بازارسال شده از Hosseinmollaie
#[مُدیرا_
_عشقن
]










باور نمیڪُنے"??? متن زیرو بخون تا بفهمی چه آدماییان...
مدیرا از وقتی که بخوان چنل بزنن• باید از پول خرجیشون بدن نت بخرن
•عکس و اسم برازنده واسه چنلشون انتخاب کنن
•بعد باید با هزارتا بدبختی چنل کمعضو پیدا کنن و باهاش تب بزنن
•گاهی وقتا پول میدن ممبر میخرن
•از وقتشون میزارن و پست میزارن
•مامانشون یا باباشون دعواشون کنن
•اگه تب لیستی بزنن باید سر ساعت بزارنو بَر دارن🦚•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــحالا در عین اینهمه کار و زحمت :):ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممکنه بعلت کار زیاد با گوشی عینکیشن و باطری گوشیشون هم باد کنه
•
و در عین اینهمه کار هر روز ²-³ نفر هم لف میدن
•
باید انتقادهای ممبراشون رو تحمل کنن
•
عکسایی رو که خیلی دوست دارن رو پاک کنن تا بتونن عکسا و فیلمهایی که ممبراشون درخواست داده بودن ، لود کنن
•
دستاشون بخاطر زیاد دست گرفتن گوشی ، درد بگیره
•
برای پیدا کردن مطلبهای مختلف از تو گوگل گوشیشون ویروس بگیره🦠
•ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا پشیمون شدی از چنلایی که عضو شدی لف کردی....حالا پشیمون شدی از ویدیو و دخواستی که داده بودی.. و لایکشون نکرده بودی.....ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگه مدیری تو چنلت بفرست تا مدیرای تو چنلت هم تو چنلشون بفرستن"تا این پیام به دست همه مدیری برسه
...اگه هم چنل نداری واسه دوستات بفرست یا دوستات که چنل دارن:>
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#مدیرا_از_جونشون_مایه_میزارن:)
کپی ممنوع فوروارد آزاد
مدیرا از وقتی که بخوان چنل بزنن• باید از پول خرجیشون بدن نت بخرن
ممکنه بعلت کار زیاد با گوشی عینکیشن و باطری گوشیشون هم باد کنه
و در عین اینهمه کار هر روز ²-³ نفر هم لف میدن
باید انتقادهای ممبراشون رو تحمل کنن
عکسایی رو که خیلی دوست دارن رو پاک کنن تا بتونن عکسا و فیلمهایی که ممبراشون درخواست داده بودن ، لود کنن
دستاشون بخاطر زیاد دست گرفتن گوشی ، درد بگیره
برای پیدا کردن مطلبهای مختلف از تو گوگل گوشیشون ویروس بگیره🦠
حالا پشیمون شدی از چنلایی که عضو شدی لف کردی....حالا پشیمون شدی از ویدیو و دخواستی که داده بودی.. و لایکشون نکرده بودی.....ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگه مدیری تو چنلت بفرست تا مدیرای تو چنلت هم تو چنلشون بفرستن"تا این پیام به دست همه مدیری برسه
#مدیرا_از_جونشون_مایه_میزارن:)
۱
۱۴:۲۱
بازارسال شده از Sadat
سلام و درود خدا به شما ملتی که دوستدار پیامبر(ص)و اهل بیتش هستید
و چه زیبا برای پسر پیغمبر در این شرایط عزاداری کردید
امیدواریم در کنار خانواده از شر این ویروس منحوس در امان مانده باشید
مطلع هستید که اروپائیان چگونه و با چه بی حیایی و گستاخی به پیامبر(ص)خوبیها توهین کردند و حتما پیام دندان شکن رهبر فرزانه انقلاب را نیز شنیده اید. ما نیز لبیک گویان به پیامبر اسلام(ص) و رهبر عزیزمان پویشی راه انداخته ایم با نام #لبیک_یا_رسول_اللهکه در این پویش از شما عزیزان درخواست میشود که پرو فایل های خود را در تمامی پیام رسان ها (بله،واتساپ،آی گپ،ایتا و...) عکسی با نوشتهی لبیک یا رسول الله قرار دهید. امیدواریم این کار ما نیز به پاسخی کوبنده در برابر این توهین بی شرمانه باشد.
اجرکم عند الله
یاعلی مدد.
و چه زیبا برای پسر پیغمبر در این شرایط عزاداری کردید
امیدواریم در کنار خانواده از شر این ویروس منحوس در امان مانده باشید
مطلع هستید که اروپائیان چگونه و با چه بی حیایی و گستاخی به پیامبر(ص)خوبیها توهین کردند و حتما پیام دندان شکن رهبر فرزانه انقلاب را نیز شنیده اید. ما نیز لبیک گویان به پیامبر اسلام(ص) و رهبر عزیزمان پویشی راه انداخته ایم با نام #لبیک_یا_رسول_اللهکه در این پویش از شما عزیزان درخواست میشود که پرو فایل های خود را در تمامی پیام رسان ها (بله،واتساپ،آی گپ،ایتا و...) عکسی با نوشتهی لبیک یا رسول الله قرار دهید. امیدواریم این کار ما نیز به پاسخی کوبنده در برابر این توهین بی شرمانه باشد.
اجرکم عند الله
یاعلی مدد.
۱
۱۶:۵۸
بازارسال شده از
خـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـداخـ
ـدا
─┅═ೋ❅

❅ೋ═┅─
اگه عاشق خدایی کپی کن
─┅═ೋ❅

❅ೋ═┅─
اینو به اشتراک بزار و بدون قرار نیست پولی بهت برسه یا خبر خوش بشنوی
─┅═ೋ❅

❅ೋ═┅─
فقط ادم هایی رو الان تو این لحظه یاد خداشون می ندازی تا یادشون باشه خدا هست
─┅═ೋ❅

❅ೋ═┅─
قول میدی اگه خوندی تو کانالت یا گروه هایی که عضو هستی پخش کنی
─┅═ೋ❅
اگه عاشق خدایی کپی کن
─┅═ೋ❅
اینو به اشتراک بزار و بدون قرار نیست پولی بهت برسه یا خبر خوش بشنوی
─┅═ೋ❅
فقط ادم هایی رو الان تو این لحظه یاد خداشون می ندازی تا یادشون باشه خدا هست
─┅═ೋ❅
قول میدی اگه خوندی تو کانالت یا گروه هایی که عضو هستی پخش کنی
۱
۹:۴۹
بازارسال شده از کبوتر بله
تلاش شد این فیلم در یوتیوب قرار بگیرد اما بارها حذف شد ،
امیدواریم که شما در پخش این فیلم شرکت کنید.
#اَللّهُـــــمَّ.عَجِّــــل.لِوَلیــــِّکَ.الفَــــرَج
✿
─┅─┅─═ঊঈ
۱
۱۸:۳۰
بازارسال شده از ..
به کمپین #منچادریام بپیوندید.
با گزاشتن این عکس به روی پروفایل خود به این کمپین بپیوندید...#نشر_حداکثری
۱
۱۸:۵۳
۱۲
۴:۲۱
ضرب المثل روز








دست از ترنج نشناخت
ماجرای ضرب المثل








عبارت بالا به هنگام آشفتگی و پریشان حالی به صورت ضرب المثل مورد استفاده و اصطلاح قرار می گیرد زیرا در این صورت و حال چون فکر و حواس آدمی به خوبی کار نمی کند لذا اعمالی خلاف عرف و عادت سر می زند و مآلاً موجب ندامت و شرمندگی می شود. غرض این است که آدم پریشان حال و آشفته خاطر در تمام مظاهر زندگی فقط جلوۀ مقصود را مجسم می بیند. قاشق و قلم را تشخیص نمی کند و به اصطلاح معروف دست از ترنج نمی شناسد. اما ریشۀ تاریخی این مثل و عبارت: حضرت یوسف فرزند یعقوب و از انبیای بنی اسراییل بود که با پدر و برادرانش در کنعان می زیستند. یعقوب به یوسف بیش از سایر فرزندانش علاقه و دلبستگی داشت و همین دلبستگی رشک و حسد را در دل برادرانش مشتعل ساخت و ضمن توطئه ای او را که در آن موقع بیش از هفده سال نداشت به وادی شبع در سه فرسنگی کنعان بردند و به چاه انداختند. مالک بن دعر بازرگان و برده فروش مصری که با کاروانی از سرزمینهای دور به جانب مصر می رفت در وادی شبع فرود آمد. بشیر خادم مالک بن دعر هنگامی که دلو به چاه افکنده بود تا برای سیراب کردن چهارپایان آب بالا بکشد یوسف پای در دلو نهاد و رشتۀ ریسمان را در دست گرفته از چاه به بالا آمد.مالک بن دعر با یوسف به مصر رفت و او را به مبلغ سی پاره سیم به فوتیفار یا قطفیر عزیز مصر و رییس گارد مخصوص فرعون و ناظر و سرپرست امور زندان فروخت. فوتیفار همسر زیبایی به نام رحیلا یا راعیل داشت که بعدها به نام زلیخا یعنی: زن هوسباز لغزیده پا موسوم گردید. زلیخا در همان نخستین لحظۀ دیدار یوسف عنان اختیار از دست داد و عاشق بی قرار زیبای کنعان شد.عزیز مصر فارغ از آشفتگی و دلدادگی همسرش، یوسف را گرامی داشت و تدریجاً همۀ اموال و دارایی و زندگی خویش را به او سپرد. زلیخا هرچه کرد که با غنج و دلال و زیبایی خیره کننده اش دل از یوسف برباید نتیجه نداد زیرا یوسف از خاندان پاک پیامبران بود و هوسهای زودگذر را به عقل و عفت و عشق پاک که مخصوص موحدان و مؤمنان واقعی است هرگز نمی فروخت.
رحیلا یا زلیخا که حاضر نبود در این مبارزه از جوان هفده هجده سالۀ کنعانی شکست بخورد به دایۀ جهاندیده اش متوسل شد و از او چاره جویی کرد. دایۀ پیر که گرم و سرد روزگار را چشیده و رموز عشق و عاشقی دانسته بود به زلیخا گفت:«باید کاخی بسازی که بر تمام در و دیوار آن تصویر تو و یوسف در حالات گوناگون عاشقانه نقش بسته باشد به قسمی که هرگاه یوسف به آن کاخ پای نهد به هر جانب روی کند ترا با خودش ببیند و احساسات و غرایز جوانیش تحریک شده در دام تو افتد.» زلیخا به دستور دایه دست به کار شد و کاخی چنان بساخت. روزی که عزیز مصر و همۀ افراد خانواد اش برای گردش به صحرا می رفتند زلیخا به بهانۀ بیماری و کسالت در آن کاخ بستری شد و یوسف را به حضور طلبید. یوسف بی اعتنا به همۀ نقش و نگار فریبندۀ کاخ در حالی که سر خود به پیش داشت با کمال خونسردی و متانت به نزد زلیخا رفت.به دستور قبلی درهای کاخ بسته شد و زلیخا به پای یوسف افتاد و راز عشق و دلدادگی خویش را آشکار کرد. همچون ابر بهاران می گریست و از یوسف می خواست که عشقش را بپذیرد اما یوسف چنان که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد مانند کوهی استوار بر جای ماند و خاموش بود. در همین گیرودار ناگهان چشم زلیخا به تندیس بتی افتاد که آن را می پرستید. بی درنگ از جای برخاست و صورت بت را با پارچه ای بپوشانید.یوسف پرسید:«چرا بت را پوشانیدی؟» زلیخا جواب داد:«این بت خدای من است و شرم دارم که در برابرش با تو عشقبازی کنم.» یوسف گفت:«تو از بتی که نمی بیند و نمی شنود و نمی داند چنین شرم می داری. من از خداوند جل و علا که خالق همۀ اشیا است و عالم به همۀ خلایق، شرم ندارم؟» این بگفت و از زلیخا دور شد. زلیخا از پشت بر دامنش آویخت و دامن یوسف به چنگ زلیخا پاره شد.زلیخا که کام نایافته خود را در معرض بدنامی و رسوایی دید حیلۀ دیگر اندیشید و هنگامی که عزیز مصر به کاخ خویش بازگشت موی کنان و گریه کنان از او به شوهرش شکایت برد که قصد خیانت و دست درازی به ناموس ولی نعمت خود داشته است. یوسف ادعای زلیخا را تکذیب کرد ولی شاهدی نداشت که بی گناهی خود را ثابت کند. اگر از ماجرای کودک چهل روزه- یا سه ماه- که می گویند در همان اطاق کذایی در گهواره خوابیده بوده و در این موقع برای شهادت و قضاوت لب به سخن گشوده است بگذریم و آن را احیاناً مقرون به حقیقت ندانیم داوری و قضاوت عموی زلیخا را نمی توان انکار کرد. توضیح آنکه عموی زلیخا که مردی دانشمند و دنیا دیده بوده و به داوری و قضاوت خوانده شده بود چنین رأی داد: « اگر دامن پیراهن یوسف از پیش رو پاره شده باشد یوسف گناهکار است ولی اگر از پشت پاره شده باشد زلیخا دروغ می گوید و حق با یوسف است. بدین ترتیب حیله و نیرنگ زلیخا این مرتبه نیز کارگر نیفتاد و عزیز مصر که حقیقت معنی را دریافته بود از یوسف خواست که این راز مکتوم بماند و با کسی چیزی نگوید ولی دیری نپایید که اسرار دلدادگی زلیخا از پرده بیرون افتاد و همه جا مخصوصاً زنان دربار فرعون و نزدیکان عزیز مصر از هر طرف زلیخا را به باد سرزنش و ملامت گرفتند که با وجود فوتیفار به غلام بی مایه ای! دل باخته است. زلیخا برای آنکه پاسخی دندان شکن به زنان ملامتگو داده باشد یک روز همۀ آنها را به کاخ خویش دعوت کرد و در لحظه ای که به دست هر یک از آنان ترنجی داده بود تا پوست بکنند غفلتاً یوسف را به درون مجلس فرستاد. زنان مصری با دیدن آن ماهپارۀ کنعانی که زیبایی خیره کننده اش هلال شب بدر را خجل و شرمنده می ساخت چنان مسحور و جادویی شده بودند که دست از ترنج نشناخته با کارد دست خویش را به جای ترنج بریدند.
ماجرای ضرب المثل
رحیلا یا زلیخا که حاضر نبود در این مبارزه از جوان هفده هجده سالۀ کنعانی شکست بخورد به دایۀ جهاندیده اش متوسل شد و از او چاره جویی کرد. دایۀ پیر که گرم و سرد روزگار را چشیده و رموز عشق و عاشقی دانسته بود به زلیخا گفت:«باید کاخی بسازی که بر تمام در و دیوار آن تصویر تو و یوسف در حالات گوناگون عاشقانه نقش بسته باشد به قسمی که هرگاه یوسف به آن کاخ پای نهد به هر جانب روی کند ترا با خودش ببیند و احساسات و غرایز جوانیش تحریک شده در دام تو افتد.» زلیخا به دستور دایه دست به کار شد و کاخی چنان بساخت. روزی که عزیز مصر و همۀ افراد خانواد اش برای گردش به صحرا می رفتند زلیخا به بهانۀ بیماری و کسالت در آن کاخ بستری شد و یوسف را به حضور طلبید. یوسف بی اعتنا به همۀ نقش و نگار فریبندۀ کاخ در حالی که سر خود به پیش داشت با کمال خونسردی و متانت به نزد زلیخا رفت.به دستور قبلی درهای کاخ بسته شد و زلیخا به پای یوسف افتاد و راز عشق و دلدادگی خویش را آشکار کرد. همچون ابر بهاران می گریست و از یوسف می خواست که عشقش را بپذیرد اما یوسف چنان که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد مانند کوهی استوار بر جای ماند و خاموش بود. در همین گیرودار ناگهان چشم زلیخا به تندیس بتی افتاد که آن را می پرستید. بی درنگ از جای برخاست و صورت بت را با پارچه ای بپوشانید.یوسف پرسید:«چرا بت را پوشانیدی؟» زلیخا جواب داد:«این بت خدای من است و شرم دارم که در برابرش با تو عشقبازی کنم.» یوسف گفت:«تو از بتی که نمی بیند و نمی شنود و نمی داند چنین شرم می داری. من از خداوند جل و علا که خالق همۀ اشیا است و عالم به همۀ خلایق، شرم ندارم؟» این بگفت و از زلیخا دور شد. زلیخا از پشت بر دامنش آویخت و دامن یوسف به چنگ زلیخا پاره شد.زلیخا که کام نایافته خود را در معرض بدنامی و رسوایی دید حیلۀ دیگر اندیشید و هنگامی که عزیز مصر به کاخ خویش بازگشت موی کنان و گریه کنان از او به شوهرش شکایت برد که قصد خیانت و دست درازی به ناموس ولی نعمت خود داشته است. یوسف ادعای زلیخا را تکذیب کرد ولی شاهدی نداشت که بی گناهی خود را ثابت کند. اگر از ماجرای کودک چهل روزه- یا سه ماه- که می گویند در همان اطاق کذایی در گهواره خوابیده بوده و در این موقع برای شهادت و قضاوت لب به سخن گشوده است بگذریم و آن را احیاناً مقرون به حقیقت ندانیم داوری و قضاوت عموی زلیخا را نمی توان انکار کرد. توضیح آنکه عموی زلیخا که مردی دانشمند و دنیا دیده بوده و به داوری و قضاوت خوانده شده بود چنین رأی داد: « اگر دامن پیراهن یوسف از پیش رو پاره شده باشد یوسف گناهکار است ولی اگر از پشت پاره شده باشد زلیخا دروغ می گوید و حق با یوسف است. بدین ترتیب حیله و نیرنگ زلیخا این مرتبه نیز کارگر نیفتاد و عزیز مصر که حقیقت معنی را دریافته بود از یوسف خواست که این راز مکتوم بماند و با کسی چیزی نگوید ولی دیری نپایید که اسرار دلدادگی زلیخا از پرده بیرون افتاد و همه جا مخصوصاً زنان دربار فرعون و نزدیکان عزیز مصر از هر طرف زلیخا را به باد سرزنش و ملامت گرفتند که با وجود فوتیفار به غلام بی مایه ای! دل باخته است. زلیخا برای آنکه پاسخی دندان شکن به زنان ملامتگو داده باشد یک روز همۀ آنها را به کاخ خویش دعوت کرد و در لحظه ای که به دست هر یک از آنان ترنجی داده بود تا پوست بکنند غفلتاً یوسف را به درون مجلس فرستاد. زنان مصری با دیدن آن ماهپارۀ کنعانی که زیبایی خیره کننده اش هلال شب بدر را خجل و شرمنده می ساخت چنان مسحور و جادویی شده بودند که دست از ترنج نشناخته با کارد دست خویش را به جای ترنج بریدند.
۱۲
۱۱:۱۲
ضرب المثل روز








از دماغ فیل افتاد
ماجرای ضرب المثل








این مثل در مورد افرادی به کار می رود که از خود راضی باشند و عجب و تکبر بیش از حد و اندازه آنها دیگران را ناراحت کند . در چنین مواردی گفته می شود:« مثل اینکه از دماغ فیل افتاده.»
در خلال مدت شش ماه که کشتی نوح چون پر کاه بر روی امواج خروشان در حرکت بود از سرگین و پلیدی مردم و فضولات حیواناتی که در کشتی بوده اند سطح و هوای کشتی ملوث و متعفن شد و ساکنان کشتی به ستوه آمده نزد نوح رفتند و« صورت واقعه را معروض گردانیدند. آن حضرت به در گاه کریم کارساز مناجات فرموده امر الهی صادر شد که دست به پشت پیل فرودآورد.
چون به موجب فرمان عمل نمود خوک از پیل متولد گشته پلیدیها را خوردن گرفت و سفینه پاک گشت. آورده اند که ابلیس دست بر پشت خوک زده موشی از بینی خوک بیرون آمد و در کشتی خرابی بسیار می کرد و نزدیک بود که کشتی را سوراخ نماید. باری سبحانه و تعالی به برکت دست مبارک نوح که به فرمان خدا وندی بر روی شیر مالید شیر عطسه ای زد ه گربه از بینی شیر بیرون آمد و زحمت موشان را مندفع ساخت.»
از آنجا که فیل حیوان عظیم الجثه ایست و عظمت و هیبتش دل شیر را می لرزاند، لذا آنچه از دماغ فیل افتاده :« حتی اگر خوک مفلوک هم باشد» در مورد افراد خود خواه متکبر معجب مورد استناد و ضرب المثل قرار گرفته است.
ماجرای ضرب المثل
در خلال مدت شش ماه که کشتی نوح چون پر کاه بر روی امواج خروشان در حرکت بود از سرگین و پلیدی مردم و فضولات حیواناتی که در کشتی بوده اند سطح و هوای کشتی ملوث و متعفن شد و ساکنان کشتی به ستوه آمده نزد نوح رفتند و« صورت واقعه را معروض گردانیدند. آن حضرت به در گاه کریم کارساز مناجات فرموده امر الهی صادر شد که دست به پشت پیل فرودآورد.
چون به موجب فرمان عمل نمود خوک از پیل متولد گشته پلیدیها را خوردن گرفت و سفینه پاک گشت. آورده اند که ابلیس دست بر پشت خوک زده موشی از بینی خوک بیرون آمد و در کشتی خرابی بسیار می کرد و نزدیک بود که کشتی را سوراخ نماید. باری سبحانه و تعالی به برکت دست مبارک نوح که به فرمان خدا وندی بر روی شیر مالید شیر عطسه ای زد ه گربه از بینی شیر بیرون آمد و زحمت موشان را مندفع ساخت.»
از آنجا که فیل حیوان عظیم الجثه ایست و عظمت و هیبتش دل شیر را می لرزاند، لذا آنچه از دماغ فیل افتاده :« حتی اگر خوک مفلوک هم باشد» در مورد افراد خود خواه متکبر معجب مورد استناد و ضرب المثل قرار گرفته است.
۱۳
۷:۰۳
ضرب المثل روز








دری وری می گوید
ماجرای ضرب المثل








به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را دری وری می گویند. این عبارت که در میان عوام بیشتر مصطلح است تا چندی گمام می رفت ریشۀ تاریخی نباید داشته باشد ولی خوشبختانه ضمن مطالعۀ کتب ادبی و تاریخی ریشه و علت تسمیۀ آن به دست آمده که ذیلاً شرح داده می شود.
مطالعه و مداقه در تاریخچۀ زبان فارسی نشان می دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می گفت. پس از جدا شدن از هندی ها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است. زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنۀ سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می کردند و زبان رسمی پادشاهان این سلسله بوده است.
حملۀ اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند. در زمان اشکانیان زبان پهلوی اشکانی و در زمان ساسانیان زبان پهلوی ساسانی در ایران اوج شد و به شهادت تاریخ تا قرن پنجم هجری در مدارس اصفهان اطفال نوآموز را به زبان پهلوی درس می دادند. اکنون نیز از نیشابور به مغرب و شمال غربی و جنوب در هر روستای بزرگ و کوچک، زبانهای محلی با لهجه های مخصوص وجود دارد که همۀ این زبانهای روستایی لهجه های گوناگون زبان پهلوی است و حتی اهل تحقیق معتقدند که معروفترین اشعار زبان پهلوی گفته های بندار رازی و باباطاهر عریان است که لهجه های پهلوی ساسانی در آن کاملاً نمایان است ضمناً این نکته ناگفته نماند که واژۀ پهلوی صفتی نسبی و منسوب به پهلو می باشد.
پهلو که تلفظ دیگر آن پرتو و پارت سات نام قوم شاهنشاهان اشکانی است و حتی واژۀ پارس نیز صورت دیگری از همان نام می باشد. در منطقه خراسان و ماوراءالنهر به زبان محلی خودشان دری که شاخه ای از زبان پهلوی بوده است سخن می راندند و زبان دری یکی از سه زبانی بود کهم در دربار ساسانی رواج داشته است. باید دانست که اشتقاق زبان دری از واژۀ دَر است که به عربی باب گویند یعنی زبانی که در درگاه و دربار پادشاهان بدان سخن می گویند. زبان دری از نظر تاریخی ادامۀ زبان پهلوی ساسانی یعنی فارسی میانه است که آن نیز ادامۀ فارسی باستانی یعنی زبان رایج روزگار هخامنشیان می باشد.
دانشمند محترم آقای دکتر جواد مشکور راجع به تاریخچۀ زبان که چگونه از بین النهرین و پایتخت اشکانیان و ساسانیان کوچ کرده سر از خراسان ماوراءالنهر درآورده است شرحی مفید و مستوفی دارد که نقل آن خالی از فایده نیست:
«زبان دری یا درباری که زبان لفظ و قلم دربار ساسانیان بود پس از آنکه یزدگرد پسر شهریار فرجامین پادشاه ساسانی ناچار شد بعد از حملۀ عرب پایتخت خود تیسفون را ترک گوید و به سوی مشرق برود همۀ درباریانی که شمار ایشان به چندین هزار تن بالغ می شدند همراه او سفر کردند.
«مورخان می نویسند هزار نفر از رامشگران و هزار تن از آشپزان آشپزخانه و نخجیریان همراه او بودند. از این بیان می توان حدس زد که دیگر درباریان که در رکاب شاه بودند چه گروه کثیری را تشکیل می دادند. یزدگرد با چنین دستگاهی به مرو رسید و مرو مرکز زبان دری شد. «این زبان در خراسان رواج یافت و جای لهجه ها و زبانهای محلی مانند خوارزمی و سُغدی و هروی را گرفت و حتی از آنها متأثر گردید. قرون متمادی طول کشید تا این زبان به سایر نقاط ایران سرایت کرده مانند امروز زبان رسمی و مصطلح همۀ ایرانیان گردیده است. عقیده بر این است که چون ایرانیان در خلال پانصد سال- از قرن سوم تا هشتم هجری- زبان دری را به خوبی نمی فهمیدند و غالباً به زبان محلی مکالمه می کردند لذا هر مطلب نامفهوم را که قابل درک نبود به زبان دری تمثیل می کردند و واژۀ مهمل وری را به زبان اضافه کرده می گفتند:«دری وری می گوید» یعنی به زبانی صحبت می کند که مهجور و نامفهوم است.
ماجرای ضرب المثل
مطالعه و مداقه در تاریخچۀ زبان فارسی نشان می دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می گفت. پس از جدا شدن از هندی ها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است. زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنۀ سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می کردند و زبان رسمی پادشاهان این سلسله بوده است.
حملۀ اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند. در زمان اشکانیان زبان پهلوی اشکانی و در زمان ساسانیان زبان پهلوی ساسانی در ایران اوج شد و به شهادت تاریخ تا قرن پنجم هجری در مدارس اصفهان اطفال نوآموز را به زبان پهلوی درس می دادند. اکنون نیز از نیشابور به مغرب و شمال غربی و جنوب در هر روستای بزرگ و کوچک، زبانهای محلی با لهجه های مخصوص وجود دارد که همۀ این زبانهای روستایی لهجه های گوناگون زبان پهلوی است و حتی اهل تحقیق معتقدند که معروفترین اشعار زبان پهلوی گفته های بندار رازی و باباطاهر عریان است که لهجه های پهلوی ساسانی در آن کاملاً نمایان است ضمناً این نکته ناگفته نماند که واژۀ پهلوی صفتی نسبی و منسوب به پهلو می باشد.
پهلو که تلفظ دیگر آن پرتو و پارت سات نام قوم شاهنشاهان اشکانی است و حتی واژۀ پارس نیز صورت دیگری از همان نام می باشد. در منطقه خراسان و ماوراءالنهر به زبان محلی خودشان دری که شاخه ای از زبان پهلوی بوده است سخن می راندند و زبان دری یکی از سه زبانی بود کهم در دربار ساسانی رواج داشته است. باید دانست که اشتقاق زبان دری از واژۀ دَر است که به عربی باب گویند یعنی زبانی که در درگاه و دربار پادشاهان بدان سخن می گویند. زبان دری از نظر تاریخی ادامۀ زبان پهلوی ساسانی یعنی فارسی میانه است که آن نیز ادامۀ فارسی باستانی یعنی زبان رایج روزگار هخامنشیان می باشد.
دانشمند محترم آقای دکتر جواد مشکور راجع به تاریخچۀ زبان که چگونه از بین النهرین و پایتخت اشکانیان و ساسانیان کوچ کرده سر از خراسان ماوراءالنهر درآورده است شرحی مفید و مستوفی دارد که نقل آن خالی از فایده نیست:
«زبان دری یا درباری که زبان لفظ و قلم دربار ساسانیان بود پس از آنکه یزدگرد پسر شهریار فرجامین پادشاه ساسانی ناچار شد بعد از حملۀ عرب پایتخت خود تیسفون را ترک گوید و به سوی مشرق برود همۀ درباریانی که شمار ایشان به چندین هزار تن بالغ می شدند همراه او سفر کردند.
«مورخان می نویسند هزار نفر از رامشگران و هزار تن از آشپزان آشپزخانه و نخجیریان همراه او بودند. از این بیان می توان حدس زد که دیگر درباریان که در رکاب شاه بودند چه گروه کثیری را تشکیل می دادند. یزدگرد با چنین دستگاهی به مرو رسید و مرو مرکز زبان دری شد. «این زبان در خراسان رواج یافت و جای لهجه ها و زبانهای محلی مانند خوارزمی و سُغدی و هروی را گرفت و حتی از آنها متأثر گردید. قرون متمادی طول کشید تا این زبان به سایر نقاط ایران سرایت کرده مانند امروز زبان رسمی و مصطلح همۀ ایرانیان گردیده است. عقیده بر این است که چون ایرانیان در خلال پانصد سال- از قرن سوم تا هشتم هجری- زبان دری را به خوبی نمی فهمیدند و غالباً به زبان محلی مکالمه می کردند لذا هر مطلب نامفهوم را که قابل درک نبود به زبان دری تمثیل می کردند و واژۀ مهمل وری را به زبان اضافه کرده می گفتند:«دری وری می گوید» یعنی به زبانی صحبت می کند که مهجور و نامفهوم است.
۱۳
۱۲:۴۰
بازارسال شده از پــــروفایـݪ مذهبـــ 20 ـــۍ
✺✦﷽✦✺
یه ویدیوی قشنگ ببینیم باهم
من افتخار میکنم به دختری که چادرش تو سختیا باهاشه...
#حجاب #جان_فدا
#ایران #حاج_قاسم
پروفــ مذهبی20 ــایل
┄┅┅✿❀
❀✿┅┅┄
ble.im/join/OTMyZDA2MT
┄┅┅✿❀
❀✿┅┅┄
یه ویدیوی قشنگ ببینیم باهم
من افتخار میکنم به دختری که چادرش تو سختیا باهاشه...
#حجاب #جان_فدا
#ایران #حاج_قاسم
┄┅┅✿❀
ble.im/join/OTMyZDA2MT
┄┅┅✿❀
۳
۱۸:۵۱