بازارسال شده از سوره سرو
#عِمران_بهروج
مو به مویش جز سیاهی جز پریشانی نبودزندگی با خاطراتت کار آسانی نبود
شهر را بیخانمان میکرد عطر چادرتخانهات آباد این رسم مسلمانی نبود
خواستم قدری فراموشت کنم، بیرون زدمبیخبر از ماجرایِ ما خیابانی نبود
یک به یک گشتم تمام کافههای شهر راقهوهی چشمان تو در هیچ فنجانی نبود
عاقبت هم اشکهای من غرورم را شکستآسمان هم -بخت بد- آنروز بارانی نبود
زندگی یک حس مبهم داشت بعد از رفتنتهر چه بود اما یقین دارم پشیمانی نبود
#سوره_سرو
۱۵
۲:۳۳
۳۹۱
۶:۴۲
پر از بغضم، پر از دردم، غمانگیزم، پریشانمفقط از حال خود این قدر میدانم، نمیدانم
به صبح شنبهی زندانیان بیملاقاتیبه عصر جمعهی یک پادگان در مرز میمانم
به قدر دوریِ یک مادر از طفلش، دلم تنگ استشبیهِ کودکی جا مانده از بابا، هراسانم
تو فروردینِ بکر و بانشاط و پاکِ گیلانیشلوغم، خستهام، آلودهام، پاییزِ تهرانم
نه طبعِ رشکانگیزی، نه دیگر شوقِ لبریزیتو وقتی نیستی، شعری نه میگویم نه میخوانم
سراغت را که میگیرند با افسوس میگویمنمیدانم، نمیدانم، نمیدانم، نمیدانمعِمران بهروج
#عمران_بهروج@emran_behrooj
به صبح شنبهی زندانیان بیملاقاتیبه عصر جمعهی یک پادگان در مرز میمانم
به قدر دوریِ یک مادر از طفلش، دلم تنگ استشبیهِ کودکی جا مانده از بابا، هراسانم
تو فروردینِ بکر و بانشاط و پاکِ گیلانیشلوغم، خستهام، آلودهام، پاییزِ تهرانم
نه طبعِ رشکانگیزی، نه دیگر شوقِ لبریزیتو وقتی نیستی، شعری نه میگویم نه میخوانم
سراغت را که میگیرند با افسوس میگویمنمیدانم، نمیدانم، نمیدانم، نمیدانمعِمران بهروج
#عمران_بهروج@emran_behrooj
۴۵۶
۲۲:۲۶
سالها در سینهام آهی مکرّر داشتمخاطری آیینهوار اما مکدّر داشتم
دشمنی را روبهروی خود ندیدم هیچوقتمن اگر در چاه افتادم برادر داشتم!
حوضِ ما تنها به قدر زنده ماندن آب داشتوای از حجم گناهانی که در سر داشتم
در دلم با منطقت ای شیخ شک انداختیمن خداوند تو را با عشق باور داشتم
آه ای دنیا حرامم کردهای گاهی اگرنانِ خشکی از کنار سفرهات برداشتم
فقر، دینم را به یغما برد اما دلخوشمدستی آلوده ولی چشمی مطهر داشتمعِمران بهروج
#عمران_بهروج@emran_behrooj
دشمنی را روبهروی خود ندیدم هیچوقتمن اگر در چاه افتادم برادر داشتم!
حوضِ ما تنها به قدر زنده ماندن آب داشتوای از حجم گناهانی که در سر داشتم
در دلم با منطقت ای شیخ شک انداختیمن خداوند تو را با عشق باور داشتم
آه ای دنیا حرامم کردهای گاهی اگرنانِ خشکی از کنار سفرهات برداشتم
فقر، دینم را به یغما برد اما دلخوشمدستی آلوده ولی چشمی مطهر داشتمعِمران بهروج
#عمران_بهروج@emran_behrooj
۲۹۸
۱۶:۲۴
دشمنی را روبروی خود ندیدم هیچ وقتمن اگر در چاه افتادم برادر داشتمعِمران بهروج
#عمران_بهروج@emran_behrooj
#عمران_بهروج@emran_behrooj
۳۳۷
۹:۴۶
۲۵۰
۱۸:۵۲
اگر سنگِ مسی را کوهِ زر کردم ضرر کردماگر اینگونه خود را معتبر کردم ضرر کردم
من از "اِلّا جمیلا" یی که زینب گفت دانستمبه غیر از پرچمت هر جا نظر کردم ضرر کردم
منم آن تاجرِ یوسف فروشی که نفهمیدمدر این بازار سودی هم اگر کردم ضرر کردم
مرا جز بی قراری در هوای تو قراری نیستبجز خاک تو هر خاکی به سر کردم ضرر کردم
دَرِ این خانه همواره به روی این و آن باز استاگر یک عمر خود را دربدر کردم ضرر کردم
برایم دشمنی با دشمنانت منفعتها داشتاگر از دوستدارانت حذر کردم ضرر کردم
به غیر از خاطراتِ راه تو، ورد زبانم نیستبه غیر از کربلا، هر جا سفر کردم ضرر کردمعِمران بهروج
#عمران_بهروج@emran_behrooj
من از "اِلّا جمیلا" یی که زینب گفت دانستمبه غیر از پرچمت هر جا نظر کردم ضرر کردم
منم آن تاجرِ یوسف فروشی که نفهمیدمدر این بازار سودی هم اگر کردم ضرر کردم
مرا جز بی قراری در هوای تو قراری نیستبجز خاک تو هر خاکی به سر کردم ضرر کردم
دَرِ این خانه همواره به روی این و آن باز استاگر یک عمر خود را دربدر کردم ضرر کردم
برایم دشمنی با دشمنانت منفعتها داشتاگر از دوستدارانت حذر کردم ضرر کردم
به غیر از خاطراتِ راه تو، ورد زبانم نیستبه غیر از کربلا، هر جا سفر کردم ضرر کردمعِمران بهروج
#عمران_بهروج@emran_behrooj
🥹۱
۲۷۴
۱۴:۵۹
۱۳۰
۷:۴۸
اگر سنگِ مسی را کوهِ زر کردم ضرر کردماگر اینگونه خود را معتبر کردم ضرر کردم
من از "اِلّا جمیلا" یی که زینب گفت دانستمبه غیر از پرچمت هر جا نظر کردم ضرر کردم
منم آن تاجرِ یوسف فروشی که نفهمیدمدر این بازار سودی هم اگر کردم ضرر کردم
مرا جز بی قراری در هوای تو قراری نیستبجز خاک تو هر خاکی به سر کردم ضرر کردم
دَرِ این خانه همواره به روی این و آن باز استاگر یک عمر خود را دربدر کردم ضرر کردم
برایم دشمنی با دشمنانت منفعتها داشتاگر از دوستدارانت حذر کردم ضرر کردم
به غیر از خاطراتِ راه تو، ورد زبانم نیستبه غیر از کربلا، هر جا سفر کردم ضرر کردم
#عمران_بهروج@emran_behrooj
من از "اِلّا جمیلا" یی که زینب گفت دانستمبه غیر از پرچمت هر جا نظر کردم ضرر کردم
منم آن تاجرِ یوسف فروشی که نفهمیدمدر این بازار سودی هم اگر کردم ضرر کردم
مرا جز بی قراری در هوای تو قراری نیستبجز خاک تو هر خاکی به سر کردم ضرر کردم
دَرِ این خانه همواره به روی این و آن باز استاگر یک عمر خود را دربدر کردم ضرر کردم
برایم دشمنی با دشمنانت منفعتها داشتاگر از دوستدارانت حذر کردم ضرر کردم
به غیر از خاطراتِ راه تو، ورد زبانم نیستبه غیر از کربلا، هر جا سفر کردم ضرر کردم
#عمران_بهروج@emran_behrooj
۱۸۸
۹:۳۷
بازارسال شده از سوره سرو
#سرو_حسینی#عمران_بهروج
از سينه اگرچه ميكشم آه بروجان میدهم از این غم جانکاه، برو
بيتاب سفر اگرچه هستي بگذارتا خوب تو را ببينم آنگاه برو
بابا به فداي تو چه مردي شدهايقدري پسرم مقابلم راه برو
يك لحظه اگر نبينمت ميميرمحالا چه رسد به اينكه تو ... آه برو
تو ميروي و هر قدمت ميگويددستم شده از دست تو كوتاه برو
از رفتن تو هنوز هم بيخبرستپس تا نشده رقيّه آگاه برو
شرمنده براي بدرقه آبي نيستبابا عليام خدا به همراه برو
#سوره_سرو
@sooreh_sarv
از سينه اگرچه ميكشم آه بروجان میدهم از این غم جانکاه، برو
بيتاب سفر اگرچه هستي بگذارتا خوب تو را ببينم آنگاه برو
بابا به فداي تو چه مردي شدهايقدري پسرم مقابلم راه برو
يك لحظه اگر نبينمت ميميرمحالا چه رسد به اينكه تو ... آه برو
تو ميروي و هر قدمت ميگويددستم شده از دست تو كوتاه برو
از رفتن تو هنوز هم بيخبرستپس تا نشده رقيّه آگاه برو
شرمنده براي بدرقه آبي نيستبابا عليام خدا به همراه برو
#سوره_سرو
۲
۱۱:۰۰