۵۲۰
۱۰:۲۵
🟣اطلاعات جلسات🟣
تصویر
۱۶۰
۱۰:۲۸
بازارسال شده از گروه سیمرغ
گفتوگوی سوگوارانسال هجدهم | نشست چهارم
سرنوشتهای دگرگون شده در عاشورا
با حضورِ محمدحسین قدوسی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵
ساعت ۱۶:۰۰
https://t.me/bashgahandishe
سرنوشتهای دگرگون شده در عاشورا
با حضورِ محمدحسین قدوسی
https://t.me/bashgahandishe
۶
۱۲:۱۹
🟣اطلاعات جلسات🟣
گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست سوم رویکرد جامع به عاشورا با ارائه محمدحسین قدوسی
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵
ساعت ۱۶:۰۰ مکان: باشگاه اندیشه، شبستان
سوگواران ۲۲ تیر - فایل اول_01(2)(2).mp3
۰۱:۳۳:۱۱-۱۰.۶۷ مگابایت
رویکرد جامع به عاشورا
#سوگواران۱۸#محمدحسین_قدوسی#بخش_یک
۲۲ تیر ۱۴۰۵
#سوگواران۱۸#محمدحسین_قدوسی#بخش_یک
۲۲ تیر ۱۴۰۵
۹۱
۱۷:۰۶
🟣اطلاعات جلسات🟣
رویکرد جامع به عاشورا #سوگواران۱۸ #محمدحسین_قدوسی #بخش_یک ۲۲ تیر ۱۴۰۵
سوگواران ۲۲ تیر - فایل دوم_01(2).mp3
۰۱:۰۴:۰۸-۱۴.۶۹ مگابایت
رویکرد جامع به عاشورا
#سوگواران۱۸#محمدحسین_قدوسی#بخش_دو
۲۲ تیر ۱۴۰۵
#سوگواران۱۸#محمدحسین_قدوسی#بخش_دو
۲۲ تیر ۱۴۰۵
۱۱۷
۱۷:۰۷
گفتوگوی سوگوارانسال هجدهم | نشست پنجم
انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی
گفتوگوی منصور براهیمی با محمدحسین قدوسی
دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۶:۰۰
@bashgahandishe
انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی
گفتوگوی منصور براهیمی با محمدحسین قدوسی
@bashgahandishe
۷۴
۹:۴۸
🟣اطلاعات جلسات🟣
گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست پنجم انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی گفتوگوی منصور براهیمی با محمدحسین قدوسی
دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۶:۰۰ @bashgahandishe
انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی
منصور براهیمی
آیا میتوان گفت که هر انتخاب بنیادین، تا وقتی فقط در درون فرد باقی بماند، صرفاً در حد تجربهای شخصی حفظ میشود. اما هنگامی که در عمل، گفتار یا شیوهی زیستن آشکار شود و دیگران بتوانند آن را ببینند و بازگو کنند، به «شهادت» بدل میگردد. در این صورت، زنجیرهای بسیار منسجم به دست میآید: حقیقتِ ازلی → انتخابِ زمانمند → روایت → شهادت → تذکار در دیگری. اگر این زنجیره را بپذیریم، آنگاه عاشورا دیگر صرفاً یک نمونه از انتخابهای بنیادین نیست؛ بلکه کاملترین تجسم آن است. در عاشورا، حقیقتِ ازلی در انتخابِ حسین(ع) متجلی میشود، این انتخاب در تاریخ و در مقاتل به روایت درمیآید، روایت به شهادت بدل میشود و شهادت در هر نسل، تذکار را در جان انسانهای دیگر برمیانگیزد. به همین دلیل است که عاشورا، برخلاف بسیاری از رخدادهای تاریخی، با روایت شدن فرسوده نمیشود، بلکه هر بار امکانِ انتخابی تازه را در اکنون میگشاید. این، به نظرم، نقطهای است که ممکن است در آن اندیشهی آقای قدوسی گفتوگویی خلاق با ریکور، و حتی فراتر از او، برقرار کند.آیا میتوان گفت رخدادها انسان را تغییر نمیدهند، انتخاب انسان در مواجهه با رخدادهاست که او را تغییر میدهد. ممکن است دو شخصیت دقیقاً یک واقعه را از سر بگذرانند، اما یکی قدیس شود و دیگری جنایتکار. پس سرنوشت محصول انتخاب است نه محصول حادثه. اگر این دستگاه مورد قبول باشد، میتوان گفت که هر داستان بزرگی، روایت تحقق یک انتخاب بنیادین است. به بیان دیگر، روایت فرایندِ آشکار شدن آزادی انسان در زمان است، زیرا انتخاب نتیجهی آزادی است. اگر آزادی نباشد، انتخاب صرفاً در حد نوعی واکنش باقی میماند. آیا روایت، «بازنماییِ» انتخابهای بنیادین است، یا خود، ابزاری است برای پدید آوردنِ انتخابهای بنیادین در مخاطب؟ اگر پاسخ دوم را بپذیریم، کارکرد اصلی ادبیات، تراژدی، حماسه، تعزیه و حتی قصص قرآنی دیگر صرفاً نقلِ زندگی دیگران نخواهد بود؛ بلکه آفریدنِ موقعیتی در جان مخاطب است که او را به آستانهی یک انتخاب وجودی برساند. در این صورت، روایت نه فقط دربارهی سرنوشت است، بلکه خود در ساختن سرنوشت انسان مشارکت میکند.
به این جملهی مشهور ارسطو فکر کنید: تراژدی کنش (پراکسیس) را محاکات میکند، نه شخصیت را. سالها این جمله را چنین فهمیدهاند که شخصیت مهم نیست، اما شاید بتوان آن را طور دیگری خواند. کنش چیست؟ کنش همان لحظهای است که انسان انتخاب میکند. ما شخصیت را مستقیماً نمیشناسیم، بلکه شخصیت فقط در کنش آشکار میشود. پس شاید بتوان گفت: روایت، هنر آشکار کردن حقیقت انسان از طریق انتخابهای اوست. این دیگر فقط تفسیر ارسطو نیست، بلکه بسط و گسترش ارسطو است. آیا اهمیت عمل و تجسم اعمال در گفتمان دینی با تفسیری که از ارسطو ارائه دادیم همخوان است؟ به عبارت بهتر تجسم اعمال مواجههی فرد است با انتخابهایی بنیادینی که در زندگی به آنها دست زده (یا نزده)، و چنان که میگویند در این عالم و در نهایت در عالم برزخ وقوع مییابد.ووگلر، در کتاب «سفر نویسنده»، از سفر قهرمان یاد میکند. سفر قهرمان مراحلی دارد: دعوت، رد دعوت، عبور از آستانه (عبور از جهان عادی و روزمره)، آزمونها (یا خانها)، تاریکترین نقطهی غار، آزمون نهایی، بازگشت (با اکسیر). اما اگر همهٔ اینها را فشرده کنیم، تقریباً همهٔ مراحل فقط یک کار انجام میدهند: قهرمان را به نقطهای میرسانند که دیگر نتواند انتخاب بنیادین خود را به تعویق بیندازد. یعنی همهی مراحل، مقدمهاند، مرکز ثقل همان انتخاب بنیادین است. پس آیا میتوان گفت که عاشورا روایتِ «تصمیم گرفتن» نیست، بلکه روایتِ ظهور حقیقتِ تصمیم است.آیا میتوان گفت آنچه سرنوشت را میسازد، وفاداری یا بیوفایی به انتخاب بنیادین در گذر زمان است؟ روایت نیز دقیقاً همین را نشان میدهد: چگونه در الست یک «آری» یا «نه»، در صدها کنش کوچک و بزرگ تاریخی استمرار مییابد یا فرومیپاشد. اگر این نکته را بپذیریم، شاید بتوان تعریف روایت را این گونه بیان کرد: روایت، بازنماییِ زمانمندِ وفاداری یا بیوفاییِ انسان به انتخابی بنیادین است. به نظر میرسد این تعریف از دو جهت قدرت دارد: هم با تراژدی ارسطویی سازگار است، زیرا کنشها حقیقت شخصیت را آشکار میکنند؛ و هم با افقی که آقای قدوسی ترسیم میکنند، زیرا «قالوا بلی» صرفاً یک لحظهی ازلی نیست، بلکه حقیقتی است که وفاداری یا بیوفایی به آن، در طول تاریخ زندگی انسان به روایت درمیآید.
گفتوگوی سوگواران| سال هجدهم | نشست پنجم
دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۷:۳۰@bashgahandishe
آیا میتوان گفت که هر انتخاب بنیادین، تا وقتی فقط در درون فرد باقی بماند، صرفاً در حد تجربهای شخصی حفظ میشود. اما هنگامی که در عمل، گفتار یا شیوهی زیستن آشکار شود و دیگران بتوانند آن را ببینند و بازگو کنند، به «شهادت» بدل میگردد. در این صورت، زنجیرهای بسیار منسجم به دست میآید: حقیقتِ ازلی → انتخابِ زمانمند → روایت → شهادت → تذکار در دیگری. اگر این زنجیره را بپذیریم، آنگاه عاشورا دیگر صرفاً یک نمونه از انتخابهای بنیادین نیست؛ بلکه کاملترین تجسم آن است. در عاشورا، حقیقتِ ازلی در انتخابِ حسین(ع) متجلی میشود، این انتخاب در تاریخ و در مقاتل به روایت درمیآید، روایت به شهادت بدل میشود و شهادت در هر نسل، تذکار را در جان انسانهای دیگر برمیانگیزد. به همین دلیل است که عاشورا، برخلاف بسیاری از رخدادهای تاریخی، با روایت شدن فرسوده نمیشود، بلکه هر بار امکانِ انتخابی تازه را در اکنون میگشاید. این، به نظرم، نقطهای است که ممکن است در آن اندیشهی آقای قدوسی گفتوگویی خلاق با ریکور، و حتی فراتر از او، برقرار کند.آیا میتوان گفت رخدادها انسان را تغییر نمیدهند، انتخاب انسان در مواجهه با رخدادهاست که او را تغییر میدهد. ممکن است دو شخصیت دقیقاً یک واقعه را از سر بگذرانند، اما یکی قدیس شود و دیگری جنایتکار. پس سرنوشت محصول انتخاب است نه محصول حادثه. اگر این دستگاه مورد قبول باشد، میتوان گفت که هر داستان بزرگی، روایت تحقق یک انتخاب بنیادین است. به بیان دیگر، روایت فرایندِ آشکار شدن آزادی انسان در زمان است، زیرا انتخاب نتیجهی آزادی است. اگر آزادی نباشد، انتخاب صرفاً در حد نوعی واکنش باقی میماند. آیا روایت، «بازنماییِ» انتخابهای بنیادین است، یا خود، ابزاری است برای پدید آوردنِ انتخابهای بنیادین در مخاطب؟ اگر پاسخ دوم را بپذیریم، کارکرد اصلی ادبیات، تراژدی، حماسه، تعزیه و حتی قصص قرآنی دیگر صرفاً نقلِ زندگی دیگران نخواهد بود؛ بلکه آفریدنِ موقعیتی در جان مخاطب است که او را به آستانهی یک انتخاب وجودی برساند. در این صورت، روایت نه فقط دربارهی سرنوشت است، بلکه خود در ساختن سرنوشت انسان مشارکت میکند.
به این جملهی مشهور ارسطو فکر کنید: تراژدی کنش (پراکسیس) را محاکات میکند، نه شخصیت را. سالها این جمله را چنین فهمیدهاند که شخصیت مهم نیست، اما شاید بتوان آن را طور دیگری خواند. کنش چیست؟ کنش همان لحظهای است که انسان انتخاب میکند. ما شخصیت را مستقیماً نمیشناسیم، بلکه شخصیت فقط در کنش آشکار میشود. پس شاید بتوان گفت: روایت، هنر آشکار کردن حقیقت انسان از طریق انتخابهای اوست. این دیگر فقط تفسیر ارسطو نیست، بلکه بسط و گسترش ارسطو است. آیا اهمیت عمل و تجسم اعمال در گفتمان دینی با تفسیری که از ارسطو ارائه دادیم همخوان است؟ به عبارت بهتر تجسم اعمال مواجههی فرد است با انتخابهایی بنیادینی که در زندگی به آنها دست زده (یا نزده)، و چنان که میگویند در این عالم و در نهایت در عالم برزخ وقوع مییابد.ووگلر، در کتاب «سفر نویسنده»، از سفر قهرمان یاد میکند. سفر قهرمان مراحلی دارد: دعوت، رد دعوت، عبور از آستانه (عبور از جهان عادی و روزمره)، آزمونها (یا خانها)، تاریکترین نقطهی غار، آزمون نهایی، بازگشت (با اکسیر). اما اگر همهٔ اینها را فشرده کنیم، تقریباً همهٔ مراحل فقط یک کار انجام میدهند: قهرمان را به نقطهای میرسانند که دیگر نتواند انتخاب بنیادین خود را به تعویق بیندازد. یعنی همهی مراحل، مقدمهاند، مرکز ثقل همان انتخاب بنیادین است. پس آیا میتوان گفت که عاشورا روایتِ «تصمیم گرفتن» نیست، بلکه روایتِ ظهور حقیقتِ تصمیم است.آیا میتوان گفت آنچه سرنوشت را میسازد، وفاداری یا بیوفایی به انتخاب بنیادین در گذر زمان است؟ روایت نیز دقیقاً همین را نشان میدهد: چگونه در الست یک «آری» یا «نه»، در صدها کنش کوچک و بزرگ تاریخی استمرار مییابد یا فرومیپاشد. اگر این نکته را بپذیریم، شاید بتوان تعریف روایت را این گونه بیان کرد: روایت، بازنماییِ زمانمندِ وفاداری یا بیوفاییِ انسان به انتخابی بنیادین است. به نظر میرسد این تعریف از دو جهت قدرت دارد: هم با تراژدی ارسطویی سازگار است، زیرا کنشها حقیقت شخصیت را آشکار میکنند؛ و هم با افقی که آقای قدوسی ترسیم میکنند، زیرا «قالوا بلی» صرفاً یک لحظهی ازلی نیست، بلکه حقیقتی است که وفاداری یا بیوفایی به آن، در طول تاریخ زندگی انسان به روایت درمیآید.
گفتوگوی سوگواران| سال هجدهم | نشست پنجم
۱۱۱
۹:۴۸
🟣اطلاعات جلسات🟣
گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست پنجم انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی گفتوگوی منصور براهیمی با محمدحسین قدوسی
دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۶:۰۰ @bashgahandishe
این نشست ساعت ۱۷:۳۰ برگزار خواهد شد.
۱۱۸
۱۷:۴۳
بازارسال شده از کشتی نوح
محاکمات
سومین نفرخانم نورا اصفهانی
سهشنبه پنجم مردادماهساعت ۱۶شبستان اندیشه
لینک آنلاین
https://skyroom.online/ch/allamehwisdom/mmat
سومین نفرخانم نورا اصفهانی
سهشنبه پنجم مردادماهساعت ۱۶شبستان اندیشه
لینک آنلاین
https://skyroom.online/ch/allamehwisdom/mmat
۳
۱۲:۲۶