لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل پویش در امتداد عاشورا / روایت جنگ رمضانپ
۱۹۰ عضو

پویش در امتداد عاشورا / روایت جنگ رمضان

«در امتداد عاشورا»روایتگر حماسه، ایثار و حقیقت؛میزبان آثار مردمی در قالب پویش‌ فرهنگی و رسانه‌ای
ارتباط با ما و ارسال آثار (بله/ایتا/روبیکا)@jhd_gil
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۱ مرداد
جاده‌ای که نامش حسین است
سپیده هنوز سر نزده است. آسمان، آرام و خاموش، چشم به راه خورشید مانده؛ اما جاده، از ساعت‌ها پیش بیدار است. قدم‌ها یکی‌یکی بر خاک می‌نشینند و موجی از عاشقان، آرام و بی‌ادعا، به سوی افقی می‌روند که نامش «کربلا»ست.
در این راه، کسی از دیگری نمی‌پرسد اهل کجاست؛ زبانش چیست؛ رنگ پوستش چگونه است. اینجا همه با یک نام شناخته می‌شوند: زائر حسین(ع).
عجیب است؛ هرچه راه طولانی‌تر می‌شود، دل سبک‌تر می‌شود. گویی گرد و غبار مسیر، غبار غفلت را از جان آدمی می‌شوید. هر گام، تکه‌ای از دلبستگی‌های دنیا را پشت سر می‌گذارد و هر نفس، انسان را به حقیقت نزدیک‌تر می‌کند.
در کنار جاده، پیرمردی با دستانی پینه‌بسته، لیوانی آب تعارف می‌کند؛ کودکی کفش زائری را جفت می‌کند؛ مادری، بی‌آنکه نامت را بداند، دعایت می‌کند. اینجا مهربانی، زبان مادری همه مردم است.
و آن‌گاه که از دور، گنبدی طلایی در افق می‌درخشد، اشک‌ها پیش از چشم‌ها به مقصد می‌رسند. سال‌ها دلتنگی، هزاران کیلومتر فاصله و تمام خستگی راه، در یک لحظه رنگ می‌بازد. گویی دل، پیش از جسم، به حرم رسیده است.
اربعین، فقط خاطره راه رفتن نیست؛ خاطره دوباره انسان شدن است. مدرسه‌ای است که در آن می‌آموزی اگر مقصد حسین(ع) باشد، هیچ راهی دور نیست و اگر عشق در دل خانه کند، هیچ قدمی خسته‌کننده نخواهد بود.
این جاده، به کربلا ختم نمی‌شود؛ از کنار ضریح که می‌گذری، تازه آغاز می‌شود. باید حسین(ع) را با خود به خانه برد؛ در نگاه، در رفتار، در عدالت، در مهربانی و در ایستادگی. زیرا اربعین، تنها زیارت یک حرم نیست؛ پیمان بستن با راهی است که از عاشورا آغاز شد و تا همیشه تاریخ ادامه خواهد داشت.
#متن_ادبی 076undefined<img style=" />undefined ابراهیم محمودزادهundefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۸

۹:۲۱

گاهی خدا، انسان را با یک جاده صدا می‌زند...
بعضی سفرها را با چمدان آغاز می‌کنند؛ اما سفر اربعین، از دل شروع می‌شود.
نمی‌دانی نخستین قدم را چه کسی برمی‌دارد؛ تو یا دلت. فقط ناگهان خود را میان رودخانه‌ای از انسان‌ها می‌بینی؛ رودخانه‌ای که نه به دریا، که به عطش هزار و چهارصد ساله تاریخ می‌ریزد.
در این مسیر، کیلومترها معنا ندارند. اینجا فاصله را با اشک می‌سنجند، نه با قدم.
خورشید، بی‌امان بر شانه‌های زائران می‌تابد؛ اما هیچ‌کس از گرما نمی‌گوید. پاها تاول می‌زنند؛ اما لب‌ها، ذکر می‌گویند. گویی عشق، قانونی دیگر برای جسم نوشته است؛ قانونی که در آن خستگی، پیش از رسیدن به دل، از نفس می‌افتد.
کنار جاده، پیرزنی نشسته است؛ دستانش لرزان، اما دلش استوار. لیوانی آب تعارف می‌کند، انگار تمام دارایی جهان را بخشیده باشد. کودکی با لبخندی بی‌ریا، کفش‌های غبارگرفته زائری را جفت می‌کند. مردی، بی‌آنکه نامت را بداند، برای سلامتت دعا می‌کند. اینجا انسان‌ها یکدیگر را نمی‌شناسند؛ اما سال‌هاست که برای هم خانواده‌اند.
و ناگهان، در دوردست، گنبدی از نور، افق را می‌شکافد...
آن لحظه، هیچ زائری به مقصد نمی‌رسد؛ بلکه مقصد است که به استقبال زائر می‌آید.
اشک، بی‌اجازه بر گونه‌ها جاری می‌شود. تمام حرف‌هایی که در طول راه برای گفتن آماده کرده بودی، در برابر عظمت آن سلام، خاموش می‌شوند. فقط دل می‌گوید:
«السلام علیک یا اباعبدالله...»
شاید راز اربعین همین باشد؛ اینکه حسین(ع)، انسان را به کربلا نمی‌خواند تا تنها زیارتش کند، بلکه دعوتش می‌کند تا خود را پیدا کند؛ تا از میان هیاهوی دنیا، دوباره صدای فطرتش را بشنود.
و وقتی بازمی‌گردی، همه خیال می‌کنند از سفری چندروزه آمده‌ای؛ غافل از آنکه تو، از قرن‌ها غربت گذشته‌ای، از میان داغ‌های عاشورا عبور کرده‌ای و با قلبی دیگر به خانه بازگشته‌ای.
اربعین، پایان راه نجف تا کربلا نیست؛ آغاز راهی است که از کربلا تا قیامت در دل عاشقان امتداد دارد.
#متن_ادبی 077undefined<img style=" />undefined ابراهیم محمودزاده undefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۹

۹:۲۲

از آن سوی قدم‌ها
هیچ‌کس نمی‌داند نخستین زائر اربعین، جابر بود یا اشکی که پیش از او به کربلا رسید.
از آن روز، تاریخ دیگر با سال‌ها شمرده نشد؛ با قدم‌ها شمرده شد. قدم‌هایی که هر سال، از گوشه‌گوشه جهان برمی‌خیزند تا ثابت کنند فاصله، در برابر عشق، تنها یک واژه است.
پیاده‌روی اربعین، عبور از نجف تا کربلا نیست؛ عبور از «من» تا «ما»ست.
در این راه، انسان آرام‌آرام خود را از دوش خویش بر زمین می‌گذارد. نام، جایگاه، ثروت، زبان و مرزها، یکی‌یکی از تنِ روح فرو می‌افتند و چیزی باقی می‌ماند که سال‌ها زیر غبار روزمرگی پنهان شده بود؛ انسان.
عجیب است...در هیچ جای جهان، گرسنگی این‌گونه سیراب نمی‌شود؛ با تکه‌ای نان که از سفره محبت برداشته شده است.تشنگی، با جرعه‌ای آب فرو نمی‌نشیند؛ با نگاهی که تو را بی‌آنکه بشناسد، برادر می‌خواند.و خستگی، نه با استراحت، که با شنیدن نام حسین(ع) از شانه‌ها فرو می‌ریزد.
اینجا، قانون دیگری بر جهان حکومت می‌کند.ثروتمندترین انسان، آن پیرزنی است که همه دارایی‌اش را در استکان چای کوچکش خلاصه کرده است.بزرگ‌ترین میزبان، کودکی است که با لبخندش، راه را کوتاه‌تر می‌کند.و شریف‌ترین مسافر، آن زائری است که هنوز به کربلا نرسیده، اما دلش سال‌هاست کنار فرات زانو زده است.
کربلا، شهری بر نقشه نیست؛ نقطه‌ای است که آسمان، هر سال برای دیدن زمین، اندکی پایین‌تر می‌آید.
شاید راز اربعین همین باشد؛ خدا گاهی برای آنکه انسان را دوباره به خودش بازگرداند، جاده‌ای می‌آفریند که پایانش یک حرم است، اما آغازش یک دگرگونی.
و زائر، هنگامی که از کنار ضریح بازمی‌گردد، می‌فهمد چیزی را در کربلا نگذاشته است؛ بلکه چیزی را از آنجا با خود آورده است؛ نوری که اگر در رفتار، عدالت، مهربانی و آزادگی جاری نشود، زیارت هنوز ناتمام است.
اربعین، جشن رسیدن نیست؛ آیینِ برخاستن است.آیینی که هر قدمش، سؤالی از وجدان انسان می‌پرسد:اگر در روز عاشورا نبودی، امروز با راه حسین(ع) چه می‌کنی؟
و شاید پاسخ این پرسش، همان صدای آرام میلیون‌ها قدم باشد؛قدم‌هایی که هر سال، بی‌آنکه چیزی از جهان بخواهند، تنها یک جمله را با خاک زمزمه می‌کنند:
راهی که به حسین(ع) ختم می‌شود، در حقیقت به انسان آغاز می‌شود.
#متن_ادبی 078undefined<img style=" />undefined ابراهیم محمودزاده undefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۹

۱۰:۲۲

اربعین را نمی‌شود نوشت...
اربعین را نمی‌شود نوشت؛ باید راه رفت.
واژه‌ها، پیش از آنکه به عمود اول برسند، از نفس می‌افتند. قلم، در ازدحام قدم‌ها، گم می‌شود و زبان، در برابر شکوه این رود خروشانِ انسان، سکوت را برمی‌گزیند.
چه را باید روایت کرد؟
تاول‌هایی را که از شوق شکفتند؟اشک‌هایی را که پیش از رسیدن به کربلا، به مقصد رسیدند؟یا دستانی را که هیچ زائری را نمی‌شناختند، اما همه را چون عزیزترین مهمان خدا در آغوش می‌گرفتند؟
گمان می‌کردم اربعین، راهی است میان نجف و کربلا؛ اما وقتی قدم در آن گذاشتم، فهمیدم این جاده از زمین نمی‌گذرد؛ از دل انسان عبور می‌کند.
هر عمود، آیه‌ای از کتاب عشق است و هر زائر، کلمه‌ای از دعایی که قرن‌هاست بر لب تاریخ جاری است.
در این راه، کسی از دیگری جلو نمی‌زند؛ زیرا مقصد، مسابقه نیست، ملاقات است.
اینجا، زمان آهسته راه می‌رود؛ آن‌قدر آهسته که می‌توان صدای تاریخ را شنید؛ صدای کاروانی که هنوز از کنار فرات می‌گذرد، صدای کودکی که هنوز تشنه است، صدای پرچمی که هنوز بر باد می‌رقصد و صدای زنی که هنوز پیام خون را تا همیشه تاریخ بر دوش می‌کشد.
وقتی گنبد پیدا می‌شود، تازه می‌فهمی که تمام راه را، او به استقبال تو آمده بود. تو هرگز به حسین(ع) نرسیدی؛ این حسین(ع) بود که دستت را گرفت و از میان تاریکی‌های خودت عبورت داد.
و این، راز اربعین است؛کربلا مقصد قدم‌ها نیست، تولد دوباره دل‌هاست.
#متن_ادبی 079 undefined<img style=" />undefined ابراهیم محمودزاده undefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۹

۱۰:۲۲

اگر چه از غم و داغت چُنین خمیده شدیمصدا شدیم و به لطف غمت شنیده شدیم
جنون دوباره در این راه رونمایی شدکه رفت پَرده کنار و دوباره دیده شدیم
که رفت پرده کنار و پَرید رنگ جهانکه شد شُکوه پدیدار و ما پدیده شدیم
به چشم شب زده ی ما چراغ تو تابیدقسم به آینه، روشن تر از سپیده شدیم
جنون کالِ سرِ شاخه خزان بودیمبه پشت گرمی نورت چنین رسیده شدیم
چو دانه های اناری که خون دل خورده ستکنار هم ز غمت عاشقانه چیده شدیم
شبیه ابن شبیبت اجِنّنَی گویانبه دست دشنه چالدها دَریده شدیم
به یک صفیم و چنان حلقه های زنجیریمچه اتّحاد عظیمی! به هم تنیده شدیم
سکوتِ تلخِ گلوی وجودمان که شکستصدا شدیم، به لطفت چنین شنیده شدیم
و ما بدون اراده به سمتت آمده ایمبه سوی قبله دلها چنین کشیده شدیم
و هر پیاده در این راه بود چون یک بیتبه کربال که رسیدیم چون قصیده شدیم
و ما به نام تو این عشق را بنا کردیمو ما به نام تو از ناف خود بریده شدیم
چنان غالم سیاهت میان آتش و خونذغال یخ زده بودیم چون سپیده شدیم
جنون سرخ سر شاخه جنون بودیمبه دست سبز تو از روی شاخه چیده شدیم
دوباره روی گُذرنامه هاست مُهرِ حُسینبه مِهر آن طرفِ مرزها خریده شدیم
#شعر 080undefined<img style=" />undefined ناصر دوستیundefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۹

۱۰:۲۳

تا خورده مُهر مرزبان روی گذرنانهجاری شده اشک روان روی گذرنامه
از شوق این مرز زمینی پَر درآورده ستخورده ست مُهر آسمان روی گذرنامه
تسبیح اشک سرخ زائر پاره شد در مرزافتاده گویا کهکشان روی گذرنامه
پای پیاده می رود یک شمع در دستشآتش گرفته باز جان روی گذرنامه
تقدیر نابی بر جبینش حک شده، تازه ستمُهر ورودش بر جنان روی گذرنامه
مانده ست ردّی از زمین بر روی پیشانیمانده ست ردّی از زمان روی گذرنامه
هی چشم می مالد ببیند این قیامت راشد خیره از حیرت جهان روی گذرنامه
خیره به مُهر یاحسین است و چنین جاریستهی اشک اهل کاروان روی گذرنامه
آری گره خورده به هم دل ها چنین ثبت استنام بهشتی بی کران روی گذرنامه
زائر به روی عرشه کشتی رها از موجاُقتاده عکس بادبان روی گذرنامه
پای عمودی روضه عباس را خوانده ستجاریست اشک روضه خوان روی گذرنامه
دارد دلم عجل فرج بر روی لب، ثبت استامضای ماه جمکران روی گذرنامه
#شعر 081 undefined<img style=" />undefined ناصر دوستی undefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۱۳

۱۰:۵۷

به جاده شعله ور انگار جمع پیر و جوان بودکه یا حُسین نهیب شرار آتش جان بودو هر پیاده به جاده به سینه شعله آهششبیه قلّه ی آتش فشانِ در فوران بودبنا گذاشت "حُبُّ الحُسین یَجمَعُنا" رادر اربعین متفاوت اگر چه رنگ و زبان بودنسیم دست به گوش از بهشت عشق رسید وجبین نهاد دو رکعت به خاک، وقت اذان بوددلم چو قاصدک این بار از آن بهشت گذر کرددر آن بهشت حسین عطر سیب در جریان بودچه مقبری چه مکانی سر از تمام معابدبه پیش روی حرم هرچه ایستاده زمان بودچه آستان عظیمی که در مقابلش آریمدام دست به سینه وَ سر به زیر جهان بودهر آن که دور شد از آن دچار صد خفقان شدهر آنکه معتکفش شد که تا ابد در امان بودشکست هُرم سکوت از صدای پای دلم آهدم از شهید منا زد دلی که در غلیان بوددلم شکست و به پای عمود هجدهم افتادغم عمود به دل داشت عمود مرثیه خوان بودرسید روضه نعل و رسید فخلعَ نَعلَیکز چشم خون شده اشکم شبیه چشمه روان بودعمود بعدِ عمود و عمود بعدِ عمود و ...به سینه داغ عیان شد چه حاجتی به بیان بودزمان زمان غریبی! تمام جاده منا شدزمان عجیب شبیه "غروب فرشچبان" بوددلی پیاده پرید و به قتلگاه رسید وبه بزم حنجر و خنجر ، که غرق اشک و فغان بود
#شعر 082undefined<img style=" />undefined ناصر دوستی undefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۹

۱۵:۳۰

زیارت اربعین همراه با دوست عراقی ام "غماد"که از نجف تا کربال را عمود به عمود پیاده روی کردیمما دوتن از دو ملّت اما باز، اربعین در کنار هم بودیمهمزبان نه! ولی دو تن همدل ، لحظه در لحظه همقدم بودیماز دو ملّت ولی دوتن همدوش، مثل یک خانواده بودیم ونغمه یاحُسین بر لب ما ، زیر یک پرچم و علم بودیمیک به یک در مسیر و در جاده ،می شمردیم عمودها را مادم به دم روضه عمود به لب، هم نوا راهی حرم بودیمدم گرفتیم و نوحه سر دادیم، دم ما شد قبول خاطر عشقباز این شور و سوز مرثیه ها، لحظه در لحظه محتشم بودیمدم زدیم از منا محک خوردیم، باز سنجید عیارمان را عشقپاک بودن مالک عاشقی است، عاری از درهم و درم بودیمکوله هامان یکی یکی پُر بود، از دعا و از التماس دعاتا رسانیم این دعاها را، دستِ خورشید هم قسم بودیمیک نفر اذن کربال می خواست ، یک نفر وعده شفا می خواستیک نفر در حرم دعا می خواست، ما دو زائر چه محترم بودیمما دو زائر دو شمع در فوران، جانمان بین شعله ها می سوختداغدار شهید کرب و بال، داغ در داغ غرق غم بودیم
#شعر 083 undefined<img style=" />undefined ناصر دوستی undefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۸

۱۵:۳۰

اربعینگِل بود نَجوایی حسینی دل خطابش کرددل را به این صحرا کشید و انتخابش کرددر تُنگ تَنگِ سینه چون ماهی رها، نجواچرخی زد و دل را رها از التهابش کرددل را همان نجوا در این جنّت بشارت داددل را به لطفش رُتبه داد، عالی جنابش کرددل اشک ریزان در حریم عشق مَحرم شدمُحرِم که شد تا یک صدا عاشق حسابش کرددربر گرفت آغوش شش گوشه مس جان رابا کیمیای بی مثالش دُرّ نابش کردنجوا دمادم در حرم چرخید و آخر کاردل را در آغوش همان شش گوشه قابش کرددل داشت فریاد از غم چشم انتظاری هاکنج حرم آغوش شش گوشه مُجابش کرددل ذره بود و تربت اعال به عرشش بُردگُل کرد باز اعجاز لطفش آفتابش کرددل گفت تا که هَل مِنِ خورشید را لبّیکاَمّن یُجیبش را شنید و مستجابش کرداینجا فراتی شرمسار است و پُر از آه استشرم لبان تشنه شش ماهه آبش کرداعجاز دارد تربتی که تربتُ االعالستفطرس دمادم سجده ها بز این ترابش کردتربت شفا بخش است آری تربتُ االعالستاینجا نبود اعجاز تربت عشق بابش کردبا عطر تربت کودک افلیج تا برخاستآن کودک افلیج که دکتر جوابش کردهفتادودو پلّه غزل سمتش پرید از شوقخواند آن فرشته بیت بیتش را کتابش کرد
#شعر 084 undefined<img style=" />undefined ناصر دوستی undefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۸

۱۵:۳۱

به نام حق و حقیقت«من جا مانده ام» واژه واژه، حسرت در کلامم موج می زند. حسرتِ جاماندن از خیل رودهای روانی که قطره قطره، راهِ اقیانوس را در پیش گرفته‌اند. اقیانوس بی کرانی که مرز های هستی را درنوردیده است. اقیانوسی که زیباترین تجلّی وحدت را در دفتر تاریخ در فصل زیبای اربعین، به تصویر کشیده است. در ماه طولانی صفر. آری. من جا مانده ام، از جریان رودهای بی قرار، از پابوسی دیار آسمانیِ اقیانوسی که غرق شدن در وسعت بی بدیلش، تنها راه نجات و رستگاری ست. من جا مانده ام، با کوله باری پر از اشتیاق، پر از دلتنگی، پر از آرزو. با گام هایی که بی اختیار در کوچه پس کوچه های شهر سرگردان اند، دوشادوش دیگر گام های جا مانده. گام هایی که حسرت و اشتیاق را توأمان در خیابان های شهر مشق می کنند. دمادم نام بلند اقیانوس بر لبانم جاری می شوند. نامی که مسیحایی ترین دم تاریخ است. نامی که مطلع بیداری ست، مطلع سبز روشنی. چشم را که می بندم بهشت حریمش در برابرم نقش می‌بندد. شک ندارم با یک قطره اشک نیز می توان زائرش شد. با یک سلام زلال از دوردست فاصله. من جا مانده ام امّا دلم آنجاست، نزدیکتر از نزدیک، دلی که موکب به موکب در جریان است. شانه به شانه ی گام های بی قرار. من جا مانده ام امّا می‌دانم با پای دل تا گنبدش راهی نیست‌. چشم می گشایم، حالتی عجیب سراپای وجودم را فرا گرفته است. خالصانه دست بر سینه می گذارم و با لهجه‌ ی خیس باران از دوردست فاصله سلام می دهم. سلام می دهم و ناگاه عطر روشن ضریح مشامم را می نوازد.
#دلنوشته 085undefined<img style=" />undefined قاسم بایundefined ---‌#قلم_زبان_مقاومت#رسانه_زبان_مقاومت‌پویش سراسری در امتداد عاشورا/ روایت اربعین حسینی 1448
https://ble.ir/emtedadashoura

۱۴

۱۵:۳۱