق فرار بزور امدم بیرون و فهمیدم آنیتا بیرون
من=آنیتا اینجایی؟؟
آنیتا:وای دریا خیلی ترسیدم تو کجا بودی؟
من=هیچی اونجا داشتم سکته میکردم برم یه لیوان آب بیارم
لیوان آب دستم بود سرم رو به پایین بود که یهو خوردم به یه آدم و تمام آب ریخت
من=واییییییییییی. جیغغغغغ
آنیتا=دریا خوبی؟؟چیشده؟
مهدی=ببخشید خانوم ترسیدید؟
من=آقا شما حداقل از اتاق فرار میای بیرون ماسکتو در بیار
آنیتا=دریا ول کن بیا بریم
مهدی=ببخشید خانوم
ادامه دارد....
۲۰۶
۱۶:۳۴
مهدی=ببخشید خانوم
همون لحظه چشاش پر خون شد یکم ترسیدم معلوم نبود چش شده بود
شبیه ادمای عادی نبود سریع سرمو انداختمو رفتم تو راه هعی داشتم فک میکردم
انیتا=دریا دریا دریااااا دریا جواب بده
من=عه ببخشید حواسم نبود
داشت کم کم شب میشد هوا خیلی تاریک بود یهو رسیدیم به یه کوچه تاریک
ترسیدم برم توش ولی ایناز اصلا نمیترسید
قدم قدم زنان رفتیم داشتم از ترس میمردم
دیلینگ دیلینگ
گوشیم زنگ خورد جواب دادم
یکی با صدای عجیب گفت
کسی که پشت خط بود =سلام چطوری چرا اومدی تو کوچه ی تاریک خلوت وقتی..
یهو قط کرد داشتم از ترس گریم میومد یهو گوشیم از دستم افتاد ایناز جلو تر ازم رفت
من گوشیمو برداشتم و وقتی پاشدم دیدم ایناز نبود
من=ایناز ایناز شوخی نکن دیگه کجای اه
ایناز=جیغغغغغغغغغ دریاااااا کمککککککککککککک
یهو صدا قطع شد سایه ای رو درخت افتاد
جغغغغغغغغغغ اینازززززززززززززز بدو بدو رفتم
تا اینکه......
ادامه دارد...
همون لحظه چشاش پر خون شد یکم ترسیدم معلوم نبود چش شده بود
شبیه ادمای عادی نبود سریع سرمو انداختمو رفتم تو راه هعی داشتم فک میکردم
انیتا=دریا دریا دریااااا دریا جواب بده
من=عه ببخشید حواسم نبود
داشت کم کم شب میشد هوا خیلی تاریک بود یهو رسیدیم به یه کوچه تاریک
ترسیدم برم توش ولی ایناز اصلا نمیترسید
قدم قدم زنان رفتیم داشتم از ترس میمردم
دیلینگ دیلینگ
گوشیم زنگ خورد جواب دادم
یکی با صدای عجیب گفت
کسی که پشت خط بود =سلام چطوری چرا اومدی تو کوچه ی تاریک خلوت وقتی..
یهو قط کرد داشتم از ترس گریم میومد یهو گوشیم از دستم افتاد ایناز جلو تر ازم رفت
من گوشیمو برداشتم و وقتی پاشدم دیدم ایناز نبود
من=ایناز ایناز شوخی نکن دیگه کجای اه
ایناز=جیغغغغغغغغغ دریاااااا کمککککککککککککک
یهو صدا قطع شد سایه ای رو درخت افتاد
جغغغغغغغغغغ اینازززززززززززززز بدو بدو رفتم
تا اینکه......
ادامه دارد...
۱۹۷
۱۷:۰۳
part3\پارت۳
من=آیناز خوبی؟؟؟
آیناز=نمیدونم دریا یه مرد داشت من و دنبال میکرد
من=آروم باش بیا بریم
آیناز=دریاااااااا یواش ترر یه سایه پشتت
من=یاخداا
مهدی=ببخشید اتفاقی افتاده؟
من=با جیغ داد زدم تو کیههه؟
مهدی=فکر کنم شما امروز امدید اتاق فرار ؟
من=سرم و برگردوندم و فهمیدم مهدی
شمااا اینجایین؟ آقا تروخدا کمکمون کنید یه چندتا مرد اینجا دوستم و دنبال کردن قبل ترشم یه مرد به من زنگ زد و گفت تو این کوچه چیکار میکنین کمکمون میکنین؟؟
مهدی=این چه حرفیه معلومه کمکتون میکنم من اینجا امدم دنبال دوستم ولی دوستم براشون مهمون امده من میرسونمتون
من=من و دوستم میتونیم بهتون اعتماد بکنیم؟؟؟
مهدی=ببخشید نمیخواستم بترسونمتون ولی ماشین من مکان یاب داره و نمیتونم کاری بکنم اصلا اهل اینجور چیزا نیستم
من=باشع
رسیدیم خونه
من=بابا من فردا میرم اطلاعات امروز یه اتفاق عجیب افتاد
بابام=چیشده؟
من ماجرا رو برای بابام توضیح دادم و خوابیدم
فردا صب تو اطلاعات
من=گفتین شماره ی کیه؟
کارمند=آریا آقا میری....
من=چی؟آریا؟
کارمند= بله
من=ممنون
دشمن پدرم....
ادامه دارد....
من=آیناز خوبی؟؟؟
آیناز=نمیدونم دریا یه مرد داشت من و دنبال میکرد
من=آروم باش بیا بریم
آیناز=دریاااااااا یواش ترر یه سایه پشتت
من=یاخداا
مهدی=ببخشید اتفاقی افتاده؟
من=با جیغ داد زدم تو کیههه؟
مهدی=فکر کنم شما امروز امدید اتاق فرار ؟
من=سرم و برگردوندم و فهمیدم مهدی
شمااا اینجایین؟ آقا تروخدا کمکمون کنید یه چندتا مرد اینجا دوستم و دنبال کردن قبل ترشم یه مرد به من زنگ زد و گفت تو این کوچه چیکار میکنین کمکمون میکنین؟؟
مهدی=این چه حرفیه معلومه کمکتون میکنم من اینجا امدم دنبال دوستم ولی دوستم براشون مهمون امده من میرسونمتون
من=من و دوستم میتونیم بهتون اعتماد بکنیم؟؟؟
مهدی=ببخشید نمیخواستم بترسونمتون ولی ماشین من مکان یاب داره و نمیتونم کاری بکنم اصلا اهل اینجور چیزا نیستم
من=باشع
رسیدیم خونه
من=بابا من فردا میرم اطلاعات امروز یه اتفاق عجیب افتاد
بابام=چیشده؟
من ماجرا رو برای بابام توضیح دادم و خوابیدم
فردا صب تو اطلاعات
من=گفتین شماره ی کیه؟
کارمند=آریا آقا میری....
من=چی؟آریا؟
کارمند= بله
من=ممنون
دشمن پدرم....
ادامه دارد....
۲۰۱
۱۸:۰۵