بازارسال شده از عین.میم
۱
۱۵:۱۰
بازارسال شده از پژوهشگاه فضای مجازی
b2n.ir/199597
@CSRI_MAJAZI_IR
۱
۲۳:۱۴
بازارسال شده از پژوهشگاه فضای مجازی
b2n.ir/346904
@CSRI_MAJAZI_IR
۱
۲۳:۱۴
بازارسال شده از عبد عاصی
توضیحات تکمیلی و ثبت نام در:https://sts.skillearn.ir/product/futures-study-course/
@sts_skillearn
۱
۲۲:۲۱
بازارسال شده از علم و سیاست فارسی
اخیراً شایعات زیادی از تجاوزهای جنسی چهرههای مشهور پخش شده است. اگر نتوانیم روایت درستی از این شایعات داشته باشیم، پرداختن به آنها میتواند به اندازه اصلشان خطرناک باشد. در میان شایعات اخیر، خبر اعترافات «کیوان اماموردی» به جهاتی از همه تکاندهندهتر است. این اتفاقی است که در بستر دانشگاه رقم خورده است. دانشگاه نمونهای از حیطهی عمومی است، با ضوابطی که مشخصاً مسائل خصوصی را از مسائل عمومی تفکیک میکند و مسائل خصوصی را بیرون میگذارد. چگونه ممکن است این تفکیک اثری معکوس داشته باشد؟ بزرگی آنچه پیرامون «اماموردی» گفته میشود، یعنی ۳۰۰ مورد تجاوز، اشاره به مجموع روابط یک انسان دانشگاهی دارد. آیا میتوان این روابط را به عارضهی تجاوز فروکاست و از منطق جاریاش چشم پوشید؟
کیوان اماموردی دانشجوی سابق باستان شناسی دانشگاه تهران بود. کسانی هم که از تجاوز او شاکیاند، پیشتر در شبکهی گسترده دوستان دانشگاهی او جایی داشتهاند. این شبکه که بدون او هم پابرجاست با گفتاری اعتراضی نسبت به وضع امروز علم و سیاست در ایران شکل گرفته است. محور این اعتراض، گروگان رفتن «حقوق شخصی» افراد در قوانین نوشته و نانوشتهی علمی و سیاسی است. برای «آزاد کردن» این حقوق شخصی باید «به هم پیوست». در اغوای قربانیان، قبل از هر شراب و دارویی همین ذهنیت کارگر بوده است. هرکس که تجربۀ زیست دانشگاهی داشته باشد میتواند تصور کند که این ذهنیت چقدر نافذ و نزدیک است. «کیوان اماموردی» پیوسته با تحقیر نزدیکان خود، به اینکه به الفاظ و اطوار دانشگاهی چسبیدهاند، دچار جمودند، جسارت تجربه ندارند، اسیر عرفهای جامعهاند، اُمُّلند و ...، آنها را به انفعال و نزدیکتر آمدن وا داشته. نمیتوان علیه یک نقطه شورید و به ذهنیت اغواگرانهای که میتواند در نقطه به نقطهی شبکه روابط دانشگاهی شکل بگیرد بیتوجه بود. چرا روابط دانشگاهی، مستعد این اغوا است؟
قربانیان «اماموردی» غالباً از دانشکدهی هنرهای زیبا و دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی بودهاند. همهی متولدان دههی شصت و هفتاد که وارد رشتههای هنر و علوم انسانی شدهاند، از پیش میدانند که در این رشتهها نه پولی هست، نه شأن و مقام اجتماعی و سیاسی. دانشگاه برای این دانشجویان، از آغاز جایی برای پاسخ به مسائل شخصی است. آن انگیزهای که خواب و خوراک را از آنان گرفته و آنان را آوارهی دانشگاه کرده، همین مسائل است. مشکل اینجا نیست که دانشجویان با آرمان پیگیری مسائل شخصی پا به دانشگاه گذاشتهند، آرمان «خودت را بشناس» سرلوحه هر کار علمی بوده است. این انتظار که به ویژه هنر و علوم انسانی راههایی عمومی برای پرداختن به مسائل شخصی باشند، دور از ذات هنر و علوم انسانی نیست، بلکه درست به عکس، این فروگذاشتن شخصیترین مسائل انسان در پژوهشی عمومی به نام هنر و علوم انسانی است که زمینهی انحراف این مسائل شخصی به سمت روابط خصوصی شده است. این مسائل مسائلی نیستند که دور ریخته شوند یا به سادگی کنار گذاشته شوند، در صورتی که نتوانند خود را در ساحت رسمی علم طرح کنند، جایی دیگر، در حاشیه، در روابط خصوصی پیگیری خواهند شد. این انحراف زمینهی فساد است، انحرافی که نه تنها در این مورد خاص، بلکه در جایجای دانشگاه امروز حاضر است؛ در پژوهشهای بیجهت دانشگاهی، طرح بحثها، تعریف پایاننامهها، نگارش مقالات. این گرسنگی معدههای خالی دانشگاهیان است که با انواع افیون و اغوا تسکین مییابد.
مسائل شخصی روی دیگر شخصیت در کار علمیاند. دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی در تاریخ معاصر ایران خانهی کسانی بوده است که ضمن پژوهش در شعر و فلسفه، به شخصیتهایی علمی بدل شدهاند، شخصیتهایی که در ماجراهای اجتماعی و سیاسی روز و در زندگی مردم حاضر بودهاند و مردم دانشگاه را با آنها میشناختهاند. مغفول ماندن مسائل شخصی انسان در متن کار علمی دانشگاه را از چنین شخصیتهایی خالی میکند. دانشگاه بیش از پژوهش، با شخصیت علمی ساخته میشود و شخصیت علمی در پاسخ به این پرسش شخصی شکل میگیرد که «آیا علم میتواند زندگی درخور انسان فراهم کند؟». شخصیتهای علمی که اعتبار دانشگاهند، هریک ضمن مجموع نوشتهها، سخنرانیها و فعالیتهایشان پاسخی به این سوال دادهاند و از اینجا بوده است که به چشم مردم آمدهاند. موفقیت دانشگاه در هر دوره منوط به وجود چنین افرادی است. این حقیقتی هرچند ساده و ابتدایی است، اما میتواند به سادگی فراموش شود. اثرات این غفلت، نه تنها دامنگیر تمام دانشجویان و اساتید دانشگاه، بلکه دامنگیر کل حیطهی عمومی ما خواهد شد. این مسئلهی امروز دانشگاه در ایران است.
امروز فرصت ماست
۱
۲۲:۲۱
عصر دیپلماسى:مصاحبه توماس فریدمن در رابطه با ترامپ و آینده آمریکا
توماس فریدمن, روزنامه نگار و مقاله نویس نیویورک تایمز و نویسنده کتاب ”ممنون که دیر کردید!“ تاکید کرد شکست دادن ترامپ با آرای قاطع باعث نجات آمریکا از مسیری است که دارد طی می کند و اگر مردم آمریکا بتوانند ترامپ را شکست بدهند, بعید می دانم به این زودی ها کسی مانند او در آمریکا ظهور کند.به گزارش شبکه تلویزیونی سی ان ان؛ فریدمن که در کتاب خود تصریح کرده است این انتخابات نه تنها برای آمریکا بسیار اهمیت دارد بلکه ممکن است آخرین هفته آمریکا را هم رقم بزند گفت: من اکنون در خانه خود در حومه (واشنگتن) دی سی نشسته ام و واقعا از خودم این سوال را می کنم که آیا این, آخرین هفته آمریکایی است که ما می شناختیم؟ زیرا مساله این نیست که جو بایدن بتواند یک پیروزی روشن و قاطعی به دست آورد, مساله این هم نیست که اگر ترامپ این پیروزی را به دست آورد وضعیت چه می شود؟ اگر بایدن پیروزی نزدیکی را به دست آورد, بسیار روشن است که رئیس جمهور (ترامپ) چه خواهد کرد؟ همه آرا را در تک تک ایالت ها به چالش می کشد. تلاش می کند همه کانتی ها را بیرون بکشد, تا جایی که می تواند مشروعیت هر میزان آرا که بتواند از میان می برد و وضعیتی را ایجاد می کند که هرگز آن را تجربه نکرده ایم.فریدمن گفت: ما دیگر نمی توانیم جانشینی مشروع برای این رئیس جمهور بیابیم و وقتی چیزی شبیه به این شکسته شود, مردم هم باید توجه داشته باشند که اگر چنین چیزی شکسته شود, یعنی جانشینی که به صورت آزادانه و عادلانه بخواهد به جای ترامپ بیاید, دیگر بازگرداندن آن به آمریکا بسیار بسیار دشوار خواهد بود.نویسنده نیویورک تایمز درباره اینکه دنیا در این صورت چه نگاهی خواهد داشت گفت: خب اول از کشور خودمان شروع کنیم. ال گور در سال دو هزار در برابر رأی مشروع دادگاه عالی کوتاه آمد و در واقع به نفع کشور کنار کشید ولی ترامپ این کار را علیه کشور انجام می دهد تا در قدرت باقی بماند. به نظر من رأی دهندگان دموکرات هم اکنون نیز این حس را دارند که در تصمیم گیری درباره دو کرسی اخیر دادگاه عالی تقلب شده است. حال اگر ببینند که ترامپ می خواهد انتخابات را سرقت کند و درباره آرای مشروعی که به صندوق ریخته شده اند اما و اگر بیاورد, به نظر من مردم در شمار بسیار زیاد به خیابان ها می ریزند و در نهایت کار به خشونت کشیده می شود. زمانی که این خشونت شروع شود نمی توان پیش بینی کرد که کار به کجا کشیده می شود. وقتی چیزی شبیه این نظام باور نکردنی که اجداد ما آن را طراحی کرده اند شکسته شود, بازگرداندن غول به داخل شیشه (بازگرداندن خمیر به داخل خمیر دندان) بسیار بسیار دشوار خواهد بود و باور دارم که فقط یک نهاد وجود دارد که می تواند ما را نجات دهد و آن مردم آمریکاست.فریدمن ادامه داد: روی وزیر خارجه, دادستان یا هر کدام از سناتورها اصلا حسابی باز نکنید چون دیگر خیلی دیر شده است: تنها کسی که می تواند ما را نجات دهد این است که اکثریت مردم آمریکا به جو بایدن رأی بدهند و اگر بخواهم شما را غول چراغ جادو بدانم و آرزویی بکنیم این است که بهترین چیز برای آمریکا این است که جو بایدن بتواند تگزاس را ببرد زیرا اگر بایدن تگزاس را ببرد تبی را که در اردوگاه جمهوری خواهان غالب شده است از میان می برد, آن را به هم می ریزد و در واقع بایدن را می بینم که می خواهد دولت وحدت ملی درست کند که حتی شماری از جمهوری خواهان نیز در آن حضور دارند و ترامپی ها, خواه دونالد پدر باشد یا دونالد پسر یا هر کسی دیگر می توانند به فاکس نیوز برگردند و هر کاری که می خواهند در این شبکه بکنند ولی امید واقعی من این است که تگزاسی ها این شکل از حزب جمهوری خواه را بترکانند و آن چیزی را که به شدت نیازمندش هستیم به ما بدهند که یک حزب به معنی واقعی محافظه کارست نه اینکه فرقه ای ترامپی باشد زیرا اگر یک حزب محافظه کار سالم نداشته باشیم, حزب واقعی لیبرالی هم نخواهیم داشت.وی ادامه داد: اگر جو بایدن بتواند تگزاس را ببرد در واقع آب سردی بر سر جمهوری خواهان خواهد بود و اگر آنها تگزاس را از دست بدهند, به واقع چنان تکانی به این سیستم می خورد که دو دور برد متوالی اوباما بر آنها وارد و آنها را مجبور به پذیرش آن کرد. این را به یاد داشته باشید که ترامپ باعث شده است کلیت تفکری که جمهوری خواهان دارند به کل از مسیر خارج و به فرقه ترامپی تبدیل شود که چنان برای جنبش و باورهای محافظه کاری و کل کشور مضر است که باید بتوانیم به آن کشوری که لازم داریم و باید باشیم برگردیم زیرا بدون داشتن حزب محافظه کاری سالم, داشتن حزب لیبرال سالم و واقعی میسر نیست.
فریدمن گفت: هر مردمسالاری یا بهتر بگویم که بسیاری از مردمسالاری ها در تاریخ خود گرفتار فردی حراف و فریبکار شده اند. من از مینه سوتا می آیم و ما هم در این ایالت فرمانداری اینچنین داشت
توماس فریدمن, روزنامه نگار و مقاله نویس نیویورک تایمز و نویسنده کتاب ”ممنون که دیر کردید!“ تاکید کرد شکست دادن ترامپ با آرای قاطع باعث نجات آمریکا از مسیری است که دارد طی می کند و اگر مردم آمریکا بتوانند ترامپ را شکست بدهند, بعید می دانم به این زودی ها کسی مانند او در آمریکا ظهور کند.به گزارش شبکه تلویزیونی سی ان ان؛ فریدمن که در کتاب خود تصریح کرده است این انتخابات نه تنها برای آمریکا بسیار اهمیت دارد بلکه ممکن است آخرین هفته آمریکا را هم رقم بزند گفت: من اکنون در خانه خود در حومه (واشنگتن) دی سی نشسته ام و واقعا از خودم این سوال را می کنم که آیا این, آخرین هفته آمریکایی است که ما می شناختیم؟ زیرا مساله این نیست که جو بایدن بتواند یک پیروزی روشن و قاطعی به دست آورد, مساله این هم نیست که اگر ترامپ این پیروزی را به دست آورد وضعیت چه می شود؟ اگر بایدن پیروزی نزدیکی را به دست آورد, بسیار روشن است که رئیس جمهور (ترامپ) چه خواهد کرد؟ همه آرا را در تک تک ایالت ها به چالش می کشد. تلاش می کند همه کانتی ها را بیرون بکشد, تا جایی که می تواند مشروعیت هر میزان آرا که بتواند از میان می برد و وضعیتی را ایجاد می کند که هرگز آن را تجربه نکرده ایم.فریدمن گفت: ما دیگر نمی توانیم جانشینی مشروع برای این رئیس جمهور بیابیم و وقتی چیزی شبیه به این شکسته شود, مردم هم باید توجه داشته باشند که اگر چنین چیزی شکسته شود, یعنی جانشینی که به صورت آزادانه و عادلانه بخواهد به جای ترامپ بیاید, دیگر بازگرداندن آن به آمریکا بسیار بسیار دشوار خواهد بود.نویسنده نیویورک تایمز درباره اینکه دنیا در این صورت چه نگاهی خواهد داشت گفت: خب اول از کشور خودمان شروع کنیم. ال گور در سال دو هزار در برابر رأی مشروع دادگاه عالی کوتاه آمد و در واقع به نفع کشور کنار کشید ولی ترامپ این کار را علیه کشور انجام می دهد تا در قدرت باقی بماند. به نظر من رأی دهندگان دموکرات هم اکنون نیز این حس را دارند که در تصمیم گیری درباره دو کرسی اخیر دادگاه عالی تقلب شده است. حال اگر ببینند که ترامپ می خواهد انتخابات را سرقت کند و درباره آرای مشروعی که به صندوق ریخته شده اند اما و اگر بیاورد, به نظر من مردم در شمار بسیار زیاد به خیابان ها می ریزند و در نهایت کار به خشونت کشیده می شود. زمانی که این خشونت شروع شود نمی توان پیش بینی کرد که کار به کجا کشیده می شود. وقتی چیزی شبیه این نظام باور نکردنی که اجداد ما آن را طراحی کرده اند شکسته شود, بازگرداندن غول به داخل شیشه (بازگرداندن خمیر به داخل خمیر دندان) بسیار بسیار دشوار خواهد بود و باور دارم که فقط یک نهاد وجود دارد که می تواند ما را نجات دهد و آن مردم آمریکاست.فریدمن ادامه داد: روی وزیر خارجه, دادستان یا هر کدام از سناتورها اصلا حسابی باز نکنید چون دیگر خیلی دیر شده است: تنها کسی که می تواند ما را نجات دهد این است که اکثریت مردم آمریکا به جو بایدن رأی بدهند و اگر بخواهم شما را غول چراغ جادو بدانم و آرزویی بکنیم این است که بهترین چیز برای آمریکا این است که جو بایدن بتواند تگزاس را ببرد زیرا اگر بایدن تگزاس را ببرد تبی را که در اردوگاه جمهوری خواهان غالب شده است از میان می برد, آن را به هم می ریزد و در واقع بایدن را می بینم که می خواهد دولت وحدت ملی درست کند که حتی شماری از جمهوری خواهان نیز در آن حضور دارند و ترامپی ها, خواه دونالد پدر باشد یا دونالد پسر یا هر کسی دیگر می توانند به فاکس نیوز برگردند و هر کاری که می خواهند در این شبکه بکنند ولی امید واقعی من این است که تگزاسی ها این شکل از حزب جمهوری خواه را بترکانند و آن چیزی را که به شدت نیازمندش هستیم به ما بدهند که یک حزب به معنی واقعی محافظه کارست نه اینکه فرقه ای ترامپی باشد زیرا اگر یک حزب محافظه کار سالم نداشته باشیم, حزب واقعی لیبرالی هم نخواهیم داشت.وی ادامه داد: اگر جو بایدن بتواند تگزاس را ببرد در واقع آب سردی بر سر جمهوری خواهان خواهد بود و اگر آنها تگزاس را از دست بدهند, به واقع چنان تکانی به این سیستم می خورد که دو دور برد متوالی اوباما بر آنها وارد و آنها را مجبور به پذیرش آن کرد. این را به یاد داشته باشید که ترامپ باعث شده است کلیت تفکری که جمهوری خواهان دارند به کل از مسیر خارج و به فرقه ترامپی تبدیل شود که چنان برای جنبش و باورهای محافظه کاری و کل کشور مضر است که باید بتوانیم به آن کشوری که لازم داریم و باید باشیم برگردیم زیرا بدون داشتن حزب محافظه کاری سالم, داشتن حزب لیبرال سالم و واقعی میسر نیست.
فریدمن گفت: هر مردمسالاری یا بهتر بگویم که بسیاری از مردمسالاری ها در تاریخ خود گرفتار فردی حراف و فریبکار شده اند. من از مینه سوتا می آیم و ما هم در این ایالت فرمانداری اینچنین داشت
۲
۲۲:۴۳
بازارسال شده از
دفتر مطالعات تنظیمگری ساترا(#رسانو ) برگزار میکند:
نشست تخصصی
انتخابات آمریکا و شبکههای اجتماعیبررسی تأثیر شبکههای اجتماعی بر انتخابات آمریکا و روند آن
با ارائهی
دکتر میثم علیزادهمدیرعامل شرکت متدیتاپژوهشگر فوق دکتری دانشگاه هاروارد
یکشنبه 25 آبان ماه
ساعت 15:30
جهت شرکت در نشست ازطریق لینک زیر وارد شوید:
https://b2n.ir/204757
دفتر مطالعات تنظیمگری ساترا(رسانو)
: @rcresano
انتخابات آمریکا و شبکههای اجتماعیبررسی تأثیر شبکههای اجتماعی بر انتخابات آمریکا و روند آن
با ارائهی
دفتر مطالعات تنظیمگری ساترا(رسانو)
۱
۲۰:۲۴
وکیلیان: بسم الله الرحمن الرحیم
️ نظریه مقاومت #طب_سنتی؛ سخنی با مخالفان
مدتی است بازار مخالفت با طب سنتی رونق گرفته و بسیاری از منتقدان بدون اطلاع و آگاهی از طب سنتی ایرانی به نقدهای غیر علمی و گاه غیر اخلاقی و طعن گونه می پردازند.شاید توجه به فلسفه طب و تبیین پارادایمهای آن پاسخ به چالش را روشن سازد.
پارادایم #طب_مدرن در برابر باکتریها و ویروسها، عبارت از تولید داروهای دفاعی از جمله داروهای آنتی باکتریال و آنتی ویرال برای نابودی آنها است یعنی رویکرد تهاجم را در پیش گرفتند و لکن ویروس ها و باکتری ها هوشمندانه جهش یافته و در برابر داروهای آنتی باکتریال و آنتی ویرال مقاومت نشان می دادند و خطرناکتر وارد صحنه مبارزه با انسان می شدند.
پاستور، پارادایم دیگری در برابر این آسیبها پیش گرفت و آن پارادایم مقاوم سازی بدن از طریق واکسن و ورود باکتری و ویروس ضعیف به بدن بود. این رویکرد به دنبال مرگ و نابودی ویروس نبود و لکن ویروس جدید، زحمت دیگری در تولید واکسن جدید برای بشر فراهم می ساخت.
پارادایم طب سنتی بدون جنگ با ویروس و باکتری، مقاوم سازی بدن از هر گونه آسیب است؛ با توصیه های سبک زندگی و چگونگی خوردن و آشامیدن و تجویز داروهای گیاهی تقویت و کمک کننده طبیعت مدبره بدن که هم توان و مقاومت بدن را مقابل هر گونه آسیب میکروبی بالا می برد و هم عفونت ها را زایل می سازد.
این سه پارادایم مبتنی بر مبانی هستی شناختی و طبیعت شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی است. (رک به: فلسفه علوم انسانی و روش شناسی علوم اجتماعی) این مبانی در #طب_سنتی اجازه نابودی مخلوقات الهی را نمی دهد و همزیستی مسالمت آمیز بین همه موجودات زنده را با نظریه مقاومت فراهم میسازد و از جنگ و ستیز با طبیعت و حتی شرور طبیعی پرهیز می کند. این رویکرد، نوعی تسخیر طبیعت است که باعث کنار آمدن موجودات طبیعی با بدن انسان می شود. نقش دعا هم در کنترل امور طبیعی و تقویت روحیه انسان در برابر بیماری در چارچوب این مبانی معنا پیدا می کند. #طب_سنتی در برابر آسیب ها نه تساهل را می پسندد و نه تهاجم را ؛ بلکه مقاوم سازی کلان را از طریق کمک به طبیعت مدبره بدن دنبال می کند.
غلبه طبیعت گرایی و تجربه گرایی در طب مدرن، باعث شده نه تنها تصرف بلکه به تعبیر هایدگر، تعرض و تهاجم بر طبیعت بالا رود و طبیعت هم جنگ جهانی علیه بشریت راه بیندازد. نظریه مقاومت در طب سنتی از مبانی عقلانی و اسلامی بدست آمده است و جا دارد در باب آن گفتگوی بیشتری صورت گیرد.
مخالفان طب سنتی به جهت ناآگاهی از #فلسفه_طب و حتی #فلسفه_طب_مدرن، خود و جامعه را از بهره طب سنتی محروم می سازند. یک حوزوی معممی گمان می کند مدرن یعنی جدید و سنت یعنی قدیم و لذا استفاده از طب سنتی را بازگشت به عصر بوق می خواند؛ در حالیکه نه مدرن به معنای جدید است و نه سنتی به معنای قدیم است. معنای مدرن و سنت را باید در مبانی پیش گفته یافت (ر.ک به: کلام نوین اسلامی و تاریخ فلسفه کاپلستون) و به همین جهت بین علم به معنی ساینس و حکمت تفاوت هست.(رک به: فلسفه فلسفه اسلامی)سیاستمداری از مسئولان نظام پزشکی با تمسخر و بدون دانستن ظرفیت های طب سنتی، آن را تجویز علفی می نامد و اما چشم بر قراردادهای جنایتبار مافیای دارو و درمان و پولهای زیرمیزی می بندد.مدیر دیگری هم بی باکانه از تجویز پیوند مدفوع انسان دم می زند و در ادامه ی سیاست دولت منحوس پهلوی اول و با همکاری افراد مدعی علم و فقیر در #فلسفه_علم به ستیز حداکثری با طب سنتی می پردازد و نسبت به قرارداد کلان و ورود داروهای غیر مصوب جهانی به کشور جهت تست بر مردم مظلوم ایران ساکت می ماند و مشارکت می کند و ننگ بهداشتی بر پیشانی بهداشت ایران می زند و اما همین مدیر اجازه تحقیق و هزینه کرد نسبت به داروهای طب سنتی را نمی دهد و بعد با ترفند فرار به جلو و با ادبیات متبخترانه و ظاهراً بعد از عزل، استعفا می دهد.
این وقایع اخیر نشان از فقدان حکمرانی طب و طبابت در کشور دارد که باید مجمع تشخیص مصلحت نظام آن را جدی بگیرد.ناگفته نماند بشر باید از تجربه بشری بهره ببرد و مجموعه دستاوردهای مثبت طب مدرن و سنتی ایرانی و غیرایرانی را برای پیشگیری و درمان بکار گیرد.میدان کرسی های نظریه پردازی و نقد و مناظره برای گفتگوی علمی و آزاد باز است و هیأت حمایت از کرسیها آمادگی دارد جلسات گفتگو بر پا کند تا حقیقت برای طالبان معرفت روشن گردد. خداوندا منجی بشریت را برسان که به شدت منتظر و محتاجیم.
عبدالحسین خسروپناهاول آذر ۱۳۹۹علي رضا عبداله زاده زارع: مطلب حاجآقا خسروپناه را برای دوستی که ژنتیک خوانده و در بلاد کفر زندگی میکند فرستادم (قرار بود این دوست از سال جاری تحصیلی جذب دانشگاه تهران شود اما بیماری کرونا و برخی تنگنظریها مانع این موضوع شد) بهزعم خودم مختصری آقای خسروپناه را هم به وی معرفی کردم. پ
مدتی است بازار مخالفت با طب سنتی رونق گرفته و بسیاری از منتقدان بدون اطلاع و آگاهی از طب سنتی ایرانی به نقدهای غیر علمی و گاه غیر اخلاقی و طعن گونه می پردازند.شاید توجه به فلسفه طب و تبیین پارادایمهای آن پاسخ به چالش را روشن سازد.
پارادایم #طب_مدرن در برابر باکتریها و ویروسها، عبارت از تولید داروهای دفاعی از جمله داروهای آنتی باکتریال و آنتی ویرال برای نابودی آنها است یعنی رویکرد تهاجم را در پیش گرفتند و لکن ویروس ها و باکتری ها هوشمندانه جهش یافته و در برابر داروهای آنتی باکتریال و آنتی ویرال مقاومت نشان می دادند و خطرناکتر وارد صحنه مبارزه با انسان می شدند.
پاستور، پارادایم دیگری در برابر این آسیبها پیش گرفت و آن پارادایم مقاوم سازی بدن از طریق واکسن و ورود باکتری و ویروس ضعیف به بدن بود. این رویکرد به دنبال مرگ و نابودی ویروس نبود و لکن ویروس جدید، زحمت دیگری در تولید واکسن جدید برای بشر فراهم می ساخت.
پارادایم طب سنتی بدون جنگ با ویروس و باکتری، مقاوم سازی بدن از هر گونه آسیب است؛ با توصیه های سبک زندگی و چگونگی خوردن و آشامیدن و تجویز داروهای گیاهی تقویت و کمک کننده طبیعت مدبره بدن که هم توان و مقاومت بدن را مقابل هر گونه آسیب میکروبی بالا می برد و هم عفونت ها را زایل می سازد.
این سه پارادایم مبتنی بر مبانی هستی شناختی و طبیعت شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی است. (رک به: فلسفه علوم انسانی و روش شناسی علوم اجتماعی) این مبانی در #طب_سنتی اجازه نابودی مخلوقات الهی را نمی دهد و همزیستی مسالمت آمیز بین همه موجودات زنده را با نظریه مقاومت فراهم میسازد و از جنگ و ستیز با طبیعت و حتی شرور طبیعی پرهیز می کند. این رویکرد، نوعی تسخیر طبیعت است که باعث کنار آمدن موجودات طبیعی با بدن انسان می شود. نقش دعا هم در کنترل امور طبیعی و تقویت روحیه انسان در برابر بیماری در چارچوب این مبانی معنا پیدا می کند. #طب_سنتی در برابر آسیب ها نه تساهل را می پسندد و نه تهاجم را ؛ بلکه مقاوم سازی کلان را از طریق کمک به طبیعت مدبره بدن دنبال می کند.
غلبه طبیعت گرایی و تجربه گرایی در طب مدرن، باعث شده نه تنها تصرف بلکه به تعبیر هایدگر، تعرض و تهاجم بر طبیعت بالا رود و طبیعت هم جنگ جهانی علیه بشریت راه بیندازد. نظریه مقاومت در طب سنتی از مبانی عقلانی و اسلامی بدست آمده است و جا دارد در باب آن گفتگوی بیشتری صورت گیرد.
۲
۲۲:۴۰
اسخ دوست اینجانب در ذیل امدهاست با این توضیح که در متن پاسخ هیچ تغییری ندادم.
سلام،بله بنده در دوران کارشناسی و مسجد کوی دانشگاه با آقای خسرو پناه آشنا شدم.نوشته ایشان مشتمل بر یکسری نکات درست و البته نکات مبهم خاصی است و دیدگاه ایشان حداقل بر اساس این نوشته متمرکز بر مقابله با طب مدرن( که البته کلمه کاملا گویایی نیست) تا دفاع گویا و روش شناسانه از طب سنتی، و البته ایشان تعریضی هم به سخنان آقای جعفریان و ماجرای معاون وزیر علوم زده اند و بحث در جاهایی هم سیاسی شده است. بنده هردو آقایان خسروپناه و جعفریان را از جهات خاصی دوست دارم و از جهاتی منتقد آنها هستم.
اما در مورد مطلب بالا، ایشان متاسفانه مقداری داستان را فقط از دریچه آنتی بیوتیک و واکسن نگاه کرده است در حالی که در حدود صد آنتی بیوتیک و چند ده واکسن ساخته شده کسر کوچکی ( اگر چه بسیار مهم) از 20000 هزار داروی عرضه شده در دنیای امروز را تشکیل میدهد و مقوله درمان منحصر به درمان عفونت نیست.نگاه نقادانه ایشان به تهاجمی بودن آنتی بیوتیکها از جهات درست و اصولا از نگرانیهای اساسی علمای پزشکی مدرن میباشد اما گاها الگوواره مقاوم سازی مورد نظر ایشان در طب سنتی جوابگو نیست برای مثال بیشترین میزان مرگ و میر در بیماریهای عفونی در کودکان یا افراد مسن میباشد که از قضا سامانه دفاعی بدن یا رو به ضعف نهاده یا تجربه کافی ندارد و زمان برای مقاوم سازی در بسیاری از موارد در دسترس نیست و گریزی از درمان سریع آنتی بیوتیکی نیست و البته در بسیاری موارد طب سنتی نه تنها از نوع وطنی بلکه از نوع چینی، یونانی و... در مقابل فراگیری بیماریهای مثل طاعون و وبا کارآیی خاصی نشان نداده است که هم به علت تهاجمی بودن این بیماریها بوده و هم خوب البته تمامی آحاد جامعه دارای امکانات لازم برای تغذیه و سلامت قبلی نبوده اند چنان که امروز هم نیستند.
در مورد واکسن ها نیز باید گفت واکسنها بعضا بیماریهایی را از بین برده اند که قرنها کشتار وسیع بویژه در کودکان انجام میداده اند و طب قدیم در نوع وطنی یا خارجی اگر بر سبیل انصاف باشیم کارآیی در اندازه واکسن از خود نشان نداده است برای مثال بیماری سرخک تا قرن گذشته از کشته پشته میساخته و چیزی جلودار آن نبوده اما فقط در 18 سال گذشته واکسن سرخک 25 میلیون کودک را از مرگ رهانده.
بنده میتوانم ساعتها در این موضوع با آمار و ارقام صحبت کنم، اما خوب شاید لزومی هم نداشته باشد.
به نظر بنده آقای خسروپناه زمین بازی را کمی گم کرده است، ارج نهادن به طب قدیم( نه به معنی گذشته) کار بسیار پسندیده ای هست اما باید حدود و ثغور هر دو گونه طب قدیم و جدید با دقت احصاء بشود. قطعا استفاده نابجا و گسترده از داروهای سنتزی در جایی که میتوان براحتی با مواد طبیعی روند درمان را طی تمود کار شایسته ای و عاقلانه ای نیست کما اینکه در همبن محیط غرب نیز داروخانه های مدرن همچنان آکنده از از گیاهان دارویی برای مصارف خاص میباشند و گذشته از صرف نگاه درمانی به مقوله طب سنتی باید در دراز مدت نگاه ما به استفاده بهینه از مواد طبیعی هم برای درمان و هم آسایش جسم و روح منجر به ایجاد ساز و کارهایی بشود که برای مثال امروزه کشور چین به عنوان طب چینی به دنیا عرضه نموده و درآمد کلانی نیز کسب نموده.
ببخشید مطلب در ذهن بنده زیاد هست و نوشتن براحتی مقدور نیست و البته چون زمین بازی قبلا توسط آقای خسرو پناه تعیین شده بود بنده هم در همانجا بازی کردم.
اما بحث در مورد فهم و درک الگوواره(پارادایم) دو نسخه مذکور طب باشد بحث زیباتری خواهد بود.رضا نظریان: معضل اصلی در نوشتار آقای خسروپناه به نظرم این است که علم پزشکی را ذیل انگاره های فلسفی برده است و گمان کرده است که با روشن شدن مبانی هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و... کار برای ایجاد علم بصورت یکنواخت و بی چالش فراهم می شود.ایشان درنیافته است که علم، میدانی مستقل از فلسفه است و از خودمختاری برخوردار است و قابل تقلیل و تحویل به فلسفه نیست.
سلام،بله بنده در دوران کارشناسی و مسجد کوی دانشگاه با آقای خسرو پناه آشنا شدم.نوشته ایشان مشتمل بر یکسری نکات درست و البته نکات مبهم خاصی است و دیدگاه ایشان حداقل بر اساس این نوشته متمرکز بر مقابله با طب مدرن( که البته کلمه کاملا گویایی نیست) تا دفاع گویا و روش شناسانه از طب سنتی، و البته ایشان تعریضی هم به سخنان آقای جعفریان و ماجرای معاون وزیر علوم زده اند و بحث در جاهایی هم سیاسی شده است. بنده هردو آقایان خسروپناه و جعفریان را از جهات خاصی دوست دارم و از جهاتی منتقد آنها هستم.
اما در مورد مطلب بالا، ایشان متاسفانه مقداری داستان را فقط از دریچه آنتی بیوتیک و واکسن نگاه کرده است در حالی که در حدود صد آنتی بیوتیک و چند ده واکسن ساخته شده کسر کوچکی ( اگر چه بسیار مهم) از 20000 هزار داروی عرضه شده در دنیای امروز را تشکیل میدهد و مقوله درمان منحصر به درمان عفونت نیست.نگاه نقادانه ایشان به تهاجمی بودن آنتی بیوتیکها از جهات درست و اصولا از نگرانیهای اساسی علمای پزشکی مدرن میباشد اما گاها الگوواره مقاوم سازی مورد نظر ایشان در طب سنتی جوابگو نیست برای مثال بیشترین میزان مرگ و میر در بیماریهای عفونی در کودکان یا افراد مسن میباشد که از قضا سامانه دفاعی بدن یا رو به ضعف نهاده یا تجربه کافی ندارد و زمان برای مقاوم سازی در بسیاری از موارد در دسترس نیست و گریزی از درمان سریع آنتی بیوتیکی نیست و البته در بسیاری موارد طب سنتی نه تنها از نوع وطنی بلکه از نوع چینی، یونانی و... در مقابل فراگیری بیماریهای مثل طاعون و وبا کارآیی خاصی نشان نداده است که هم به علت تهاجمی بودن این بیماریها بوده و هم خوب البته تمامی آحاد جامعه دارای امکانات لازم برای تغذیه و سلامت قبلی نبوده اند چنان که امروز هم نیستند.
در مورد واکسن ها نیز باید گفت واکسنها بعضا بیماریهایی را از بین برده اند که قرنها کشتار وسیع بویژه در کودکان انجام میداده اند و طب قدیم در نوع وطنی یا خارجی اگر بر سبیل انصاف باشیم کارآیی در اندازه واکسن از خود نشان نداده است برای مثال بیماری سرخک تا قرن گذشته از کشته پشته میساخته و چیزی جلودار آن نبوده اما فقط در 18 سال گذشته واکسن سرخک 25 میلیون کودک را از مرگ رهانده.
بنده میتوانم ساعتها در این موضوع با آمار و ارقام صحبت کنم، اما خوب شاید لزومی هم نداشته باشد.
به نظر بنده آقای خسروپناه زمین بازی را کمی گم کرده است، ارج نهادن به طب قدیم( نه به معنی گذشته) کار بسیار پسندیده ای هست اما باید حدود و ثغور هر دو گونه طب قدیم و جدید با دقت احصاء بشود. قطعا استفاده نابجا و گسترده از داروهای سنتزی در جایی که میتوان براحتی با مواد طبیعی روند درمان را طی تمود کار شایسته ای و عاقلانه ای نیست کما اینکه در همبن محیط غرب نیز داروخانه های مدرن همچنان آکنده از از گیاهان دارویی برای مصارف خاص میباشند و گذشته از صرف نگاه درمانی به مقوله طب سنتی باید در دراز مدت نگاه ما به استفاده بهینه از مواد طبیعی هم برای درمان و هم آسایش جسم و روح منجر به ایجاد ساز و کارهایی بشود که برای مثال امروزه کشور چین به عنوان طب چینی به دنیا عرضه نموده و درآمد کلانی نیز کسب نموده.
ببخشید مطلب در ذهن بنده زیاد هست و نوشتن براحتی مقدور نیست و البته چون زمین بازی قبلا توسط آقای خسرو پناه تعیین شده بود بنده هم در همانجا بازی کردم.
اما بحث در مورد فهم و درک الگوواره(پارادایم) دو نسخه مذکور طب باشد بحث زیباتری خواهد بود.رضا نظریان: معضل اصلی در نوشتار آقای خسروپناه به نظرم این است که علم پزشکی را ذیل انگاره های فلسفی برده است و گمان کرده است که با روشن شدن مبانی هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و... کار برای ایجاد علم بصورت یکنواخت و بی چالش فراهم می شود.ایشان درنیافته است که علم، میدانی مستقل از فلسفه است و از خودمختاری برخوردار است و قابل تقلیل و تحویل به فلسفه نیست.
۲
۲۲:۴۰
مدتی است بازار مخالفت با طب سنتی رونق گرفته و بسیاری از منتقدان بدون اطلاع و آگاهی از طب سنتی ایرانی به نقدهای غیر علمی و گاه غیر اخلاقی و طعن گونه می پردازند.شاید توجه به فلسفه طب و تبیین پارادایمهای آن پاسخ به چالش را روشن سازد.
پارادایم #طب_مدرن در برابر باکتریها و ویروسها، عبارت از تولید داروهای دفاعی از جمله داروهای آنتی باکتریال و آنتی ویرال برای نابودی آنها است یعنی رویکرد تهاجم را در پیش گرفتند و لکن ویروس ها و باکتری ها هوشمندانه جهش یافته و در برابر داروهای آنتی باکتریال و آنتی ویرال مقاومت نشان می دادند و خطرناکتر وارد صحنه مبارزه با انسان می شدند.
پاستور، پارادایم دیگری در برابر این آسیبها پیش گرفت و آن پارادایم مقاوم سازی بدن از طریق واکسن و ورود باکتری و ویروس ضعیف به بدن بود. این رویکرد به دنبال مرگ و نابودی ویروس نبود و لکن ویروس جدید، زحمت دیگری در تولید واکسن جدید برای بشر فراهم می ساخت.
پارادایم طب سنتی بدون جنگ با ویروس و باکتری، مقاوم سازی بدن از هر گونه آسیب است؛ با توصیه های سبک زندگی و چگونگی خوردن و آشامیدن و تجویز داروهای گیاهی تقویت و کمک کننده طبیعت مدبره بدن که هم توان و مقاومت بدن را مقابل هر گونه آسیب میکروبی بالا می برد و هم عفونت ها را زایل می سازد.
این سه پارادایم مبتنی بر مبانی هستی شناختی و طبیعت شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی است. (رک به: فلسفه علوم انسانی و روش شناسی علوم اجتماعی) این مبانی در #طب_سنتی اجازه نابودی مخلوقات الهی را نمی دهد و همزیستی مسالمت آمیز بین همه موجودات زنده را با نظریه مقاومت فراهم میسازد و از جنگ و ستیز با طبیعت و حتی شرور طبیعی پرهیز می کند. این رویکرد، نوعی تسخیر طبیعت است که باعث کنار آمدن موجودات طبیعی با بدن انسان می شود. نقش دعا هم در کنترل امور طبیعی و تقویت روحیه انسان در برابر بیماری در چارچوب این مبانی معنا پیدا می کند. #طب_سنتی در برابر آسیب ها نه تساهل را می پسندد و نه تهاجم را ؛ بلکه مقاوم سازی کلان را از طریق کمک به طبیعت مدبره بدن دنبال می کند.
غلبه طبیعت گرایی و تجربه گرایی در طب مدرن، باعث شده نه تنها تصرف بلکه به تعبیر هایدگر، تعرض و تهاجم بر طبیعت بالا رود و طبیعت هم جنگ جهانی علیه بشریت راه بیندازد. نظریه مقاومت در طب سنتی از مبانی عقلانی و اسلامی بدست آمده است و جا دارد در باب آن گفتگوی بیشتری صورت گیرد.
۲
۲۲:۴۳