۴۶۹
۱۴:۴۸
اولین بسته بندیامون این شکلی بود(پلاستیک چسب دار)🤍بعدش پک کاهی شد
و الان هم که پاکت پستی هست
به امید روزی که بسته بندی اختصاصی استرن با رنگ خودش رو ببینیم

@esteran_ir
@esteran_ir
۴۶۹
۱۴:۴۸
البته اگه تو عکسای قبلی دقت کرده باشینلوگوی استرن اولش یه چیز دیگه بوددومش ایشونهو احتمالا یه سومی هم در آینده داشته باشه🥹
۵۱۰
۱۴:۵۲
خلاصههه گذشت و گذشت دیدیم هرکی همشهریه میخواد حضوری خرید کنه و ما شرایطشو ندارم🥲
این شد که خیاطی مامانم تغییر کاربری داد به لوازم تحریر استرن



خب راستش هیچی رویایی پیش نرفت🦦بودجه نداشتیم که خوشگلش کنیم و تِم خاص بزنیم یا کمدارو سبز استرنی سفارش بدیم و ...و همه چی سفید انتخاب شد(البته انتخابی نبود)
بنر چاپ کردیم رنگی که میخواستم نبود🥺
بعدها کارت ویزیت چاپ کردیمبازم رنگش متفاوت شد🥺
بعد ترش تابلو برا سر در مغازه مون سفارش دادیماونم شبا آبی میزد بیشتر تا سبز🥺
حتی کارت تشکرمم رنگش اونی که میخوام نشد🥺
همه هم میگن چنددرصد تغییر رنگ طبیعیهولی آخه چقد درصد دیگه
@esteran_ir
خب راستش هیچی رویایی پیش نرفت🦦بودجه نداشتیم که خوشگلش کنیم و تِم خاص بزنیم یا کمدارو سبز استرنی سفارش بدیم و ...و همه چی سفید انتخاب شد(البته انتخابی نبود)
بنر چاپ کردیم رنگی که میخواستم نبود🥺
بعدها کارت ویزیت چاپ کردیمبازم رنگش متفاوت شد🥺
بعد ترش تابلو برا سر در مغازه مون سفارش دادیماونم شبا آبی میزد بیشتر تا سبز🥺
حتی کارت تشکرمم رنگش اونی که میخوام نشد🥺
همه هم میگن چنددرصد تغییر رنگ طبیعیهولی آخه چقد درصد دیگه
@esteran_ir
۵۲۴
۲۰:۱۶
روزی که مغازه تقریبا کامل شد
روز عجیبی بود
حدودا ۶ ماه از شروع برند استرن گذشته بود که افتتاحیه داشتیم
از یه طرف دلم میخواست یه عالمه آدم بیاد و بدونم همراه های استرن واقعی و زیادن
️🩷از یه طرف از دیدن آدم های جدید خجالت میکشیدم و میگفتم با خودم کاش نیان اصلا
اگه درست بگم کلا دو نفر غریبه اومدن
بقیه همه فامیل و آشنا بودن
شب عیدغدیرم بود و مولودی هم گذاشتیم و شیرینی وشربت هم پخش کردیم و حتی صندلی هم کرایه کرده بودیم،🪑البته همه ی اینا با حضور و همراهی مامان عزیزم بود🫂
🩹
خلاصه که اون روز تو یه دوگانگی بودم بین خواستن و دیدن همراه های استرن و خجالت رویارویی با آدم های جدید
و کلی فشار دیگه و عجله برای آمادگی حضور مهمان ها🥹
@esteran_ir
اگه درست بگم کلا دو نفر غریبه اومدن
شب عیدغدیرم بود و مولودی هم گذاشتیم و شیرینی وشربت هم پخش کردیم و حتی صندلی هم کرایه کرده بودیم،🪑البته همه ی اینا با حضور و همراهی مامان عزیزم بود🫂
خلاصه که اون روز تو یه دوگانگی بودم بین خواستن و دیدن همراه های استرن و خجالت رویارویی با آدم های جدید
@esteran_ir
۵۹۹
۲۱:۵۳
و شب که رسیدم خونه
های های گریه میکردم 🥲طوری که هنوزم دلم برا خودِ اون شبم میسوزه:)دلیلش؟ کم اورده بودم
بله!هنوز شروع نکرده کم اورده بودم. . .
میگفتم بیا تمومش کنیم ومن نمیتونم :)بسه دیگه تهش که چی

اما همسرم تو راهی که قدم گذاشته تا آخرش میره
و زود کم نمیاره و دلداریم داد خلاصه•ᴗ•
.
یه بار یه نفر تو اینستاگرام پرسید:تاحالا شده کم بیاری؟گفتم بله هرروزززاز روزی که استرن شروع شد هرروز یه تایم ناامیدی داشتم و تا قبل ۱۰کایی اینستا هرروووووز کم میوردم🦦
الان کمتر شده مثلا دو روزی یکبار 🥲
@esteran_ir
میگفتم بیا تمومش کنیم ومن نمیتونم :)بسه دیگه تهش که چی
اما همسرم تو راهی که قدم گذاشته تا آخرش میره
.
یه بار یه نفر تو اینستاگرام پرسید:تاحالا شده کم بیاری؟گفتم بله هرروزززاز روزی که استرن شروع شد هرروز یه تایم ناامیدی داشتم و تا قبل ۱۰کایی اینستا هرروووووز کم میوردم🦦
الان کمتر شده مثلا دو روزی یکبار 🥲
@esteran_ir
۴۹۵
۲۲:۰۶
این بود شروع استرن 
️⊹࣪نمیدونمچقد خوندنی بود . . .
روزای بعدش رو بعدا بگم
همینقدشم یه شب بیخوابی زده بود به سرم نوشتم
وگرنه با اینکه عاشقِ نوشتنم🪔
و بعدها که اون نوشته رو میخونم خودم شگفت زده میشم از تجربههام و خاطرههام،اما هیچ وقت براش وقت نذاشتم
🦯
🦯
🦯
@esteran_ir
روزای بعدش رو بعدا بگم
@esteran_ir
۵۹۳
۲۲:۱۶
فعلا سلام و خوش اومدگویی وماچ ماچ خلاصه
من اینجا غریبه ترینم
بیاید تحویلم بگیرید🫂
@esteranir───♡─────────────
من اینجا غریبه ترینم
@esteranir───♡─────────────
۶۵۶
۸:۲۱