zero2hero
پیام
He gave in to the pressure.
gave in
gave upاو در برابر فشار تسلیم شد.
۲۱۰
۱۹:۲۴
zero2hero
پیام
He gave up smoking.
gave in
gave upاو از سیگار کشیدن دست کشید.
۲۱۴
۱۹:۲۵
give inتسلیم شدن (در برابر چیزی یا کسی، اغلب پس از مقاومت)
Eventually I gave in and accepted the job on their terms.
سرانجام تسلیم شدم و شغل رو بر اساس شرایط آنها قبول کردم.
Eventually I gave in and accepted the job on their terms.
سرانجام تسلیم شدم و شغل رو بر اساس شرایط آنها قبول کردم.
۲۳۰
۱۹:۲۹
give upدست کشیدن (از تلاش یا هدفی به خاطر نا امیدی یا خستگی؛ از کاری که به طور مرتب انجام میدادی)
Jack has decided to give up soccer at the end of this season.
جک تصمیم گرفته که در پایان فصل، از فوتبال دست بکشه.
give up doing sth
I don't give up learning English.
من از یادگیری انگلیسی دست نمیکشم.
Jack has decided to give up soccer at the end of this season.
جک تصمیم گرفته که در پایان فصل، از فوتبال دست بکشه.
give up doing sth
I don't give up learning English.
من از یادگیری انگلیسی دست نمیکشم.
۲۸۶
۱۹:۳۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
to have a sweet tooth 

ترجمه: دندان شیرین داشتن
کنایه از: علاقهی شدید به خوردن شیرینی داشتن
My little brother has a sweet tooth . He ate the whole cake.
برادر کوچک من خیلی شیرینیدوست است. تمام کیک رو تنهایی خورد
ترجمه: دندان شیرین داشتن
کنایه از: علاقهی شدید به خوردن شیرینی داشتن
My little brother has a sweet tooth . He ate the whole cake.
برادر کوچک من خیلی شیرینیدوست است. تمام کیک رو تنهایی خورد
۱۶۰
۱۹:۴۳
not to be the sharpest tool in the shed 

ترجمه: ابزار تیزی توی انبار نبودن
کنایه از: کمی خنگ بودن
He tried to dry his phone in the microwave. He isn't the sharpest tool in the shed.
او سعی کرد، گوشیش رو تو مایکروویو خشک کند. خیلی تیزهوش نیست.
ترجمه: ابزار تیزی توی انبار نبودن
کنایه از: کمی خنگ بودن
He tried to dry his phone in the microwave. He isn't the sharpest tool in the shed.
او سعی کرد، گوشیش رو تو مایکروویو خشک کند. خیلی تیزهوش نیست.
۱۹۶
۱۹:۴۳
to be as busy as bee
ترجمه: همچون زنبور مشغول بودن
کنایه از: مثل مورچه سر کار بودن
My mom has been as busy as a bee since 5 AM today.
مادرم از ساعت ۵ صبح امروز مثل مورچه سر کار بوده.
ترجمه: همچون زنبور مشغول بودن
کنایه از: مثل مورچه سر کار بودن
My mom has been as busy as a bee since 5 AM today.
مادرم از ساعت ۵ صبح امروز مثل مورچه سر کار بوده.
۱۹۵
۱۹:۴۴