پس ولایت حسین ابن علی را هم نخواهید چون امتش برنامه مرگش را به او و خانواده اش تحمیل کرد!
۱۴۵
۲۰:۲۱
مالک شریعتی نماینده تهران: ظاهرا همراه با پیشنهاد جمعبندی شدهی شعام درباره متن ۱۴ بندی تفاهمنامه، یک متن تفسیری ۶ بندی نیز درباره اقداماتِ طراحی شدهی ایران، متناسب و متناظر با بدعهدیهای احتمالی آمریکا، از سوی رییسجمهور محترم برای رهبر حکیم انقلاب ارسال و اجرای آنها تعهد شده است.
انشاءالله که این متن هم در اختیار مردم قرار بگیره چون بلاخره باید همراه با ولی امرمون درست پیش رفتن این توافق رو پایش کنیم
انشاءالله که این متن هم در اختیار مردم قرار بگیره چون بلاخره باید همراه با ولی امرمون درست پیش رفتن این توافق رو پایش کنیم
۱۳۰
۲۰:۵۲
بازارسال شده از مسجد انصارالحسین (ع)
۱۴
۸:۲۹
ما فکر میکردیم: در هیئتی که دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد شمر هم سینه میزند«امام موسی صدر»نگو شمر خودش هیئت داره تو مملکت امام حسین!
۱۴۹
۱۱:۲۷
افاضات یک روشن فیک
ما فکر میکردیم: در هیئتی که دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد شمر هم سینه میزند«امام موسی صدر» نگو شمر خودش هیئت داره تو مملکت امام حسین!
خب گویا اونقدرا که اینجا گفتم، شمر «هیئت دار» نبوده...
هرچند وظیفه دینی ماست در مقابل هر شمری(چه درون خودمون، چه بیرون خودمون، چه کوچیک چه بزرگ به اقتضاء خودش) قیام کنیم، که همانا «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»لذا امروز، باید به نبرد با تزویر رفتنبردی چنان، با صاحبان زور و تزویر، که ریاکارنه خود را به قافله حسین(علیه السلام) رسانیدند...
هرچند وظیفه دینی ماست در مقابل هر شمری(چه درون خودمون، چه بیرون خودمون، چه کوچیک چه بزرگ به اقتضاء خودش) قیام کنیم، که همانا «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»لذا امروز، باید به نبرد با تزویر رفتنبردی چنان، با صاحبان زور و تزویر، که ریاکارنه خود را به قافله حسین(علیه السلام) رسانیدند...
۹۷
۱۹:۴۹
افاضات یک روشن فیک
خب گویا اونقدرا که اینجا گفتم، شمر «هیئت دار» نبوده... هرچند وظیفه دینی ماست در مقابل هر شمری(چه درون خودمون، چه بیرون خودمون، چه کوچیک چه بزرگ به اقتضاء خودش) قیام کنیم، که همانا «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» لذا امروز، باید به نبرد با تزویر رفت نبردی چنان، با صاحبان زور و تزویر، که ریاکارنه خود را به قافله حسین(علیه السلام) رسانیدند...
امان از شمر های درون...امان از بسیجیانی که مثل یهودیانِ «حُمِّلُ التوراة»، «حُمِّلُ الاصول» شدند و بی آنکه اصل را بشناسند، فقط آن را حمل میکنند
و آه از آنگاه، که علی الاصول، ولیّ جامعه نسبت به نظر بسیجیانش، نظر دیگری دارد...
و بسیجیانی که فقط اصول را حمل کردند و آن را نفهمیدندو ولیّ که بسیجیان جان بر کفش را در میان ابتلائات کَم کَمَک از دست میدهد...فقط، چون بسیجیان اصول را نفهمیده حمل کردند...
و آه از آنگاه، که علی الاصول، ولیّ جامعه نسبت به نظر بسیجیانش، نظر دیگری دارد...
و بسیجیانی که فقط اصول را حمل کردند و آن را نفهمیدندو ولیّ که بسیجیان جان بر کفش را در میان ابتلائات کَم کَمَک از دست میدهد...فقط، چون بسیجیان اصول را نفهمیده حمل کردند...
۲۰۷
۲۱:۴۵
افاضات یک روشن فیک
امان از شمر های درون... امان از بسیجیانی که مثل یهودیانِ «حُمِّلُ التوراة»، «حُمِّلُ الاصول» شدند و بی آنکه اصل را بشناسند، فقط آن را حمل میکنند و آه از آنگاه، که علی الاصول، ولیّ جامعه نسبت به نظر بسیجیانش، نظر دیگری دارد... و بسیجیانی که فقط اصول را حمل کردند و آن را نفهمیدند و ولیّ که بسیجیان جان بر کفش را در میان ابتلائات کَم کَمَک از دست میدهد... فقط، چون بسیجیان اصول را نفهمیده حمل کردند...
چه جالبشمر هم یه زمانی بسیجی جان بر کف امیرالمومنین علیه السلام بود تا قبل از اینکه اصول رو رها کنه و خوارج بشه...
۹۶
۲۱:۴۶
افاضات یک روشن فیک
لحظاتی دیدنی از حضور رهبر انقلاب در مراسم شب عاشورای حسینیه امام خمینی sepahnews.ir | سپاه نیوز @sepahnewsir
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...
مثل امروز بعد از ظهری بود که موقع رفتن به سمت بیت، مادرم دعا کرد « انشاءالله نماز مغرب رو پشت آقا بخونی »...و تو دلم افتاد که قراره نائب ولی خدا رو ببینم...
مثل امروز بعد از ظهری بود که موقع رفتن به سمت بیت، مادرم دعا کرد « انشاءالله نماز مغرب رو پشت آقا بخونی »...و تو دلم افتاد که قراره نائب ولی خدا رو ببینم...
۲۲۲
۱۱:۳۹
افاضات یک روشن فیک
متن یادداشت تفاهم اسلامآباد درباره خاتمه جنگ تحمیلی
۱. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا و متحدین آنها در جنگ حاضر، با امضای این یادداشت تفاهم خاتمه فوری و دائمی عملیاتهای نظامی را در تمامی جبههها، از جمله در لبنان، اعلام کرده و تعهد میکنند از این پس هیچ جنگ یا هیچ عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند و از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند. توافق نهایی خاتمه دائمی جنگ در تمامی جبههها، از جمله در لبنان، و بقیه مفاد این بند را تایید خواهد کرد.
۲. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا متعهد میشوند که به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند.
۳. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به انجام مذاکرات و حصول به یک توافق نهایی در مدت حداکثر ۶۰ روز، قابل تمدید با رضایت طرفین، متعهد میشوند.
۴. بلافاصله با امضای این یادداشت تفاهم، ایالات متحده آمریکا شروع به رفع محاصره دریایی خود و هرگونه مزاحمت یا ممانعت علیه جمهوری اسلامی ایران میکند، و ظرف ۳۰ روز به محاصره دریایی به طور کامل خاتمه خواهد داد. در طول این مدت، تردد کشتیها متناسب با تعداد ترافیک قبل از جنگ که از سوی جمهوری اسلامی ایران برقرار میشود، خواهد بود. ایالات متحده آمریکا همچنین متعهد میشود تا ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای نظامی خود را از حوزه پیرامونی جمهوری اسلامی ایران خارج کند.
۵. با امضای این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی ایران ترتیباتی را با حداکثر تلاش خود برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون هزینه فقط برای ۶۰ روز، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس، اتخاذ خواهد کرد. تردد کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز، و با توجه به ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و مینزدایی توسط جمهوری اسلامی ایران، ظرف ۳۰ روز برقرار خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان برای تعیین اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز، مطابق با حقوق بین الملل قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، گفتگو خواهند کرد و با دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس نیز تبادل نظر میکنند.
۶. ایالات متحده آمریکا متعهد میشود، با شرکای منطقهای خود، برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران یک برنامه قطعی مورد توافق طرفین را با تامین حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار ایجاد کند. سازوکار اجراییسازی این برنامه، به عنوان بخشی از توافق نهایی ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد. تمامی تائیدیهها، اسقاطیهها و مجوزهای مورد نیاز برای تراکنشهای مالی مربوطه توسط ایالات متحده آمریکا ارائه خواهد شد.
۷. ایالات متحده آمریکا متعهد میشود به تمامی انواع تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران، از جمله قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامههای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، و تمامی تحریمهای یکجانبه آمریکا، اعم از اولیه و ثانویه، برابر یک برنامه زمانی مورد توافق به عنوان بخشی از توافق نهایی، خاتمه دهد. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به اهمیت اساسی موضوع خاتمه تحریمها که در بالا ذکر شده است اذعان دارند و قصد خود را برای رسیدگی فوری به این موضوعات در مذاکرات، به منظور دستیابی به توافق متقابل در مورد آنها اظهار میکنند.
۸. جمهوری اسلامی ایران مجدداً تایید میکند که سلاح هستهای تولید یا ابتیاع نخواهد کرد. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا موافقت کردهاند که وضعیت مواد غنیشده ذخیره شده را از طریق یک سازوکار مورد توافق طرفین و مطابق با برنامه زمانی مندرج در بند ۷، حداقل به شیوه رقیقسازی در محل، تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، حل و فصل کنند. دو طرف همچنین موافقت میکنند تا در مورد موضوع غنیسازی، و دیگر موضوعات مورد توافق دو طرف مرتبط با نیازهای هستهای جمهوری اسلامی ایران، بر اساس یک چارچوب رضایتبخش که در توافق نهایی مورد موافقت قرار خواهد گرفت، بحث کنند. توافق نهایی مفاد این بند را تایید خواهد کرد. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به اهمیت اساسی موضوعات هستهای ذکرشده در بالا اذعان دارند و قصد خود را برای رسیدگی فوری به این موضوعات در مذاکرات، به منظور دستیابی به توافق متقابل در مورد آنها اظهار میکنند.
۹. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا موافقت میکنند که تا زمان توافق نهایی وضعیت موجود را حفظ کنند؛ جمهوری اسلامی ایران وضع موجود را در برنامه هستهای خود حفظ خواهد کرد، و ایالات متحده آمریکا هیچ تحریمهای جدیدی علیه ایران وضع نخواهد کرد و نیروهای نظامی بیشتری را در منطقه مستقر نخواهد کرد.
الان واقعا به عنوان مردمی که کنار ولیشون، نظارگرِ نقض عهدی هستن که رییس جمهور گفته بود نمیزاره اتفاق بیوفته، باید چیکار کنیم؟(•بند اول از ابتدا اصلا اجرایی نشد، درصورتی که با امضای یادداشت تفاهم باید عملیاتی میشد•بند دوم دیشب با تجاوز آمریکا شکسته شد•بند چهارم هم دیروز با بی توجهی به حاکمیت ایران بر تنگه نقض شد•بند نهم هم مشخصا با افزایش تحرکات نظامی دشمن دور ایران نقض شد•بند سیزدهم هم که با نقض دوتا از بندا و نامعلوم الحال بودن بند یازدهم عملا رو هواست)
۸۶
۱:۳۱
پیامبر رحمت:مومن در مسجد، مانند ماهی در آب است.
حالا از فارغالتحصیلیم از مدرسه، سه سال میگذرهزمانی که همه میگفتن «دانشگاه امام صادق نرو چون بعدش مربیگری و فعالیت تو مسجد برات سخت میشه»اما من اینطور بودم که: «هنوز هیچ دلیلی برای کار کردن تو مسجد ندارم، مربیگری پیشکش!»
هروقت تو خونه بحثش میشد خونواده با اضطراب خاصی میگفتن «چیه نکنه تو هم میخوای گَجَله بازی کنی؟!»( گجله ، خرده فرهنگِ جایگزین برای مفهوم «متربی» در مجموعه ای هست که دوران دانش آموزیم باهاش مرتبط بودم و هنوز هم ارتباط دارم)من هم قاطعانه به خونواده جواب میدادم که «مگه وقتمو از سر راه آوردم که خودمو درگیر کار دانش آموزی کنم؟» با خودم میگفتم «ته تهش یه مربی تواشیح ساده داخل مدرسه میشم و در همین حد ارتباط با نوجوون برام کافیه»
اما یه سال هم طول نکشید، چیزایی دیدم که فهمیدم اگه نجنبم، اون دنیا باید خیلی جلوی خدا شرمندگی بکشم...یه دریای مواج، یه کشتی شکسته، و منی که هنوز شنا بلد نبودم، پیدا کردن یه راه نجات برای «همه» مسافرای کشتی، شد دغدغم...
هنوز بهش میگفتم «فعالیت دانش آموزی»، چون هنوز نه خودم رو در سطح مربیگری میدونستم( و هنوزم نمیدونم) نه میخواستم در حد یه مربی، برای نوجوون وقت بزارم...منتظر یه فرصت مناسب بودم تا کلاس فهم قرآنم رو با بعضی از دانش آموزای مدرسه شروع کنم...و «باید فرصت ها رو تو دل تهدید ها پیدا کرد»پس جنگ دوازده روزه، گنجی شد تا بتونم به پشتوانش «فعالیت دانش آموزی» رو شروع کنم
البته که شروع قوی نبود، تنها چیزی که میدونستم این بود که «هیچی از ارتباط با نوجوون نمیدونم»، حتی نمیدونستم دقیقا چه چیزایی رو نمیدونم تا برم دنبالش...
کم کم و با گذر زمان فهمیدم باید دنبال فهمیدن چه چیزایی برم تا فعالیتم با نوجوون ها، براشون آسیب زا نباشه و در مسیر شکوفایی باشه...فهمیدم که اگر دغدغه ای برای نوجوون ها دارم، با فقط چند ساعت در هفته وقت گذاشتن رفع نمیشه. من نیاز به زندگی با نوجوون دارم تا بتونیم در کنار هم مسیر نجات رو از دریای مواج دنیا پیدا کنیمکم کم، فهمیدم آدم برای نجات از این دریای مواج، نیاز به کشتی سواری نداره، باید ماهی بشه و تسبیح کنان، پستی بلندی امواج زندگی رو به سمت مقصد، از سر بگذرونه...(رجوع شود به معنای واژه تسبیح، از ریشه سبح)
وسط همه این ماجرا ها، حاج عباس(از با تجربه های کار مسجدی با نوجوون) هروقت منو میدید ازم میپرسید :«دقیقا داری چیکار میکنی؟ مربیگری؟ معلمی فهم قرآن؟ معلم مدرسه؟ اگه میخوای کار تربیتی کنی، بدون مسجد نمیشه!»، حاج عباس درست میگفت، چون بدون پایگاه اجتماعی، و فعالیت افراد پایکار و دغدغه مند، نمیشه «همه» رو از توی یه کشتی شکسته نجات داد.اما من همچنان دلیلی بر فعالیت داخل مسجد نمیدیدم...
زمان بود که میگذشت و من بودم که غرق در جریان گذر زمان، با زندگیم و دغدغه هام دست و پا میزدم. تا وقتی که همه چیز ایستاد...نهم اسفند رسید و فصل جدید زندگی ما ایرانیا شروع شد، «فصل بعثت». روز دوم جنگ همه فهمیدیم باید دست به دست هم بدیم و باری که شهید عزیزمون یک تنه از روی دوش امام زمان برمیداشت رو، همه با هم برداریم، چون اگه نمیجنبیدیم، مملکت امام زمان رو از دست میدادیم شب اول: افطار، نماز در مسجد کم فروغ محل، میدان المپیکشب دوم: افطار، نماز در مسجد کم فروغ محل، میدان صادقیهشب سوم: افطار، نماز در مسجد کم فروغ محل... خبر اومد که توی چهارراه شقایق، تجمع برگزار میشه و «مسجد کم فروغ» دم خونه ما هم قراره با نمازگزار هاش در تجمع شرکت کنه.شب اول، زیر ده نفر از مسجد شروع به حرکت کردیم... شب دوم بیشتر شدیم، شب سوم بیشتر...کم کم با مردم هم محلی که تا قبل از بعثتمون هیچوقت نمیشناختمشون، آشنا شدم و بعد از چندین شب کنار هم شعار دادن، فهمیدم که «هم مسجدی» شدیمهویتی که هیچوقت فکر نمیکردم با هیچکس درش مشترک بشم... چون دلیلی بر فعالیت مسجدی نمیدیدم... اما حالا دلیل محکمی مثل «بعثت» نقطه اشتراک من و مسجد شدهشاید مردمی که مبعوث شدن، هر کدوم یه فصل جدید مخصوص خودشون در زندگیشون شروع شد، فصل جدید زندگی منم، مسجدی شدنم بود.
این وسط یه عذرخواهی هم به مسجد عزیز انصارالحسین بدهکارم، چون بهش میگفتم «کم فروغ»، فقط به خاطر اینکه چشم نابینای من رنگ خدا رو داخل اون مسجد نمیدید. حالا که نزدیک چهار ماهه که با مسجد زندگی کردم، فهمیدم مسجد ما همیشه رنگ خدا رو داشته، حتی اگه فقط دوتا نمازگزار داخلش بودن...
حالا، وقتشه توی مسجد ماهی بودن رو یاد بگیرم...
بماند به یادگارمحرم الحرام ۱۴۴۸
حالا از فارغالتحصیلیم از مدرسه، سه سال میگذرهزمانی که همه میگفتن «دانشگاه امام صادق نرو چون بعدش مربیگری و فعالیت تو مسجد برات سخت میشه»اما من اینطور بودم که: «هنوز هیچ دلیلی برای کار کردن تو مسجد ندارم، مربیگری پیشکش!»
هروقت تو خونه بحثش میشد خونواده با اضطراب خاصی میگفتن «چیه نکنه تو هم میخوای گَجَله بازی کنی؟!»( گجله ، خرده فرهنگِ جایگزین برای مفهوم «متربی» در مجموعه ای هست که دوران دانش آموزیم باهاش مرتبط بودم و هنوز هم ارتباط دارم)من هم قاطعانه به خونواده جواب میدادم که «مگه وقتمو از سر راه آوردم که خودمو درگیر کار دانش آموزی کنم؟» با خودم میگفتم «ته تهش یه مربی تواشیح ساده داخل مدرسه میشم و در همین حد ارتباط با نوجوون برام کافیه»
اما یه سال هم طول نکشید، چیزایی دیدم که فهمیدم اگه نجنبم، اون دنیا باید خیلی جلوی خدا شرمندگی بکشم...یه دریای مواج، یه کشتی شکسته، و منی که هنوز شنا بلد نبودم، پیدا کردن یه راه نجات برای «همه» مسافرای کشتی، شد دغدغم...
هنوز بهش میگفتم «فعالیت دانش آموزی»، چون هنوز نه خودم رو در سطح مربیگری میدونستم( و هنوزم نمیدونم) نه میخواستم در حد یه مربی، برای نوجوون وقت بزارم...منتظر یه فرصت مناسب بودم تا کلاس فهم قرآنم رو با بعضی از دانش آموزای مدرسه شروع کنم...و «باید فرصت ها رو تو دل تهدید ها پیدا کرد»پس جنگ دوازده روزه، گنجی شد تا بتونم به پشتوانش «فعالیت دانش آموزی» رو شروع کنم
البته که شروع قوی نبود، تنها چیزی که میدونستم این بود که «هیچی از ارتباط با نوجوون نمیدونم»، حتی نمیدونستم دقیقا چه چیزایی رو نمیدونم تا برم دنبالش...
کم کم و با گذر زمان فهمیدم باید دنبال فهمیدن چه چیزایی برم تا فعالیتم با نوجوون ها، براشون آسیب زا نباشه و در مسیر شکوفایی باشه...فهمیدم که اگر دغدغه ای برای نوجوون ها دارم، با فقط چند ساعت در هفته وقت گذاشتن رفع نمیشه. من نیاز به زندگی با نوجوون دارم تا بتونیم در کنار هم مسیر نجات رو از دریای مواج دنیا پیدا کنیمکم کم، فهمیدم آدم برای نجات از این دریای مواج، نیاز به کشتی سواری نداره، باید ماهی بشه و تسبیح کنان، پستی بلندی امواج زندگی رو به سمت مقصد، از سر بگذرونه...(رجوع شود به معنای واژه تسبیح، از ریشه سبح)
وسط همه این ماجرا ها، حاج عباس(از با تجربه های کار مسجدی با نوجوون) هروقت منو میدید ازم میپرسید :«دقیقا داری چیکار میکنی؟ مربیگری؟ معلمی فهم قرآن؟ معلم مدرسه؟ اگه میخوای کار تربیتی کنی، بدون مسجد نمیشه!»، حاج عباس درست میگفت، چون بدون پایگاه اجتماعی، و فعالیت افراد پایکار و دغدغه مند، نمیشه «همه» رو از توی یه کشتی شکسته نجات داد.اما من همچنان دلیلی بر فعالیت داخل مسجد نمیدیدم...
زمان بود که میگذشت و من بودم که غرق در جریان گذر زمان، با زندگیم و دغدغه هام دست و پا میزدم. تا وقتی که همه چیز ایستاد...نهم اسفند رسید و فصل جدید زندگی ما ایرانیا شروع شد، «فصل بعثت». روز دوم جنگ همه فهمیدیم باید دست به دست هم بدیم و باری که شهید عزیزمون یک تنه از روی دوش امام زمان برمیداشت رو، همه با هم برداریم، چون اگه نمیجنبیدیم، مملکت امام زمان رو از دست میدادیم شب اول: افطار، نماز در مسجد کم فروغ محل، میدان المپیکشب دوم: افطار، نماز در مسجد کم فروغ محل، میدان صادقیهشب سوم: افطار، نماز در مسجد کم فروغ محل... خبر اومد که توی چهارراه شقایق، تجمع برگزار میشه و «مسجد کم فروغ» دم خونه ما هم قراره با نمازگزار هاش در تجمع شرکت کنه.شب اول، زیر ده نفر از مسجد شروع به حرکت کردیم... شب دوم بیشتر شدیم، شب سوم بیشتر...کم کم با مردم هم محلی که تا قبل از بعثتمون هیچوقت نمیشناختمشون، آشنا شدم و بعد از چندین شب کنار هم شعار دادن، فهمیدم که «هم مسجدی» شدیمهویتی که هیچوقت فکر نمیکردم با هیچکس درش مشترک بشم... چون دلیلی بر فعالیت مسجدی نمیدیدم... اما حالا دلیل محکمی مثل «بعثت» نقطه اشتراک من و مسجد شدهشاید مردمی که مبعوث شدن، هر کدوم یه فصل جدید مخصوص خودشون در زندگیشون شروع شد، فصل جدید زندگی منم، مسجدی شدنم بود.
این وسط یه عذرخواهی هم به مسجد عزیز انصارالحسین بدهکارم، چون بهش میگفتم «کم فروغ»، فقط به خاطر اینکه چشم نابینای من رنگ خدا رو داخل اون مسجد نمیدید. حالا که نزدیک چهار ماهه که با مسجد زندگی کردم، فهمیدم مسجد ما همیشه رنگ خدا رو داشته، حتی اگه فقط دوتا نمازگزار داخلش بودن...
حالا، وقتشه توی مسجد ماهی بودن رو یاد بگیرم...
بماند به یادگارمحرم الحرام ۱۴۴۸
۷۹
۷:۵۷